fa
Feedback
❣️:- ܟߺܥ‌‌ࡅ࡙ߺࡅߺ࣫࣪ߺࡉ ܥ‌‌ܠܙ‌ -:📝

❣️:- ܟߺܥ‌‌ࡅ࡙ߺࡅߺ࣫࣪ߺࡉ ܥ‌‌ܠܙ‌ -:📝

رفتن به کانال در Telegram

#بهترین متن ها ، اسلامی و انگیزشی نشر مطالب اسلامی طبق مذاهب اهل سنت 🌹تفسیر و تأملات قرآنی 🌹 🌹احادیث شریف رسول الله صلی الله علیه وسلم 🌹 🌹سخنان ارزشمند علماء اهل سنت و جماعت 🌹 #𝙇𝙀𝙁𝙏 🚫 #𝙈𝙐𝙏𝙀 🔇 #1404/6/12

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
333
مشترکین
+124 ساعت
-27 روز
-430 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسب‌ها
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+23
در 0 کانال‌ها
اوت '26
+45
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+35
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+36
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+40
در 6 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+69
در 7 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+167
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+30
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 3 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+85
در 3 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+34
در 4 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
29 سپتامبر0
28 سپتامبر+1
27 سپتامبر+3
26 سپتامبر0
25 سپتامبر0
24 سپتامبر0
23 سپتامبر+1
22 سپتامبر+1
21 سپتامبر+1
20 سپتامبر0
19 سپتامبر+1
18 سپتامبر0
17 سپتامبر0
16 سپتامبر+1
15 سپتامبر+1
14 سپتامبر0
13 سپتامبر+1
12 سپتامبر+2
11 سپتامبر+1
10 سپتامبر+2
09 سپتامبر+2
08 سپتامبر0
07 سپتامبر0
06 سپتامبر+2
05 سپتامبر+2
04 سپتامبر0
03 سپتامبر0
02 سپتامبر+1
01 سپتامبر0
پست‌های کانال
2
پیام صوتی
9
3
بدون متن...
21
4
‏اصراری به نگهداشتن صمیمیت های از بین رفته ندارم، هرجا مسیر ما از هم جدا شد میدانم که سرنوشت این بوده...! #زهـرا
22
5
مردی از امام سلمه بن دینار پرسید: شکر چشمان چیست؟ گفت: این است که اگر خیری ببینی آشکارش کنی و اگر شرّی ببینی بپوشانی. (ابن أبی الدنیا وبیهقی)
27
6
فکر کردن زیاد انسان رو از پا در میاره... #نشر_صدقه_جاریه🦋💙 ☑️ با ذکر منبع نشر دهید. ☑️الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ: عقیده و احک
فکر کردن زیاد انسان رو از پا در میاره... #نشر_صدقه_جاریه🦋💙 ☑️ با ذکر منبع نشر دهید. ☑️الصِّراطَ  الْمُسْتَقِيمَ: عقیده و احکام اهل سنت و جماعت✨💙 ʲᵒᶦⁿ↷(الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ (ﷺ @HaqHast_Allah..📿🕋‍
26
7
💙 انترنت رایگان 💙 پروکسی و VPN 💙 کانال های عاشقانه 💙 پروفایل استوری 💙 هک وایفا فقط کافیه رو لینک زیر کلیک کنید و جوین شو
💙 انترنت رایگان 💙 پروکسی و VPN 💙 کانال های عاشقانه 💙 پروفایل استوری 💙 هک وایفا فقط کافیه رو لینک زیر کلیک کنید و جوین شوید⬇️ https://t.me/+R9iIRsCrGFZiMGM1 👀 💙 بدون محدودیت 💙 اتصال سریع فوق العاده 💙 ثبت در لیست 🔤@MERSAD_19 🔤@MERSAD_19
24
8
بدون متن...
