fa
Feedback
Threads of Existence

Threads of Existence

رفتن به کانال در Telegram

نمایش بیشتر
إيران258 078دسته بندی مشخص نشده است
149
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-37 روز
-2230 روز
آرشیو پست ها
Hildegard von Bingen Vespers from Her Abbey, Benedictine Nuns of the Abbey of St. Hildegard Eibingen

Hildegard of Bingen (1098 – 17 September 1179) هیلگارد فن بیگن که با اسم سیبیل راین هم شناخته میشه یه راهبه ، آهنگساز ، فیلسو
Hildegard of Bingen (1098 – 17 September 1179)
هیلگارد فن بیگن که با اسم سیبیل راین هم شناخته میشه یه راهبه ، آهنگساز ، فیلسوف ، دانشمند ، پزشک ، نویسنده ، عارف ، آینده‌نگر آلمانی بوده که در دوران قرون وسطی زندگی می‌کرده. هیلگارد به عنوان آهنگساز تک صدایی مقدس شناخته میشه مه بیشتر آثارش هم ثبت شده . هیلگارد در سال 1136 به عنوان مادر برتر خم انتخاب میشه. هیلگارد آثار کلامی و گیاه شناسی و دارویی و همچنین ، نامه ها ، سرود ها و آنتی‌فون هایی ( آنتی فون ها سرود های مذهبی کوتاهی هستند که ساختار آزاده دارن و تکرار میشن و متون اونها از کتاب مقدس انجیل گرفته میشه ) برای مراسم های مذهبی نوشته . و همچنین شعر های نوشته که به صورت نسخه های خطی روی تابلو های مینیاتوری نوشته شدن. هیلگارد بیشتر از هر آهنگسازی در دوره‌ی قرون وسطی شناخته شد و تو تاریخ باقی موند و همینطور اون جزو اولین آهنگساز هایی هستش که موسیقی و کلام رو نوشت . یکی از قطعات اون که یک نمایشنامه ی اخلاقی مذهبی هستش که قدمت اون به بیشتر از یک قرن میرسه "Ordo Virtutum" #historyofmusic

sticker.webp0.03 KB

sticker.webp0.31 KB

Hildegard von Bingen Vespers from Her Abbey, Benedictine Nuns of the Abbey of St. Hildegard Eibingen

Hildegard of Bingen (1098 – 17 September 1179) هیلگارد فن بیگن که با اسم سیبیل راین هم شناخته میشه یه راهبه ، آهنگساز ، فیلسو
Hildegard of Bingen (1098 – 17 September 1179)
هیلگارد فن بیگن که با اسم سیبیل راین هم شناخته میشه یه راهبه ، آهنگساز ، فیلسوف ، دانشمند ، پزشک ، نویسنده ، عارف ، آینده‌نگر آلمانی بوده که در دوران قرون وسطی زندگی می‌کرده. هیلگارد به عنوان آهنگساز تک صدایی مقدس شناخته میشه مه بیشتر آثارش هم ثبت شده . هیلگارد در سال 1136 به عنوان مادر برتر خم انتخاب میشه. هیلگارد آثار کلامی و گیاه شناسی و دارویی و همچنین ، نامه ها ، سرود ها و آنتی‌فون هایی ( آنتی فون ها سرود های مذهبی کوتاهی هستند که ساختار آزاده دارن و تکرار میشن و متون اونها از کتاب مقدس انجیل گرفته میشه ) برای مراسم های مذهبی نوشته . و همچنین شعر های نوشته که به صورت نسخه های خطی روی تابلو های مینیاتوری نوشته شدن. هیلگارد بیشتر از هر آهنگسازی در دوره‌ی قرون وسطی شناخته شد و تو تاریخ باقی موند و همینطور اون جزو اولین آهنگساز هایی هستش که موسیقی و کلام رو نوشت . یکی از قطعات اون که یک نمایشنامه ی اخلاقی مذهبی هستش که قدمت اون به بیشتر از یک قرن میرسه "Ordo Virtutum" #historyofmusic

