Let's get wet ٘💦
رفتن به کانال در Telegram
where bad ideas become good stories به دیلی نویسندگیم خوش اومدی ناشناس: 1- @letsbewet_bot 2-http://t.me/BluChtBot?start=61a3ad06b8d9a88b8547 (جفتش قابل استفادس) گپ https://t.me/+9WPS2Rgwz1phNTdk
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
362
مشترکین
+1924 ساعت
+237 روز
+2530 روز
آرشیو پست ها
+1
سونگهوا کاغذ رو جلوی یونهو گرفت. +یونهو..ببین، به نظرت این یکی قشنگتره یا... جملش ناتموم موند. و دلیلش یونهویی بود که بیاختیار خم شده بود و لب های باز مونده ی سونگهوا رو نرم و صدادار میبوسید. سونگهوا همونجا خشک شد. برگه آروم از دستش پایین اومد و با فاصله گرفتن یونهو، با چشمهای گرد بهش خیره موند. +ت... تو... یونهو لبخند کجی زد. -ببخشید... از وقتی شروع کردی حرف زدن، فقط لباتو میدیدم... سونگهوا با گوشهای کاملاً سرخ، صورتش رو با آستینش قایم کرد. +یه ذره هم خبر نمیکنی؟ چشماشو از یونهو گرفت. یونهو آروم خندید. -اگه خبرت میکردم... این قیافهی قشنگتو نمیدیدم..
+2
سان هنوز صورتش رو توی گردن یوسانگ پنهون کرده بود..اما غرورش هنوز نمیذاشت به زبون بیاره که چقد خستست و تنها چیزی که نیازش داره،یوسانگه.. یوسانگ آروم دستش رو روی کمرش کشید و چند ثانیه چیزی نگفت. بعد خیلی آروم، جوری که انگار فقط قرار بود سان بشنوه، زمزمه کرد: +هرچی بیرون از این اتاق ازت خواستن باشی... باش.. انگشتهاش رو لای موهای سان برد. +ولی اینجا... لازم نیست هیچکاری بکنی...فقط خودت باش... من از همون نسخهت بیشتر از همه خوشم میاد... لبخند ارومی زد. +مغرور کوچولوی من سان دلش نرم شده بود،اما هنوز غدیشو حفظ کرده بود. -اومدم استراحت کنما..نیومدم نصیحت بشنوم یوسانگ اروم خندید. +خوبه..پس میدونی هرموقع خسته شدی باید کجا بیای