20
9
#۳۶۵روزباپیامبرﷺ روز ۱٣۰ - شور و شوق برای ورود بهترین مهمان پیامبر عزیزمان ﷺ سوار بر شترش، قصوه، به سمت مدینه در حرکت بود. درختان خرما به او سلام می‌کردند. تپه صفا شلوغ بود. مردم از پشت بام خانه‌هاشان چشم به راه پیامبرمان ﷺ بودند. پیامبر ﷺ سختی‌های زیادی را پشت سر گذاشته و دعوتش را به آن‌ها رسانده بود. برای همین، مردم مدینه خیلی خشنود بودند. دختر بچه‌ها و پسربچه‌ها زیباترین و تمیزترین لباس‌هایشان را پوشیده و منتظر استقبال از پیامبر ﷺ بودند. برخی هم بالای درختان خرما رفته بودند. لحظه ورود عزیزمان ﷺ خوشحالی‌ای پرهیجان تا آسمان‌ها رسید. بچه‌ها به هم مژده می‌دادند: "عزیزمان آمد! رسول‌الله آمد!" بسیاری از مسلمانان اشک شوق می‌ریختند. پیامبر عزیزمان ﷺ سوار بر قصوه آرام‌آرام به سوی مدینه می‌آمد. دختران جوان با شادمانی دف می‌زدند. مردم همه با هم و یک صدا ترانه‌ای را می‌خواندند: "طلع البدر علينا من ثنيات الوداع وجب الشكر علينا ما دعا الله داع أيها المبعوث فينا جئت بالأمر المطاع جئت شرفت المدينة مرحباً يا خير داع" پیامبر عزیزمان ﷺ هم‌دست کم به اندازۀ آن‌ها خشنود بود. در‌حالی که در زادگاهش، مکه، نمی‌توانست راحت زندگی کند؛ اما در مدینه به گرمی از او استقبال کردند. به این خاطر الله را شُکر می‌گفت. اهل مدینه به قولی که در عقبه داده بودند، وفا کردند، و آغوش محبت خود را به روی پیامبرمان ﷺ گشودند. کودکانی که اطرافش حلقه زده بودند، می‌گفتند: "خوش آمدید! خوش آمدید ای پیامبر عزیزمان!" پیامبر ﷺ لبریز از محبت خطاب به بچه ها فرمود: "من را دوست دارید؟" همه یک صدا پاسخ دادند: "آری تو پیامبری هستی که الله برای ما فرستاده است، ما تو را خیلی دوست داریم." پیامبرمان ﷺ این چنین به آن‌ها پاسخ داد: "الله از قلبم آگاه است که من هم شما را خیلی دوست دارم." ✍ادامه دارد ان شاءالله.
23
10
#۳۶۵روزباپیامبرﷺ روز ۱۲۹ - نخستین مسجد در روستای قبا چیزهای زیادی بود که مسلمانان در روستای قبا از پیامبرمان ﷺ بیاموزند. پیامبر ﷺ در مدتی که آنجا بود، تصمیم به ساخت یک مسجد گرفت. تا آن روز مسلمانان چنین جایی برای اجتماع و اقامه نماز نداشتند. حضرت کلثوم، که پیامبر ﷺ در خانه‌اش مهمان بود، یک زمین خالی داشت. وقتی پیامبر ﷺ تصمیمش را برای ساخت مسجد اعلام کرد، کلثوم گفت که می‌توان مسجد را در این زمین ساخت. بعد، مسلمانان برای ساخت مسجد آستین بالا زدند. پیامبر عزیزمان ﷺ کارکردن را خیلی دوست داشت. پیِ مسجد را خودش کَند. حضرت ابوبکر (رض)، حضرت عمر (رض) و حضرت عثمان (رض) اولین کمک‌ها را برای ساخت مسجد تقدیم کردند. پیامبر عزیزمان ﷺ هم در ساخت مسجد با جان و دل کار می‌کرد. پیامبرمان ﷺ سنگی بزرگ را از زمین برداشت یک صحابی به او نزدیک شد و گفت: "پدر و مادرم به فدایت یا رسول‌الله! آن سنگ را به من بده." پیامبرمان ﷺ فرمود: "خیر، نمی‌دهم. تو سنگی