fa
Feedback
عامل ناشناس

عامل ناشناس

رفتن به کانال در Telegram

تحلیلگر سیاست، تاریخ و لحظه سقوط X: https://x.com/@DNA_shadowx

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 908
مشترکین
-824 ساعت
-247 روز
-830 روز
آرشیو پست ها
‏ ‏گزارش‌های مختلف میگویند جمهوری اسلامی در خلیج فارس مین‌گذاری کرده؛ مین‌هایی که عملاً فقط محل نقشه دقیقشان را ان گور به گورتنگسیری را خودش میدانیت جمع کردن چنین تهدیدی حتی میتواند ماه‌ها زمان ببرد. ‏مکر انکه تفاهمی موقت رژیم جمع کنه ‏نظریه «امنیت پس از فروپاشی حکومت‌ها» بری بوزا

‏ ‏فقط سقوط جمهوری اسلامی مهم نیست؛ گرفتن زهر این رژیم هم مهم است. اورانیوم غنی‌شده، شبکه موشکی و مین‌های خلیج فارس چیزی نیست که جهان بخواهد وسط هرج‌ومرج رها شود. ‏نظریه «دولت‌های فروپاشیده و تهدید امنیت منطقه‌ای» — فرانسیس فوکویاما

‏ ‏هرچه جنگ طولانی‌تر شود، خیابان خسته‌تر میشود. جمهوری اسلامی دقیقاً روی همین حساب میکند؛ جامعه فرسوده، خیابان خاموش و مردمی که زیر فشار مداوم، فرصت بازسازی کنش جمعی را از دست بدهند. ‏نظریه «خستگی اجتماعی در حکومت‌های اقتدارگرا» چارلز تیلی

‏ ‏جامعه‌ای که هر شب زیر موشک، اضطراب، نااطمینانی و بحران اقتصادی باشد، لزوماً توان حضور مداوم در خیابان را پیدا نمیکند. جنگ فقط ویرانی ساختمانها نیست؛ روی اعصاب و روان جامعه هم آوار میشود و نیاز به ارامش نسبی دارد ‏نظریه «فرسایش روانی جامعه در بحران ممتد» گوستاو لوبونن

‏ ‏پس میریم سراغ عاملیت مردم: ‏صادقانه اگر جنگ در این مرحله هم شدیدتر شود و چندین لایه دیگر از ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی فرو بریزد، باز هم لزوماً به معنای سقوط فوری نیست. چون بدون آماده شدن خیابان، حتی سنگین‌ترین حملات هم کار را تمام نمیکند. ‏نظریه «فروپاشی رژیم‌ها زمانی کامل میشود که خیابان وارد عمل شود» ‏هانا آرنت

‏ ‏صادقانه : ‏مسئله سقوط جمهوری اسلامی از دو راه خارج نیست؛ یا آمریکا باید وارد جنگ زمینی گسترده شود، یا در نهایت کار باید به مردم در خیابان برگردد. و واقعیت این است که واشنگتن بعد از رنج تاریخی عراق و افغانستان، به این راحتی وارد اشغال زمینی ایران نمیشود ‏۱۰۰هزار سرباز زمینی امریکایی بهمراه ائتلاف جهانی نیاز است تا مثل جنگ خلیج فارس با عراق که به تصرف کامل بغداد انجامید ‏تهران نیز سقوط کند ‏در هر توییتی هم نسبت به متن به یک نظریه معتبری استناد میکنم ‏⁧ #تحلیل⁩ نظریه «قدرت مردم در فروپاشی رژیم‌ها» جین شارپ ۱/۱۰

برنامه کوچه این تحلیل که دیروز نوشتم را بصورت تصویری کار کرده فقط نمیدونم چقدر از اینترنتتان را میبره بلد نیستم چطوری متنش را از ایکس بیارم اینجا اگه بلدین بهم بنویسن متنی اش را اینجا بزارم

