Iran 2026
رفتن به کانال در Telegram
تحلیلهای منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانهها و تحلیلگران متفاوت است و نه الزاما تایید مقالات و نظرات
نمایش بیشتر1 505
مشترکین
-224 ساعت
+117 روز
+4230 روز
آرشیو پست ها
1 504
خلاصه مقاله: «لحظه لوی اشکول نتانیاهو؛ چرا اسرائیل درخواست ترامپ را نادیده گرفت؟»
نویسنده: هرب کینون – جروزالم پست
هرب کینون در این یادداشت استدلال میکند که تصمیم بنیامین نتانیاهو برای حمله متقابل به ایران، علیرغم درخواست علنی دونالد ترامپ برای خودداری از پاسخ نظامی، یادآور تصمیم تاریخی لوی اشکول در آستانه جنگ ششروزه ۱۹۶۷ است. در آن زمان، لیندون جانسون از اسرائیل خواسته بود آغازگر جنگ نباشد، اما اشکول با این استدلال که امنیت اسرائیل در خطر است، هشدار واشنگتن را نادیده گرفت و حمله پیشدستانه را آغاز کرد.
به باور نویسنده، نتانیاهو نیز در موقعیتی مشابه قرار گرفت. پس از آنکه ایران ۱۱ موشک بالستیک به سوی اسرائیل شلیک کرد، ترامپ بهطور علنی و سپس در تماس مستقیم با نتانیاهو خواستار عدم واکنش اسرائیل شد. با این حال، نتانیاهو دستور حمله را صادر کرد. مقاله این تصمیم را در ادامه سنتی تاریخی در سیاست اسرائیل میداند که در آن رهبران این کشور در مقاطع حساس، منافع امنیتی اسرائیل را بر خواست آمریکا ترجیح دادهاند. نویسنده به نمونههایی مانند اعلام استقلال اسرائیل توسط دیوید بنگوریون در سال ۱۹۴۸، حمله مناخم بگین به رآکتور اوسیراک عراق در سال ۱۹۸۱، عملیات آریل شارون در کرانه باختری در سال ۲۰۰۲ و انهدام رآکتور هستهای سوریه به دستور ایهود اولمرت در سال ۲۰۰۷ اشاره میکند.
مقاله استدلال میکند که اگر اسرائیل به حمله ایران پاسخ نمیداد، تهران موفق میشد یک معادله بازدارندگی جدید ایجاد کند؛ معادلهای که بر اساس آن هرگونه اقدام اسرائیل علیه حزبالله لبنان با واکنش مستقیم ایران همراه میشد. از دید نویسنده، ایران در تلاش بود لبنان و ایران را به یک جبهه واحد تبدیل کند و این پیام را بدهد که حمله به حزبالله به معنای درگیری مستقیم با ایران است. نتانیاهو این تحول را تهدیدی راهبردی تلقی کرد و تصمیم گرفت پیش از تثبیت آن واکنش نشان دهد.
نویسنده همچنین به تحلیل راز زیمت، پژوهشگر مسائل ایران، اشاره میکند که این وضعیت را وارونگی دکترین سنتی جمهوری اسلامی میداند. در گذشته، گروههای نیابتی مانند حزبالله قرار بود از ایران محافظت کنند و در صورت حمله به ایران وارد جنگ شوند؛ اما اکنون ایران خود در موقعیتی قرار گرفته که برای حفاظت از نیروهای نیابتیاش مستقیماً وارد عمل میشود.
مقاله این رخداد را با رفتار حماس در سال ۲۰۲۱ مقایسه میکند. در آن زمان حماس تلاش کرد با تهدید موشکی، برای اسرائیل در موضوعات شیخ جراح و مسجدالاقصی خط قرمز تعیین کند. اسرائیل این تهدیدها را نپذیرفت و عملیات نظامی خود را تشدید کرد. به اعتقاد نویسنده، اسرائیل اکنون نیز میخواهد همان پیام را به ایران منتقل کند: هیچ بازیگر خارجی، چه حماس و چه جمهوری اسلامی، نباید بتواند سیاست امنیتی اسرائیل را تعیین کند.
کینون همچنین بر اهمیت نمایش قدرت در خاورمیانه تأکید میکند. او با استناد به دیدگاههای رون درمر، سفیر پیشین اسرائیل در آمریکا، مینویسد که بسیاری از کشورهای عربی در سالهای اخیر به این دلیل به اسرائیل نزدیک شدند که آن را کشوری مستقل و آماده دفاع از منافع خود میدانستند؛ حتی اگر این امر به اختلاف با واشنگتن منجر شود. از این منظر، عقبنشینی در برابر درخواست ترامپ میتوانست تصویری از ضعف و وابستگی اسرائیل به آمریکا ایجاد کند.
در نهایت، نویسنده به بُعد سیاسی داخلی نیز اشاره میکند. مخالفان نتانیاهو، از جمله نفتالی بنت، یائیر لاپید، آویگدور لیبرمن و گادی آیزنکوت، بارها او را به وابستگی بیش از حد به ترامپ متهم کردهاند. از این رو، عدم پاسخ به حمله ایران میتوانست برای نتانیاهو هزینه سیاسی قابل توجهی داشته باشد. مقاله نتیجه میگیرد که نتانیاهو با نادیده گرفتن درخواست ترامپ، تلاش کرد هم بازدارندگی اسرائیل را حفظ کند، هم مانع شکلگیری قواعد جدید مورد نظر ایران شود و هم تصویری از استقلال راهبردی اسرائیل در برابر آمریکا ارائه دهد.
https://www.jpost.com/middle-east/iran-news/article-898671
1 504
ایران برای اولین بار از زمان آتشبس، به اسرائیل موشک شلیک کرد
ایران روز یکشنبه در واکنش به حمله اسرائیل به بیروت که در اوایل روز انجام شد، به اسرائیل موشک شلیک کرد. این حمله، اولین حمله مستقیم موشکی ایران از زمان آتشبس ۸ آوریل محسوب میشود.
چرا این موضوع اهمیت دارد: این موضوع نشاندهنده تشدید قابل توجهی در منطقه است و تهدیدی برای مذاکرات آمریکا و ایران به شمار میآید و ممکن است جنگ را دوباره شعلهور کند، زیرا اسرائیل احتمالاً به حمله ایران پاسخ خواهد داد.
آخرین اخبار: رسانههای دولتی ایران گزارش دادند که موج سوم موشکها شلیک شده است، و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران گفت یکی از اهداف، پایگاه هوایی رامات داوید در شمال اسرائیل بود.
سپاه پاسداران اعلام کرد که این موشکها به عنوان هشداری به اسرائیل شلیک شده و تهدید کرد که اگر حملات اسرائیل در لبنان ادامه یابد، حملات بیشتری در سطح منطقه انجام خواهد شد.
تحولات خبری: نیروهای دفاعی اسرائیل اعلام کردند که در شمال اسرائیل زنگهای خطر به صدا درآمده و چهار موشک از ایران شلیک شده است، اما سامانههای دفاع هوایی در حال کار برای مقابله با تهدید بودند.
مقامات اسرائیلی گفتند که تا کنون تمامی موشکها ردگیری شدهاند. یک مقام آمریکایی گفت که رئیسجمهور ترامپ در جریان وضعیت قرار گرفته است.
آنها چه میگویند: ارتش ایران گفت که اسرائیل "تمام خطوط قرمز را عبور کرده" و حملات خود را در جنوب لبنان تشدید کرده و به حومه جنوبی بیروت، یعنی ضاحیه، هدف قرار داده است.
"اگر حملات خود را در آن منطقه گسترش دهد یا به اقدام ایران پاسخ دهد، با ضربات شدیدتری مواجه خواهد شد و حملات ویرانگری علیه اسرائیل و حامیانش انجام خواهد شد" ، ارتش اضافه کرد.
وضعیت کنونی: یک سخنگوی نیروهای دفاعی اسرائیل گفت که پس از حمله نظامی اسرائیل به بیروت و ارزیابی وضعیت، IDF برای آتشسوزی در ساعات آینده آماده میشود.
"IDF توانمندیهای دفاعی خود را تقویت کرده و در سطح بالایی از آمادگی و هوشیاری برای سناریوهای دفاعی و تهاجمی قرار دارد" ، سخنگو گفت.
مقامات ارشد نظامی در حال ارزیابی و نظارت نزدیک بر تحولات بودند و از مردم خواستند که هوشیار بمانند.
https://www.axios.com/2026/06/07/iran-israel-missiles-us-tehran-negotiations-ceasefire-risk
1 504
https://mashghenow.com/?p=6405
یکی دیگر از متغیرهای مهم برای ترسیم سیمای اجتماعی معترضان، گروه شغلی آنها است. با توجه به اینکه منبع اصلیام در این مطالعه، صفحههای اینستاگرامی کشتهشدگان است و معمولاً متغیرهایی مانند شغل، در صفحههای اینستاگرامی بازنمایی نامتوازنی دارند، ناچارم گزارش محتاطانهای دربارهی مشاغل آنها ارائه کنم. اما آنچه میتوانم با اطمینان بیشتری بگویم این است که پرفراوانیترین وضعیتهای شغلی در بین کشتهشدگان «دانشآموز» و «دانشجو» بودهاند.
در بین کشتهشدگان بهسختی میشود فردی با شغل دولتی پیدا کرد. اکثرشان مشاغل رسمی و غیررسمیای داشتند که اقتضا میکرد پولشان را بهطور مستقیم از مردم بگیرند و بهطور روزمره نیز تعاملات زیادی با مشتریانشان داشتند. پرتکرارترین این مشاغل، آرایشگر، باریستا، تتوکار، فروشنده، تعمیرکار، مربی ورزش و… است. البته بین آنها دندانپزشک و وکیل و استاد دانشگاه و سینماگر و بازیگر تئاتر و نوازنده و خواننده هم وجود دارد.
