𝖧𝗈𝗐 𝗍𝗈 𝗌𝗎𝗋𝗏𝗂𝗏𝖾 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝖼𝗂𝗇𝗇𝖺𝗆𝗈𝗇 𝗍𝖾𝖺?
رفتن به کانال در Telegram
565
مشترکین
+124 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+830 روز
آرشیو پست ها
بعضی چیزا قرار نیست درست شن. نه با زمان، نه با فاصله. یه روزی میرسه که دیگه چیزی برای منتظر موندن باقی نمیمونه. نه خبری که دلت بخواد بشنوی، نه حرفی که هنوز ارزش شنیدن داشته باشه. همهچی سرد میشه. حتی چیزایی که یه زمانی با فکر کردن بهشون قلبت میگرفت. ولی دنیا اصلاً متوقف نشد. صبح شد. آدما رفتوآمد کردن. خندیدن. روزها یکییکی گذشتن. انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. انگار چیزی از زندگی تو کم نشده. فقط خودت میدونی یه قسمت از گذشته هست که دیگه هیچوقت نمیتونی بهش برگردی؛ نه چون راهش رو بلد نیستی، چون دیگه چیزی اونجا منتظرت نیست. گاهی هنوز یادت میاد. اما نه با دلتنگی. بیشتر شبیه نگاه کردن به یه جای خالیه. میدونی یه زمانی چیزی اونجا بوده. شاید آخرش همین باشه. نه آشتی. نه برگشتن. نه پایان قشنگ. فقط یه سکوت طولانی و پذیرفتنِ این حقیقت که بعضی چیزا میتونستن اتفاق بیفتن، ولی نیفتادن. و دنیا برای هیچکدومشون حتی یک لحظه هم صبر نکرد.