‏تنها چیزی که ج.ا از «تفاهم» میخواهد، چند روز زمان بیشتر است؛ تا به مردم بگوید: «دیدید؟ آخرش شما را تنها گذاشتند.» ‏و روی ناامیدی ما حساب کرده ‏در حالی که رژیم بیشتر از همیشه خسته و فرسوده است؛ و خیابان خطرناک‌تر از هر موشکی است ‏هنوز هیچ چیز تمام نشده؛ این ماراتن به سرنگونی میرسد…

بچه ها نگران نباشین، این تحلیل زیر را دو روز قبل کردم هنوز ۳ روزش مونده اتفاقات سیاله: ‏در بازهٔ پنج روز آینده، یا جنگ آغاز می‌شود، یا پنجرهٔ بعدی درگیری حدود چهل روز بعد باز خواهد شد ‏اگر سناریوی دوم رخ دهد، الزاماً به معنی توافق نیست ‏دیپلماسی چهار مرحله دارد: ‏چارچوب ، تفاهم، توافق، و اجرای توافق. ‏هر توافقی باید به امضا کنگره برسد، که حتی جمهوریخواهان و معمار جنگ سناتور «گراهام» که هر روز تهدید میکند باید به امضا کنگره برسد، که ممکن نیست؛ و هر ترک تخاصمی نیز نیازمند تضمین شورای امنیت است، که اسراییل و امریکا هیچوقت چنین تضمینی نمیدهند ‏نتیجه: سناریوی دوم اگر اتفاق بیافتد چارچوب تفاهمی بعید نیست، اما به مراحل بعدی و توافق نخواهد رسید ‏و در آخر: جنگ نه اختیار که امری ضروری و حتمیست، و سقوط اجتناب ناپذیر…

‏مناقشه علی کریمی و شاهین نجفی چند نکته مهم را دوباره یادآوری کرد. ‏این ماجرا نشان داد یک نفر میتواند محبوب، مشهور و حتی الهام‌بخش باشد، اما ثبات سیاسی نداشته باشد؛ چون تصمیم‌هایش بیشتر بر احساس، فضای لحظه‌ای و ترند عمومی سوار است تا آینده‌نگری و شناخت عمیق سیاسی. ‏اما چند سؤال مهم در ذهن من باقی ماند. ‏آیا باز هم کودکستانی یارگیری و تیم‌سازی راه افتاده؟ یکی مستقیم یا غیرمستقیم از این طرف حمایت میکند، دیگری واکنش نشان میدهد، بعد هم با شعار «شاه، شاه» شاه را سپر دعواهای شخصی خود قرار میدهند و به جان هم میافتند. ‏ما هنوز لگد به توپ علی کریمی به «ساک» در مستطیل سبز را فراموش نکرده‌ایم. همان‌طور که آهنگ «لیلی لیلی» شاهین نجفی را هم از یاد نبرده‌ایم. برای همین، وجدان خودمان را ترازو قرار دادیم و تا امروز همه را به خویشتنداری، حفظ جبهه واحد و کنترل اختلافات دعوت کردیم. ‏در نهایت، دغدغه مردم داخل ایران با دغدغه بسیاری از ما در خارج فرق میکند. مردم زیر فشار واقعی، ترس واقعی و فرسایش واقعی زندگی میکنند. ما طرف مردم ایران هستیم، نه دعواهای بی‌پایان سلبریتی‌ها و تیم‌هایی که می‌آیند و می‌روند. ‏اما یک نکته مهم‌تر هم هست؛ ‏مخاطب امروز خودش باید تحلیلگر باشد. باید بتواند لایه‌های پنهان اختلافات را ببیند. ممکن است از یک مهره نفوذی استفاده شود، ممکن است کسی ناگهان بگوید «مگر مردم قرار است تا ابد عزادار بمانند؟» و آرام‌آرام همان مسیر فرسایش انقلاب مهسا را بازتولید کند. ‏مخلص کلام؛ ‏ما دیگر وارد دعوای سلبریتی‌ها نمیشویم و راه خودمان را میرویم. ‏اما اگر بخواهم یک پیشنهاد بدهم، این جریان بیش از هرچیز به یک روابط عمومی حرفه‌ای، اتاق حل اختلافات داخلی و توانایی حفظ امید مردم نیاز دارد. ‏هیچ جنبشی با نمایش دائمی اختلافاتش در برابر عموم پیروز نمی شود…