با وجود اینکه شواهدی در تأیید فرضیهی افزایش مشارکت مردان در این اعتراضات دیده نمیشود، بر اساس یافتههای پیش رو، بهنظر میرسد که ویژگیها و نمادهای اصطلاحاً «مردانه» در بین معترضان مقبولیت بیشتری پیدا کردهاند. شکل ۴ نشان میدهد که کدام صفحههای اینستاگرامی مرجعیت و مقبولیت بیشتری در بین صفحههای اینستاگرامی کشتهشدگان دی ۱۴۰۴ دارند. در نیمهی سمت راست این گراف، یعنی آن بخش از شبکه که در این اعتراضات صدای سیاسی بالاتری داشته است، صاحبان اکثر صفحههایی که شاخص Authority بالاتری دارند چهرههاییاند که طرفدارانشان- و نه الزاماً دیگران- آنها را بهعنوان «مردِ قوی و مبارز و قابل اتکا» و نیز «وطنپرست» میشناسند. بیایید اسامی چهرههایی را که در این بخش از گراف مرجعیت بالایی دارند، مرور کنیم: رضا پهلوی، علی کریمی، علی دایی، رسول خادم، رضا علیپور، محمدرضا شایع، آیسان اسلامی، توماج صالحی، شاهین نجفی، بهروز وثوقی، علی سورنا و حتی چهرههایی بهلحاظ سیاسی محافظهکار مانند هادی چوپان و حسن یزدانی.
آنچه در مجموع میتوان بهعنوان یک تغییر معنادار در سالهای اخیر محسوب کرد این است که در شبکههای تعلق و مرجعیت معترضان، یک گروه نسبتاً تازهوارد نیز به جمع سایر جریانهای دارای محبوبیت و مرجعیت اضافه شدهاند. این گروه، رپرهای ایرانیاند؛ از جمله: رضا پیشرو، شایع، یاس، هیچکس، توماج صالحی، بهرام نورایی، علی سورنا و دهها رپری که در سبکهای مختلف و در سطوح ملی و محلی طرفدار پیدا کردهاند و در چنین پیوندی با آنها، اعتراض و خشم و دلتنگی و مقاومت و امید طرفدارانشان در کلام و موسیقی آنها نیز بازتاب پیدا کرده است. لازم به توضیح است که در بین کشتهشدگان، تعدادی رپر محلی نیز مشاهده میشوند.
1 504
سناریوی مطلوب واشنگتن، آزادسازی محدود منابع موجود در قطر، عمان و عراق برای مصارف بشردوستانه مانند دارو، غذا و کالاهای اساسی است. در این حالت، پولها تحت نظارت باقی میمانند و تأثیر راهبردی محدودی خواهند داشت.
سناریوی دیگر، ایجاد خطوط اعتباری با پشتوانه داراییهای ایران در قطر یا عمان است؛ مدلی که به تهران دسترسی محدود میدهد اما کنترل منابع را از بین نمیبرد.
گزینه سوم، صدور معافیتهای محدود نفتی است که میتواند بخشی از درآمدهای نفتی ایران، بهویژه در چین، را آزاد کند. این گزینه اثر اقتصادی بسیار بزرگتری دارد، اما از نظر سیاسی برای دولت ترامپ بسیار پرهزینهتر است.
اما آنچه تهران واقعاً دنبال میکند، دسترسی گستردهتر و سریعتر به منابع خود، بهویژه درآمدهای نفتی انباشتهشده در چین است؛ منابعی که میتوانند اثر واقعی بر اقتصاد و موقعیت راهبردی ایران داشته باشند.
در واقع، اختلاف بر سر پول در اصل اختلاف بر سر آینده توازن قوا در منطقه است.
ایران میخواهد از منابع بلوکهشده خود برای بازسازی اقتصاد و بازدارندگی پس از جنگ استفاده کند. آمریکا میداند که جنگ راهحل نیست و احتمالاً به اهداف سیاسی مورد نظرش منجر نخواهد شد. اما در عین حال نمیخواهد هزینه بازسازی قدرت ایران را بپردازد.
به همین دلیل بنبست کنونی نه صرفاً یک اختلاف مالی و نه صرفاً یک اختلاف هستهای است. این بنبست بازتاب یک تناقض عمیقتر است: ایران بدون دسترسی به منابع مالی خود حاضر نیست توافقی را بپذیرد که اقتصاد و بازدارندگیاش را بازسازی نکند، و آمریکا حاضر نیست پولی را آزاد کند که ممکن است دقیقاً به بازسازی همان قدرتی کمک کند که دههها برای محدود کردن آن تلاش کرده است.
شاید به همین دلیل باشد که سرنوشت مذاکرات امروز نه در تأسیسات هستهای، بلکه در حسابهای بانکی چین، قطر، عمان و عراق رقم میخورد.
1 504
چرا پول به مهمترین مانع توافق ایران و آمریکا تبدیل شده است؟
@irananalyses
مهمترین نتیجه جنگ اخیر نه در میدان نبرد، بلکه در محاسبات تهران و واشنگتن شکل گرفت.
این جنگ دو باور قدیمی را زیر سؤال برد. آمریکا دریافت که جنگ و فشار نظامی لزوماً به تغییر سیاسی در ایران منجر نمیشود. ایران نیز دریافت که شبکه نیروهای نیابتی، با وجود اهمیت و گستردگیاش، دیگر به تنهایی قادر به جلوگیری از حمله به خاک ایران نیست.
در نتیجه، هر دو طرف به سمت دیپلماسی بازگشتند. اما درست در همین نقطه، مذاکرات با پیچیدگی جدیدی روبهرو شد.
بسیاری تصور میکنند بنبست کنونی بر سر غنیسازی اورانیوم یا برنامه هستهای است. اما در واقع یکی از مهمترین موانع، مسئله داراییهای بلوکهشده ایران است. تهران خواستار دسترسی فوری به حدود ۱۲ میلیارد دلار از منابع مسدودشده خود و دریافت مجموعاً ۲۴ میلیارد دلار در شصت روز نخست پس از توافق اولیه شده است.
از نگاه تهران، جنگ اخیر دو آسیبپذیری مهم را آشکار کرد: اقتصاد تحت فشار ایران و محدودیتهای دکترین بازدارندگی موجود. به همین دلیل جمهوری اسلامی امروز به منابع مالی نیاز دارد؛ هم برای بازسازی اقتصاد آسیبدیده و هم برای بازسازی قدرت بازدارندگی خود.
سالها دکترین امنیتی ایران بر مفهوم «دفاع رو به جلو» استوار بود. فرض اصلی این بود که حزبالله، حوثیها و دیگر متحدان منطقهای میتوانند هزینه هرگونه حمله به ایران را آنقدر بالا ببرند که دشمنان از اقدام نظامی منصرف شوند.
اما رویارویی اخیر محدودیت این مدل را آشکار کرد.
حزبالله وارد جنگ شد. حوثیها وارد جنگ شدند. دیگر گروههای نزدیک به ایران نیز فعال شدند. آنها توانستند هزینههایی بر آمریکا و اسرائیل تحمیل کنند، اما نتوانستند مانع رسیدن جنگ به خاک ایران شوند. برای نخستین بار در دهههای اخیر، تهران با این واقعیت روبهرو شد که حتی فعال شدن گسترده شبکه منطقهای نیز الزاماً از حمله مستقیم به ایران جلوگیری نمیکند.
این به معنای کنار گذاشتن نیروهای نیابتی نیست. جمهوری اسلامی همچنان به حزبالله، حوثیها و دیگر متحدان منطقهای خود نیاز دارد و احتمالاً به سرمایهگذاری بر آنها ادامه خواهد داد. اما جنگ اخیر نشان داد که این نیروها دیگر به تنهایی کافی نیستند.
در نتیجه، آنچه امروز در حال شکلگیری است یک دکترین بازدارندگی متوازنتر است. در این مدل، نیروهای نیابتی تنها یکی از اجزای بازدارندگی خواهند بود. در کنار آنها، ایران بیش از گذشته بر موشکها، پهپادها، توان دریایی، پدافند هوایی و تهدید مستقیم منافع آمریکا تکیه خواهد کرد. تنگه هرمز نیز جایگاه ویژهای در این معادله پیدا کرده است. پیام تهران روشن است: اگر جنگ دیگری رخ دهد، آمریکا باید علاوه بر واکنش نیروهای نیابتی، هزینه پاسخ مستقیم ایران را نیز در محاسبات خود لحاظ کند.
این تحول راهبردی، کلید فهم اختلاف بر سر پول نیز هست.
برآوردها نشان میدهد ایران حدود ۱۰۰ میلیارد دلار دارایی غیرقابل دسترس در خارج از کشور دارد. بخش عمده این منابع در چین انباشته شده است؛ درآمدهای حاصل از سالها صادرات نفت که به دلیل تحریمهای آمریکا امکان انتقال آنها به ایران وجود ندارد. علاوه بر آن، حدود ۶ میلیارد دلار از درآمدهای ایران در قطر قرار دارد، حدود یک میلیارد دلار در عمان نگهداری میشود و نزدیک به ۱۵ میلیارد دلار از مطالبات ایران در بانکهای عراق باقی مانده است.
از نگاه تهران، این پولها صرفاً منابع مالی نیستند؛ آنها سرمایه لازم برای عبور از دوران پس از جنگ هستند. این منابع میتوانند به تثبیت اقتصاد، کنترل فشارهای اجتماعی، بازسازی زیرساختها، تقویت ذخایر ارزی و بازسازی ظرفیتهای بازدارنده ایران کمک کنند.
البته جمهوری اسلامی هرگز به صراحت نمیگوید که این منابع برای توسعه موشکها، پهپادها یا سایر برنامههای دفاعی مورد نیاز است. اما از نگاه آمریکا، پول قابل تفکیک نیست. هر دلاری که فشار اقتصادی بر ایران را کاهش دهد، منابع داخلی بیشتری را برای هزینههای امنیتی، نظامی و منطقهای آزاد میکند. به همین دلیل، واشنگتن میان کمک به اقتصاد ایران و تقویت قدرت بازدارندگی ایران تفاوت چندانی نمیبیند.
