Iran 2026
رفتن به کانال در Telegram
تحلیلهای منتشر شده در این صفحه جهت بازتاب نظرات رسانهها و تحلیلگران متفاوت است و نه الزاما تایید مقالات و نظرات
نمایش بیشتر1 505
مشترکین
-224 ساعت
+117 روز
+4230 روز
آرشیو پست ها
1 505
این گزارش والاستریت ژورنال به نقش فزاینده احمد وحیدی، فرمانده کل سپاه پاسداران، در تعیین سیاستهای ایران در جریان جنگ و مذاکرات با آمریکا می پردازد. اگرچه مذاکرهکنندگان آمریکایی و میانجیها از نزدیک شدن به یک توافق اولیه سخن میگویند، اما وحیدی و جریانهای نزدیک به سپاه مهمترین مانع در برابر هر توافقی هستند که از نظر آنها منافع و اهرمهای راهبردی ایران را تضعیف کند.
بر اساس گزارش، قدرت واقعی وحیدی زمانی آشکار شد که او توانست رهبران ارشد ایران را متقاعد کند برای نخستین بار پس از آتشبس ۸ آوریل، حملات موشکی بالستیک علیه اسرائیل را از سر بگیرند. در حالی که چهرههای میانهروتر مانند مسعود پزشکیان و عباس عراقچی نگران بودند که چنین اقدامی مذاکرات با آمریکا را به خطر بیندازد، وحیدی استدلال کرد که ایران باید بازدارندگی نظامی خود را احیا کند و از حزبالله لبنان حمایت کند. در نهایت، دیدگاه او در شورای عالی امنیت ملی پیروز شد.
مقاله وحیدی را مهمترین چهره جناح تندرو در ساختار فعلی قدرت ایران توصیف میکند. به گفته میانجیهای مذاکرات، او معتقد است ایران نباید برای رسیدن به یک توافق سریع عجله کند و باید تا زمان تحقق کامل خواستههای خود مقاومت کند. از دیدگاه او، باز شدن تنگه هرمز، رفع محاصره اقتصادی و مذاکرات درباره آینده جنگ نباید بدون دریافت امتیازات اساسی از آمریکا انجام شود.
یکی از مهمترین موضوعاتی که وحیدی بر آن پافشاری میکند، حفظ توان موشکی ایران است. گزارش میگوید او تلاش کرده مذاکرهکنندگان ایرانی را وادار کند که از ذخایر موشکی کشور محافظت کنند و همچنین دسترسی به داراییهای مسدودشده ایران در خارج از کشور را به یکی از مطالبات اصلی مذاکرات تبدیل کنند. علاوه بر این، او مخالف هرگونه محدودیتی است که مانع استفاده از این منابع مالی برای تقویت توان نظامی ایران شود.
گزارش تأکید میکند که نفوذ وحیدی تنها به مذاکرات محدود نیست. او فرمانده سپاه پاسداران است؛ نهادی با حدود ۲۰۰ هزار نیرو که کنترل عملیاتی فشار ایران بر تنگه هرمز را در اختیار دارد. از این رو، هرگونه تصمیم درباره باز یا بسته نگه داشتن تنگه عملاً به سپاه و شخص وحیدی وابسته است. به گفته برخی میانجیها، در طول جنگ بارها پیش آمده که عراقچی یا پزشکیان مواضعی اعلام کردهاند اما سپاه و وحیدی مسیر متفاوتی را دنبال کردهاند.
والاستریت ژورنال همچنین به پیشینه وحیدی میپردازد. او از اعضای اولیه سپاه پس از انقلاب ۱۳۵۷ بود و در دهه ۱۹۸۰ مسئول اطلاعات سپاه شد. بعدها در تأسیس نیروی قدس نقش کلیدی داشت و نخستین فرمانده این نیرو بود. در دهه ۱۹۹۰ نیز در توسعه حزبالله لبنان نقش مهمی ایفا کرد. او در سالهای بعد سمتهای متعددی از جمله وزیر دفاع، وزیر کشور و معاون فرمانده سپاه را بر عهده داشت.
مرکز ثقل قدرت در ایران، دستکم در شرایط جنگی کنونی، بیش از آنکه در اختیار دولت یا وزارت خارجه باشد، در دست سپاه پاسداران و شخص احمد وحیدی قرار گرفته است. از نگاه نویسندگان، تا زمانی که وحیدی معتقد باشد ایران هنوز به اندازه کافی امتیاز نگرفته و بازدارندگی خود را بازسازی نکرده است، دستیابی به یک توافق جامع و پایدار با آمریکا دشوار خواهد بود. همچنین مقاله نشان میدهد که شکاف قابل توجهی میان رویکرد دولت پزشکیان که به دنبال توافق سریعتر برای جلوگیری از فروپاشی اقتصادی است و رویکرد سپاه که بر اهرمهای نظامی و منطقهای تأکید دارد، وجود دارد.
https://www.wsj.com/world/middle-east/the-iranian-enforcer-driving-tehrans-hard-bargaining-with-the-u-s-b848e67c
1 505
رابین رایت به دیدگاه جان لیمبرت، یکی از دیپلماتهای آمریکایی گروگانگرفتهشده در بحران سفارت آمریکا، اشاره میکند. لیمبرت معتقد است میان گروگانگیری سال ۱۹۷۹ و استفاده کنونی ایران از تنگه هرمز شباهتهای قابل توجهی وجود دارد. به گفته او، در هر دو مورد جمهوری اسلامی تلاش کرده با در اختیار گرفتن یک دارایی ارزشمند، طرف مقابل را به امتیازدهی وادار کند. با این حال، او هشدار میدهد که بزرگترین خطر برای ایران آن است که در ارزیابی قدرت خود دچار اغراق شود و موفقیتهای تاکتیکی را با پیروزیهای راهبردی اشتباه بگیرد.https://www.newyorker.com/news/the-lede/iran-can-hold-america-hostage-in-either-war-or-peace
1 505
### ایران میتواند آمریکا را در جنگ یا صلح گروگان بگیرد
نویسنده: رابین رایت
نشریه: نیویورکر
تاریخ: ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶
رابین رایت در این مقاله استدلال میکند که جمهوری اسلامی طی نزدیک به پنج دهه یک راهبرد ثابت را در برابر آمریکا و غرب دنبال کرده است: تصرف یک دارایی ارزشمند و استفاده از آن برای گرفتن امتیازات سیاسی، اقتصادی و امنیتی. به باور او، ایران در گذشته این کار را از طریق گروگانگیری افراد انجام میداد، اما امروز همان منطق را در مقیاسی بسیار بزرگتر با کنترل تنگه هرمز به کار گرفته است. از نگاه نویسنده، جمهوری اسلامی با در اختیار گرفتن یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان، توانسته اهرمی ایجاد کند که نه تنها آمریکا، بلکه اقتصاد جهانی را تحت فشار قرار میدهد.
### نمونههای تاریخی که نویسنده برای اثبات این الگو مطرح میکند
* بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران (۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱) که پس از آزادسازی حدود ۸ میلیارد دلار از داراییهای ایران پایان یافت.
* گروگانگیری حدود ۲۴ آمریکایی توسط گروههای نزدیک به ایران در لبنان بین سالهای ۱۹۸۴ تا ۱۹۹۱.
* هواپیماربایی پرواز TWA 847 در سال ۱۹۸۵ که به آزادی بیش از ۷۶۰ زندانی شیعه لبنانی از زندانهای اسرائیل منجر شد.
* بازداشت هاله اسفندیاری در سال ۲۰۰۶ و آزادی او پس از پرداخت وثیقه.
* تبادل زندانیان در سال ۲۰۱۶ همزمان با اجرای برجام که با دسترسی ایران به حدود ۵۰ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده همراه شد.
* تبادل زندانیان در سال ۲۰۲۳ که در چارچوب آن ۶ میلیارد دلار از داراییهای ایران آزاد شد.
نویسنده معتقد است که کنترل تنگه هرمز ادامه همان منطق تاریخی است. از آنجا که حدود یکپنجم انرژی جهان از این آبراه عبور میکند، ایران توانسته با ایجاد اختلال در آن، هزینههای قابل توجهی بر اقتصاد جهانی و آمریکا تحمیل کند. رابین رایت به نقل از برخی مقامهای سابق آمریکایی مینویسد که جمهوری اسلامی نشان داده حتی بدون برخورداری از برتری نظامی، میتواند از موقعیت جغرافیایی خود برای اعمال فشار راهبردی استفاده کند.
به گفته نویسنده، تفاوت اصلی میان نگاه آمریکا و ایران به مذاکرات نیز از همین نقطه ناشی میشود. واشنگتن معمولاً از طریق تحریم، فشار اقتصادی و قدرت نظامی به دنبال تغییر رفتار ایران است، اما تهران ابتدا یک اهرم ارزشمند را در اختیار میگیرد و سپس بر سر بازگرداندن آن مذاکره میکند. به همین دلیل، از نگاه رابین رایت، جمهوری اسلامی مذاکرات را نه بر اساس موازنه قدرت، بلکه بر اساس موازنه «مالکیت و اهرم فشار» تعریف میکند. او همچنین معتقد است که ایران در مقایسه با دولتهای آمریکا از مزیت صبر راهبردی برخوردار است و میتواند سالها برای رسیدن به اهداف خود منتظر بماند؛ در حالی که واشنگتن همواره تحت فشار انتخابات و افکار عمومی قرار دارد.