دیگر بردار." او از کار کردن لذت می‌برد، و فردی بسیار کاری بود. مسلمانان با دیدنِ او بیشتر کار می‌کردند. مسجد قبا با کار مستمر مسلمانان به سرعت ساخته شد. زمان حرکت پیامبرمان ﷺ از قبا فرا رسیده بود. صبحِ روز جمعه سوار شترش، قصوه، شد. حضرت ابوبکر (رض) هم سوار شد. قصوه با مسافران نورانی خرامان‌خرامان به سمت مدینه راه افتاد. گرچه ساکنان قبا نمی‌خواستند از پیامبرمان ﷺ جدا شوند؛ اما مردم مدینه هم منتظر ورود ایشان بودند. وقتی مسافران به مدینه نزدیک شدند؛ زمان نماز جمعه بود. فوراً از شترهایشان پیاده شدند و نمازشان را خواندند. حدود صد مسلمان با پیامبرمان ﷺ همراه بودند. پیامبر ﷺ پس از نماز به ایشان فرمود: "با دل و جان به الله بپیوندید. او را عبادت کنید. هر آنچه را که الله دوست می‌دارد، دوست بدارید. به راستی که کلمات قرآن زیباترین و ویژه‌ترین واژگان است. همیشه در هر امری زیباترین و نیکوترین را بر می‌گزیند. کارهای نیک و حکایاتِ پیامبران را بیان می‌کند. درست و غلط را به خوبی تبیین می‌کند. به عهدی که می‌دهید، وفا کنید. الله، عهدشکنان را دوست ندارد. سلام الله بر شما باد!" پیامبر عزیزمان ﷺ پس از این فرمایشات، سوار شترش شد و راه مدینه را در پیش گرفت. * پیِ - تهداب * مستمر - مداوم، بی‌وقفه
17
11
#۳۶۵روزباپیامبرﷺ روز ۱۲۸ - آقایتان کیست؟ مردم گروه‌گروه و دسته‌دسته برای دیدن پیامبر به قبا می‌آمدند. یکی به خاطر عشق عمیقش به پیامبر ﷺ و دیگری از روی کنجکاوی... گذر یک بدوی هم به قبا افتاد. او انسان سبک‌مغزی بود که بی‌فکر حرف می‌زد. گفت: "من هم بروم این محمد را ببینم." از چند نفر پرسید و محل اقامت پیامبرمان ﷺ را پیدا کرد. جمعیتی آنجا جمع شده بودند. داخل جمعیت شد. با دقت به اطراف نگاه کرد. انسان خنده‌رویی را دید که می‌خواهد آب بنوشد، اما قبل از آن که خود بنوشد؛ آن را به دوستش تعارف کرد. دوستش برای نوشیدن آب از دست او جان می داد. آب را گرفت و نوشید. شخص خنده‌رو دوباره لیوان را پر از آب کرد و به دوست کناری‌اش تعارف کرد. او هم آب را گرفت و نوشید به این ترتیب، همه از دست او آب می‌گرفتند و می‌نوشیدند؛ اما خودش هنوز از آب ننوشیده بود. آن فرد بدوی جز این چیزی در آن جمعیت ندید. حال آنکه کمی پیش‌تر به او گفته بودند که محمد ﷺ آنجاست. به تک تک آدم‌های حاضر در مجلس نگاه می‌کرد، اما کسی شبیه سلطان یا پادشاه در میانشان نبود. سرانجام، طاقت نیاورد و داد زد: "آقای شما کیست؟" فردی که به دیگران آب می‌داد، رو کرد به بدوی و گفت: "آقای جمع کسی است که به آن‌ها خدمت کند." بدوی تعجب کرد. چشم‌هایش از تعجب باز مانده بود، پرسید: "محمد تویی؟" پیامبر عزیزمان ﷺ با لبخند فرمود: "آری." بدوی پرسید: "از آسمان به تو خبر می‌رسد، درست است؟" فرستاده الله آیاتی از قرآن را برایش تلاوت کرده و او را به اسلام دعوت فرمود. فرد بدوی بدون هیچ درنگی این دعوت بی‌نظیر را قبول کرد، و به حلقه عاشقان پیامبرمان ﷺ پیوست. * بدوی - بادیه‌ نشین، صحرا نشین