‏برای من هر روز داستان حسن‌کچل درست بود یا کچل حسن ، نکنید. ‏از خواب بلند میشوید، یک توییت میزنید، یکی را رد میکنید، یکی را میکوبید، یکی را «عبور» میکنید. ‏هر روز با توییت بدانید هر کس به تیم شاهزاده حمله کرد جمهوری اسلامی …. ‏یا هر کسی مخالف باشد ملت حبابش را میترکاند ‏یا پول کنسرت فلان شد ‏هشتک فلان درسته …. ‏دیروز امیرمقدم، و رد کردیم و خودم یه جواب طولانی نوشتم ‏امروز علی کریمی، فردا یکی دیگر. این مردم را خسته و ناامید نکنید. مردمی که چهل‌هزار کشته داده‌اند، هر روز با هزار امید می‌آیند ببینند چه خبر است، نه اینکه دعوا و فروپاشی روحی ببینند. ‏هر روز هم شاه را سیبل همه اختلافات و سپر همه حرفها نکنید. هرکس چیزی گفت فوراً نگویید «مگر شاه نمیداند؟». ‏بدانید شاه آخرین مهره ای است که باید به سراغش بروید، که اگر از دست بروذ هیچ شانس پیروزی ندارید، سرب داغ دهن دلسوزانتان نریزیدا؛ گر قرار بود یک نفر به‌تنهایی همه‌چیز را بداند و انجام دهد، هیچ انقلابی در تاریخ پیروز نمیشد. ‏و اما درباره بعضی منشن‌ها؛ ‏منظور من این نبود که خمینی یک نابغه خارق‌العاده بود که به‌تنهایی انقلاب را ساخت. اتفاقاً او حتی انگلیسی هم نمیدانست. حرف این است که توانست یک پتانسیل پراکنده را، از مذهبی تا روشنفکر، از بازار تا دانشگاه، از داخل تا رسانه‌های غربی، به یک نیروی بالفعل تبدیل کند. آن هم با کمک شبکه‌ای از نیروهای نخبه، روابط عمومی قوی و ارتباطات مؤثر. ‏هیچ‌کس هم از اختلافات داخلی آن جریان خبر نداشت. مردم هر روز شاهد عبور و دعوا و تخریب نبودند. حتی اگر بگوییم فضای جهانی، شکاف‌ها یا بازی قدرت‌های خارجی مثل نقش. کا.گ. ب یا سیا هم مؤثر بود، باز اصل ماجرا این است که آنها توانستند از این ظرفیت و شکاف استفاده کنند و آن را به نتیجه برسانند. ‏اتفاقاً غرب در ابتدا بیشتر روی بختیار حساب میکرد، نه خمینی. اما شبکه‌سازی، رسانه، اتحاد تاکتیکی و ساختن یک روایت واحد، معادله را تغییر داد. ‏و در آخر؛ بله، ۵۷ با امروز فرق دارد. اگر آبان ۹۸ در فضای رسانه‌ای و جهانی ۵۷ رخ میداد، شاید دنیا تکان میخورد. اما این به معنی نبودن پتانسیل نیست. اتفاقاً امروز مشروعیت و پایگاه اجتماعی شاهزاده از هر جریان دیگری بیشتر است. مسئله این است که این ظرفیت را چگونه به نیروی بالفعل تبدیل کنیم، نه اینکه هر روز خود آن فرسوده کنیم.