رایت مینویسد که در جریان بحران اخیر، آمریکا برای مقابله با کنترل ایران بر تنگه هرمز مجبور به اقدامات پرهزینه شده و این وضعیت روزانه حدود ۲ میلیارد دلار برای مالیاتدهندگان آمریکایی هزینه داشته است. در مقابل، ایران برای پایان دادن به بحران خواستار آزادسازی ۲۴ میلیارد دلار از داراییهای مسدودشده خود شده است. نویسنده این درخواست را بخشی از راهبرد چانهزنی تهران میداند و معتقد است جمهوری اسلامی تلاش میکند از موقعیت ایجادشده برای کسب حداکثر امتیازات سیاسی و اقتصادی استفاده کند.
بخش مهمی از مقاله به توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن میپردازد. به روایت نویسنده، یکی از مهمترین اهداف ایران دریافت تضمین رسمی از آمریکا برای عدم تلاش جهت تغییر رژیم است. اگر چنین تعهدی در توافق نهایی گنجانده شود، جمهوری اسلامی به یکی از مهمترین اهداف راهبردی خود دست یافته است؛ زیرا یکی از اصلیترین نگرانیهای امنیتی رهبران ایران عملاً از دستور کار خارج خواهد شد. نویسنده همچنین به ادعاهای مقامهای ایرانی اشاره میکند که بر اساس آن، توافق احتمالی میتواند اسرائیل را به خروج از بخشهایی از لبنان و پایان حملات علیه حزبالله متعهد کند؛ موضوعی که نشان میدهد تهران در تلاش است از اهرم تنگه هرمز برای کسب امتیاز در چندین پرونده منطقهای به طور همزمان استفاده کند.
نویسنده در عین حال نسبت به خوشبینی درباره توافق قریبالوقوع هشدار میدهد. به گفته او، آنچه دونالد ترامپ از آن به عنوان توافق یاد میکند، در بهترین حالت یک چارچوب کلی یا یادداشت تفاهم است و هنوز مذاکرات دشوار درباره مسائل اساسی، بهویژه برنامه هستهای ایران، باقی مانده است. از این رو، حتی اگر آتشبس تثبیت شود، مهمترین اختلافات میان دو طرف هنوز حل نشدهاند.
1 505
آنچه امروز جلب توجه میکند این است که روبین چند هفته پیش از انتشار گزارشهای رویترز و واشنگتنپست، دقیقاً بر همان بازیگرانی انگشت گذاشته بود که اکنون در مرکز تحولات قرار گرفتهاند. این لزوماً به معنای اطلاع او از مذاکرات محرمانه نیست، اما نشان میدهد که بخشی از محافل سیاست خارجی آمریکا ظاهراً زودتر از بسیاری از ناظران متوجه تغییر مهمی در منطقه شده بودند: انتقال تدریجی بخشی از مرکز ثقل پرونده ایران به ابوظبی، دوحه و ریاض.
شاید مهمترین نتیجه تحولات اخیر این باشد که آینده ایران دیگر صرفاً در واشنگتن، پکن یا مسکو مورد بحث قرار نمیگیرد. کشورهای عرب خلیج فارس اکنون از ابزارهای مالی، انرژی، دیپلماتیک و امنیتی خود برای اثرگذاری بر تحولات مرتبط با ایران استفاده میکنند. آزادسازی میلیاردها دلار دارایی ایران، استفاده از بازار انرژی به عنوان اهرم فشار و حفظ کانالهای ارتباطی با تهران در اوج درگیریها، همگی نشانههای این واقعیت جدید هستند.
در نتیجه، شاید مهمترین پیام این دو گزارش نه درباره ایران، بلکه درباره خود کشورهای عربی باشد. آنها دیگر صرفاً در حال واکنش نشان دادن به تحولات نیستند؛ بلکه به تدریج در حال شکل دادن به محیط سیاسی و امنیتی آینده منطقه هستند.
منابع:
[https://www.reuters.com/world/middle-east/uae-unlock-billions-dollars-iran-sources-say-2026-06-12/](https://www.reuters.com/world/middle-east/uae-unlock-billions-dollars-iran-sources-say-2026-06-12/)
[https://www.washingtonpost.com/world/2026/06/12/qatar-pursued-secret-talks-with-iran-shield-gas-complex-strikes/](https://www.washingtonpost.com/world/2026/06/12/qatar-pursued-secret-talks-with-iran-shield-gas-complex-strikes/)
[https://www.meforum.org/mef-observer/reza-pahlavi-can-take-inspiration-from-taiwanese-presidents-to-visit-arab-states](https://www.meforum.org/mef-observer/reza-pahlavi-can-take-inspiration-from-taiwanese-presidents-to-visit-arab-states)
1 505
کشورهای عربی در حال آماده شدن برای ایران پس از بحران هستند
دو گزارش مهم که روز ۱۲ ژوئن منتشر شدند، در کنار مقالهای که چند هفته پیش توسط مایکل روبین منتشر شده بود، تصویری قابل توجه از تحولات منطقه ارائه میکنند. گزارش رویترز از توافق امارات برای آزادسازی بخشی از داراییهای ایران خبر میدهد و گزارش واشنگتنپست از مذاکرات محرمانه قطر با تهران در جریان جنگ اخیر پرده برمیدارد. در ظاهر این دو گزارش به موضوعات متفاوتی میپردازند؛ یکی درباره پول و دیگری درباره انرژی. اما در سطحی عمیقتر، هر دو به یک واقعیت مشترک اشاره دارند: کشورهای عرب خلیج فارس دیگر صرفاً نگران رفتار جمهوری اسلامی نیستند، بلکه در حال آماده شدن برای سناریوهای مختلف آینده ایران و منطقه هستند.
بر اساس گزارش رویترز، امارات متحده عربی با آزادسازی تا ۲۰ میلیارد دلار از منابع مالی ایران موافقت کرده و دستکم ۳ میلیارد دلار از این منابع تاکنون آزاد شده یا در مسیر انتقال قرار گرفته است. این اقدام بخشی از مذاکرات گستردهتری توصیف شده که هدف آن کاهش تنشها، بازگشایی تنگه هرمز و فراهم کردن زمینه برای ادامه گفتوگوهای میان تهران و واشنگتن است.
اهمیت این تحول زمانی روشنتر میشود که به یاد آوریم تنها چند ماه پیش گزارشهایی منتشر شده بود که نشان میداد ابوظبی در حال بررسی مسدود کردن داراییهای ایران و اعمال فشار مالی بر تهران است. امروز اما به نظر میرسد محاسبات امارات تغییر کرده است. از نگاه ابوظبی، ادامه جنگ، ناامنی در خلیج فارس، اختلال در تنگه هرمز و بیثباتی اقتصادی منطقه تهدیدی بزرگتر از آزادسازی بخشی از منابع مالی ایران محسوب میشود. به همین دلیل، امارات اکنون از همان اهرم مالی که زمانی برای فشار بر تهران در نظر گرفته شده بود، برای کاهش تنش و بازگرداندن ثبات به منطقه استفاده میکند.
در سوی دیگر، گزارش واشنگتنپست ابعاد مهمی از نقش قطر را آشکار میکند. این گزارش مدعی است که در روزهای ابتدایی جنگ، دوحه از طریق کانالهای محرمانه با تهران ارتباط برقرار کرده بود تا مجتمع عظیم گازی راس لفان از فهرست اهداف ایران خارج شود. اما آنچه این گزارش را مهم میکند صرفاً تلاش قطر برای حفاظت از زیرساختهای خود نیست، بلکه ابزار و پیشنهادی است که دوحه ظاهراً روی میز گذاشته بود.
بر اساس اطلاعاتی که مقامهای امنیتی منطقهای و غربی در اختیار واشنگتنپست قرار دادهاند، قطر به ایران پیام داده بود که اگر تهران از حمله به راس لفان خودداری کند، دوحه آماده است تولید گاز این مجموعه را به صورت یکجانبه متوقف کند. چنین اقدامی میتوانست بازار جهانی انرژی را دچار شوک کند، قیمت گاز را به شدت افزایش دهد و فشار اقتصادی گستردهای بر آمریکا و اسرائیل وارد کند تا جنگ سریعتر پایان یابد.
راس لفان صرفاً یک تأسیسات انرژی نیست. این مجموعه بزرگترین مرکز تولید گاز طبیعی مایع جهان است و نزدیک به ۲۰ درصد LNG جهان از آن تأمین میشود. هرگونه توقف طولانی در فعالیت این مجموعه میتوانست بازارهای انرژی آسیا و اروپا را با بحرانی جدی روبهرو کند. به عبارت دیگر، قطر در این بحران نه تنها از ابزار دیپلماتیک، بلکه از جایگاه بینظیر خود در بازار جهانی انرژی نیز به عنوان یک اهرم راهبردی استفاده کرده است.
اگر این دو گزارش را کنار هم قرار دهیم، یک الگوی مشترک آشکار میشود. امارات از اهرم مالی استفاده میکند. قطر از اهرم انرژی استفاده میکند. هر دو کشور تلاش دارند از نفوذ اقتصادی خود برای شکل دادن به محیط امنیتی و سیاسی پیرامون ایران بهره ببرند. این رویکرد با نقش سنتی کشورهای خلیج فارس که عمدتاً در موقعیت واکنش به تحولات قرار داشتند، تفاوت دارد.