16
12
#۳۶۵روزباپیامبرﷺ روز ۱۲۷ - داستانِ صهيب (رض) حضرت صهیب هنوز در مکه مانده بود. مشرکین به خاطر مسلمان بودن صهیب او را اذیت می‌کردند. او هم می‌خواست به مدینه هجرت کند. خیلی دلتنگِ پیامبرمان ﷺ بود. مقدمات سفر را فراهم کرده و با خانواده‌اش به راه افتادند. مشرکان او را تعقیب کردند، خودشان را به او رساندند و گفتند: "بایست صهیب! تو وقتی اینجا آمدی خیلی فقیر بودی، نزد ما ثروتمند شدی. حالا هم ثروتت را برداشته‌ای و داری از اینجا می‌روی. اجازه این کار را به تو نخواهیم داد!" حضرت صهیب که مرد خیلی شجاعی بود؛ از اسبش پیاده شد. تیرها را از تیردان درآورد و فریاد زد: "می‌دانید که من تیرانداز ماهری هستم. اگر مانعم شوید هر چه تیر دارم به سوی شما پرتاب می‌کنم. اگر تیرهایم تمام شود؛ شمشیرم را بیرون می‌آورم و با شما خواهم جنگید. پس مواظب باشید و به من نزدیک نشوید." مشرکان ترسیده بودند، اما قصد نداشتند دست از سرش بردارند. حضرت صهیب می‌توانست همه آن‌ها را بکشد؛ ولی هر لحظه به پیامبرمان ﷺ فکر می‌کرد. اگر پیامبرمان ﷺ اینجا بود؛ هرگز چنین کاری نمی‌کرد. پس صهیب هم نباید چنین می‌کرد. کمی فکر کرد و به مشرکین پیشنهادی داد که توان رد کردن آن را نداشته باشند: "برای رسیدن به پیامبر حاضرم همه تروتم را برای شما بگذارم." مشرکان که از شنیدن این پیشنهاد، هم تعجب کردند و هم بسیار خوشحال شدند؛ گفتند: "بسیار خوب، ثروتت را به ما بده. هرجا می‌خواهی برو." حضرت صهیب همۀ پول و ثروتش را به آن‌ها داد. سپس، با خیال راحت به سمت مدینه حرکت کرد. پس از پیمودن راهی طولانی و خسته کننده به قبا رسید. در راه سختی‌های بسیاری دیده بود. چشم‌هایش درد می‌کرد. خسته و بی‌حال بود. پیامبرمان ﷺ و اطرافیانش او را با شوق در آغوش گرفتند، و خرمای تازه برایش آوردند. حضرت صهیب خیلی گرسنه شده بود. تندتند خرماها را با هسته می‌خورد. این حالش توجه حضرت عمر (رض) را جلب کرد، خواست با او شوخی کند. گفت: "یا رسول‌الله! می‌بینی صهیب هم چشمش درد می‌کند و هم خرمای تازه می‌خورد." پیامبر عزیزمان ﷺ به حضرت صهیب گفت: "صهیب! هم چشمت درد می‌کند و هم خرمای تازه می‌خوری..." حضرت صهیب پاسخ داد: "یا رسول‌الله! از سمتی که چشمم درد نمی‌کند، می‌خورم." پیامبرمان ﷺ از این جواب خوشش آمد. به حضرت صهیب لبخند زد. حضرت صهیب پس از استراحت، بلاهایی را که سرش آمده بود برای پیامبرمان ﷺ تعریف کرد و گفت: "با دادنِ ثروتم، خودم و خانواده‌ام را از دستِ مشرکان نجات دادم." پیامبرمان ﷺ لبخند زد و فرمود: "صهیب پیروز شد! صهیب پیروز شد! ای پدرِ یحیی! تجارتی سودمند کردی." در این جواب پیامبره مژده‌ای وجود داشت. صهیب از همه ترونش گذشته بود. آن لحظه، کسی خوشحال‌تر از او در دنیا وجود نداشت
22
13
بدون متن...