پس از انقلاب، در واقع یک «انقلاب درون انقلاب» رخ داد. دولت موقت بازرگان کنار گذاشته شد. بنی‌صدر عزل و مجبور به فرار شد. مجاهدین خلق به‌شدت سرکوب شدند. چپ‌ها حذف شدند و حتی بخشی از روحانیت مانند شریعتمداری نیز یا به حاشیه رانده شدند یا کاملاً کنار گذاشته شدند. خمینی در اردیبهشت ۱۳۵۸ سپاه پاسداران را برای «حفظ انقلاب» تأسیس کرد. حلقه نزدیک او با استفاده از کمیته‌ها، دادگاه‌های انقلاب و سپاه، آرام‌آرام قدرت را متمرکز کردند. در واقع، خمینی ترکیبی هوشمندانه از شبکه سنتی مذهبی، رسانه مدرن، نوارهای کاست، دیپلماسی عمومی نوفل‌لوشاتو و اتحاد تاکتیکی نیروهای ناهمگون را ساخت. او اختلافات را تا روز پیروزی مدیریت کرد؛ الگویی که در بسیاری از انقلاب‌های قرن بیستم دیده میشود. او حتی از نفوذ روشنفکرانی مانند جلال آل‌احمد، فضای فکری شریعتی و شاعران و چهره‌های فرهنگی مخالف شاه نیز بهره برد تا روایت انقلاب را عمیق‌تر و مردمی‌تر کند. اما پس از تثبیت قدرت، همان ائتلاف گسترده و چندلایه، آرام‌آرام کنار زده شد و هسته اصلی قدرت بافی ماند.

‏خمینی پس از تبعید به ترکیه و سپس نجف، آرام‌آرام یک شبکه روابط عمومی و سازماندهی انقلابی بسیار حرفه‌ای ساخت؛ شبکه‌ای که بعدها ستون اصلی پیروزی ۵۷ شد. ‏در آغاز، او حتی رهبر اصلی مخالفان شاه هم نبود. اما به‌تدریج با روحانیونی مثل محمدباقر صدر در عراق و شبکه‌های مذهبی ایران پیوند گرفت. رادیو بغداد در مقطعی برای پخش پیام‌هایش علیه شاه زمان اختصاص میداد و پیامهای او آرام‌آرام از نجف به ایران میرسید. ‏درون این ساختار، هرکس وظیفه مشخصی داشت. ابراهیم یزدی ارتباطات خارجی را مدیریت میکرد، صادق قطب‌زاده سخنان خمینی را برای رسانه‌های غربی ترجمه میکرد، ابوالحسن بنی‌صدر هماهنگی‌های سیاسی و ارتباط با داخل ایران را انجام میداد و احمد خمینی حلقه ملاقات‌ها، پیام‌ها و رفت‌وآمدها را کنترل میکرد. ‏روزانه صدها نوار کاست ضبط و مخفیانه به تهران فرستاده میشد. این نوارها در مسجدها، بازارها و هسته‌های کوچک مذهبی و دانشجویی تکثیر میشد. شبکه داخلی روحانیونی مثل بهشتی، منتظری و هاشمی رفسنجانی نیز در بازار و حوزه فعال بود. ‏وقتی خمینی به نوفل‌لوشاتو رفت، انقلاب وارد فاز رسانه‌ای جهانی شد. او تقریباً هر روز زیر درخت سیب معروف با خبرنگاران جهان مصاحبه میکرد. فقط در حدود صد روز آخر پیش از انقلاب، بیش از چهارصد مصاحبه و ملاقات ثبت شده؛ یعنی به‌طور میانگین روزی چهار برنامه و گفت‌وگوی منظم. ‏تصویری که از او ساخته میشد، تصویر یک رهبر ساده، ضد استبداد، ضد امپریالیسم و حامی آزادی بود؛ بدون ورود دقیق به جزئیات حکومت آینده. همین ابهام حساب‌شده باعث شد گروههای کاملاً متفاوت موقتاً کنار هم بایستند. ‏مجاهدین خلق، ترکیبی از اسلام‌گرایی و مارکسیسم بودند. فداییان خلق جریان چپ و سکولار داشتند. ملی‌مذهبی‌ها نگاه دیگری داشتند. بازار سنتی، روحانیون، دانشجویان و حتی بخشی از نظامیان نیز هرکدام خواسته متفاوتی داشتند. اما خمینی همه را تا لحظه پیروزی کنار هم نگه داشت. ‏او استاد «اتحاد تاکتیکی» بود؛ یعنی نگه داشتن نیروهای ناهمگون زیر یک دشمن مشترک: شاه، آمریکا و اسرائیل. بیانیه‌هایش عمداً کلی، احساسی و چندپهلو بود تا هر گروه، تصویر مطلوب خودش را در آن ببیند. ‏هسته ثابت اطراف او در نوفل‌لوشاتو شاید حدود بیست نفر بیشتر نبود، اما هنگام مصاحبه‌ها و دیدارها، گاهی صدها نفر در رفت‌وآمد بودند. همان ساختار کوچک اما منظم، اجازه داد تصویری از یک رهبر عارف و مردمی ساخته شود، درحالی‌که پشت صحنه، یک ماشین رسانه‌ای و هماهنگی بسیار حرفه‌ای فعال بود. ‏شاید دقیق‌ترین تحلیل این باشد: ‏آنچه خمینی را پیروز کرد، فقط مذهب یا خشم مردم نبود؛ بلکه توانایی او در ساختن یک شبکه روابط عمومی قوی، شناخت محبوبیت مهره‌ها، مدیریت رسانه و نگه داشتن نیروهای متضاد کنار هم تا لحظه پیروزی بود. ‏به خودتان بیایید. ‏هر روز با یک توییت نصفه، عبور از این و آن و دعواهای درون‌گروهی مردم را ناامید نکنید. این مردم چهل‌هزار کشته داده‌اند و هر روز با امید می‌آیند ببینند چه خبر است، نه اینکه اختلاف و دل‌سردی ببینند. ‏هرکس هم انتقاد کرد، فوراً نگویید «شاه میداند». ‏شاه هم از داده‌ها، تحلیل‌ها و آدم‌های اطرافش میفهمد. اگر قرار بود یک نفر به‌تنهایی همه‌چیز را بداند و انجام دهد، هیچ انقلابی در تاریخ پیروز نمیشد. ‏انقلاب بدون روابط عمومی قوی، شناخت محبوبیت‌ها، نگه داشتن نیروهای ناهمگون کنار هم، کنترل اختلافات داخلی و حفظ امید مردم پیروز نمی شود.