در اینجا مقالهای که مایکل روبین در ۲۰ مه، چند هفته پیش از انتشار این دو گزارش، منتشر کرد اهمیت پیدا میکند. روبین یکی از شناختهشدهترین تحلیلگران محافظهکار آمریکایی در حوزه خاورمیانه است. او سالها در پنتاگون فعالیت کرده، پژوهشگر مقیم اندیشکده American Enterprise Institute بوده و از چهرههای شناختهشده در محافل امنیتی و سیاست خارجی واشنگتن به شمار میرود. بسیاری از تحلیلهای او بازتابدهنده دیدگاه بخشی از نهادهای امنیتی و سیاستگذاری آمریکا درباره خاورمیانه است.
روبین در مقاله خود استدلال میکرد که کشورهای عرب خلیج فارس، به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در آینده ایران نقشی تعیینکننده خواهند داشت و هر فرد یا جریانی که بخواهد در تحولات آینده ایران نقشآفرینی کند، ناگزیر باید این واقعیت را درک کند. او این بحث را در قالب توصیهای به رضا پهلوی مطرح کرده بود، اما با توجه به گزارشهای منتشرشده در هفتههای اخیر، به نظر میرسد اهمیت واقعی مقاله روبین فراتر از موضوع رضا پهلوی بوده است.
1 505
معظمی همچنین از انکار دستاوردها و سرمایههای جامعه ایران انتقاد میکند. به باور او، بخشی از حامیان جنگ چنان تصویری از ایران ارائه میکردند که گویی هیچ صنعت، دانشگاه، زیرساخت، سرمایه انسانی یا پیشرفت علمی و اجتماعی در کشور وجود ندارد. او معتقد است این نگاه باعث شد تخریب کارخانهها، پتروشیمیها، مراکز صنعتی، شبکههای خدماتی و دیگر سرمایههای ملی بیاهمیت جلوه داده شود. از نظر او، نفرت از جمهوری اسلامی در برخی موارد به جایی رسیده بود که افراد حاضر نبودند حتی واقعیتهای آشکار درباره جامعه و توسعه ایران را ببینند.
در نهایت، جمعبندی معظمی این است که مخالفت با جمهوری اسلامی نمیتواند مجوز حمایت از جنگ خارجی باشد. از نگاه او، مسئولیت اخلاقی انسان ایجاب میکند که در برابر رنج، مرگ و ویرانی همدلی نشان دهد، نه اینکه آنها را توجیه کند. او معتقد است جنگ اخیر نه تنها از نظر حقوقی و اخلاقی ناموجه بود، بلکه دفاع از آن نیز افراد را در معرض نوعی سقوط اخلاقی و معرفتی قرار میدهد؛ سقوطی که در آن انسانها به آمار، قربانیان به ابزار سیاسی، و خشونت به امری عادی تبدیل میشوند.
https://www.youtube.com/watch?v=tGdZTRubGUs&t=441s
1 505
در این گفتوگو، علی معظمی تلاش میکند توضیح دهد که چرا جنگ اخیر علیه ایران و همچنین دفاع اخلاقی از آن ناممکن است. استدلال او بر سه محور اصلی استوار است: نامشروع بودن خود جنگ، غیرقابلدفاع بودن عملکرد نظامی در جریان جنگ، و پیامدهای اخلاقی حمایت یا توجیه این جنگ.
او بحث را از نظریه «جنگ عادلانه» آغاز میکند و میگوید حتی اگر این نظریه را بپذیریم، جنگ علیه ایران با معیارهای آن سازگار نبود. از نظر او آمریکا و اسرائیل در موضع دفاعی نبودند، بلکه آغازگر جنگ بودند و ادعاهایی که برای توجیه جنگ مطرح شد، از جمله تهدید فوری ایران یا ضرورت جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مبنای محکمی نداشت. به باور او، جنگی که بر پایه تجاوز آغاز شود، از همان ابتدا فاقد مشروعیت اخلاقی است.
معظمی سپس میان «اخلاقی بودن آغاز جنگ» و «اخلاقی بودن رفتار در جنگ» تفکیک قائل میشود. او میگوید حتی اگر کسی آغاز یک جنگ را موجه بداند، همچنان موظف است درباره نحوه اجرای آن قضاوت اخلاقی داشته باشد. از نگاه او، حمله به مناطق مسکونی، مدارس، مراکز امدادی، بیمارستانها، زیرساختهای شهری و صنعتی و کشته شدن شمار زیادی از غیرنظامیان نشان میدهد که عملکرد نظامی در این جنگ نیز با معیارهای اخلاقی و انسانی سازگار نبوده است. او به نمونههایی مانند حمله به مدرسه میناب، تخریب محلههای مسکونی تهران، حملات لامرد و استفاده از تسلیحاتی اشاره میکند که به گفته او برای ایجاد بیشترین تلفات انسانی طراحی شدهاند.
یکی از مهمترین محورهای بحث او نقد مفهوم «شر مطلق» است. به گفته معظمی، بسیاری از حامیان جنگ ابتدا جمهوری اسلامی را به عنوان «شر مطلق» تعریف میکنند و سپس نتیجه میگیرند که هر اقدامی برای نابودی آن مجاز است. او معتقد است همین لحظه آغاز فروپاشی استدلال اخلاقی است. زیرا وقتی یک طرف به «شر مطلق» تبدیل شود، دیگر جان انسانهای عادی، کودکان، غیرنظامیان و حتی زیرساختهای یک کشور اهمیت خود را از دست میدهند و همه چیز در خدمت یک هدف سیاسی قرار میگیرد. از نظر او، همین منطق باعث شد که برخی افراد کشتار غیرنظامیان را با عباراتی مانند «هزینه اجتنابناپذیر» یا «تبعات جنگ» توجیه کنند.
او همچنین میگوید کسانی که خواهان دخالت آمریکا و اسرائیل بودند، عملاً از ارتشهایی دعوت میکردند که سابقه طولانی در ویتنام، عراق، افغانستان و فلسطین در زمینه کشتار غیرنظامیان و نقض اصول جنگ دارند. به باور او، با توجه به این سابقه، از ابتدا روشن بود که چنین مداخلهای نمیتواند به یک جنگ «انساندوستانه» یا «اخلاقی» منجر شود. بنابراین کسانی که از این مداخله حمایت میکردند، نمیتوانستند نسبت به پیامدهای انسانی آن بیاطلاع باشند.
بخش مهمی از سخنان معظمی به مسئله «سقوط اخلاقی» اختصاص دارد. او معتقد است خطر اصلی فقط خود جنگ نیست، بلکه عادی شدن خشونت و از دست رفتن حساسیت اخلاقی انسانهاست. از نظر او، وقتی فردی در برابر تصاویر کشته شدن کودکان، نابودی خانوادهها یا ویرانی محلههای مسکونی قرار میگیرد و واکنشش این است که «جنگ است دیگر»، در واقع در حال عبور از یک مرز اخلاقی است. او با الهام از سقراط میگوید همانطور که انسان نباید قاتل شود چون بعداً باید با یک قاتل زندگی کند، نباید جنایت را نیز توجیه کند، زیرا در آن صورت به انسانی تبدیل میشود که توانایی توجیه جنایت را دارد. به اعتقاد او، افراد با داوریهای اخلاقی خود، شخصیت و هویت اخلاقی خویش را میسازند.
معظمی استدلال میکند که این سقوط اخلاقی معمولاً با یک سقوط معرفتی همراه است. او میگوید بسیاری از حامیان جنگ در برابر شواهد روشن درباره کشتار غیرنظامیان یا حمله به اهداف غیرنظامی، حاضر به تجدیدنظر در مواضع خود نشدند. از نظر او، این افراد به جای جستجوی حقیقت، به دنبال حفظ سازگاری با مواضع قبلی خود بودند. به همین دلیل شواهد را نادیده گرفتند یا برای آنها توجیه تراشیدند. او این وضعیت را نوعی ایدئولوژیزدگی میداند و میگوید برخی از مخالفان جمهوری اسلامی، در جریان جنگ به همان ویژگیای دچار شدند که خود حکومت را به خاطر آن نقد میکنند: چسبیدن به یک مجموعه باور و نادیده گرفتن واقعیتهای ناسازگار با آن باورها.
نکته مهم دیگر در استدلال او مسئله «تبدیل انسانها به آمار» است. معظمی میگوید در بسیاری از بحثها، قربانیان جنگ به اعداد و ارقام تقلیل پیدا کردند؛ گویی مسئله اصلی تعداد کشتههاست نه خود انسانها. از نظر او، حتی کشته شدن یک انسان بیگناه برای محکوم کردن یک جنگ کافی است و مقایسه تعداد قربانیان با فجایع دیگر، چیزی از بار اخلاقی این فاجعه کم نمیکند. او معتقد است وقتی جان انسانها به عدد تبدیل میشود، راه برای توجیه خشونت هموار میشود.
1 505
به گفته منابع دیپلماتیک در خلیج فارس، بن زاید به این نتیجه رسیده که آمریکا تصمیم خود را برای دستیابی سریع به توافق گرفته است. از این رو، امارات وارد روند مذاکرات شده تا اطمینان حاصل کند که موضوعات اساسی مربوط به ایران، فراتر از پرونده هستهای، در توافق نهایی گنجانده میشود.
نقش اسرائیل و سپاه پاسداران
اسرائیل تاکنون مستقیماً در این مذاکرات حضور نداشته و صرفاً از طریق دریافت گزارشها و طرح نگرانیهای خود نزد آمریکاییها در جریان روند گفتوگوها قرار گرفته است.