0
14
برای این خانه آماده گی بگیرید واقعا خانه تنهایی وبی کسی است همه ما آنجا رفتنی هستیم نه مالی با خود برده میتوانیم و نه دوستان
برای این خانه آماده گی بگیرید واقعا خانه تنهایی وبی کسی است همه ما آنجا رفتنی هستیم نه مالی با خود برده میتوانیم و نه دوستان و عزیزان خود را فقط خودت و عمل ات می‌باشید حسبنا الله و نعم الوکیل ظاهرش خیلی آرام و ساکن است اما داخلش قال بشر الحارث رحمه الله نعم النُّزُلُ القبرُ لمن أطاع الله عزوجل خوب مهمان خانه است برای کسیکه در زنده گی برایش توشه آماده کرده باشد
17
15
صَنابحی می‌گوید: از یمن، دل‌سپرده و مشتاقِ دیدار رسول خدا ﷺ، به راه افتادیم. مقصد، مدینه بود و دیدارِ محمد ﷺ؛ اما هنوز به او نرسیده بودیم که در جُحفه، سواری از راه رسید. نزدیک آمد و گفت: «رسول خدا ﷺ پنج شب است که از دنیا رفته است.» این خبر، چون صاعقه‌ای بر سرمان فرود آمد؛ نفس‌ها در سینه حبس شد. آن شوقی که ما را از یمن تا اینجا کشانده بود، در یک لحظه به اندوهی سنگین بدل شد. گویی چراغِ کاروان خاموش شد و شب، تمام وجودمان را در خود فرو برد. قدم‌ها سنگین شد و راه، دیگر همان راهِ چند لحظه پیش نبود. چشم‌ها به حسرتِ یک نگاه از آن چهرهٔ مبارک ماندند؛ حسرتِ یک لبخند، حسرتِ لحظه‌ای کوتاه از دیدارِ محبوبی که برای رسیدن به او این همه راه آمده بودند. به خدا سوگند، این همان داغِ عاشقان است؛ اینکه با شوقِ دیدارِ محبوب، راهی شوی و درست در آستانهٔ رسیدن، خبرِ رفتنش را بشنوی. اما او محمد ﷺ بود... محمدی که دیدارش آرزوی دل‌ها بود؛ و چه حسرتی سنگین‌تر از آنکه به شوقِ دیدنش راه بیفتی، اما پیش از آنکه چشمت به دیدار او روشن شود، در میانهٔ راه، خبرِ رفتنش را بشنوی... پدرومادرمان فدایت باد ای رسول خدا ﷺ
26
16
چرا یک مرد دیندار و پایبند به دین می‌خواهی؟ چون او از خدا می‌ترسد، به تو احترام می‌گذارد. تو را به خدا نزدیک‌تر می‌کند و در مسیر درست هدایتت می‌کند. پدر خوبی خواهد بود. و شما هر دو در کنار هم به بهشت می‌رسید. 🤍
25
17
سه تا گروه فروشی و یک کانال فروشی‌ #گروه ۵۲۰۰ ممبر فروخته شد🤝✨ #گروه ۴۰۰۰ ممبر ۱۰۰۰ افغانی #گروه۷۰۰ ممبر ۲۰۰ افغانی #کانال۲۵۰۰ ممبر فروخته شد✨🤝 کسی خواست پیوی تخفیف میدم بیا @TAB_file1
12
18
برای ثبت در فایل پر جذب پیوی @MERSAD_19
4
19
✅دنبال کانال های خفن و خاص استی✅ ✅انترنیت رایگان عضویت فوری ✅استارز و پرمیوم رایگان عضویت فوری ✅کد الایت موشن رایگان عضویت فو
✅دنبال کانال های خفن و خاص استی✅ ✅انترنیت رایگان عضویت فوری ✅استارز و پرمیوم رایگان عضویت فوری ✅کد الایت موشن رایگان عضویت فوری ✅فونت انگلیسی و فارسی عضویت فوری 📱 @MERSAD_19 📱 @MERSAD_19
10
20
به کسی غبطه می‌خورم که دور از شهرت و هیاهو، بی‌آنکه نامش بر سر زبان‌ها باشد، به دین خدمت می‌کند؛ در زمین غریب است، اما در آسمان شناخته‌شده. درگیر حرف مردم نیست و برایش اهمیتی ندارد چه کسی آمد و چه کسی رفت. ریا به قلبش راه نیافته، خودپسندی در برابرش قد علم نکرده و هوای نفس در وجودش جایی ندارد. تمام دغدغه‌اش گسترش توحید و تمام همتش دعوت مردم به سوی خدا است . پروردگارا، همان‌گونه که چنین نعمتی به او بخشیدی، از فضل خودت به ما نیز عطا کن.
24