fa
Feedback
𝗙𝗜𝗥𝗦𝗧 𝗕𝗨𝗭𝗭

𝗙𝗜𝗥𝗦𝗧 𝗕𝗨𝗭𝗭

رفتن به کانال در Telegram

𝙁𝙄𝙍𝙎𝙏 𝘽𝙐𝙕𝙕 | Pop Culture & Random Buzz Feminist Queer-Supportive Activism-Driven اینجا هنوز نفس میکشیم

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
4 438
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-837 روز
-4430 روز
آرشیو پست ها
ما هم زندگیمون این شده دیگه خواستم بگم مثل کف رو دریا امواج هرجا بخوان میبرنمون دیدم برای شرایط ما خیلی رمانتیکه ، بیشتر شبیه محتویات روده ای هستیم که شبکه آب و فاضلاب هردفعه جا به جامون میکنه

و شاید برای من، این حس کمی پررنگ‌تر بوده باشه چون بعضی از ما از همون اول یاد می‌گیریم که با بقیه فرق داریم، حتی قبل از اینکه بتونیم اسمش رو روی چیزی بذاریم. یاد می‌گیریم بعضی حرف‌ها رو نگیم. بعضی فکرها رو پنهان کنیم. بعضی بخش‌های خودمون رو جایی دور از چشم دیگران نگه داریم. نه چون کار اشتباهی کردیم، بلکه چون خیلی زود می‌فهمیم همه چیز برای همه آدم‌ها ساخته نشده. من بیست سالمه و گاهی احساس می‌کنم بخش بزرگی از این بیست سال صرف تلاش برای فهمیدن این سؤال شده که آیا جایی در این دنیا برای آدم‌هایی شبیه من وجود داره یا نه. آدم‌هایی که همیشه کمی متفاوت بودن نه بهتر فقط کمی نامتعارف. کمی خارج از چیزی که از اون‌ها انتظار میرفته. آدم‌هایی که بارها سعی کردن خودشون رو کوچیک‌تر کنن تا راحت‌تر پذیرفته شن ولی میدونید ؟ خسته‌کننده‌ترین بخش ماجرا این نیست که دیگران تو رو نفهمن اینه که کم‌کم خودت هم شروع کنی به پنهان شدن از خودت. سال‌ها می‌گذرن و می‌بینی چقدر انرژی صرف این کردی که زیادی به چشم نیای زیادی متفاوت نباشی. زیادی خودت نباشی. و بعد یک روز به آینه نگاه می‌کنی و می‌پرسی اگر تمام این مدت مشغول تطبیق دادن خودم با دنیا بودم، پس خود واقعی من کجاست ؟ شاید به همین خاطر باشه که این روزها بیشتر از هر چیز دیگری دلم برای آدم‌هایی می‌سوزه که احساس می‌کنن جایی به اونها تعلق نداره هر کسی که به هر دلیلی احساس کرده زیادی عجیبه. زیادی متفاوته یا اینکه زیادی خودشه. چون خیلی خوب می‌دونم این حس چقدر می‌تونه تنهاکننده باشه اینکه وسط یک جمع باشی و باز هم احساس کنی کسی واقعاً تو رو به عنوان چیزی که هستی نمیبینه اینکه سال‌ها از کنار آدم‌ها رد بشی و بخشی از وجودت همیشه پشت در بسته‌ای باقی بمونه اینکه مدام از خودت بپرسی «اگر همه چیز رو درباره من بدونند، باز هم دوستم خواهند داشت؟» و راستش رو بخواید، نمی‌دونم. در بیست سالگی جواب خیلی از سوال‌ها رو ندارم. فقط می‌دونم خسته‌کننده است که تمام عمر نقش کسی رو بازی کنی که نیستی. خسته‌کننده است که برای پذیرفته شدن، مدام چیزی رو از خودت کم کنی‌ و بابتش درد بکشی خسته‌کننده است که همیشه احساس کنی باید توضیحی برای وجود خودت و کلی چیر دیگه داشته باشی. شاید به همین دلیل این روزها کمتر به پذیرفته شدن فکر می‌کنم. کمتر به قانع کردن دیگران. کمتر به اثبات کردن خودم. چون واقعبت اینه که مهم نیست چقدر تلاش کنی ولی بعضی زخم‌ها با توضیح دادن خوب نمیشن بعضی تنهایی‌ها با بحث کردن یا سخنرانی کردن از این پشت از بین نمیرن.... و بعضی آدم‌ها هرچقدر هم تلاش کنن، هرگز قرار نیست در داستانی که دیگران براشون نوشتن جا بشن شاید اشکالی هم نداشته باشه..... شاید تمام این سال‌ها اشتباه می‌کردم که فکر می‌کردم باید به جایی تعلق داشته باشم. شاید کافی باشه که یک روز بتونم بدون ترس، بدون خجالت و بدون عذرخواهی، فقط خودم باشم. حتی اگر اون روز رو هیچ‌کس نبینه یا حتی اگر خیلی دیر از راه برسه چون آخر سر، بعد از تمام این سال‌ها، چیزی که بیشتر از طرد شدن می‌ترسوندتم این نبود که دیگران دوستم نداشته باشن این بود که خودم را اون‌قدر پنهان کنم که دیگه نتونم پیداش کنم.