یکی دیگر از پرسشهای مهم، موضع سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. گزارشهای متناقضی از داخل ایران درباره دیدگاه سپاه منتشر شده است. ارزیابی منابع دیپلماتیک این است که جناحهای قدرتمند در سپاه تا آخرین لحظه تلاش خواهند کرد امتیازات بیشتری برای ایران به دست آورند و از روند مذاکرات حداکثر بهره را ببرند.https://www.israelhayom.com/2026/06/12/uranium-hormuz-and-billions-for-tehran-inside-the-deal-to-end-the-war/
1 505
اورانیوم، هرمز و میلیاردها دلار برای تهران؛ پشت پرده توافق پایان جنگ
-
اسرائیل هیوم یکی از پرتیراژترین روزنامههای اسرائیل است که در سال ۲۰۰۷ توسط شلدون ادلسون، سرمایهدار آمریکایی و از حامیان سرسخت جناح راست اسرائیل، تأسیس شد. این روزنامه عموماً به مواضع محافظهکارانه و نزدیکی به دولتهای راستگرای اسرائیل، بهویژه جریانهای نزدیک به نتانیاهو شناخته میشود
-
ایران پذیرفته است اورانیوم غنیشده خود را تحویل دهد، در بلندمدت از غنیسازی صرفنظر کند و تنگه هرمز را بدون هیچ محدودیتی بازگشایی نماید. بندی که راه را برای این تفاهم هموار کرد، آزادسازی تا ۱۵ میلیارد دلار برای نیازهای بشردوستانه تحت نظارت قطر بود. اگر جزئیات نهایی مورد توافق قرار گیرد، انتظار میرود این توافق اوایل هفته آینده، به احتمال زیاد در ژنو سوئیس، امضا شود.
دنی زاکن
منتشر شده در ۱۲ ژوئن ۲۰۲۶
تفاهمنامهای که به لغو حمله برنامهریزیشده آمریکا علیه ایران منجر شد، شامل تعهد اصولی ایران به واگذاری اورانیوم غنیشده بالاتر از ۳.۷۵ درصد، صرفنظر کردن از غنیسازی در بلندمدت و خودداری از دستیابی به سلاح هستهای، حتی از طریق خرید آن از دیگر کشورها، است. این اطلاعات را منابع دیپلماتیک آگاه از جزئیات مذاکرات در گفتوگو با روزنامه اسرائیل هیوم مطرح کردهاند.
بر اساس گفته همین منابع، با امضای توافق، تنگه هرمز به طور کامل و بدون محدودیت بازگشایی خواهد شد و دو طرف متعهد میشوند که هیچ اقدام نظامی علیه یکدیگر یا علیه هیچ کشور دیگری در منطقه انجام ندهند.
با این حال، بندی که عملاً مسیر پیشرفت مذاکرات را هموار کرد، بند اقتصادی بود؛ آمادگی آمریکا برای آزادسازی بین ۱۲ تا ۱۵ میلیارد دلار برای مصارف بشردوستانه، بهصورت مرحلهای و تحت نظارت قطر.
زمانی که از یک مقام ارشد آمریکایی پرسیده شد آیا این به معنای کنار گذاشته شدن هدف راهبردی تغییر رژیم در ایران است، او تنها در دو کلمه پاسخ داد: «فعلاً بله.»
اگر جزئیات نهایی تکمیل و مورد توافق قرار گیرد، انتظار میرود توافق اوایل هفته آینده و به احتمال زیاد در ژنو سوئیس امضا شود.
تنگه هرمز
به گفته منابع دیپلماتیک، موضوع تنگه هرمز بهطور مفصل در این تفاهمنامه مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس آن، با امضای توافق، مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز بهطور کامل، بدون محدودیت و بدون دریافت عوارض بازگشایی خواهد شد.
ایران موظف خواهد بود اطلاعات مربوط به مینهایی را که در تنگه کار گذاشته است ارائه دهد یا خود نسبت به پاکسازی آنها اقدام کند. در مقابل، آمریکا پس از بازگشایی تنگه، بخشی از ناوگان دریایی خود را از منطقه دور خواهد کرد.
موضوع حلنشده: لبنان
تنها موضوعی که همچنان حلنشده باقی مانده، بند مربوط به لبنان است.
آمریکا آماده پذیرش آتشبسی بر اساس آخرین پیشنهادهاست؛ آتشبسی که همچنان به اسرائیل اجازه میدهد در صورت ظهور تهدیدی جدید، اقدام نظامی انجام دهد. اما ایران خواهان آتشبس کامل و بدون استثنا است.
با این حال، منابع دیپلماتیک معتقدند این اختلاف مانع نهایی شدن توافق نخواهد شد و در مرحله بعدی مذاکرات مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
بند اقتصادی و جدول زمانی مذاکرات
همانطور که گفته شد، نقطه عطف مذاکرات، موضوع اقتصادی بود. آمریکا آمادگی خود را برای آزادسازی ۱۲ میلیارد دلار در مرحله نخست – و بنا بر برخی روایتها تا ۱۵ میلیارد دلار – اعلام کرده است. این منابع مالی صرفاً برای نیازهای غیرنظامی و بشردوستانه، از جمله خرید غذا و دارو، اختصاص خواهد یافت.
در مقابل، ایران با یک امتیاز مهم موافقت کرده است: نظارت بر این منابع و پرداختها از طریق قطر انجام شود و تهران بهطور مستقل به آنها دسترسی نداشته باشد. در ازای این امتیاز، ایران توانست با افزایش سقف مبلغ موافقت آمریکا روبهرو شود.
در عین حال، درباره جدول زمانی مرحله بعدی مذاکرات همچنان اختلاف وجود دارد. آمریکا خواستار آغاز مذاکرات جامع ظرف دو هفته است، در حالی که ایران خواهان مهلتی ۶۰ روزه است.
مذاکرات آینده
در این تفاهمنامه همچنین آمده است که تمامی مطالبات دو طرف در مذاکرات آتی مطرح خواهد شد.
مطالبات آمریکا شامل:
محدود کردن برنامه موشکی ایران؛
پایان حمایت از گروههای مسلح و سازمانهای مورد حمایت تهران در منطقه.
مطالبات ایران شامل:
خروج نیروهای آمریکایی از خلیج فارس؛
دریافت تضمینهای بینالمللی برای اجرای توافق؛
احیای نقش ایران در مدیریت تردد و امنیت تنگه هرمز.
ورود محمد بن زاید به روند مذاکرات
در روزهای اخیر تحول جالب توجهی نیز رخ داده است. بر اساس گزارشهای مختلف، امارات متحده عربی به جمع حامیان این توافق پیوسته و حتی شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، با دونالد ترامپ گفتوگو کرده است.
1 505
بیش از یک قرن پیش، امیل دورکیم در تحلیل مناسک و آیینهای جمعی نشان داد که جوامع برای حفظ انسجام خود نیازمند لحظاتی هستند که افراد بتوانند تعلق خود به یک کل بزرگتر را تجربه کنند. او این وضعیت را «شور جمعی» مینامید. در چنین لحظاتی، افراد از مرزهای زندگی فردی فراتر میروند و احساس میکنند بخشی از یک اجتماع بزرگتر هستند. اگر در جوامع سنتی این نقش عمدتاً توسط آیینهای مذهبی ایفا میشد، در جهان مدرن بخش مهمی از آن به عرصههای فرهنگی و ورزشی منتقل شده است. فوتبال و به ویژه مسابقات تیمهای ملی یکی از مهمترین جلوههای معاصر همین پدیدهاند. از زاویهای دیگر، بندیکت اندرسون ملت را «اجتماعی خیالی» مینامد؛ اجتماعی که اعضای آن هرگز اکثریت یکدیگر را ملاقات نمیکنند، اما همچنان احساس میکنند به سرنوشتی مشترک تعلق دارند. این احساس تعلق نیازمند نمادها و نهادهایی است که بتوانند آن را بازتولید کنند. پرچم، زبان، ادبیات، تاریخ مشترک و در جهان امروز، تیمهای ملی ورزشی، بخشی از همین سازوکارهای نمادیناند.
اگر از این منظر با این پدیده مواجه شویم، تیم ملی فوتبال ایران نه متعلق به دولت است و نه متعلق به اپوزیسیون، نه در انحصار یک ایدئولوژی قرار دارد و نه بازتاب یک جریان سیاسی خاص است. تیم ملی بخشی از سرمایه نمادین ملت ایران محسوب میشود، سرمایهای که نسلهای مختلف در شکلگیری آن نقش داشتهاند و هیچ گروه سیاسی نمیتواند آن را به تملک خود درآورد.
سالها پیش بارها با همکار فقیدم ماتس فرانزن، جامعهشناس برجسته سوئدی، درباره فوتبال و جوامع هواداری گفتگو کرده بودم. فرانزن که علاوه بر فعالیت دانشگاهی، علاقهای عمیق به فوتبال داشت، این ورزش را صرفاً یک سرگرمی نمیدانست. آنچه برای او اهمیت داشت، نقش فوتبال در شکلدهی به احساس تعلق، حافظه جمعی و هویت اجتماعی بود. او بارها تأکید میکرد که جوامع هواداری صرفاً پیرامون یک مسابقه یا یک باشگاه شکل نمیگیرند، بلکه حامل اشکالی از اعتماد، مشارکت و همبستگیاند که در زندگی روزمره نیز بازتاب پیدا میکند. امروز که به آن گفتگوها میاندیشم، بیش از پیش متقاعد میشوم که اهمیت تیم ملی را نمیتوان صرفاً با معیارهای ورزشی یا سیاسی سنجید. تیم ملی یکی از معدود نهادهای نمادینی است که هنوز میتواند ایرانیان را، با همه تفاوتهایشان، پیرامون یک تجربه مشترک گرد آورد.