مشکل دقیقاً از همین جا آغاز میشود.
دولت ترامپ به تدریج به این نتیجه رسیده که جنگ ابزار مناسبی برای تغییر حکومت در ایران نیست. به همین دلیل مذاکره همچنان تنها گزینه واقعبینانه محسوب میشود. اما در عین حال، آمریکا نمیخواهد منابع مالی عظیمی را آزاد کند که ممکن است به بازسازی همان قدرتی کمک کند که سالها تلاش کرده آن را محدود کند.
همین موضوع باعث شده بحث بر سر نحوه آزادسازی منابع مالی به مهمترین گره مذاکرات تبدیل شود.
1 504
گزارش نیویورک تایمز: نگرانی فزاینده پنتاگون از جاسوسی اسرائیل علیه آمریکا
منبع: نیویورک تایمز
تاریخ: ۶ ژوئن ۲۰۲۶
گزارش تازهای از نهادهای اطلاعاتی آمریکا نشان میدهد که دولت و دستگاههای امنیتی آمریکا بهطور فزایندهای نگران فعالیتهای جاسوسی اسرائیل علیه مقامات و نهادهای آمریکایی هستند. بر اساس این گزارشها، اسرائیل در ماههای اخیر تلاشهای خود را برای شنود و جمعآوری اطلاعات از مقامهای ارشد آمریکایی، بهویژه افرادی که در مذاکرات مربوط به ایران نقش دارند، افزایش داده است.
اگرچه آمریکا و اسرائیل دهههاست که از فعالیتهای اطلاعاتی یکدیگر آگاه بودهاند و تا حدی آن را پذیرفتهاند، اما برخی مقامهای آمریکایی معتقدند اقدامات اخیر اسرائیل از حد معمول فراتر رفته و به سطحی رسیده که نگرانیهای جدی امنیتی ایجاد کرده است. به گفته این منابع، اسرائیل بهویژه به دنبال آگاهی از مواضع واقعی دولت ترامپ در مذاکرات با ایران و راهبردهای پشتپرده واشنگتن بوده است.
گزارشهای اطلاعاتی آمریکا حاکی از آن است که اسرائیل تلاش کرده ارتباطات افرادی چون استیو ویتکاف (مذاکرهکننده ارشد ترامپ در پرونده ایران)، البریج کالبی (معاون سیاستگذاری وزارت دفاع) و مایکل دیمینو (مسئول سیاست خاورمیانه در پنتاگون) را زیر نظر بگیرد. مقامهای آمریکایی معتقدند اسرائیل میخواهد بداند دولت ترامپ تا چه اندازه حاضر است برای دستیابی به توافق با ایران انعطاف نشان دهد.
یکی از مهمترین بخشهای گزارش مربوط به ارزیابی جدید پنتاگون است. طبق سندی که توسط آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) و چند نهاد اطلاعاتی نظامی دیگر تهیه شده، سطح تهدید ضدجاسوسی اسرائیل از «بالا» به «بحرانی» (Critical) افزایش یافته است؛ بالاترین سطح هشدار در نظام ارزیابی امنیتی پنتاگون. این گزارش مجموعهای از تلاشهای اسرائیل برای جمعآوری اطلاعات از کارکنان نظامی و مقامات دولتی آمریکا را تشریح میکند.
این هشدار در زمانی صادر شده که همکاری نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران در نزدیکترین سطح تاریخ روابط دو کشور قرار دارد. افسران اسرائیلی و آمریکایی در فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) به صورت مشترک فعالیت میکنند و حجم عظیمی از اطلاعات عملیاتی و نظامی میان دو طرف ردوبدل میشود. با این حال، مقامهای آمریکایی میگویند اسرائیل صرفاً به اطلاعات نظامی قانع نیست و در پی دستیابی به اطلاعات سیاسی و راهبردی درباره تصمیمات ترامپ نیز هست.
گزارش DIA همچنین به چند نمونه مشخص از فعالیتهای اطلاعاتی اسرائیل اشاره میکند. طبق این گزارش، در مواردی کارکنان آمریکایی مستقر در اسرائیل متوجه شدهاند که نرمافزارهای شنود بهطور مخفیانه روی تلفنهای همراه آنها نصب شده است. علاوه بر این، گزارش به دو حادثه مهم دیگر اشاره میکند:
در سال ۲۰۲۱ مأموران اطلاعات نظامی اسرائیل هنگام کارگذاری تجهیزات شنود در مقر آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا شناسایی شدند.
در سال ۲۰۲۵ مأموران سازمان امنیت داخلی اسرائیل (شینبت) متهم شدند که تلاش کردهاند دستگاه شنود در یکی از خودروهای سرویس مخفی آمریکا نصب کنند.
به گفته مقامهای آمریکایی، سطح تهدید جاسوسی اسرائیل اکنون از همه متحدان آمریکا بالاتر است و حتی از برخی کشورهای رقیب و دشمن نیز بیشتر ارزیابی میشود. تنها کره جنوبی در برخی حوزهها به این سطح نگرانی نزدیک است، اما همچنان پایینتر از اسرائیل قرار دارد.
یکی از مقامهای ارشد آمریکایی شدت فعالیتهای اطلاعاتی اسرائیل در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ را «بیمهار» و «خارج از کنترل» توصیف کرده است. او گفته که حجم تلاشهای اسرائیل برای جمعآوری اطلاعات از مقامات ارشد دولت آمریکا در سالهای اخیر بیسابقه بوده است.
گزارش در نهایت تأکید میکند که این موضوع میتواند بر همکاریهای نظامی آینده دو کشور تأثیر بگذارد. پنتاگون ممکن است محدودیتهای جدیدی بر اطلاعاتی که با افسران اسرائیلی به اشتراک گذاشته میشود اعمال کند؛ اقدامی که در شرایط جنگ و همکاری نزدیک دو کشور علیه ایران، میتواند پیامدهای مهمی برای روابط امنیتی واشنگتن و تلآویو داشته باشد.
https://www.nytimes.com/2026/06/06/us/politics/pentagon-sees-growing-espionage-threat-from-israel.html
1 504
اکنون روایت غالب کدام است؟
«فکر میکنم ما در شرایطی به سر میبریم که یکجور تعارض و رقابت است بین روایتهای کلان برای غالبشدن. ما روایت غالب نداریم. در زمان جنگ ایران و عراق تکلیف روشنتر بود که دشمن متجاوز کیست و چطور باید دفاع کرد. آنجا یک روایت غالب وجود دارد، هرچند آن روایت غالب پرشور حماسی، یکسری صداها را حذف میکند. اما در حال حاضر میتوان گفت این روایت غالب را نداریم. در واقع فضای روایتِ دو رقیب، حاکم است. دو روایت رقیب بهشدت با هم میجنگند؛ روایتی که داخلی ساخته میشود یا روایت دیگر که توسط اپوزیسیون خارج ساخته میشود یا تلاش میشود ساخته شود و به طور مداوم یکی سعی در مهار دیگری دارد تا آن را از مهمات خالی کند یا تصاحبش کند. بیشترین کاری که انجام میدهد تصاحب و از آن خود کردن و معنای جدید دادن است. مثلاً اگر رستم قبلاً یک فیگور ملی بود که میتوانستند در روایت پهلویگرایانه روی آن مانور بدهند، اکنون میبینیم وارد مداحی شده و معنای جدیدی گرفته. این همان از آن خود کردن و معنای جدید دادن است. درواقع شما با یک تعارض روبهرویید و یک جنگ روایت، نه روایتی که موفق شده بهتمامی هژمونیک شود. حتی در جنگ دوازدهروزه هژمونیک شدن روایت ضدجنگ بودن خیلی بیشتر بود تا امروز. الان یک دوقطبی و تعارض برقرار است که گاهی به سمت B میل میکند گاهی به سمت A. از مواجهات و رصدکردن روایتها آدم متوجه یک نوسان دائمی میشود. نوسانی که نشان میدهد هیچکدام این قطبها نمیتوانند واقعیت را نشان دهند. حالا در نبود روایت غالب، یک عالم روایتهای خرد داریم که تلاش میکند این دوقطبی را به هم بزند.»
و چرا هنوز شاهد سکوتیم؟
«به نظر من فضاهای امن برای روایتکردن خیلی کم شده و مداوم کاهش پیدا کرده است؛ شاید برای همین با سکوت مواجهیم. آدمها سخت میتوانند از تجارب شخصیشان در این شرایط صحبت کنند. احساس امنیت کم شده. آدمها فکر میکنند اگر
واقعاً بگویند هم این حس و هم آن حس را دارند متهم میشوند به همدستی. مسئله همدستی به این سکوت روایت دامن زد. این شکلی از بازتولید وضعیت پلیسی است که وضعیتی آسیبنشان است. در شرایطی که مدام به دنبال شناسایی همدستان وضعیت هستیم، آدمها ترجیح میدهند سکوت کنند. این اتفاق میافتد؛ چون ما معمولاً نمیتوانیم مرجع اصلی قدرت – که نقش پررنگی در این وضعیت دارد – را پاسخگو کنیم. توان پاسخگوکردن آن قدرت و مهار آن را نداریم و برای همین شروع میکنیم دنبال همدستان این وضعیت گشتن که ایده خیلی خطرناکی است.
