fa
Feedback
هم سکوت

هم سکوت

رفتن به کانال در Telegram

هم سکوت، پناهگاه واژه‌های خسته؛ جایی‌ست که سکوت شعر می‌سُراید و دل بی صدا فریاد می‌زند. https://t.me/XBCHATBot?start=sec-hbbgfechbg ارمیا کیش بافان @ermia1789

نمایش بیشتر
877
مشترکین
-624 ساعت
-307 روز
-8630 روز
آرشیو پست ها
Repost from هم‌سکوت
ترس از هبوط و ترک بهشتم نداشتم عاشق شدم! پریدم و از شاخه چیدمش #ارمیا_کیش_بافان

Repost from هم‌سکوت
انگورِ روی شاخه‌ی ما خسته شد! گریست اشکش به روی خاک نشست و شراب شد خوشبخت آن‌که قرعه اگر سوی مرگ بود یونس شد و سه مرتبه هم انتخاب شد... #ارمیا_کیش_بافان

اگر جواب تو را داده‌ام ببین تو که بودی که من نمی‌دهم این روزها جواب خودم را... 🎥 شعرخوانی #عباس_تافته اینستاگرام 🎞 #انجمن_ادبی_آغاز🎙 🆔 @anjoman_adabi_aghaz ♨️

چه قهرمانی تلخی، مرا شناخته‌اند تمام شهر فقط با مدال‌های شکست.... #محمد_مصطفی_احمدی

Repost from هم‌سکوت
یک عمر حرف خورده شده در گلوی کوه فریادِ غم شد و فوران آفریده شده... #ارمیا_کیش_بافان

Repost from N/a
‌ تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است تنهایی در قطار هزار نفر... #غلامرضا_بروسان
@Amirkzpoems

شوق بودن هست اما بی تو حاضر نیستم ساحلی هستم که با دریا مجاور نیستم.... #حسن_حسن_زاده

Repost from هم‌سکوت
ما خیره خیره محو تماشای «هم» شدیم دنیا دلش شکست! زمان آفریده شد #ارمیا_کیش_بافان

به جز دلم که به کم راضی‌است، دور و برت_ کسی که این همه از خود گذشته باشد کیست؟ #سید_امیرمحمد_هاتفی

Repost from هم‌سکوت
از نطفه‌ی طمع، ضربان آفریده شد آدم گناه کرد... جهان آفریده شد... #ارمیا_کیش_بافان

از من نخواه شعر بگویم که مدتی‌ست افتاده راه عشق به دروازه‌ٔ سکوت ‌ گفتم چقدر سهم من از قلب توست؟ آه... ماندم چقدر می‌شود اندازه‌ٔ سکوت! ‌
#حدیث_صادقیان

Repost from هم‌سکوت
با اینکه گفتی زخم ما را مرهمی نیست زیبایی و زیبایی‌ات چیز کمی نیست..‌. #ارمیا_کیش_بافان

جمعه‌ها همیشه غم دارن ولی تو که نیستی جمعه‌ها جمعه‌ترن! #محمدرضا_صبوریان

بغض‌ها شعر می‌شدند اما حرف‌ها در گلویِ من مُردند تو نبودی.. ندیدمت، اما.. خاطراتت مرا کجا بردند؟ #مهدیه_آزاد @mahdiyehazad19

یا حبیب الباکین آه ای سر بریده که بر دامن منی بر من چه رفته است که حرفی نمی‌زنی؟ بابا، ببخش اوج پذیرایی مرا نه معجری نسوخته مانده نه دامنی گردن کشیدم از پی‌ات آنقدر تا رسید دستم به دور گردنت اما چه گردنی... از روی نی نگاه تو افتاد سوی من فهمیدم از رقیۀ خود دل نمی‌کنی ناز علیِ اکبر و دشنام حرمله بابای من چه آمدنی شد چه رفتنی... #عباس_تافته

قصیدۀ عاشورایی #قاآنی با مطلع: بارد! چه؟ خون! که؟ دیده! چه‌سان؟ روز و شب! چرا؟ از غم! کدام غم؟ غم سلطان اولیا! شاهکاری که تمامش پرسش و پاسخ بین دو نفر راجع به ماجرای عاشورا است.🖤 @anjoman_adabi_aghaz

Repost from هم‌سکوت
شرمنده کردی بار دیگر خواهرت را وقتی به سمت خیمه چرخاندی سرت را... با چشم‌های محو خون در دشت دیدی خالی تر از مشک برادر، لشکرت را ما سوختیم آن لحظه‌ای که هرچه گشتی پیدا نکردی تکه های اکبرت را... ما سوختیم آن لحظه که زیر عبایت با شرم پنهان کرده بودی اصغرت را یک بی‌حیا پا روی دستت می‌گذارد، با خشم بیرون می‌کشد انگشترت را وقتی که عبدالله در آغوشت افتاد از یاد بردی غصه‌های دیگرت را یک بار دیگر جان سپردی تا شنیدی آن‌جا صدای گریه‌های مادرت را ای وای از آن روزی که از بالای نیزه در دشت‌ها گم کرده بودی دخترت را... #ارمیا_کیش_بافان

Repost from هم‌سکوت
از جنس عشق آنجا ضیافت تا که بر پا شد ساقی بدون دست پر می‌کرد ساغر را #ارمیا_کیش_بافان

Repost from ادبیات فن
"فَقَطَّعوهُ بسُیوفهم ارباً اربا" برای ماتم تو دست به دعا برداشت حسین بعد زمین‌خوردنت عصا برداشت شکسته‌های تو را جمع کرد‌...افاقه نکرد به خیمه رفت پس از مدتی، عبا برداشت هزار بار دلش سوخت، پشت او تا شد هزار بار که از ریگ‌ها تو را برداشت به نیزه زخم به پهلوی تو زدند، ای وای چقدر پیکر تو زخم آشنا برداشت... چنان سراسر دشت از حضور تو پر شد که بوی سیب تو را کل کربلا برداشت برای گریه‌کنانت بس است این مصرع حسین جسم تو را آه... بارها برداشت... #عباس_تافته

Repost from هم‌سکوت
ما سوختیم آن لحظه‌ که زیر عبایت با شرم پنهان کرده بودی اصغرت را🖤 #ارمیا_کیش_بافان