این موضوع بهویژه در جامعه ایران اهمیت ویژهای دارد. جامعهای که طی دهههای اخیر با شکافهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نسلی متعددی روبهرو بوده است، بیش از هر زمان دیگری به منابعی برای بازسازی سرمایه اجتماعی نیاز دارد. آنچه پژوهشگران علوم اجتماعی بر آن تاکید دارند و رابرت پاتنام بطور مشخص در پژوهشهای خود آن را برجسته کرده، آن است که هیچ جامعهای بدون سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس تعلق مشترک نمیتواند انسجام خود را حفظ کند. چنین سرمایهای تنها از طریق نهادهای سیاسی تولید نمیشود؛ بلکه در بسیاری موارد از دل فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شکل میگیرد. در این معنا، حمایت از تیم ملی صرفاً حمایت از یک تیم فوتبال نیست بلکه مشارکت در نوعی تجربه جمعی است که میتواند بخشی از شکافهای اجتماعی را موقتاً کاهش دهدhttps://www.iran-emrooz.net/index.php/politic/more/128004/
1 505
ایگنیشس همچنین به رابطه هر دو رهبر با رسانهها اشاره میکند. او مینویسد پوتین کنترل اینترنت و رسانهها را تشدید کرده و ترامپ نیز تقریباً هر روز روزنامهنگاران و رسانههای منتقد را مورد حمله قرار میدهد. با این حال، نویسنده معتقد است که هیچیک از این دو رهبر نمیتوانند به طور کامل جریان اطلاعات را کنترل کنند؛ زیرا فشار بیش از حد بر رسانهها و فضای مجازی ممکن است خود به نارضایتی سیاسی گستردهتر منجر شود.
در پایان، نویسنده نتیجه میگیرد که جنگهای ایران و اوکراین احتمالاً در تاریخ بهعنوان اشتباهات راهبردی بزرگی ثبت خواهند شد؛ مشابه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳. به باور او، ترامپ و پوتین هر دو با وعده «عظمت دوباره» به قدرت رسیدند، اما اکنون درگیر جنگهایی شدهاند که نه پیروزی روشنی در آنها دیده میشود و نه راه خروجی بدون هزینه. از نظر ایگنیشس، این دو رهبر امروز بیش از هر زمان دیگری با پیامدهای تصمیمات خود روبهرو هستند؛ تصمیماتی که برای همه طرفها درد، هزینه و بیثباتی به همراه داشته است.https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/06/11/trump-putin-shared-hubris-led-iran-ukraine-quagmires/
1 505
عنوان: ترامپ و پوتین هر دو به دنبال پیروزی سریع بودند، اما به جنگی بیپایان گرفتار شدند
نویسنده: دیوید ایگنیشس
روزنامه: واشنگتن پست
۱۱ ژوئن ۲۰۲۶
دیوید ایگنیشس در این مقاله استدلال میکند که دونالد ترامپ و ولادیمیر پوتین هر دو در چیزی گرفتار شدهاند که او آن را «دام قدرت» مینامد. به باور او، هر دو رهبر تصور میکردند که میتوانند با اتکا به قدرت نظامی و فشار سیاسی، دشمنان خود را ظرف چند هفته وادار به تسلیم کنند، اما اکنون در جنگهایی گرفتار شدهاند که نه راه روشنی برای پیروزی در آن وجود دارد و نه امکان خروج آسان از آن. نویسنده معتقد است هر دو رهبر هشدارهای کارشناسان و مشاوران را نادیده گرفتند، خود را در حلقهای از چاپلوسان و افراد همفکر محصور کردند و همچنان به این باور چسبیدهاند که میتوانند نتیجه نهایی را به طرف مقابل تحمیل کنند.
ایگنیشس مینویسد نشانههای این بنبست در رفتار ترامپ کاملاً مشهود است. او با وجود آنکه بهطور فزایندهای درگیر بحران ایران شده، همچنان تلاش میکند از پذیرش واقعیت طفره برود. ترامپ حتی حاضر نیست وضعیت تنگه هرمز را «جنگ» بنامد، در حالی که همزمان عملیات نظامی آمریکا علیه ایران را ادامه میدهد. به گفته نویسنده، ترامپ بهشدت به دنبال راه خروج از این بحران است، اما نمیخواهد چنین خروجی بهعنوان عقبنشینی یا شکست تلقی شود.
از سوی دیگر، پوتین نیز همچنان از پذیرش واقعیتهای جنگ اوکراین خودداری میکند. او هنوز از اصطلاح «عملیات ویژه نظامی» برای توصیف جنگ استفاده میکند و تصور دارد که میتواند شرایط خود را بر کییف تحمیل کند. با این حال، در داخل کرملین و میان برخی نخبگان روسی، تردیدها درباره امکان پیروزی روسیه رو به افزایش است. تاتیانا استانووایا، تحلیلگر شناختهشده مسائل روسیه، به نویسنده گفته است که اطرافیان پوتین میدانند بیان تردیدها یا انتقاد از جنگ میتواند به حذف سیاسی آنها منجر شود، بنابراین ترجیح میدهند سکوت کنند.
نویسنده هشدار میدهد که رهبران گرفتار در دام قدرت خطرناک هستند، زیرا قادر نیستند اشتباهات خود را بپذیرند و مسیرشان را اصلاح کنند. آنها به جای بازنگری در تصمیمات گذشته، بر ادامه همان سیاستها اصرار میورزند. چنین رهبرانی به تدریج قدرت نرم خود را از دست میدهند، متحدان قدیمی را از خود دور میکنند و دشمنان جدیدی میسازند.
در مورد ایران، ایگنیشس معتقد است ترامپ میان دو رویکرد متناقض در نوسان است. او گاهی ایران را به نابودی کامل تهدید میکند و گاهی پیشنهادهایی برای توافق ارائه میدهد که حتی متحدان عرب آمریکا مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی را نگران کرده است. همچنین به نظر میرسد رابطه او با بنیامین نتانیاهو نیز دچار تنش شده است. جمله معروف ترامپ که گفته بود «نتانیاهو هر کاری بخواهم انجام میدهد» اکنون به ابزاری تبلیغاتی برای مخالفان نخستوزیر اسرائیل تبدیل شده است.
در جبهه اوکراین، نویسنده تأکید میکند که راهبرد پوتین به یک «چرخگوشت انسانی» تبدیل شده است. بر اساس برآوردهای اطلاعاتی، روسیه ماهانه بیش از سی هزار کشته و زخمی متحمل میشود، اما پوتین همچنان نیروهای بیشتری را به میدان نبرد میفرستد. او از اعلام بسیج عمومی نیز خودداری میکند، زیرا نگران است که این اقدام موجب نارضایتی طبقات مرفه شهرهایی مانند مسکو و سنپترزبورگ شود. به گفته مقامات اوکراینی، احتمال دارد روسیه در تابستان پیش رو حملات گستردهتری علیه کییف و سایر شهرها انجام دهد.
ایگنیشس به ظهور تدریجی صداهای منتقد در روسیه نیز اشاره میکند. دیمیتری کوزاک، از مشاوران قدیمی پوتین، پیش از حمله به اوکراین با اقدام نظامی مخالفت کرده بود. همچنین دیمیتری ترنین هشدار داده است که ناآگاهی روسیه از واقعیتهای اوکراین مشکلات بزرگی ایجاد کرده است. واسیلی کاشین نیز در مقالهای نوشته که هدف اعلامشده کرملین برای نابودی «رژیم ضدروسی» در اوکراین بدون اشغال کامل و طولانیمدت این کشور عملاً غیرممکن است.
در بخش مربوط به ایران، نویسنده معتقد است ترامپ ممکن است در نهایت با میانجیگری قطر به توافقی با تهران دست یابد. اما از دید او، چنین توافقی احتمالاً شباهت زیادی به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ خواهد داشت؛ همان توافقی که ترامپ در دوره اول ریاستجمهوری خود از آن خارج شد. در این صورت، جنگ ایران به یک کارزار نظامی پرهزینه تبدیل خواهد شد که دستاورد چندانی نداشته است.
1 505
حمیدرضا عزیزی
@HamidRezaAz
حملات جدید آمریکا به ایران: دیپلماسی اجبار یا آغاز دور جدیدی از جنگ؟
🔹 اکنون بهنظر میرسد که دیپلماسی اجبار دلیل اصلی ــ یا دستکم تنها دلیل ــ حملات مکرر آمریکا به جنوب ایران نیست. نوع اهدافی که مورد حمله قرار گرفتهاند و پیامهای سیاسی همراه این حملات نشان میدهد که هدف، تضعیف اهرم فشار ایران بر تنگه هرمز و بازگشایی این آبراه از طریق ابزارهای نظامی است.
🔹 در یک هفته گذشته، بهویژه طی دو روز اخیر، حملات آمریکا عمدتاً بر سامانههای پدافند هوایی ایران، مراکز فرماندهی و کنترل، تأسیسات مرتبط با عملیات پهپادی نیروی دریایی ایران و سامانههای راداری متمرکز بوده است.
