212
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
-32730 روز
آرشیو پست ها
212
با ادمای مورد علاقم بحث میکنم ازشون متنفر میشم دیگه دوست ندارم باهاشون حرف بزنم اما همه اینا ۱ دقیقه طول میکشه
چون اونا ادمایی مورد علاقمن
مامانم
بابام
داداشم
دوستایی که فقط دوست نیستن خانوادن
ناراحت میشم دلخور میشم عصبی میشممیبرم
اما بازم یک دقیقه طول میکشه همش
شاید حرفایی بزنم که درست نباشن ولی از روی عصبانیت ناراحتی اون لحظه بوده بعدش خودمم پشیمون میشم
مثلا مامانم گاهیی وقتا ممکنه خیلی بد باهاش حرف بزنم اما نیم ساعت بعدش عذرخواهیی میکنم
منچیزی تو دلم نمیمونه
اوناهم اگه واقعا دوسم داشته باشن چیزی از من توی دلشون نمیونه
حرفام یادشون میره میبخشنم از ته دلشون
حداقل من با ادمایی مهمم اینطوریم سعی میکنم با عذرخواهیی ببخشمشون حتی اگه زیر بار کتکشون باشم
چون خیلی دوستشون دارم گاهیی بیشتر خودم
کاش اونا هم منو همینقدر دوست داشته باشن کاش هیچ وقت ازم متنفر نشن دور نشن دور نشن و دور نشن
خدایا خودت واسم نگهشون دار
من که جلوشون گردنم از مو باریک تره ولی اگه خواستن برن تو نزار
212
Repost from N/a
خیلی دلم میخواد صبح ها که بیدار میشم فکر ها و حرف های خوبی داشته باشم برای گفتن
اما تمام وجودم طوریه که میخواد جوری نباشه که انگار هیچوقت نبوده
212
I wish that I could lie
But my mind gets in the way
I know you think that I'm always way to self aware
Oh we could never be together but it's nice to play pretend
I wish that I could but I'm always way to self aware