آدمهایی که خودشان از این وضع متأثرند و رنجهای متکثری را متحمل شده باشند ناگهان بدل میشوند به همدستان وضعیت. این خود وضعیتی آسیبشناسانه است. نشاندهنده این است که شما نتوانستهاید یک قدرت و مرجع قدرت واقعی را پاسخگو کنید.»
https://payamema.ir/payam/153594
1 504
دراین صفحه اینستاگرام یک کسبوکار اینترنتی برای ادامه فعالیت از خواندههای داغدیده کسب اجازه کرده است، کامنتهای زیر این فرسته از خانوادههای جانباختگانِ کشتار دیماه خواندنی، دردناک و نشانگر چیزی است که در زیر پوست جامعه میگذرد:
https://www.instagram.com/reel/DY0DXXQRfPV/?igsh=NTc4MTIwNjQ2YQ==
1 504
عبدالملک الحوثی، رهبر حوثیهای یمن، اعلام کرد که این گروه در «هماهنگی کامل» با سایر اعضای «محور مقاومت» قرار دارد و در صورت لزوم اقدام خواهد کرد. نویسندگان گزارش معتقدند این تهدیدها بیشتر بخشی از جنگ روانی ایران و متحدانش برای افزایش فشار بر آمریکا و اسرائیل است، زیرا حوثیها و ایران تاکنون تهدیدهای مشابه درباره ازسرگیری حملات به کشتیرانی در بابالمندب را عملی نکردهاند.
### جمعبندی
ارزیابی اصلی گزارش این است که جمهوری اسلامی و حزبالله با اصرار بر شروط حداکثری در لبنان، عملاً در تلاشاند مذاکرات مربوط به برنامه هستهای ایران و مسئله تنگه هرمز را به جنگ لبنان گره بزنند، اهرمهای فشار آمریکا را کاهش دهند و از پذیرش امتیازات هستهای خودداری کنند. همزمان تهران میکوشد با برجسته کردن روابط امارات و اسرائیل، شکافهای جدیدی در میان کشورهای عربی خلیج فارس ایجاد کند.
https://understandingwar.org/research/middle-east/iran-update-special-report-june-5-2026/
1 504
### خلاصه گزارش مؤسسه مطالعات جنگ (ISW) و پروژه تهدیدهای بحرانی (CTP) – ۵ ژوئن ۲۰۲۶
این گزارش ارزیابی میکند که ایران و حزبالله همچنان تلاش میکنند از جنگ لبنان به عنوان اهرمی برای تأثیرگذاری بر مذاکرات آمریکا و ایران استفاده کنند و همزمان با مخالفت با هرگونه توافق آتشبس محدود، خواستار عقبنشینی کامل اسرائیل از لبنان هستند.
#### مخالفت ایران و حزبالله با توافق آتشبس لبنان
رهبران حزبالله و جمهوری اسلامی هرگونه توافق آتشبس را که شامل توقف کامل عملیات اسرائیل در سراسر لبنان و خروج نیروهای اسرائیلی از خاک لبنان نباشد، رد کردهاند. نبیه بری، رئیس پارلمان لبنان و متحد حزبالله، توافق سهجانبه آمریکا، اسرائیل و لبنان را «ناعادلانه» و «غیرقابل بحث» توصیف کرد. بر اساس توافق ۳ ژوئن، حزبالله باید حملات خود را متوقف کرده و نیروهایش را از جنوب رود لیتانی خارج کند و در مقابل اسرائیل نیز حملات خود را متوقف کند. با این حال، حزبالله و تهران این شرایط را ناکافی میدانند.
#### تلاش برای تضعیف ابتکار آمریکا و دولت لبنان
گزارش معتقد است که مواضع حداکثری ایران و حزبالله با هدف تضعیف تلاشهای آمریکا و دولت لبنان برای پایان دادن به جنگ و محدود کردن سلاح به دولت لبنان اتخاذ شده است. جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، و نواف سلام، نخستوزیر این کشور، تصریح کردهاند که ایران از لبنان به عنوان اهرم چانهزنی در مذاکرات با آمریکا استفاده میکند. سلام تأکید کرد که این جنگ «برای لبنان نیست، بلکه بر خاک لبنان و به هزینه مردم لبنان» در حال انجام است.
#### پیوند زدن جنگ لبنان به مذاکرات آمریکا و ایران
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اعلام کرده است که جنگ میان ایران و آمریکا تا زمان پایان جنگ لبنان خاتمه نخواهد یافت. محسن رضایی نیز تأکید کرده که لبنان بخش جداییناپذیر هر توافق یا آتشبس میان ایران و آمریکا است. به ارزیابی نویسندگان گزارش، تهران میکوشد با طولانی کردن بحث آتشبس لبنان، توجه را از موضوعات اصلی اختلاف با واشنگتن منحرف کند؛ از جمله برنامه هستهای ایران، ذخایر اورانیوم غنیشده و تلاشهای ایران برای افزایش کنترل بر تنگه هرمز. مقامات ایرانی همچنان حاضر به پذیرش محدودیتهای مورد نظر آمریکا بر فعالیتهای هستهای خود نیستند.
#### تلاش ایران برای ایجاد شکاف میان کشورهای خلیج فارس
رسانههای وابسته به سپاه پاسداران و مقامات ایرانی در روزهای اخیر بر روابط نزدیک امارات متحده عربی و اسرائیل تمرکز کردهاند. خبرگزاری تسنیم مدعی شده که انور قرقاش، مشاور ارشد امارات، با موساد همکاری داشته است. عباس عراقچی نیز از روابط نزدیک ابوظبی و تلآویو انتقاد کرده و گفته است که امارات در صورت اتخاذ سیاستی مشابه سایر کشورهای عربی خلیج فارس، میتوانست روابط بهتری با ایران داشته باشد. گزارش ارزیابی میکند که هدف تهران از این موضعگیریها ایجاد شکاف میان امارات و دیگر کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و بهرهبرداری از احساسات ضداسرائیلی در منطقه است.
#### تحولات تنگه هرمز و عمان
در بندر «مینا الفحل» عمان انفجاری در نزدیکی تأسیسات نفتی رخ داد که به گفته منابع مطلع، ناشی از حمله پهپادی بوده است. بارگیری نفت به طور موقت متوقف شد، اما شرکت توسعه نفت عمان اعلام کرد که فعالیتهای بندر در ۵ ژوئن از سر گرفته شده است.
#### گزارش درباره حضور اسرائیل در جمهوری آذربایجان
سیانان به نقل از منابع آگاه گزارش داده که اسرائیل در جریان جنگ اخیر با ایران، نیروهای اطلاعاتی و نظامی خود را به طور مخفیانه در جمهوری آذربایجان مستقر کرده بود. طبق این گزارش، برخی عملیات اسرائیل علیه ایران از مناطق جنوبی آذربایجان انجام شده است. دولت آذربایجان این ادعاها را رد کرده است. این گزارش میتواند نگرانیهای دیرینه تهران درباره همکاری امنیتی باکو و تلآویو را تشدید کند. ایران پیشتر بارها آذربایجان را به فراهم کردن بستر عملیات اسرائیل علیه ایران متهم کرده بود.
#### وضعیت میدانی در جنوب لبنان
درگیریهای محدود میان ارتش اسرائیل و حزبالله همچنان در جنوب لبنان ادامه دارد. حزبالله در ۵ ژوئن دو نظامی اسرائیلی را زخمی کرد و یک حمله پهپادی نیز یک افسر اسرائیلی را مجروح ساخت. در مقابل، اسرائیل به حملات خود علیه زیرساختها و نیروهای حزبالله ادامه داده است. ارتش لبنان و نیروهای یونیفیل نیز در برخی مناطق جنوبی که ارتش اسرائیل از آنها عقبنشینی کرده مستقر شدهاند.
#### موضع حوثیها
1 504
### ایران و آمریکا هر دو در حال باختن هستند
نویسنده: صنم وکیل
مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا، چتم هاوس
گاردین | ۴ ژوئن ۲۰۲۶
صنم وکیل استدلال میکند که با وجود ادامه آتشبس میان ایران و آمریکا از ۸ آوریل، هیچیک از طرفین به صلح نزدیک نشدهاند. هر دو تصور میکنند در موقعیت برتر قرار دارند و زمان به نفع آنهاست، اما در واقع هر دو در حال پرداخت هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و راهبردی هستند.
به گفته او، چهار مانع اصلی بر سر راه توافق وجود دارد: نخست، بیاعتمادی عمیق ایران به دولت ترامپ و نگرانی از تکرار خروج آمریکا از هر توافق احتمالی؛ دوم، نبود کانال مستقیم و مؤثر گفتوگو میان دو کشور؛ سوم، اختلاف اساسی بر سر خواستهها، زیرا ایران به دنبال تضمینهای مشخص درباره رفع تحریمها و اجرای توافق است، در حالی که ترامپ خواهان یک توافق سریع و قابل عرضه به عنوان پیروزی سیاسی است؛ و چهارم، فشارهای سیاسی داخلی در هر دو کشور که هرگونه مصالحه را دشوار میکند.
نویسنده معتقد است تهران بر این باور است که از فشار مشترک آمریکا و اسرائیل جان سالم به در برده، ساختار حکومت حفظ شده و با بستن تنگه هرمز اهرم فشار جدیدی به دست آورده است. در مقابل، واشنگتن تصور میکند اقتصاد ایران را به شدت تضعیف کرده، توان بازدارندگی آن را کاهش داده و سرانجام تهران را به پذیرش یک توافق محدود وادار خواهد کرد.
اما به اعتقاد وکیل، واقعیت این است که هر دو طرف در حال باختن هستند. آمریکا با افزایش بیثباتی در بازار انرژی، فشار تورمی و کاهش اعتبار خود در منطقه روبهرو است. از سوی دیگر، ایران با اقتصادی فرسوده، تورم ۷۷ درصدی، سقوط ارزش ریال به حدود ۱.۷ میلیون ریال در برابر هر دلار و نارضایتی اجتماعی فزاینده مواجه است. او یادآوری میکند که خاطره اعتراضات ژانویه و سرکوب گسترده آن همچنان بر فضای سیاسی کشور سایه افکنده است.