انسان ها در بزرگسالی، به شکل پیوسته می خواهند که دیگران آن ها را به عمیق ترین شکل درک کنند. «لکان» اما مخاطبینش را آماده می ک
انسان ها در بزرگسالی، به شکل پیوسته می خواهند که دیگران آن ها را به عمیق ترین شکل درک کنند. «لکان» اما مخاطبینش را آماده می کند تا با حقیقتی تاریک تر رو به رو شوند: این که دیگران تا همیشه در دنیای بیرون از ما گیر افتاده اند و ما را تا حد زیادی همانگونه ای در نظر می گیرند که به نظر می رسیم، و به شکلی ناخودآگاه، تصویری بسیار ساده تر و تک بُعدی تر از واقعیت درونی ما را، از ما در ذهن خود شکل می دهند. ما به شکلی قابل درک، چندان مایل به پذیرش این تنهایی نیستیم، و به تبع آن، نگرانی های زیادی درباره ی ظاهر بیرونی که ارائه می کنیم، داریم. ما امید داریم که اگر بتوانیم به اندازه ی کافی تصویری که دیگران از بیرون ما می بینند را دستکاری کنیم، ممکن است در نهایت آن ها مارا به درستی درک کنند و بفهمند. «لکان» گامی سخت تر اما بالغانه تر را پیشنهاد می کند: این که بپذیریم دیگران ما را آنگونه ای تجربه نخواهند کرد که ما خودمان را تجربه می کنیم؛ این که قرار نیست ما به شکل کامل درک شویم و به نوبه ی خودمان، قرار نیست دیگران را به شکل کامل درک کنیم.

بخشاے بر آن مرغ ڪہ خونش گـہ بَسـمل بر خاڪ بریزند و تپیـدن نگذارند ... #ڪمال_خجندے ✍️ 𝐂𝐡𝐚𝐧𝐧𝐞𝐥 @PsychologyAgency

انسان‌ها در بند کنجکاوی‌ای کور گرفتارند که ذهنشان را به دنیای ناشناخته می‌کشاند، بی‌آنکه نشانه‌ای از امید داشته باشند، تنها ب
انسان‌ها در بند کنجکاوی‌ای کور گرفتارند که ذهنشان را به دنیای ناشناخته می‌کشاند، بی‌آنکه نشانه‌ای از امید داشته باشند، تنها برای آنکه ببینند آیا چیزی که در جست‌وجویش هستند، آن‌جا نهفته است؛ مانند کسی که با شوقی بی‌حد و حصر، در جاده‌ها پرسه می‌زند تا شاید تصادفاً گنجی گمشده را بیابد. تقریباً همه شیمیدانان، بسیاری از هندسه‌دانان و شماری از فیلسوفان در این مسیر سرگردان‌اند؛ و گرچه گاهی این پرسه‌زدن‌ها به کشف حقیقت می‌انجامد، اما دلیل آن نه پشتکار، که تصادف و شانس است. _رنه دکارت

Repost from N/a
همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.
+1
همیشه خوک‌ها تصمیم می‌گرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند؛ ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.

Repost from N/a
آن روز‌ها رفتند آن روز‌های جذبه و حیرت آن روز‌های خواب و بیداری آن روز‌ها هر سایه رازی داشت هر جعبه سربسته گنجی را نهان میکرد هر گوشه‌ی صندوقخانه، در سکوت ظهر، گویی جهانی بود هر کس ز تاریکی نمیترسید در چشم‌هایم قهرمانی بود آن روز‌ها رفتند و از تابش خورشید پوسیدند و گم شدند آن کوچه‌های گیج از عطر اقاقی‌ها در ازدحام پر هیاهوی خیابان‌های بی‌برگشت و دختری که گونه‌هایش را با برگ شمعدانی رنگ میزد اکنون کجاست؟
فروغ فرخزاد

Repost from 12
💥این تکس رو فور کنید چنلاتون تا بزارمتون تو فولدر +40ممبر واقعی بگیرید‌. L:30ch حتما جوین باشید چک میشه اگه لفت بدید بن میشید

فور کنید یه پست قشنگتون و فور کنم☀️

Repost from می‌حآء
-این پیام رو فوروارد کنید تا من بصورت انتخابی با الهام از اسم و بیوی چنلتون یه نامه‌ی طولانی بنویسم بهمراه یک آهنگ⭐️.
جواب‌های قبلی همین چالش رو هم از اینجا می‌تونید چک کنید.