ترامپ امروز با بازنشر مقاله نیویورک‌پست عملاً به پیشنهاد سه‌مرحله‌ای رژیم «نه» گفت. پیشنهاد رژیم شامل آتش‌بس، کنترل تنش در تنگه هرمز و بازگشت به مذاکره بود؛ اما پاسخ ترامپ روشن بود: «ایران کارت زیادی برای بازی ندارد.» تحلیل ماجرا این است که واشنگتن هنوز سیاست «فشار حداکثری» را حفظ کرده و مذاکره را فقط زمانی میپذیرد که رژیم اول امتیاز واقعی بدهد. یعنی همان فرمول قدیمی: اول فشار، بعد معامله. در عمل، رژیم الان میان دو مسیر قرار گرفته؛ یا عقب‌نشینی و دادن امتیاز، یا ورود به مرحله‌ای سخت‌تر تحلیل: رژیم دیگر کارت بازی زیادی ندارد؛ اما عقب‌نشینی برایش سم است، چون بدنه ایدئولوژیکش تحملش نمیکند. از آن طرف، ادامه تنش و جنگ هم میتواند هزینه‌ای ویرانگر داشته باشد. برای همین ساعت منطقه تندتر از همیشه تیک‌تاک میکند…

photo content

‏زمان نسبی است ‏برای سربازی در سنگر، یک شب اندازه یه ساله، ولی برای دولتی همان شب، یه ثانیه هم نیست ‏ مردم می‌گویند «پس چرا هنوز تمام نشده؟» چون درد، و انتظار زمان را کش می‌دهد ‏اما مقیاس جنگ، نه با ساعت مردم که توازن قدرت، هزینه، اجماعه ‏ با اضطراب و دنبال کردن لحظه به لحظه اخبار، زمان را برای خودتان سنگین و کند نکنید…