🔹 از سوی دیگر، دونالد ترامپ برای نخستین بار بهصراحت اعلام کرد که ایالات متحده طی یک ماه گذشته به عبور کشتیها از تنگه هرمز کمک کرده و از این طریق به افزایش جریان نفت به بازارهای جهانی یاری رسانده است.
🔹 مجموع این تحولات نشان میدهد که دولت ترامپ از یک سو در تلاش است توان عملیاتی ایران برای هدف قرار دادن کشتیرانی در تنگه هرمز را کاهش دهد و از سوی دیگر، در بالاترین سطح سیاسی این پیام را منتقل کند که وضعیت امنیتی اطراف تنگه در حال بهبود است تا شرکتهای کشتیرانی را به بازگشت و ادامه فعالیت تشویق کند.
🔹 همزمان روشن شده است که پاسخهای ایران، از جمله حمله به پایگاههای آمریکا در منطقه خلیج فارس، نتوانسته تأثیر بازدارنده قابل توجهی بر واشنگتن بگذارد. به نظر میرسد آمریکا به این جمعبندی رسیده که منافع ادامه این حملات از هزینههای آن بیشتر است.
🔹 این وضعیت باعث شکلگیری دیدگاهها و پیشنهادهای متفاوتی در میان جامعه راهبردی ایران شده است. از یک سو، برخی معتقدند تهران در واکنش به آمریکا بیش از حد محتاط و قابل پیشبینی عمل کرده است. به باور آنان، همین مسئله به طرف مقابل اجازه داده تا هزینهها و منافع تشدید تنش را با اطمینان بیشتری محاسبه کرده و برای حمله به خاک ایران برنامهریزی کند.
🔹 بر اساس این دیدگاه، ایران باید در واکنشهای خود ریسکپذیرتر و غیرقابل پیشبینیتر عمل کند؛ از جمله با اقدام مستقیم علیه حضور دریایی آمریکا و ناوهای جنگی آن در منطقه و همچنین هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی در منطقه تا راهبرد ترامپ برای اطمینانبخشی به بازارهای انرژی با شکست مواجه شود.
🔹 در مقابل، گروه دیگری هشدار میدهند که این تحولات ممکن است بخشی از یک روند گستردهتر برای آمادهسازی جنگی بزرگتر میان آمریکا و اسرائیل علیه ایران باشد. استدلال آنها این است که همانگونه که آمریکا بر نابودی سامانههای پدافندی و راداری ایران در جنوب کشور تمرکز کرده، اسرائیل نیز در حملات اخیر خود اهداف مشابهی را در مرکز ایران مورد حمله قرار داده است. در نتیجه، ممکن است دو طرف در حال تضعیف تدریجی شبکه دفاعی ایران باشند تا در صورت تصمیم به آغاز جنگی گستردهتر، آزادی عمل بیشتری داشته باشند.
🔹 در مجموع، به همین دلیل است که آتشبسی که اکنون عملاً چیزی بیش از یک نام از آن باقی نمانده، دستاورد ملموسی برای تهران به همراه نداشته است و به نظر میرسد روند بازنگری در گزینههای راهبردی جمهوری اسلامی از هماکنون آغاز شده باشد.https://x.com/HamidRezaAz/status/2064839236155588841?s=20
1 505
خلاصه تفصیلی مقاله هیئت تحریریه والاستریت ژورنال
عنوان: ترامپ به یک راهبرد جدید در قبال ایران نیاز دارد
منبع: هیئت تحریریه والاستریت ژورنال
تاریخ: ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶
هیئت تحریریه والاستریت ژورنال استدلال میکند که سیاست فعلی دونالد ترامپ در قبال ایران به بنبست رسیده و جمهوری اسلامی توانسته از تمایل او به حفظ آتشبس و اجتناب از جنگ گستردهتر بهرهبرداری کند. نویسندگان معتقدند که تهران اکنون ابتکار عمل را در دست دارد و از این تصور که ترامپ حاضر نیست دوباره وارد جنگی تمامعیار شود، به عنوان یک مزیت راهبردی استفاده میکند.
به نوشته مقاله، طی ۹ هفته آتشبس، ایران بارها با حمله به نیروهای آمریکایی، متحدان واشنگتن یا کشتیهای تجاری در خلیج فارس تنش را آغاز کرده و سپس سطح درگیری را مدیریت کرده است. در این میان، دولت ترامپ اغلب این حملات را کماهمیت جلوه داده و تلاش کرده از تشدید تنش جلوگیری کند. از نگاه نویسندگان، این رفتار باعث شده جمهوری اسلامی آمریکا را فاقد اراده لازم برای اعمال فشار نظامی جدی ببیند.
مقاله به حملات ایران علیه اسرائیل، حمله به فرودگاه کویت و حمله پهپادی به یک بالگرد آپاچی آمریکا در نزدیکی تنگه هرمز اشاره میکند و میگوید حتی در این موارد نیز ترامپ از پاسخ محدود و «متناسب» دفاع کرده است. نویسندگان معتقدند که اعلام عمومی چنین محدودیتهایی، برای تهران نشانه ضعف و تردید واشنگتن است.
والاستریت ژورنال وضعیت فعلی را با عراق در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ مقایسه میکند. به باور نویسندگان، همانگونه که جورج بوش با تغییر راهبرد و افزایش حضور نظامی توانست ابتکار عمل را از شورشیان عراقی بگیرد، ترامپ نیز اکنون باید مسیر جدیدی را انتخاب کند؛ در غیر این صورت ممکن است دستاوردهای اولیه نظامی آمریکا و اسرائیل را از دست بدهد.
پیشنهادهای والاستریت ژورنال برای تغییر راهبرد آمریکا
۱. بازگشایی کامل تنگه هرمز
مهمترین اولویت از نگاه مقاله، بازگرداندن آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز است. نویسندگان میگویند اگر آمریکا بتواند با اسکورت نظامی کشتیها و حضور گستردهتر نیروی دریایی، مسیر عبور نفتکشها و کشتیهای تجاری را ایمن کند، عملاً یکی از مهمترین ابزارهای فشار ایران را خنثی خواهد کرد.
آنها معتقدند موفقیت در بازگشایی تنگه هرمز به معنای شکست راهبرد ایران در استفاده از موقعیت جغرافیایی برای ایجاد بحران انرژی جهانی خواهد بود.
مقاله از ادامه محاصره بنادر ایران و محدود کردن صادرات نفتی و تجاری جمهوری اسلامی حمایت میکند. از نگاه نویسندگان، اگر آمریکا بتواند فشار اقتصادی را حفظ کند و در عین حال راههای دور زدن تحریمها را محدود سازد، هزینه ادامه رویارویی برای تهران بهمراتب افزایش خواهد یافت.
مشارکت مستقیم آمریکا در عملیاتی مشترک با اسرائیل برای نابودی یا تصرف ذخایر اورانیوم غنیشده ایران است.
نویسندگان اذعان میکنند که چنین اقدامی بسیار پرخطر است، اما آن را مطمئنترین راه برای از بین بردن ظرفیت بالقوه ایران جهت تولید سلاح هستهای میدانند. از دید آنان، تا زمانی که این ذخایر در اختیار تهران باشد، جمهوری اسلامی همچنان یک اهرم راهبردی مهم در اختیار خواهد داشت.
مقاله پیشنهاد میکند آمریکا از قدرت هوایی خود برای ایجاد یک منطقه امن در داخل ایران استفاده کند؛ منطقهای که مخالفان جمهوری اسلامی بتوانند در آن فعالیت کنند و از حمایت غیرمستقیم آمریکا برخوردار باشند.
نویسندگان این ایده را با منطقه امنی که آمریکا پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ برای کردهای شمال عراق ایجاد کرد مقایسه میکنند. به اعتقاد آنان، چنین اقدامی حکومت ایران را مجبور میکند بخشی از توجه و منابع خود را از سیاست خارجی و فعالیتهای منطقهای به مسائل داخلی معطوف کند.
۵. تغییر محاسبات تهران از طریق ایجاد واقعیتهای جدید میدانی
مقاله تأکید میکند که مشکل اصلی ترامپ این است که بارها اعلام کرده خواهان صلح و پایان جنگ است. به همین دلیل، ایران به این نتیجه رسیده که زمان به نفع اوست. نویسندگان معتقدند تنها راه تغییر این محاسبه، ایجاد شرایط جدید در میدان است؛ شرایطی که نشان دهد آمریکا گزینههای دیگری غیر از مذاکره در اختیار دارد.
https://www.wsj.com/opinion/donald-trump-iran-middle-east-israel-strait-of-hormuz-a4e249ca?mod=hp_opin_pos_1
1 505
خلاصه مقاله سیمور هرش
عنوان: ترامپ تا کجا جنگ با ایران را تشدید خواهد کرد؟
نویسنده: Seymour Hersh
تاریخ: ۱۰ ژوئن ۲۰۲۶
سیمور هرش در این مقاله مدعی است که با گذشت چهار ماه از جنگ هوایی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، دولت ترامپ به اهداف خود نرسیده و رئیسجمهور آمریکا در جلسات داخلی کاخ سفید حتی موضوع استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی علیه تأسیسات زیرزمینی موشکی ایران را مطرح کرده است.
