whispers of the Eclipse
رفتن به کانال در Telegram
233
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
-130 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+2
در 2 کانالها
سپتامبر '26
+7
در 3 کانالها
Get PRO
اوت '26
+5
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+35
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+52
در 5 کانالها
Get PRO
مه '260
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+9
در 2 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+1
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+91
در 4 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+63
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+86
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+119
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '25
+819
در 5 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+135
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 11 اکتبر | 0 | |||
| 10 اکتبر | +1 | |||
| 09 اکتبر | +1 | |||
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | 0 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | 0 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | 4_5949644807319062336.mp3 | 39 |
| 3 | پس بزن زیرش
بزن زیر گریه گهگاهی | 39 |
| 4 | audio.mp3 | 1 |
| 5 | 93334557 (1).mp3 | 42 |
| 6 | شلبی!
تا حالا فکر کردی شاید غروب، تنها راه خورشید برای گریه کردن باشه؟ | 42 |
| 7 | شِلبی
از اون دسته آدماییه که کل روز از خورشید میگن ,شب که میشه یادشون میره خورشیدی هم وجود داره ؛
این روزها،هرجا ساعت میبینم یاد تو میافتم، عقربههایی که تمام عمر دور خودشون میچرخند.
اگر دفترت هنوز روی میز بود چایت را دور نریز. پنجره باز مانده و باد صفحههای سفیدت را ورق میزند.
چند روزی ،صبحها ،جهان زیادی کوچک میشود برای تمام فکرهایی که به سرش میزند و چند شبی، خودش زیادی کوچک است برای جهانی که باید تحمل کند؟
تصور میکنم فقط یک زندگی نداری .[چند نفری که انقد از همدیگه بیخبرید؟]
من فکر میکنم چه کسی باور میکند، شلبی ، همان مردیست که هفتهی پیش، وسط جلسه، از جا بلند شد و با آن برق لعنتی در چشمهایش گفت تمام شهر را از نو خواهد ساخت؟
اما حالا حتی برای خراب شدن هم وقت نمیگذارد؟عقب میاندازد، انگار مالیاتیاست که موعد پرداختش رسیده باشد.
شلبی!
فکر میکنی خورشید هم وقتی غروب میکند، همینقدر از خودش بیزار است؟
بدبختی اینجاست که هیچیک از تو ،دیگری را باطل نمیکند.
مثلاً همین کتفم.
جای سیگاری که خاموش کردی هنوز میسوزد. مسخره است، نه؟ از تمام اتفاقاتی که میتوانستند در زندگیام بیفتد، حالا چیزی که نمیگذارد بخوابم همین است.
نه خاطرهی درستوحسابیای دارم که بشود به آن فکر کرد، نه حتی میتوانم از این ماجرا یک داستان قشنگ دربیاورم. فقط وقتی دراز میکشم، لباسم که به پوستم میخورد
یادم میافتد که تو، آنقدر نزدیک شدی که توانستی سیگارت را روی تنم خاموش کنی؟
به هرحال اگر از تمام این ها بگذریم تنها چیزی که میخواهم این است که یک شب بخوابم و مجبور نباشم برای فراموش کردن
سوزش کتفم را نادیده بگیرم.
تو با فرداهایت چه میکنی؟
من ؟
چه میدانم؟ من حتی نمیتوانم پردهای را که باد برده، سرِ جایش برگردانم.
اما فردا
فردا صبح دوباره از خورشید حرف بزنیم؟
_mary | 42 |
| 8 | شلبی!
تا حالا فکر کردی شاید غروب، تنها راه خورشید برای گریه کردن باشه؟ | 1 |
| 9 | شِلبی
از اون دسته آدماییه که کل روز از خورشید میگن ,شب که میشه یادشون میره خورشیدی هم وجود داره ؛
این روزها،هرجا ساعت میبینم یاد تو میافتم، عقربههایی که تمام عمر دور خودشون میچرخند.
اگر دفترت هنوز روی میز بود چایت را دور نریز. پنجره باز مانده و باد صفحههای سفیدت را ورق میزند.
چند روزی ،صبحها ،جهان زیادی کوچک میشود برای تمام فکرهایی که به سرش میزند و چند شبی، خودش زیادی کوچک است برای جهانی که باید تحمل کند؟
تصور میکنم فقط یک زندگی نداری .[چند نفری که انقد از همدیگه بیخبرید؟]
من فکر میکنم چه کسی باور میکند، شلبی ، همان مردیست که هفتهی پیش، وسط جلسه، از جا بلند شد و با آن برق لعنتی در چشمهایش گفت تمام شهر را از نو خواهد ساخت؟
اما حالا حتی برای خراب شدن هم وقت نمیگذارد؟عقب میاندازد، انگار مالیاتیاست که موعد پرداختش رسیده باشد.
شلبی!
فکر میکنی خورشید هم وقتی غروب میکند، همینقدر از خودش بیزار است؟
بدبختی اینجاست که هیچیک از تو ،دیگری را باطل نمیکند.
مثلاً همین کتفم.
جای سیگاری که خاموش کردی هنوز میسوزد. مسخره است، نه؟ از تمام اتفاقاتی که میتوانستند در زندگیام بیافتد، حالا چیزی که نمیگذارد بخوابم همین است.
نه خاطرهی درستوحسابیای دارم که بشود به آن فکر کرد، نه حتی میتوانم از این ماجرا یک داستان قشنگ دربیاورم. فقط وقتی دراز میکشم، لباسم که به پوستم میخورد
یادم میافتد که تو، آنقدر نزدیک شدی که توانستی سیگارت را روی تنم خاموش کنی؟
به هرحال اگر از تمام این ها بگذریم تنها چیزی که میخواهم این است که یک شب بخوابم و مجبور نباشم برای فراموش کردن
سوزش کتفم را نادیده بگیرم.
تو با فرداهایت چه میکنی؟
من ؟
چه میدانم؟ من حتی نمیتوانم پردهای را که باد برده، سرِ جایش برگردانم.
اما فردا
فردا صبح دوباره از خورشید حرف بزنیم؟
_mary | 1 |
| 10 | پشت چشامی
تو همه لحظه هام
میبینم هنوز
داری میرقصی باهام | 45 |
| 11 | پشت چشامی
تو همه لحظه هام
میبینم هنوز
داری میرقصی باهام | 1 |
| 12 | میزنم صدات
نمیشنوم جواب
بیدارم ولی
خودمو میزنم به خواب | 45 |
| 13 | Poshte Pelkam.m4a | 45 |
| 14 | باید صبر ایوب داشت برای موند کنارت. | 45 |
| 15 | بدون متن... | 55 |
| 16 | بدون متن... | 1 |
| 17 | Unknown - Onvar Jangal - 320.mp3 | 54 |
| 18 | پیام ویدیو | 1 |
| 19 | پیام ویدیو | 56 |
| 20 | اونروز که مسیر آدمای عادی رو طی نکردیم | 98 |
