_درحالِبَقا...
رفتن به کانال در Telegram
- خداسلامتِروانیامراحفظکند راهارتباطی: @MSAbubbleBot . .
نمایش بیشترإيران115 352دسته بندی مشخص نشده است
1 297
مشترکین
+324 ساعت
-137 روز
-1330 روز
در حال بارگذاری دادهها
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+138
در 3 کانالها
سپتامبر '260
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '260
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '260
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 1 کانالها
Get PRO
مه '260
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+417
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+121
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+1 463
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 20 اکتبر | +3 | |||
| 19 اکتبر | +5 | |||
| 18 اکتبر | 0 | |||
| 17 اکتبر | 0 | |||
| 16 اکتبر | 0 | |||
| 15 اکتبر | 0 | |||
| 14 اکتبر | 0 | |||
| 13 اکتبر | +12 |
پستهای کانال
من شاهدم که تو شب و روز جان میکنی؛ انقدر که نمیتوانی نفس تازه کنی. آدمها به سه دلیل اینطوری کار میکنند. یا دیوانهاند، یا احمقند یا سعی میکنند چیزی را فراموش کنند. من میدانستم تو میخواهی چیزی را فراموش کنی؛ فقط نمیدانستم چه چیز را...!
| 2 | اتفاقی که نباید میافتاده و افتاده یک روزی بایدِ زندگی شما میشه. | 54 |
| 3 | روبهرو شدن آدم با واقعیت از جایی شروع میشه که تافتهی جدا بافته نبودن خودش رو میپذیره و میفهمه جهان نه قراره به خاطر حضورش متوقف بشه، نه به خاطر نبودنش فرو بریزه. جایی که میفهمه بعضی اتفاقها هیچ معنای عمیقی پشتشون ندارن، بعضی آدمها قرار نیست تا ابد بمونن و بعضی زخمها هم قرار نیست به نقطهی قوت تبدیل بشن. گاهی زندگی فقط اتفاق میافته؛ بدون هیچ توضیحی، بدون هیچ عدالتی و بدون اینکه اهمیتی بده ما چقدر برای فهمیدنش تلاش میکنیم. | 318 |
| 4 | وقتی معنی واقعی "زندگی" رو میفهمی دیگه کلمهی "آینده" واست خندهدار میشه. | 456 |
| 5 | درحال حاضر در وضعیت مبهمی هستم که چندان مساعد نیست. انگار که از بدو تولد با این افسردگی چشم به دنیا باز کردهام. نه افکار عمیقی دارم و نه بینش قدرتمندی. تنها چیزی که در آن مهارت دارم، پشیمانی و خودزنی است. تا دلتان بخواهد میتوانم از خودم انتقاد کنم. هرگز هم از این کارم دست برنمیدارم. حتی اگر برای مدتی آن را به تعویق بیندازم. میدانم که این رفتارم چقدر اشتباه است. با همه وجودم میدانم؛ اما اصلاح آن برایم کار راحتی نیست.
_ میخواهمبمیرمولیدوستدارمدوبوکیبخورم. | 469 |
| 6 | درحال حاضر در وضعیت مبهمی هستم که چندان مساعد نیست. انگار که از بدو تولد با این افسردگی چشم به دنیا باز کردهام. نه افکار عمیقی دارم و نه بینش قدرتمندی. تنها چیزی که در آن مهارت دارم، پشیمانی و خودزنی است. تا دلتان بخواهد میتوانم از خودم انتقاد کنم. هرگز هم از این کارم دست برنمیدارم. حتی اگر برای مدتی آن را به تعویق بیندازم. میدانم که این رفتارم چقدر اشتباه است. با همه وجودم میدانم؛ اما اصلاح آن برایم کار راحتی نیست.
_ میخواهمبمیرمولیدوستدارمدوبوکیبخورم. | 1 |
| 7 | درحال حاضر در وضعیت مبهمی هستم که چندان مساعد نیست. انگار که از بدو تولد با این افسردگی چشم به دنیا باز کردهام. نه افکار عمیقی دارم و نه بینش قدرتمندی. تنها چیزی که در آن مهارت دارم، پشیمانی و خودزنی است. تا دلتان بخواهد میتوانم از خودم انتقاد کنم. هرگز هم از این کارم دشت برنمیدارم. حتی اگر برای مدتی آن را به تعویق بیندازم. میدانم که این رفتارم چثدر اشتباه است. با همه وجودم میدانم؛ اما اصلاح آن برایم کار راحتی نیست.
_ میخواهمبمیرمولیدوستدارمدوبوکیبخورم. | 1 |
| 8 | امشب نشسته بودم چای میخوردم که یهو برگشت بهم گفت: غصه نخور.
یکم که به حرفش فکر کردم دیدم من خیلی وقته که دیگه غصه نمیخورم، چون به نظرم فرق داره آدم غم داشته باشه با اینکه غصه بخوره.
بهش گفتم: من غصه نمیخورم. غصه مال مرحلهی اوله.. از یه جایی به بعد، دیگه تبدیل میشه به غم.
آدم نمیتونه غم رو از وجودش پاک کنه، چون غم یه "اثره"؛ اثری که روی روح آدم میشینه. غصه رو شاید بشه جمع کرد، شاید بشه ازش عبور کرد اما غم رو نه. غم دیگه فقط یه احساس گذرا نیست که با گذشت زمان از بین بره. یه تیکه از توئه که باهات میمونه، حتی وقتی دیگه بهش فکر نمیکنی.
ما آدما بیشتر از اینکه غصه بخوریم، این غمه که آروم آروم میبلعدمون. | 577 |
| 9 | Gozasht.mp3 | 501 |
| 10 | همهچیز اتفاق افتاده و تموم شده؛ فقط باید زمانش برسه. | 719 |
| 11 | نه مشکل از تابستون بود
نه سال
نه قرن
مشکل از ژنه
ژن ایرانی. | 648 |
| 12 | آدمیزاد باید مشغول باشد. مادامی که نتواند سوار بر جریان زندگی شود، این جریان است که افسار را بر گردن انسان میاندازد. | 665 |
| 13 | انسان به کجا میرسد که محبت کردن به غیر را از یاد میبرد؟ از آن بدتر، انسان به کجا میرسد که "غیر" را جدای از "خود" میداند؟ | 648 |
| 14 | دیگه پناه بردم به توهم؛ همون چیزی که یک زمانی واقعیت رو بهش ترجیح میدادم. | 647 |
| 15 | بدون متن... | 494 |
| 16 | وقتی به ماه رسیدی، تاریخ قتلعام گلها را بنویس. | 450 |
| 17 | نگران آمدن خزان باشم ؟
مگر در باغ ما گلی ماند؟
لاله های وطنم را سرمای زمستان زد. | 468 |
| 18 | شیرکاکائو به اندازه کافی و حتی بیشتر از سیگار نیکوتین داره؛
پس شیرکاکائو بخورید. | 486 |
| 19 | دیگه مامانم نمیگه خدا رو شکر کن سالمی؛ میگه خدا رو شکر کن زندهای. | 461 |
| 20 | _ اگر که مثقالش را مشخص نکنی. | 325 |