جمعبندی مقاله این است که آتشبس کنونی نه جنگ را پایان داده و نه صلحی ایجاد کرده است. هر دو طرف تصور میکنند تأخیر و فرسایش به سود آنها خواهد بود، اما تجربه خاورمیانه نشان میدهد چنین بنبستهایی معمولاً پایدار نمیمانند. به باور نویسنده، تنها راه جلوگیری از دور جدید تشدید بحران، گفتوگوی مستقیمتر، توافقی واقعبینانه و پذیرش این واقعیت است که نه ایران و نه آمریکا نمیتوانند از طریق بمباران، تحریم یا محاصره به یک توافق پایدار دست یابند.
https://www.theguardian.com/commentisfree/2026/jun/04/iran-us-winning-war-truth-losing-ceasefire?CMP=Share_iOSApp_Other
1 504
### تنگه هرمز هر روز اهمیت کمتری پیدا میکند
نویسنده: کریستوفر اسمارت
رسانه: نیویورک تایمز
۴ ژوئن ۲۰۲۶
کریستوفر اسمارت، مقام سابق وزارت خزانهداری و مشاور تجاری دولت اوباما، استدلال میکند که هرچند بسته شدن تنگه هرمز شوک بزرگی به بازارهای جهانی انرژی وارد کرده، اما جهان بهتدریج در حال سازگار شدن با این وضعیت است. به باور او، هرچه این بحران طولانیتر شود، وابستگی اقتصاد جهانی به نفت و گاز خلیج فارس کمتر خواهد شد و در نهایت ایران بخشی از مهمترین اهرم فشار خود را از دست خواهد داد.
نویسنده توضیح میدهد که حتی اگر آمریکا و ایران به توافق صلح برسند، بازگشت به شرایط پیش از جنگ به سرعت امکانپذیر نخواهد بود. پاکسازی مینها و بازگرداندن اعتماد شرکتهای کشتیرانی زمانبر است و هزینههای بیمه نفتکشها همچنان بالا خواهد ماند. با این حال، بازارهای جهانی همانند دوران همهگیری کرونا و جنگهای تجاری، در حال یافتن مسیرهای جایگزین هستند.
اسمارت مینویسد افزایش قیمت انرژی باعث شده مصرفکنندگان و دولتها رفتار خود را تغییر دهند. او اشاره میکند که کشورهایی مانند آمریکا، برزیل، کانادا، قزاقستان و ونزوئلا تولید نفت خود را افزایش دادهاند. همچنین دولت آمریکا بخشی از ذخایر استراتژیک نفت خود را آزاد کرده تا کمبود عرضه را جبران کند. در کنار این اقدامات، خطوط لوله عربستان سعودی و امارات اکنون بخشی از نفت خلیج فارس را بدون عبور از تنگه هرمز به بازار میرسانند و میتوانند حدود یکچهارم صادرات دریایی معمول منطقه را جایگزین کنند.
با این حال، نویسنده تأکید میکند که هزینههای اقتصادی همچنان سنگین است. قطر که تقریباً تمام صادرات گاز طبیعی مایع خود را از طریق تنگه هرمز انجام میدهد، ممکن است امسال با کاهش بیش از ۹ درصدی تولید اقتصادی روبهرو شود. رشد اقتصادی کشورهای خلیج فارس نیز به کمتر از نصف پیشبینیهای قبلی کاهش یافته است.
اسمارت سپس توضیح میدهد که کشورهای آسیایی به سرعت در حال تطبیق خود با شرایط جدید هستند. چین که پیش از جنگ حدود ۴۰ درصد نفت وارداتی خود را از خلیج فارس تأمین میکرد، واردات خود را موقتاً متوقف کرده و خرید از روسیه، آسیای مرکزی و آمریکا را افزایش داده است. کره جنوبی برای تأمین انرژی به مالزی، قزاقستان و کانادا روی آورده و ژاپن علاوه بر استفاده از ذخایر استراتژیک خود، به دنبال تأمینکنندگان جدیدی مانند کلمبیا و مکزیک است و همزمان ظرفیت انرژی هستهای خود را گسترش میدهد.
به اعتقاد نویسنده، برندگان اصلی این تحول شرکتهای نفت و گاز آمریکا، تولیدکنندگان انرژی هستهای و تجدیدپذیر و همچنین صادرکنندگان نفتی مانند برزیل و گویان خواهند بود. روسیه نیز در صورت ادامه کاهش فشار تحریمها از افزایش صادرات نفت سود خواهد برد.
در مقابل، کشورهای خلیج فارس بازندگان اصلی خواهند بود. صنعت گردشگری منطقه آسیب دیده، سرمایهگذاران محتاطتر شدهاند و شرکتهای کشتیرانی ممکن است ماهها یا حتی سالها برای بازگشت کامل به مسیرهای قبلی تردید داشته باشند. به گفته نویسنده، حتی اگر تنگه هرمز در نهایت بازگشایی شود، بعید است جهان دوباره به همان اندازه گذشته به نفت و گاز این منطقه وابسته شود.
استدلال اصلی مقاله این است که بحران هرمز دردناک و پرهزینه است، اما اقتصاد جهانی به تدریج خود را با آن تطبیق میدهد. هرچه این وضعیت طولانیتر شود، عرضهکنندگان جدید جای خالی نفت و گاز خلیج فارس را پر میکنند و اهمیت راهبردی تنگه هرمز در اقتصاد جهانی کاهش مییابد. به تعبیر نویسنده، «خریداران ناچار همیشه فروشندگان جدیدی پیدا میکنند» و هر روزی که جهان بدون انرژی خلیج فارس زندگی کند، ادامه این وضعیت برای اقتصاد جهانی آسانتر خواهد شد.
https://www.nytimes.com/2026/06/04/opinion/strait-of-hormuz-oil-iran-war-energy.html
1 504
### جنگی بدون چشمانداز پایان
نویسنده: سیمور هرش | ۳ ژوئن ۲۰۲۶
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد چهارمین ماه خود شده، اما هیچیک از طرفها به اهداف خود نرسیدهاند و چشمانداز روشنی برای پایان آن وجود ندارد. به باور او، این جنگ ممکن است بیش از آنکه سرنوشت ایران را تعیین کند، بر آینده سیاسی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو تأثیر بگذارد و به یکی از عوامل تعیینکننده انتخابات پاییز امسال در آمریکا و اسرائیل تبدیل شود.
هرش برای بررسی وضعیت کنونی با دو منبع قدیمی خود، یک مقام اطلاعاتی آمریکایی و یک مقام ارشد سابق نظامی اسرائیل، گفتوگو کرده است. هر دو معتقدند مهمترین مسئله جنگ، سرنوشت حدود ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی ایران است، اما درباره نحوه مواجهه با ایران اختلاف نظر اساسی دارند.
مقام آمریکایی میگوید ترامپ نگرانی عمیق اسرائیل نسبت به باقی ماندن این ذخایر اورانیوم را پذیرفته و معتقد است ایران حتی بدون ساخت بمب هستهای نیز میتواند تهدیدی جدی ایجاد کند. از نگاه او، هدف اصلی کاخ سفید در کوتاهمدت نابود کردن توان اقتصادی جمهوری اسلامی از طریق جلوگیری از صادرات نفت و محروم کردن حکومت از مهمترین منبع درآمدش است. او معتقد است اقتصاد ایران در شرایط بسیار دشواری قرار گرفته و «زمان به نفع تهران نیست». به گفته این مقام، هدف نهایی آمریکا جلوگیری از آن است که ایرانِ دارای توان هستهای بتواند کشورهای منطقه را تحت فشار قرار دهد یا به اصطلاح «باجگیری هستهای» کند. او همچنین مدعی است رهبران جمهوری اسلامی حتی در صورت تشدید فقر و نارضایتی عمومی نیز حاضر به کنار گذاشتن برنامه هستهای خود نخواهند شد.
در مقابل، مقام اسرائیلی با این فرض که فشار اقتصادی میتواند حکومت ایران را وادار به تسلیم کند، مخالفت میکند. او تأکید دارد که جامعه ایران تجربه تاریخی طولانی در تحمل سختیها دارد و فرهنگ شیعی بر مفاهیمی چون فداکاری، صبر و تحمل رنج استوار است. به گفته او، بخش بزرگی از مردم ایران سالهاست با مشکلات اقتصادی زندگی کردهاند و فشارهای جدید لزوماً به فروپاشی سیاسی منجر نخواهد شد.
مهمترین هشدار مقام اسرائیلی درباره توان نظامی ایران است. او میگوید ایران موفق شده دسترسی به ۱۹ مورد از ۲۶ تأسیسات زیرزمینی موشکی خود را که در حملات آمریکا و اسرائیل آسیب دیده بودند، بازسازی کند. به گفته او، حتی در شدیدترین روزهای بمباران نیز تولید موشک در ایران متوقف نشده و برآوردهای اطلاعاتی نشان میدهد ایران اکنون قادر است ماهانه بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ موشک تولید کند. این بدان معناست که در صورت ازسرگیری حملات گسترده هوایی، ایران همچنان میتواند به اسرائیل و همچنین تأسیسات نفت و گاز کشورهای عربی خلیج فارس آسیب برساند.
هرش در نهایت نتیجه میگیرد که جنگ به یک بنبست فرسایشی تبدیل شده است. از یک سو، حملات نظامی نتوانسته برنامه موشکی و ذخایر هستهای ایران را از بین ببرد و از سوی دیگر، فشار اقتصادی نیز هنوز حکومت را وادار به عقبنشینی نکرده است. در این میان، ادامه جنگ میتواند برای ترامپ هزینه سیاسی سنگینی داشته باشد؛ زیرا افزایش قیمت انرژی، مواد غذایی و نرخ بهره ممکن است به کاهش حمایت از جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای منجر شود.
در مورد اسرائیل نیز هرش معتقد است نتانیاهو ممکن است حتی بدون دستیابی به اهداف اعلامشده جنگ، همچنان از فضای بحران برای حفظ قدرت استفاده کند. او در پایان برای توصیف وضعیت سیاسی نتانیاهو به نقلقول مشهور ادوین ادواردز، فرماندار سابق لوئیزیانا، اشاره میکند که گفته بود:
> «تنها راهی که ممکن است انتخابات را ببازم این است که مرا در تختخواب با یک دختر مرده یا یک پسر زنده پیدا کنند.»