فکر می‌کنم یکی از عجیب‌ترین چیزهایی که با بزرگ‌تر شدن فهمیدم اینه که بیشتر آدم‌ها واقعاً نمی‌دونن دارن چیکار می‌کنن نه از روی حماقت یا از روی بی‌مسئولیتی بلکه فقط چون زندگی پیچیده‌تر از چیزیه که وقتی 18 ساله ایم تصور می‌کنیم. ما با اطمینان درباره سیاست، جامعه، آینده و دنیا حرف می‌زنیم، اما شب‌ها با سؤال‌هایی می‌خوابیم که هیچ جوابی براشون نداریم. وانمود می‌کنیم می‌دونیم به کجا میریم، در حالی که خیلی وقت‌ها فقط داریم جلو می‌ریم چون ایستادن ترسناک‌تره یه مدتی از عمرم رو اینجا گذروندم. چیزهایی نوشتم که بعضی وقت‌ها بهشون اعتقاد داشتم، بعضی وقت‌ها ازشون مطمئن نبودم و بعضی وقت‌ها فقط داشتم بلندبلند فکر می‌کردم اما هرچی گذشت، بیشتر حس کردم زندگی جایی بیرون از صفحه‌ها و بحث‌ها و خبرها در حال رخ دادنه در تماس‌های از دست رفته. در آدم‌هایی که کم‌کم از زندگیمون محو میشن. در دوستی‌هایی که فرصت کافی براشون نمی‌ذاریم. در روزهایی که فکر می‌کنیم بعداً برای زندگی کردن وقت خواهیم داشت. و شاید بزرگ‌ترین اشتباه این باشه که آدم همیشه خودش رو در آستانه‌ی یک زندگی واقعی تصور کنه.... انگار امروز فقط یه مقدمه است. ماه بعد زندگی شروع میشه. سال بعد زندگی شروع میشه. بعد از حل شدن فلان مشکل اتفاق میوفته اما یک روز متوجه میشی که زندگی از مدت‌ها قبل شروع شده بود و تو حواست نبود و توی یه روز و یه لحظه برای همیشه مونده بودی نمی‌دونم آینده برای هیچ‌کدوم از ما چه شکلیه... نمی‌دونم چند نفر از کسانی که امروز این متن رو می‌خونن، چند سال بعد کجا خواهند بود ، زندگی خواهند کرد یا نه.... فقط امیدوارم هرجا که هستید، چیزی پیدا کنید که ارزش وقت گذاشتن داشته باشه؛ چیزی فراتر از خشم، فراتر از اضطراب و فراتر از این احساس همیشگی که باید مدام درگیر چیزی بود. دنیا احتمالاً بدون نظر من، بدون نظر شما و بدون بیشتر بحث‌هایی که اینجا داشتیم هم به مسیر خودش ادامه میده. اما عمر ما نه.... برای همین اگر قرار باشه چیزی از اینجا با خودتون ببرید، امیدوارم این باشه که گاهی گوشی رو کنار بذارید، کمی کمتر نگران چیزهایی باشید که از کنترل شما خارجه و کمی بیشتر به زندگی‌ای که همین حالا جلوی چشمتونه نگاه کنید. بعضی چیزها وقتی از دست برن، دیگه برنمی‌گردن. و این جمله خیلی بیشتر از چیزی که در بیست سالگی به نظر می‌رسه، واقعی و ترسناکه