به گفته منابع هرش، محبوبیت ترامپ در داخل آمریکا بهشدت کاهش یافته و نظرسنجیها نشان میدهد که جمهوریخواهان ممکن است در انتخابات میاندورهای کنترل مجلس نمایندگان و حتی سنا را از دست بدهند. در چنین شرایطی، ترامپ تحت فشار سیاسی فزایندهای قرار دارد و نگران است که جنگ ایران بدون پیروزی ملموس ادامه پیدا کند.
مقاله تأکید میکند که یکی از بزرگترین شکستهای اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل، ناتوانی در برآورد صحیح تواناییهای زیرزمینی ایران بوده است. علیرغم ماهها بمباران، ایران همچنان توانسته تولید موشک و پهپاد را در تأسیسات زیرزمینی ادامه دهد و توان نظامی خود را حفظ کند.
هرش مینویسد که در یک جلسه محرمانه کاخ سفید، ترامپ با عصبانیت درباره راههای نابودی کارخانههای زیرزمینی موشکی ایران صحبت کرده و پرسیده است که آیا استفاده از یک سلاح هستهای کمتوان (Low-Yield Nuclear Weapon) برای این منظور «عملی» است یا نه. به گفته منبعی که با مباحث هستهای آشنا بوده، این لحظه «بسیار ترسناک و بسیار جدی» توصیف شده است.
طبق گزارش، ترامپ معتقد بوده که میتوان از تهدید استفاده از چنین سلاحی برای تحت فشار قرار دادن رهبران ایران بهره گرفت و به آنها هشدار داد که آمریکا در حال بررسی بسیار جدی گزینه تشدید جنگ است. با این حال، منابع هرش میگویند که در نهایت مشاوران حاضر در جلسه او را از پیگیری این ایده منصرف کردند و بحث به تصمیم عملی منجر نشد.
هرش همچنین مینویسد که برخی از حاضران در جلسه از اینکه رئیسجمهور آمریکا به این راحتی درباره آغاز یک جنگ هستهای در خاورمیانه صحبت کرده، شوکه و نگران شدهاند. به گفته آنان، این اظهارات نشانهای از فشار شدید روانی و سیاسی وارد بر ترامپ و نگرانی او از شکست در جنگ ایران بوده است.
مقاله یادآوری میکند که جنگی که در فوریه ۲۰۲۶ توسط ترامپ و نتانیاهو آغاز شد، با واکنش فراتر از انتظار ایران مواجه شده است. ایران توانسته با موشکها و پهپادهای خود به شهرهای اسرائیل، پایگاههای نظامی و اطلاعاتی آمریکا در منطقه و همچنین تأسیسات نفت و گاز خاورمیانه حمله کند. همچنین بسته شدن تنگه هرمز به یکی از مهمترین شوکهای راهبردی برای واشنگتن تبدیل شده است.
جمعبندی مقاله این است که ترامپ در جنگی گرفتار شده که برخلاف انتظار اولیه نه به سرعت پایان یافته و نه به پیروزی قاطعی منجر شده است. به باور منابع هرش، نگرانی از شکست در ایران به یکی از دغدغههای اصلی رئیسجمهور تبدیل شده و این پرسش را مطرح کرده است که آیا اطرافیان ترامپ توانایی و جسارت لازم را برای جلوگیری از تصمیمات خطرناک احتمالی او دارند یا خیر.https://seymourhersh.substack.com/p/how-far-will-trump-escalate-the-war
1 505
### خلاصه سرمقاله: «هنرِ نرسیدن به توافق با ایران»
منتشر شده در: The Washington Post
تاریخ: ۹ ژوئن ۲۰۲۶
نوع مطلب: سرمقاله هیئت تحریریه
هیئت تحریریه واشنگتنپست استدلال میکند که دولت دونالد ترامپ نباید برای دستیابی به توافق با جمهوری اسلامی بیش از حد مشتاق به نظر برسد، زیرا این امر میتواند دستاوردهای نظامی و اقتصادی آمریکا در تضعیف ایران را از بین ببرد و اهرم فشار واشنگتن را کاهش دهد.
نویسندگان مقاله به سرنگونی یک بالگرد آپاچی آمریکایی در نزدیکی تنگه هرمز اشاره میکنند و آن را نشانهای میدانند که تهران هنوز علاقهای به پذیرش شرایط مورد نظر آمریکا برای پایان جنگ ندارد. از نگاه آنان، پاسخ محدود نظامی آمریکا به این اقدام ضروری بود، اما مهمتر از آن جلوگیری از توافقی است که منابع مالی تازهای در اختیار جمهوری اسلامی قرار دهد، در حالی که این حکومت همچنان به دنبال حفظ برنامه هستهای خود است.
سرمقاله میگوید اگرچه ساختار تصمیمگیری در تهران همچنان مبهم است، اما شواهد نشان میدهد که جناحهای تندرو هنوز دست بالا را دارند. به اعتقاد نویسندگان، ترامپ در هفتههای اخیر بیش از اندازه برای رسیدن به توافق و خروج از جنگی که در فوریه آغاز کرد، اشتیاق نشان داده است. آنها میگویند رئیسجمهور مرتب از نزدیک بودن توافق نهایی سخن میگوید و همزمان تمایل چندانی به ازسرگیری حملات گسترده نظامی نشان نمیدهد.
نویسندگان معتقدند ایران این رفتار را نشانه ضعف و خستگی آمریکا تفسیر کرده است. به همین دلیل، تهران تصور میکند که در داخل دولت ترامپ طرفداران مصالحه و کاهش تنش قدرت بیشتری یافتهاند. از دید سرمقاله، واکنش قاطع به حمله اخیر باید این تصور را از بین ببرد و نشان دهد که واشنگتن همچنان آمادگی ادامه فشار را دارد.
واشنگتنپست اذعان میکند که دولت ترامپ در تضعیف زیرساختهای نظامی ایران موفق بوده و محاصره اقتصادی نیز به اقتصاد ایران آسیب قابل توجهی وارد کرده است. با این حال، حکومت جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و همین موضوع نشان میدهد که بدون تغییر رژیم، یافتن یک راهحل نهایی برای مسئله ایران دشوار خواهد بود.
سرمقاله سپس عملکرد دولت جو بایدن را نقد میکند و میگوید سیاست آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای بلوکهشده ایران در جریان مذاکرات هستهای نتیجهای نداشت. به نوشته نویسندگان، تهران هم پول را دریافت کرد و هم مذاکرات را طولانی کرد، در حالی که غنیسازی اورانیوم را افزایش داد، دسترسی بازرسان بینالمللی را محدود کرد و حمایت از گروههای نیابتی منطقهای، از جمله حماس، را ادامه داد.
مهمترین توصیه سرمقاله این است که ترامپ به جای چانهزنی برای توافق، باید هزینه ادامه درگیری را برای ایران افزایش دهد. نویسندگان بهویژه بر محاصره اقتصادی تأکید میکنند و آن را مؤثرترین ابزار فشار آمریکا میدانند. به ادعای مقاله، صادرات نفت ایران از حدود ۲.۱ میلیون بشکه در روز در ماه فوریه به تنها ۶۴ هزار بشکه در روز کاهش یافته است.
### جمعبندی سرمقاله
پیام اصلی واشنگتنپست این است که آمریکا اکنون در موقعیت برتر قرار دارد و نباید با عجله برای رسیدن به توافق، این مزیت را از دست بدهد. از نگاه نویسندگان، هرگونه توافقی که به ایران پول، کاهش تحریمها یا فرصت بازسازی توان اقتصادی و نظامی بدهد، تکرار اشتباهات گذشته خواهد بود. بنابراین ترامپ باید فشار نظامی و اقتصادی را حفظ کند و از موضع قدرت مذاکره کند، نه از موضع نیاز به خروج سریع از جنگ.
https://www.washingtonpost.com/opinions/2026/06/09/iran-shooting-down-us-helicopter-makes-case-against-deal/
1 505
### خلاصه مقاله: «همه در این جنگ خاورمیانه بازندهاند»
نویسنده: توماس فریدمن
منتشر شده در: The New York Times
تاریخ: ۹ ژوئن ۲۰۲۶
توماس فریدمن استدلال میکند که در جنگی که از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد، هیچ برندهای وجود ندارد و همه بازیگران اصلی – حماس، اسرائیل، حزبالله، جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده – شکست خوردهاند. به باور او، یکی از دلایل ادامه یافتن جنگ این است که رهبران این طرفها از روزی میترسند که جنگ پایان یابد و مجبور شوند در برابر افکار عمومی درباره تصمیمات و عملکرد خود پاسخگو باشند.
فریدمن مینویسد حماس جنگ را با حمله ۷ اکتبر آغاز کرد؛ حملهای که در آن بیش از ۱۲۰۰ اسرائیلی کشته و بیش از ۲۵۰ نفر گروگان گرفته شدند. او معتقد است رهبران حماس تصور میکردند این حمله موجب یک قیام منطقهای خواهد شد و محور مقاومت، از حزبالله تا ایران، در نابودی اسرائیل مشارکت خواهد کرد. اما این محاسبه شکست خورد و در نهایت غزه بهای سنگینی پرداخت.
به گفته نویسنده، پاسخ دولت بنیامین نتانیاهو نیز به همان اندازه فاجعهبار بود. اسرائیل با هدف نابودی حماس جنگی گسترده را آغاز کرد که به گفته وزارت بهداشت غزه بیش از ۷۰ هزار کشته و ۱۷۰ هزار زخمی برجای گذاشت؛ اکثریت آنان غیرنظامی بودند. فریدمن میگوید این جنگ وجهه بینالمللی اسرائیل را به شدت تخریب کرده، حمایت بخش بزرگی از افکار عمومی غرب را از بین برده و مفهوم صهیونیسم را در بسیاری از دانشگاهها و محافل سیاسی به واژهای منفی تبدیل کرده است.