هرش با اشاره به این جمله مینویسد نتانیاهو نیز به سیاستمداری تبدیل شده که با وجود پروندههای قضایی، بحرانهای سیاسی و ناکامیهای مختلف، همچنان راهی برای ماندن در قدرت پیدا میکند. از نگاه او، همانگونه که سرنوشت سیاسی ترامپ به پیامدهای اقتصادی این جنگ گره خورده، آینده سیاسی نتانیاهو نیز به ادامه یا پایان این درگیری وابسته شده است.
https://seymourhersh.substack.com/p/a-war-with-no-end-in-sight
1 504
### ترامپ به مشاورانش گفته تنها در صورت کشته شدن نیروهای آمریکایی جنگ گسترده با ایران را از سر میگیرد
منبع: روزنامه والاستریت ژورنال (۳ ژوئن ۲۰۲۶)
دونالد ترامپ بهطور خصوصی به مشاوران خود گفته است که تنها در صورتی آتشبس با ایران را کنار خواهد گذاشت و جنگ تمامعیار را از سر خواهد گرفت که حملات ایران به کشته شدن نیروهای آمریکایی منجر شود. این موضع نشان میدهد که ترامپ، برخلاف برخی مواضع تند علنی خود، تمایلی به ورود دوباره به یک جنگ گسترده در خاورمیانه ندارد و حاضر است برای هفتهها یا حتی ماهها درگیریهای محدود را تحمل کند تا از گسترش جنگ جلوگیری شود.
به نوشته والاستریت ژورنال، در روزهای اخیر شدیدترین درگیریها از زمان آغاز آتشبس در اوایل آوریل رخ داده است. ایران موشکها و پهپادهایی را به سوی پایگاههای آمریکا در منطقه و همچنین فرودگاه بینالمللی کویت شلیک کرده که دستکم یک کشته برجای گذاشته است. همزمان، نبرد بر سر تنگه هرمز ادامه دارد؛ ایران عبور و مرور کشتیها را محدود کرده و آمریکا نیز محاصره سختگیرانهای علیه بنادر ایران اعمال کرده است. این وضعیت موجب اختلال در بازارهای جهانی انرژی و حملونقل دریایی شده است.
دولت ترامپ همچنان تأکید میکند که این حملات متقابل به معنای بازگشت جنگ نیست. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جلسه استماع کنگره گفت حملات آمریکا صرفاً واکنشی و دفاعی هستند و اگر ایران به کشتیها یا نیروهای آمریکایی حمله نکند، آمریکا نیز اقدامی انجام نخواهد داد. خود ترامپ نیز اعلام کرده که وضعیت تحت کنترل است و مذاکرات با ایران همچنان در جریان است. او حتی گفته است که در خاورمیانه «آتشبس یعنی تیراندازی با شدت کمتر».
با این حال، مقامهای آمریکایی به روزنامه گفتهاند که تداوم حملات ایران فشار سیاسی بر ترامپ را افزایش داده و تردیدهای جدی درباره دوام آتشبس ایجاد کرده است. ترامپ همچنان مدعی است که به توافقی نزدیک شده که تنگه هرمز را بازگشایی میکند، برنامه هستهای ایران را برمیچیند و ذخایر اورانیوم غنیشده این کشور را از بین میبرد. اما در عمل مذاکرات به کندی پیش میرود و هفته گذشته او پیشنهاد جدید ایران را رد کرد و به مشاورانش گفت تهران باید از همان ابتدا امتیازات جدی بدهد و پیش از آن هیچ منفعت اقتصادی دریافت نکند.
گزارش میگوید اختلاف اصلی دو طرف بر سر ترتیب امتیازدهی است. ایران اصرار دارد که تنها پس از آزاد شدن بخشی از داراییهای بلوکهشده یا دریافت نوعی امتیاز اقتصادی حاضر به مذاکره درباره برنامه هستهای خود خواهد بود. در مقابل، ترامپ معتقد است ایران ابتدا باید امتیاز بدهد و سپس درباره هرگونه کاهش فشار اقتصادی گفتگو شود.
یکی دیگر از محورهای اختلاف، لبنان و حزبالله است. ایران خواهان پایان درگیری میان اسرائیل و حزبالله است و همین موضوع باعث شد ترامپ شخصاً بر بنیامین نتانیاهو فشار بیاورد تا حمله برنامهریزیشده اسرائیل به بیروت را متوقف کند. هرچند اسرائیل و لبنان با میانجیگری آمریکا برای تمدید آتشبس توافق کردهاند، اما ادامه درگیری میان حزبالله و اسرائیل همچنان تهدیدی برای روند دیپلماتیک محسوب میشود.
به گفته تحلیلگران، ترامپ اکنون در یک دوراهی دشوار قرار گرفته است. او یا باید توافقی محدود و مبهم را بپذیرد که صرفاً جنگ را متوقف کرده و مذاکرات هستهای را به آینده موکول کند، یا اینکه فشار اقتصادی و محاصره را ادامه دهد و امیدوار باشد که ایران در ماههای آینده تحت فشار شدیدتر ناچار به عقبنشینی شود. بر اساس طرحی که در هفتههای اخیر مطرح بوده، توافق اولیه میتوانست شامل بازگشایی تنگه هرمز، پایان محاصره آمریکا و تعهد کلی ایران به رسیدگی به ذخایر اورانیوم غنیشده باشد، بدون آنکه تهران متعهد به توقف کامل غنیسازی یا نابودی فوری ذخایر خود شود.
جمعبندی گزارش این است که ترامپ فعلاً از انتخاب میان این دو مسیر خودداری کرده و همزمان از یک سو ایران را به تشدید حملات تهدید میکند و از سوی دیگر از نزدیک بودن توافق سخن میگوید. به گفته استیون کوک، کارشناس شورای روابط خارجی آمریکا، ایران نشان داده که حاضر است فشارها و هزینههای جنگ را تحمل کند و همین مسئله باعث شده ترامپ نتواند تهران را به تسلیم کامل وادار کند. سوزان مالونی، کارشناس مؤسسه بروکینگز نیز معتقد است جنگ ایران به نخستین بحران بزرگ سیاست خارجی دولت ترامپ تبدیل شده؛ بحرانی که نه به سادگی میتوان از آن خارج شد و نه به آسانی میتوان آن را به یک پیروزی روشن و قاطع تبدیل کرد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/trump-iran-ceasefire-strait-of-hormuz-14d0d265?mod=hp_lead_pos2
1 504
### آنچه آمریکا در ایران به دست آورده است
منبع: The Wall Street Journal (۳ ژوئن ۲۰۲۶)
نویسنده: Condoleezza Rice (کاندولیزا رایس)، وزیر امور خارجه آمریکا در دولت جورج بوش (۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹)، مشاور پیشین امنیت ملی کاخ سفید و مدیر کنونی مؤسسه هوور در دانشگاه استنفورد.
کاندولیزا رایس استدلال میکند که اگرچه جنگ سهماهه آمریکا و اسرائیل علیه ایران به تغییر رژیم یا پیروزی قاطع منجر نشد، اما دستاوردهای راهبردی مهمی برای آمریکا و متحدانش به همراه داشت و خاورمیانه را به نفع آنها تغییر داد. به باور او، جمهوری اسلامی امروز بسیار ضعیفتر از پیش از جنگ است؛ توانایی ایران برای اعمال نفوذ منطقهای به شدت کاهش یافته، بخش مهمی از توان موشکی، نیروهای متعارف و شبکههای نیابتی آن آسیب دیدهاند و در مقابل، همکاری امنیتی و اطلاعاتی میان آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی به سطحی بیسابقه رسیده است. او معتقد است اسرائیل اکنون امنیت بیشتری دارد و بسیاری از دولتهای عربی نیز به جای مخالفت با اسرائیل، به دنبال همکاری اقتصادی، فناوری و امنیتی با آن هستند. از نظر رایس، جنگ همچنین نشان داد که رهبران جمهوری اسلامی در برابر قدرت نظامی آمریکا و شبکههای اطلاعاتی غرب آسیبپذیر هستند و هرچند ایران توانست تنگه هرمز را ببندد، این اهرم فشار محدود بود زیرا اقتصاد ایران نیز همزمان با خطر خسارتهای سنگین ناشی از محاصره و فشارهای آمریکا روبهرو شد.
رایس یکی از مهمترین دستاوردهای جنگ را عقبافتادن برنامه هستهای ایران میداند. به گفته او، عملیاتهای «چکش نیمهشب» و «خشم حماسی» خسارات سنگینی به زیرساخت هستهای ایران وارد کردند. هرچند ایران همچنان ذخایری از اورانیوم غنیشده در اختیار دارد، اما رساندن آن به سطح تسلیحاتی بدون سانتریفیوژهای پیشرفته و تأسیسات تبدیل مواد هستهای که در حملات آسیب دیده یا نابود شدهاند بسیار دشوار خواهد بود. او همچنین به کشته شدن بسیاری از دانشمندان ارشد هستهای اشاره میکند و نتیجه میگیرد که ایران در آینده نزدیک توان ساخت سلاح هستهای را نخواهد داشت. رایس در عین حال معتقد است جنگ پیامدهای جهانی نیز داشت؛ چین نشان داد حاضر نیست برای دفاع از ایران یا کشورهای عربی هزینهای بپردازد و صرفاً نظارهگر بحران بود، در حالی که اوکراین با ارائه تواناییهای دفاعی خود ارزش راهبردیاش را برای غرب اثبات کرد. او همچنین استدلال میکند که با تضعیف موقعیت روسیه در اوکراین، سوریه و سایر نقاط جهان، اکنون زمان مناسبی برای افزایش فشار بر مسکو است.