Conan Gray - The Cut That Always Bleeds.mp38.97 MB

چقدر زجر طلب و بدبخت و خاک برسری ایرانی پزشکیان دانشجو که بود با موتور راه میوفتاد به همکلاسی های دخترش تذکر حجاب میداد ، امثال ظریف همونایی بودن که با پاچه خواری و هزار نوع کثافت تو این سالها جنایات علیه مردم ایران لاپوشونی کرد ، واقعا از خودتون نمیپرسید چرا باید عقلتون شبیه اون عرزشی که تو گردهمایی پلاکاراد مجازات ظریف و روحانی میگیره دستش باشه یا خودتونو به نفهمی زدید ؟ چرا الگوی عقلی مشابهی دارید ؟

میدونید چیه حتی دیگه براتون متاسف هم نیستم ، با این درصد هوشی و‌حماقت و‌کثیف بودن و خودخواهی حتی لایق ترحم هم نیستید هنوز خون اون همه ادم تو حافظه من خشک نشده ولی شما دنبال چیزی میگردید که زندگی سگی قبلیتون رو بهتون برگردونه دیگه براتون متاسف نیستم فقط متاسفم برای خودم و هرکسی مثل خودم که بین شما زندگی میکنه

دوباره یه خلایی ایجاد شده و‌ یسری ادم نه چندان هوشمند اما به نسبت باهوش تر ، از خیلیا دارن تلاش میکنن جریان اسهال طلبی و‌حمایت از بخشی از سیستم ج ا که اون رو لیبرال میدونن راه بندازن تو فضای اینترنت پره از مجادله هایی که یه دختر بی حجاب داره با امثال ثابتی و چهره های مثلا تندروی ج ا میکنن و از نه به جنگ و حجاب اجباری و اینترنت حرف میزنن .... جدا از اینکه همین مباحثه با این افراد خودش نوعی رسمیت بخشیدن به سیستمه ولی جدی هستید ؟ واقعا میخواید دوباره تو دام توهم حزبی نظام سیاسی ایران بیوفتید و خودتونو بزنید به خواب و غش کنید تو بغل اسهال طلب ها ؟ موفق باشید

من خودم وقتی میگم دوست دارم پارتنرم ازم بزرگتر باشه به این معنی نیست که رو اون رنج سنی خاص علاقه و فوکوس دارم بخاطر اینه که یسری ایده آل های اخلاقی دارم و معیارهایی که معمولا تو همسن و سال هام نیست مخصوصا تو پسرا وگرنه اگر باشه مشکلی با اینکه همسن و سالم باشه ندارم یا حتی مثلا 19 سالش باشه

این تفکر از مردسالاری نشات میگیره چون سن بیشتر باعث میشه تو تجربه و آگاهی اکتسابی بیشتری داشته باشی و بتونی رو پارتنرت کنترل داشته باشی برای همینه که تو فرهنگ های سنتی جا افتاده که دختر خیلی از پسر کوچیکتر باشه بهتره

اینکه بگن پارتنرت باید ازت بزرگتر باشه تا رابطه رو بچرخونه و تو زن باشی و اون مرد باشه زن ستیزانه اس

https://t.me/firstbuzz/1591 من دوست دارم پارتنرم هم سن خودم باشه، ولی چندجا دیدم که میگن به درد نمیخوره بلد نیست رابطه رو بچرخونه بچس سرش می‌جنبه و .... بهتره چند سال بزرگ تر باشه وگرنه رابطه موفق آمیز نیست ولی من خوشم نمیاد با بزرگ تر از خودم حتی ۴ سال :( کلا اصلا تو رابطه نبودم و هیچ ایده ای هم ندارم چجوریه و راسته یا نه

میس اینفو

https://t.me/firstbuzz/1593 تازه خوشگلم هست صداشم خوبه دستش هم رگ داره

بایسکشوال پرو فمنیست ام

همین امروز گفتم نه گی ام نه فمنیست

چجوری هم پسری هم فمنیستی هم گی‌ایی؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!! اولین باره میبینم.واقعی‌ایی؟!؟!

تو هردو جنس

من از بزرگترا خوشم میاد 🙏🏻

کاش نمیگفتی بایسکشوالی الان من رو تو کراش بزنم چه غلطی میتونم بکنم بعد تازه سنتم کمتره دیگه بدتر

تو که میدونی من چه پسر لیلیش مامانی و خنگی ام