‏برای کسانی که نگران «محدود شدن اختیارات جنگی ترامپ» هستند: ‏امروز سنای امریکا با قطعنامه اختیارات جنگی ترامپ موافقت کرده است ‏این یه روند هست که اجازهٔ ورود به بحث میدهد، نه تصویب نهایی. حتی اگر سنا تصویب کند، مجلسِ جمهوریخواه ردش می‌کند. اگر هم هر دو مجلس تصویب کنند، ترامپ وتو می‌کند؛ و شکستن وتو نیاز به دوسوم آرا دارد که تقریباً محال است ‏نتیجه: ‏این رأی‌گیری بیشتر نمادین و نمایش فشار سیاسی و رسانه‌ای است، نه مانع واقعی برای تصمیم نهایی ‏دونالد ترامپ برای ادامه جنگ.

‏در تاریخ بنویسید؛ ‏انقلاب کرد، اسلحه دست گرفت، ۴۴۴ روز سفارت آمریکا را گروگان گرفت آنقدر منفور شد لقب«مری جیغ کش» و اولین زن دولت ج.ا شد، حالا عروسش میگه: فقط می‌خواستیم پسرمان در امریکا زندگی عادی داشته باشه خ.ابتکار مردم ایران جز زندگی عادی چه می‌خواستند؟ این جهنم مال خودتونه