در بخش توصیههای سیاستی، رایس تأکید میکند که آمریکا برای حفظ دستاوردهای جنگ لزوماً به توافق هستهای جدید نیاز ندارد. او هشدار میدهد که هیچ بخشی از داراییهای بلوکهشده ایران نباید آزاد شود و تحریمها نیز نباید کاهش یابند، زیرا جمهوری اسلامی از این منابع برای بازسازی توان نظامی و نیروهای نیابتی خود استفاده خواهد کرد. او خواستار حفظ آمادگی نظامی آمریکا در منطقه، آمادگی برای حملات مجدد در صورت بازسازی برنامه هستهای یا موشکی ایران، گسترش همکاریهای دفاعی و اطلاعاتی با متحدان منطقهای و افشای هرگونه کمک روسیه یا چین به بازسازی توان نظامی ایران است. رایس همچنین از کشورهای اروپایی انتقاد میکند که در جریان بحران نقش فعالی ایفا نکردند و یادآوری میکند که شورای امنیت سازمان ملل پیشتر برنامه هستهای ایران را تهدیدی علیه صلح و امنیت بینالمللی معرفی کرده بود. او در پایان مینویسد که جنگ به سقوط جمهوری اسلامی منجر نشد، اما حکومتی ضعیفتر، منزویتر و آسیبپذیرتر بر جای گذاشت. به باور او، فشارهای اقتصادی و نظامی میتواند شکافهای داخلی حکومت را تشدید کند و زمان اکنون به نفع آمریکا و متحدانش است. نتیجهگیری اصلی مقاله این است که «نداشتن توافق» با ایران بهتر از «داشتن یک توافق بد» است و واشنگتن باید با صبر استراتژیک و حفظ فشار، مانع بازسازی توان هستهای و موشکی ایران شود.
https://www.wsj.com/opinion/what-the-u-s-has-accomplished-in-iran-60b21e52?mod=hp_opin_pos_1
1 504
محمد قوچانی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی نزدیک به حسن روحانی، در شماره ۱۷ مجلهٔ آگاهی نو منتشر شده در تابستان ۱۴۰۴ ( سال گذشته) در مطلبی با عنوان «پس از جنگ» که به تحلیل جنگ ۱۲ روزه میپرداخت به ماجرای احمدینژاد و سکوت معنادارش اشاره کرده بود.
1 504
خلاصه دیدگاههای فاطمه صادقی
فاطمه صادقی در این گفتوگو استدلال میکند که جامعه ایران پس از جنگ، سرکوبهای سیاسی و تشدید دوقطبیها به «نقطه صفر سیاسی» رسیده است؛ وضعیتی که در آن سیاست به معنای واقعی کلمه تضعیف شده و خشونت جای زبان و گفتگو را گرفته است. او میگوید امروز ایرانیان در جهانهای موازی زندگی میکنند؛ با اینکه به یک زبان سخن میگویند، اما دیگر قادر به فهم یکدیگر نیستند. از نظر او، مهمترین ویژگی این وضعیت «از کار افتادن زبان» است. زبان هنوز وجود دارد، اما دیگر قادر به ایجاد ارتباط، ترجمه تجربههای متفاوت و تولید فهم مشترک نیست. در نتیجه، خشونت به زبان غالب تبدیل شده است؛ چه در رفتار حکومت و چه در بخشی از اپوزیسیون. او حتی رواج فحاشیها و الفاظ رکیک جنسی در فضای سیاسی را نشانه آزادی یا رادیکالیسم نمیداند، بلکه آن را بازتاب همین وضعیت میبیند که در آن زبان توان خود را برای گفتگو از دست داده و به ابزاری برای حذف و نفی دیگری تبدیل شده است. به باور او، وقتی زبان از کار میافتد، سیاست نیز تعطیل میشود و جامعه وارد چرخهای میشود که در آن خشونت تنها شیوه ارتباط است.
صادقی ریشه این وضعیت را در دو دهه اخیر و در پاسخ خشونتآمیز به مطالبات مدنی جستجو میکند. او از راهپیمایی سکوت ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی» را مثال میزند و میگوید بارها کنشهای مسالمتآمیز با خشونت پاسخ گرفتهاند و همین امر به تدریج این تصور را در بخشی از جامعه ایجاد کرده که هیچ راهی جز زور باقی نمانده است. او این وضعیت را با مفاهیمی چون «تحقیر»، «استیصال» و از دست رفتن «عاملیت» توضیح میدهد. از نظر او، جامعهای که دائماً احساس تحقیر و ناتوانی میکند، به جایی میرسد که دیگر خود را قادر به ایجاد تغییر نمیبیند و به این نتیجه میرسد که باید یک نیروی خارجی یا یک ناجی از بیرون وارد عمل شود. بنابراین، گرایش به خشونت، براندازی یا مداخله خارجی بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بازتاب نوعی احساس ناتوانی و از دست رفتن سوژگی سیاسی است. او همچنین تأکید میکند که جنگ و قطع اینترنت این وضعیت را تشدید کرده، اقتصاد را وخیمتر ساخته، مشاغل وابسته به اینترنت را از بین برده، بیکاری و ناامنی اقتصادی را افزایش داده و زندگی روزمره مردم را دشوارتر کرده است.
بخش مهمی از استدلال صادقی به مسئله «روایت» و «داستان جمعی» اختصاص دارد. او معتقد است بحران اصلی امروز ایران فقط بحران سیاسی یا اقتصادی نیست، بلکه بحران روایت است. به گفته او، انقلاب ۱۳۵۷ فارغ از قضاوتهای مثبت یا منفی درباره نتایجش، موفق شد یک داستان جمعی قدرتمند برای ایرانیان بسازد؛ داستانی که بر دو محور اصلی «استقلال» و «آزادی» استوار بود. استقلال به معنای مخالفت با سلطه و مداخله خارجی، بهویژه تجربه کودتای ۲۸ مرداد، و آزادی به معنای مقابله با استبداد، سرکوب و حکومت پلیسی. او میگوید این روایت توانسته بود افراد مذهبی و غیرمذهبی، چپ و راست، زن و مرد را زیر یک چتر قرار دهد و نوعی هویت مشترک ایجاد کند. اما پس از انقلاب، این روایت به تدریج محدود و خاصگرا شد، به تفسیری صرفاً ایدئولوژیک و دینی تقلیل یافت و بخشهای بزرگی از جامعه خود را بیرون از آن دیدند. سپس در دهههای بعد، نه تنها این روایت تضعیف شد، بلکه اصل انقلاب ۵۷ نیز از سوی برخی جریانها به عنوان «فتنه»، «شورش» یا خطایی تاریخی بازنمایی شد و اعتبار خود را از دست داد. از نظر صادقی، نتیجه این روند آن بوده که امروز دیگر هیچ داستان ملی فراگیری وجود ندارد که بتواند ایرانیان را با وجود تفاوتهای قومی، مذهبی، جنسیتی و سیاسی به هم پیوند دهد.
در مقابل، او جنبش «زن، زندگی، آزادی» را مهمترین تلاش سالهای اخیر برای خلق یک روایت جدید میداند. به باور او، این جنبش صرفاً یک اعتراض سیاسی نبود، بلکه نوعی «انقلاب روایی» بود که تلاش میکرد سیاست را از محور مرگ، حذف و خشونت به محور زندگی، کرامت انسانی و همزیستی منتقل کند. او میگوید برخلاف بسیاری از روایتهای مسلط در حکومت یا اپوزیسیون که حول مرگ، انتقام، سرنگونی یا نابودی دیگری شکل گرفتهاند، زن، زندگی، آزادی برای نخستین بار روایتی زندگیمحور ارائه کرد که در آن هدف حذف دیگری نبود، بلکه گسترش فضای زندگی برای همه بود. از نظر او، مهمترین نیاز امروز ایران بازسازی یک داستان جمعی جدید است؛ روایتی که بتواند ایرانیان را با وجود تفاوتهایشان دوباره زیر یک چتر قرار دهد، هم با استبداد و هم با مداخله خارجی مرزبندی کند، جان هیچ ایرانی را قربانی اهداف سیاسی نکند و امکان گفتگو را جایگزین خشونت سازد. به اعتقاد صادقی، بدون بازسازی چنین روایت مشترکی، خروج از بنبست سیاسی، زبانی و اجتماعی کنونی ممکن نخواهد بود.
https://youtu.be/yUncc4b-q2U?si=2Z73TfZs8OKgqHlv
1 504
مقاله «راهبرد بزرگ جدید ایران» نوشته نرگس باجغلی و ولی نصر در نشریه فارن افرز استدلال میکند که جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در سال ۲۰۲۶ نهتنها به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشد، بلکه باعث ظهور «جمهوری اسلامی جدیدی» شد که از نظر ماهیت سیاسی و راهبردی با جمهوری اسلامی چهار دهه گذشته تفاوتهای مهمی دارد. به باور نویسندگان، ترور آیتالله علی خامنهای در نخستین روز جنگ و تلاش برای فروپاشی ساختار رهبری، نتیجهای معکوس داشت و انتقال قدرت به نسل جدیدی از فرماندهان سپاه و مدیران امنیتی را تسریع کرد. آنها توضیح میدهند که آیتالله خامنهای و نسل اول انقلاب محصول فضای سیاسی و فکری دوران پهلوی بودند؛ نسلی که در مبارزه با شاه، مخالفت با نفوذ غرب و مناظره با ملیگرایان، چپها و لیبرالها شکل گرفت و همواره با نوعی ناامنی سیاسی و دغدغه اثبات مشروعیت خود روبهرو بود. جمهوری اسلامی در دوران آیتالله خمینی یک دولت انقلابی بود که مشروعیتش را از ایدئولوژی اسلامی، کاریزمای رهبر و آرمان صدور انقلاب میگرفت. پس از درگذشت آیتالله خمینی در سال ۱۳۶۸، نظام وارد مرحلهای شد که دائماً میان الزامات حکمرانی و آرمانهای انقلاب در نوسان بود؛ از یک سو برای حفظ مشروعیت به سرکوب، توزیع رانت و برخی گشایشهای محدود متوسل میشد و از سوی دیگر همچنان خود را در چارچوب مبارزه با نفوذ آمریکا و دفاع از آرمانهای انقلاب تعریف میکرد. اما نسل جدید که در درون ساختار جمهوری اسلامی رشد کرده، مشروعیت نظام را بدیهی میداند و خود را نه حافظ انقلاب، بلکه مدیر یک دولت و قدرت منطقهای میبیند. از نگاه نویسندگان، این نسل کمتر ایدئولوژیک، بیشتر ملیگرا، عملگرا و تکنوکرات است و توانسته با اصلاح ساختارهای حکومتی، بازسازی نهادهای نظامی و رسانهای و سازماندهی مجدد فرماندهی جنگ، از فروپاشی نظام جلوگیری کند و حتی از دل جنگ احساس پیروزی و اعتمادبهنفس بیشتری به دست آورد.