او تأکید میکند که با وجود هزینههای عظیم انسانی، مالی و سیاسی، اسرائیل به اهداف خود نرسیده است؛ زیرا حماس همچنان بر حدود ۴۰ درصد غزه کنترل دارد و هیچ چشماندازی برای صلح میان اسرائیلیها و فلسطینیها وجود ندارد. فریدمن نتانیاهو را متهم میکند که بسیاری از تصمیمات جنگی را برای حفظ ائتلاف راست افراطی و جلوگیری از پیامدهای پروندههای فساد خود اتخاذ کرده است.
در مورد حماس نیز نویسنده میگوید اگرچه این گروه توانسته توجه جهانی را به مسئله فلسطین جلب کند و به اعتبار بینالمللی اسرائیل آسیب بزند، اما هیچ دستاورد سیاسی پایداری برای تشکیل کشور فلسطین به دست نیاورده است. در نتیجه، حدود دو میلیون فلسطینی غزه امروز در شرایطی بدتر از قبل از جنگ زندگی میکنند.
فریدمن سپس به حزبالله میپردازد و استدلال میکند که این گروه لبنان را وارد جنگی کرد که مردم لبنان هرگز به آن رأی نداده بودند. به نوشته او، پیش از ۷ اکتبر اسرائیل هیچ بخشی از خاک لبنان را اشغال نکرده بود، اما اکنون نیروهای اسرائیلی در جنوب لبنان حضور دارند، بخشهایی از مناطق شیعهنشین ویران شده و حدود یک میلیون لبنانی آواره شدهاند. او نتیجه میگیرد که حزبالله بیش از پیش به عنوان نیرویی که در خدمت منافع ایران است، نه لبنان، دیده میشود.
درباره ایران، فریدمن معتقد است که دولتهای دونالد ترامپ و نتانیاهو جنگ را با این امید آغاز کردند که از طریق حملات هوایی بتوانند نظام جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، اما هیچ برنامه جایگزینی در صورت شکست این هدف نداشتند. در مقابل، ایران پس از تحمل ضربات اولیه، با بستن تنگه هرمز و حمله به متحدان عرب آمریکا در خلیج فارس نشان داد که ابزارهای فشار دیگری در اختیار دارد.
با این حال، او مینویسد جمهوری اسلامی نیز شکست خورده است؛ زیرا اگر یک کمیسیون حقیقتیاب در ایران تشکیل شود، نخستین سؤال این خواهد بود که میلیاردها دلار هزینهشده برای برنامه هستهای و گسترش نفوذ منطقهای چه دستاوردی برای مردم ایران داشته است. به باور فریدمن، رهبران ایران برای فرار از پاسخ به همین پرسشها ترجیح میدهند بحران ادامه یابد.
فریدمن در بخش پایانی مقاله میگوید ترامپ هنوز میتواند یک دستاورد محدود به دست آورد، اگر ایران را به واگذاری ذخایر اورانیوم نزدیک به درجه تسلیحاتی وادار کند. اما او هشدار میدهد که چنین توافقی احتمالاً مستلزم آزادسازی داراییهای بلوکهشده ایران، کاهش تحریمها و پذیرش نقش تهران در تنگه هرمز خواهد بود؛ امری که از نظر منتقدان به معنای تضمین بقای جمهوری اسلامی است.
فریدمن نتیجه میگیرد که این جنگ محصول تصمیمات رهبرانی بوده است که منافع شخصی، ایدئولوژیها و توهمات سیاسی خود را بر رفاه مردمشان ترجیح دادهاند. از نگاه او، تنها روزنه امید آن است که درد و خسارتهای گسترده همه طرفها را به سمت آتشبس سوق دهد و پس از آن، جوامع ایران، فلسطین، لبنان، اسرائیل و آمریکا از رهبران خود بپرسند: «به چه چیزی فکر میکردید که ما را به این نقطه رساندید؟»
https://www.nytimes.com/2026/06/09/opinion/middle-east-war-accountability-iran-us-trump.html
1 505
این یادداشت در وبسایت اسرائیل هیوم (Israel Hayom) منتشر شده است؛ روزنامهای که به طور سنتی به جریان راست و محافظهکار اسرائیل نزدیک شناخته میشود و در سالهای گذشته از مواضع بنیامین نتانیاهو و اردوگاه سیاسی او حمایت کرده است. نویسنده، شاحار کلایمن، از تحلیلگران و خبرنگاران حوزه امنیتی و دیپلماتیک این رسانه است. از این رو، مقاله از منظری امنیتمحور و همسو با دیدگاههای بخشهایی از جریان راست اسرائیل به تحولات اخیر منطقه مینگرد و تهدیدهای ناشی از ایران و گروههای همپیمان آن را برجسته میکند.
خلاصه مقاله: «محور ایران در حال آزمودن یک معادله خطرناک جدید است»
نویسنده: شاحار کلایمن
شاحار کلایمن در این مقاله استدلال میکند که واکنش سریع حوثیهای یمن به درگیری اخیر میان ایران و اسرائیل، نشاندهنده تلاش جمهوری اسلامی برای ایجاد یک معادله بازدارندگی جدید در منطقه است. به گفته او، از این پس هدف تهران آن است که هرگونه حمله اسرائیل به حزبالله در لبنان نه تنها با واکنش مستقیم ایران، بلکه با ورود همزمان سایر نیروهای وابسته به «محور مقاومت» نیز همراه شود.
نویسنده به شلیک دو موشک از سوی حوثیها و اعلام محاصره دریایی کشتیهای اسرائیلی در دریای سرخ اشاره میکند و میگوید این بار برخلاف جنگ قبلی، حوثیها تقریباً بلافاصله وارد درگیری شدند. به گفته او، سخنگوی حوثیها این اقدام را بخشی از راهبرد «وحدت جبههها» توصیف کرده است؛ راهبردی که هدف آن پیوند دادن جبهههای لبنان، یمن، ایران و حتی حماس در قالب یک محور واحد علیه اسرائیل است. از نگاه نویسنده، تهران در تلاش است شبکه نیروهای متحد خود را که پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ اسرائیل را احاطه کرده بودند، دوباره بازسازی کند.
کلایمن معتقد است جمهوری اسلامی برای حفظ حزبالله حاضر شده ریسکهای بزرگی بپذیرد. او مینویسد که اگر دونالد ترامپ تصمیم میگرفت مذاکرات جاری را متوقف کرده و جنگ گستردهای را از سر بگیرد، شماری از رهبران ارشد جمهوری اسلامی ممکن بود هدف قرار گیرند. با این حال، به باور نویسنده، فرماندهان سپاه پاسداران بیش از هر چیز نگران تضعیف بیشتر حزبالله و موفقیتهای اسرائیل در لبنان هستند.
مقاله سه عامل اصلی نگرانی تهران را برمیشمارد. نخست، نزدیک شدن لبنان و اسرائیل به توافقی جدید که میتواند شامل برنامهای برای خلع سلاح حزبالله باشد. دوم، توانایی اسرائیل در دو سال گذشته برای غافلگیر کردن حزبالله و وارد کردن ضربات مداوم به آن. سوم، وضعیت دشوار خود حزبالله که به گفته نویسنده صدها نفر از نیروهایش را از دست داده، بسیاری از فرماندهانش تحت تعقیب قرار دارند و زیرساختهایش به طور مداوم هدف حملات قرار میگیرد. به همین دلیل، تهران برای جلوگیری از تضعیف بیشتر حزبالله مستقیماً وارد میدان شده است.
نویسنده همچنین استدلال میکند که برقراری آتشبس یا محدود شدن عملیات اسرائیل در لبنان به نفع محور ایران خواهد بود. در چنین شرایطی، حزبالله میتواند ادعا کند که تهران عامل برقراری آرامش بوده و مذاکرات میان لبنان و اسرائیل را بینتیجه جلوه دهد. افزون بر این، توقف درگیریها فرصت بیشتری برای کارشکنی در مذاکرات و اعمال فشار بر رهبران لبنان، از جمله ژوزف عون و نواف سلام، فراهم میکند. به باور نویسنده، حزبالله همچنین میتواند از این فرصت برای بازسازی تواناییهای نظامی خود استفاده کند.
کلایمن در پایان نتیجه میگیرد که اسرائیل نباید وارد چرخه «حملات نمادین» و پاسخهای محدود شود، بلکه باید به دنبال تغییر کامل معادله امنیتی در جبهه شمالی باشد. او پیشنهاد میکند که اسرائیل ضمن پیشبرد توافقی با دولت لبنان برای خلع سلاح حزبالله و تقویت ارتش لبنان با حمایت آمریکا، فشار بر رهبری حزبالله را نیز افزایش دهد؛ از جمله رهبران سیاسی این گروه مانند نعیم قاسم و متحدانش در پارلمان لبنان. به اعتقاد نویسنده، هدف نهایی اسرائیل باید شکستن معادلهای باشد که ایران در تلاش برای ایجاد آن است و جلوگیری از بازسازی شبکه منطقهای نیروهای همپیمان تهران.https://www.israelhayom.com/2026/06/08/irans-axis-tests-a-dangerous-new-equation/
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