مارک لوین، پدر ایدئولوژیک جریان جمهوری‌خواه آمریکا، یک مقاله نوشته و ان را در x پست کرده و در این مقاله فقط خبر یا تحلیل روز نداده؛ او در حال ساختن یک «استدلال سیاسی ـ راهبردی» برای آینده جمهوری اسلامی است این مقاله در اصل فقط یک گزارش خبری نیست؛ یک «استدلال سیاسی ـ راهبردی» برای تغییر رژیم در ایران است. نویسنده تلاش می‌کند به مخاطب آمریکایی و غربی ثابت کند که: 1. جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست 2. اعتراض مردمیِ بدون سلاح شکست می‌خورد 3. پس تنها راه، مسلح کردن مردم ایران و فشار حداکثری برای فروپاشی رژیم است. چند محور اصلی مقاله اگر تحلیلی نگاه کنیم: ۱) تبدیل «اعتراضات ایران» به یک استدلال تاریخی نویسنده عمداً لیستی از سال‌ها می‌آورد: ۱۹۷۹، ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹، ۲۰۲۲، ۲۰۲۵، ۲۰۲۶ هدفش این است که بگوید: «مشکل مقطعی نیست؛ یک چرخه تکرارشونده است.» یعنی: • بحران اقتصادی • خشم اجتماعی • اعتراض سراسری • سرکوب خونین و دوباره تکرار. تحلیل پشت این بخش: نویسنده می‌خواهد نشان دهد رژیم نه توان اصلاح دارد نه توان آشتی با جامعه. پس هر توافق یا مذاکره فقط «خرید زمان» است. ۲) مهم‌ترین گزاره مقاله: «مردم ایران اراده دارند، اما توازن قوا ندارند» این شاید هسته مرکزی متن باشد. مقاله می‌گوید: • میلیون‌ها نفر معترض‌اند • اما طرف مقابل: • سپاه • بسیج • نیروهای امنیتی • سلاح سنگین • تک‌تیرانداز • قطع اینترنت • ماشین سرکوب دارد. یعنی نویسنده می‌خواهد «شکست اعتراضات» را نه به ضعف مردم، بلکه به عدم توازن سخت‌افزاری نسبت دهد. این همان مفهومی است که در علوم سیاسی به آن می‌گویند: «Monopoly of Violence» انحصار خشونت توسط دولت. ۳) مقاله از «براندازی نرم» عبور کرده این بخش مهم است. متن دیگر درباره: • اصلاحات • مذاکره • فشار دیپلماتیک صرف نیست. بلکه وارد فاز: • تغییر رژیم • جنگ فرسایشی • تسلیح مخالفان • فشار اقتصادی کامل می‌شود. یعنی مقاله عملاً دارد مدل‌هایی شبیه: • جنگ سرد • حمایت آمریکا از مجاهدین افغان علیه شوروی • حمایت از شورشیان در برخی انقلاب‌ها را به‌صورت غیرمستقیم یادآوری می‌کند. ۴) استفاده هوشمندانه از تاریخ آمریکا وقتی از انقلاب آمریکا و «Second Amendment» حرف می‌زند، هدفش فقط تاریخ نیست. دارد به محافظه‌کاران آمریکایی این پیام را می‌دهد: همان‌طور که آمریکایی‌ها علیه استعمار مسلح شدند، ایرانی‌ها هم حق دارند علیه حکومت مسلح شوند. این یک «قاب‌بندی روانی» برای مشروع‌سازی حمایت تسلیحاتی است. ۵) تشبیه به هیتلر و توجو وقتی نویسنده می‌گوید: «آیا هیتلر و توجو با دیپلماسی اصلاح شدند؟» در واقع دارد جمهوری اسلامی را در دسته «رژیم‌های ایدئولوژیک غیرقابل اصلاح» قرار می‌دهد. این تشبیه‌ها در ادبیات سیاسی غرب خیلی مهم‌اند؛ چون وقتی حکومتی با آلمان نازی مقایسه شود، نتیجه ضمنی‌اش این است: • مهار کافی نیست • تغییر ساختار لازم است ۶) نکته بسیار مهم: مقاله نشانه تغییر بخشی از فضای فکری غرب است شاید مهم‌ترین بخش تحلیلی همین باشد. چند سال پیش، در فضای غرب بیشتر حرف از: • توافق هسته‌ای • مهار • مذاکره • تغییر رفتار رژیم بود. اما این مقاله نشان می‌دهد بخشی از جریان‌های آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که: • رفتار رژیم تغییر نمی‌کند • تنها راه، تغییر خود ساختار قدرت است یعنی از: «Behavior Change» به: «Regime Change» رسیده‌اند. ۷) اما یک لایه مهم‌تر هم وجود دارد با وجود لحن تند مقاله، نویسنده عملاً یک حقیقت مهم را هم اعتراف می‌کند: بدون نیروی داخلی، هیچ تغییر پایداری ممکن نیست. یعنی حتی اگر: • اسرائیل حمله کند • آمریکا تحریم کند • اقتصاد فروبپاشد باز هم در نهایت تعیین‌کننده اصلی، مردم داخل ایران‌اند. این همان نقطه‌ای است که مقاله روی آن تأکید می‌کند: «boots on the ground» یعنی مردم ایران به‌عنوان نیروی اصلی تغییر. جمع‌بندی تحلیلی اگر بخواهیم فشرده بگوییم، مقاله ۴ پیام اصلی دارد: • جمهوری اسلامی اصلاح‌پذیر نیست • اعتراض بدون توازن قوا شکست می‌خورد • فشار خارجی بدون نیروی داخلی کافی نیست • غرب باید از «مهار رژیم» به «تغییر رژیم» برسد و مهم‌تر از همه: این مقاله بیشتر از آن‌که صرفاً درباره ایران باشد، نشانه تغییر ذهنیت بخشی از محافل سیاسی آمریکاست؛ این‌که جمهوری اسلامی دیگر نه به‌عنوان یک «دولت مشکل‌دار»، بلکه به‌عنوان یک «ساختار ناسازگار با نظم منطقه‌ای و جهانی» دیده می‌شود بخش های تحلیلی را خودم نوشتم و بقیه اش مال نویسنده و استراتژیست بزرگ امریکا مارک لوین است

شاهزاده رضا پهلوی: «سرنگونی این رژیم گریزناپذیر است؛ فقط باید با کمترین هزینه برود.» معنای سخن شاهزاده روشن است: مردم ایران به کمتر از تغییر کامل این ساختار رضایت نخواهند داد. او میکوشد هزینه این گذار، هم در جان انسانها و هم در نابودی زیرساختهای ایران، حداقل باشد. جهان باید بداند حمایت از مردم ایران، دفاع از امنیت خود اوست. با بقای این رژیم، هیچ توافق پایداری شکل نمیگیرد؛ چون مسئله، یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه خواست یک ملت است.