نویسندگان معتقدند جنگ همچنین موجب شکلگیری یک ملیگرایی جدید در ایران شده است که شکاف میان حکومت و بخشهایی از جامعه را کاهش داده و زمینهساز «قرارداد اجتماعی جدیدی» شده است. برخلاف انتظار آمریکا و اسرائیل، بمبارانها و فشارهای اقتصادی به شورش عمومی منجر نشد، بلکه بسیاری از ایرانیان را در دفاع از کشور در کنار حکومت قرار داد. در نتیجه، جمهوری اسلامی در حال گذار از یک نظام ایدئولوژیک مذهبی به یک دولت اقتدارگرای ملیگرا و امنیتمحور است که مشروعیت خود را نه از اسلام سیاسی، بلکه از توانایی دفاع از کشور، حفظ ثبات، بازسازی اقتصاد و مدیریت بحران میگیرد. نویسندگان این نظام جدید را از برخی جهات به دولتهای ملیگرای نظامی قرن بیستم، مانند ترکیه دوران کمالیستهای متأخر یا مصر جمال عبدالناصر، تشبیه میکنند؛ دولتهایی که در آنها ایدئولوژی همچنان وجود داشت، اما در خدمت منافع ملی و قدرت دولت قرار میگرفت. به باور آنها، این تحول به معنای نرمتر یا دموکراتیکتر شدن جمهوری اسلامی نیست؛ دولتهای ملیگرای امنیتی میتوانند همچنان بسیار اقتدارگرا و سرکوبگر باشند. با این حال، دستهبندیهای رایج غربی مانند «اصلاحطلب در برابر تندرو» یا «میانهرو در برابر ایدئولوگ» دیگر توضیحدهنده واقعیت سیاست ایران نخواهد بود. جمهوری اسلامی جدید خود را پیروز جنگی میداند که قرار بود به پایان نظام منجر شود و اکنون با تکیه بر کنترل تنگه هرمز، توسعه توان بازدارندگی، همکاری عمیقتر با چین و حفظ متحدان منطقهای مانند حزبالله، حوثیها و گروههای عراقی، در پی تثبیت جایگاه ایران به عنوان یک قدرت محوری در نظم چندقطبی آینده خاورمیانه است. از نگاه نویسندگان، آنچه امروز در ایران در حال شکلگیری است، نه پایان جمهوری اسلامی، بلکه آغاز مرحلهای تازه از حیات آن است که بیش از هر زمان دیگری بر ملیگرایی، مصلحت دولت و قدرت ژئوپلیتیک استوار شده است.
https://www.foreignaffairs.com/iran/irans-new-grand-strategy
1 504
نتیجهگیری نویسنده این است که حزبالله و ایران موفق شدند یک متحد قدرتمند برای خود در یمن ایجاد کنند، اما همان فرایندی که باعث قدرت گرفتن حوثیها شد، در نهایت به استقلال آنها نیز انجامید. حوثیها امروز بخشی از محور منطقهای مورد حمایت ایران هستند، اما دیگر صرفاً یک ابزار در دست تهران یا حزبالله محسوب نمیشوند؛ بلکه به بازیگری مستقل تبدیل شدهاند که حتی در صورت تضعیف یا تغییر شرایط متحدانش، همچنان به عنوان یک قدرت منطقهای به فعالیت خود ادامه خواهد داد.
1 504
«پروژه بیستساله حزبالله برای ساختن حوثیها؛ اما نه برای همیشه کنترل آنها»
نویسنده: فارع المسلمی، پژوهشگر یمنی و عضو اندیشکده چتم هاوس
رسانه: چتم هاوس (بریتانیا)
استدلال اصلی مقاله این است که حوثیهای یمن صرفاً یک «نیروی نیابتی» ایران نیستند، بلکه محصول یک پروژه بلندمدت و هدفمند حزبالله لبنان و سپاه پاسداران هستند که طی دو دهه یک جنبش محلی و نسبتاً کوچک را به یک بازیگر قدرتمند منطقهای تبدیل کردند. اما موفقیت این پروژه به اندازهای بود که حوثیها امروز دیگر صرفاً مجری دستورات تهران یا حزبالله نیستند و براساس منافع و محاسبات خود عمل میکنند.
نویسنده ریشه این پروژه را به سال ۲۰۰۷ و جلسات محرمانهای در دمشق بازمیگرداند؛ جایی که «ابوهادی» از نیروهای مرتبط با سپاه پاسداران و «خلیل حرب» (ابومصطفی)، از فرماندهان ارشد حزبالله، در حال طراحی راهبرد نفوذ در یمن بودند. به گفته شرکتکنندگان یمنی این نشستها، ابوهادی آشکارا درباره ارزش ژئوپلیتیک یمن برای ایران صحبت میکرد؛ کشوری که بر دریای سرخ و یکی از مهمترین مسیرهای تجارت جهانی اشراف دارد و در همسایگی عربستان سعودی قرار گرفته است. در مقابل، خلیل حرب رویکردی عملیتر و بلندمدتتر داشت؛ او به جای تمرکز بر عملیات نظامی فوری، ساختارهای قبیلهای، جناحهای سیاسی، رهبران محلی و افرادی را بررسی میکرد که میتوانستند در آینده به شبکه نفوذ ایران و حزبالله متصل شوند. هدف اصلی نه مداخله مستقیم، بلکه ایجاد جای پا و نفوذ پایدار در بافت سیاسی و اجتماعی یمن بود.
از سال ۲۰۰۹، این برنامه وارد مرحله اجرایی شد. حزبالله مربیان و مشاوران خود را به شمال یمن اعزام کرد تا به حوثیها در زمینه جنگ چریکی، مینگذاری، استحکامات دفاعی، ساختار فرماندهی و سازماندهی نظامی آموزش دهند. برخی از این نیروها سالها در یمن ماندند، در تصمیمگیریهای داخلی حوثیها نقش ایفا کردند و حتی در جامعه محلی ادغام شدند. همزمان، حزبالله شبکهای از ارتباطات سیاسی، قبیلهای و رسانهای را فراتر از حوثیها ایجاد کرد تا نفوذ خود را به بخشهای مختلف جامعه یمن گسترش دهد.
نفوذ حزبالله صرفاً نظامی نبود. پس از جنگ ۲۰۰۶ لبنان، حسن نصرالله در میان بسیاری از یمنیها به نماد مقاومت تبدیل شد و عبدالملک حوثی او را الگوی رهبری خود قرار داد. حزبالله در شکلدهی به ساختار تشکیلاتی، شیوه تبلیغات، زنجیره فرماندهی و حتی فرهنگ سیاسی حوثیها نقش اساسی داشت. تأسیس شبکه تلویزیونی «المسیره» در بیروت، آموزش کادرهای رسانهای حوثی و برگزاری نشستهای سیاسی برای جذب رهبران قبایل، سیاستمداران و فعالان یمنی بخشی از این راهبرد بود. هدف نهایی ایجاد مدلی مشابه لبنان در یمن بود؛ فضایی که احزاب و بازیگران مختلف حضور داشته باشند، اما یک نیروی مسلح سازمانیافته قدرت تعیینکننده را در اختیار داشته باشد.
تصرف صنعا در سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ نقطه اوج این پروژه بود. سالها آموزش، حمایت سیاسی، پشتیبانی رسانهای و کمکهای سازمانی به حوثیها اجازه داد کنترل پایتخت و بخش بزرگی از یمن را در دست بگیرند. توانمندیهای موشکی و پهپادی که بعدها در جنگ با عربستان، حملات دریای سرخ و رویارویی با اسرائیل مشاهده شد، تا حد زیادی محصول همین همکاری طولانیمدت بود. با این حال، این موفقیت برای حزبالله هزینههایی نیز داشت؛ زیرا نقش آن در یمن به تدریج آشکار شد و فشارهای سیاسی و اقتصادی کشورهای خلیج فارس علیه لبنان و حزبالله افزایش یافت.
اما از اوایل دهه ۲۰۲۰، توازن این رابطه تغییر کرد. حوثیها کنترل بخش عمدهای از شمال یمن را تثبیت کردند، ساختارهای حکومتی و نظامی مستقل خود را توسعه دادند و به قدرتمندترین بازیگر داخلی کشور تبدیل شدند. در همین زمان، حزبالله تحت فشار فزاینده اسرائیل قرار گرفت، بخش مهمی از رهبری خود را از دست داد و با کشته شدن حسن نصرالله در سال ۲۰۲۴ و تضعیف محور سوریه پس از سقوط حکومت بشار اسد، توان منطقهای آن کاهش یافت. در نتیجه، حوثیها بیش از گذشته مستقل شدند.
نویسنده تأکید میکند که حملات حوثیها به کشتیهای تجاری در دریای سرخ و حملات موشکی و پهپادی علیه اسرائیل پس از سال ۲۰۲۳ نمونهای روشن از این استقلال است. اگرچه این گروه از دانش، آموزش و توانمندیهایی که از ایران و حزبالله به دست آورده استفاده میکند، اما تصمیمات راهبردی خود را بر اساس اولویتهای یمنی و منطقهای خودش اتخاذ میکند. حتی در برخی موارد، ایران نسبت به تشدید تنشها محتاطتر بوده، اما حوثیها مسیر مورد نظر خود را دنبال کردهاند.
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