تو همیشه در تعقیب چیزی هستی که درست لحظه‌ای پیش از رسیدن، در افق حل می‌شود. نه چون ناتوانی،بلکه چون مقصد، هر بار کمی جابه‌جا شده است. گاهی می‌ایستی و از خودت می‌پرسی: این راهی که آمده‌ام، واقعاً انتخاب من بود؟ یا فقط نقشه‌ای بود که به دستم دادند، و من، بی‌آن‌که لحظه‌ای مکث کنم، اسمش را گذاشتم «خواستِ خودم»؟ بعضی روزها حس می‌کنی تمام این تقلاها، هیاهویی‌ست برای هیچ؛ نمایشی طولانی با نوری خیره‌کننده، که کارگردانش هرگز دیده نمی‌شود و تماشاگرانش تو را نه برای بودنت، بلکه برای نقشی که خوب بازی می‌کنی، تشویق می‌کنند. اما وقتی پرده می‌افتد و چراغ‌ها خاموش می‌شوند، تنها می‌مانی با تصویری از خودت که هر روز کمی رسمی‌تر، کمی دورتر، و کمی ناآشناتر می‌شود. آرامش، جایی پشت این انبوه «باید»ها جا مانده است. نه گم شده،بلکه عمداً پنهان شده تا چرخ این نمایش از حرکت نایستد. و ما بی‌آن‌که اعتراف کنیم نه گرسنه‌ی موفقیت‌ایم،نه تشنه‌ی اثبات؛ ما فقط دلمان آسودگی‌ای می‌خواهد که قاب نشود،به دیوار کسی آویخته نشود،و نیاز نداشته باشد برای دیده‌شدن نامش را دستاورد بگذاریم.

تو همیشه در پی چیزی هستی که انگار پیش از آن که به آن برسی در افق محو می‌شود. گاهی می‌ایستی و از خود می‌پرسی «آیا این مسیر، مسیر من بود؟ یا تنها نقشه‌ای بود که دیگران در دستانم گذاشتند و من، بی‌هیچ پرسشی، راه افتادم؟» می‌دانی، گاه این حس به سراغم می‌آید که تمام این تلاش‌ها، هیاهویی برای هیچ است. انگار در نمایشی بازی می‌کنی که کارگردانش را هرگز ندیده‌ای و تماشاگرانش نیز تو را نه برای خودت، که برای نقشی که ایفا می‌کنی، تحسین می‌کنند. اما وقتی پرده فرو می‌افتد و چراغ‌ها خاموش می‌شوند، در سکوت رختکن، تنها می‌مانی با تصویری از خودت که هر روز کمی بیشتر از تو فاصله می‌گیرد. آرامش گمشده‌ای که در پشت این همه باید و نبایدها پنهان شده است. و ما گرسنه‌ی آسودگی‌ایم، نه دستاوردی که تنها قابلی برای دیوار غریبه‌ها باشد.

photo content
+1

sticker.webp0.03 KB

Repost from N/a
در دنیای سوفی، آگاهی مساوی آزادی نیست. آگاهی، اول از همه، دردناک است. دردِ فهمیدن این‌که ممکن است هیچ «بیرونی» در کار نباشد؛هیچ جای امنی خارج از متن. شخصیت‌ها تلاش می‌کنند از روایت فرار کنند،اما این فرار، شبیه همان تلاشی‌ست که انسان مدرن برای فرار از نظم می‌کند: می‌دود، پیچیده‌تر می‌شود، اما هنوز داخل همان قاب است. دنیای سوفی می‌پرسد: اگر بفهمی «واقعیت» ساخته شده، آیا می‌توانی همچنان در آن زندگی کنی بی‌آنکه به توهم معنا یا به نیهیلیسم پناه ببری؟ پاسخ کتاب روشن نیست، و عمداً هم نیست. شاید به همین دلیل است که دنیای سوفی نه کتابی برای شروع فلسفه، بلکه کتابی برای لحظه‌ای‌ست که فلسفه دیگر آرامت نمی‌کند. جایی که انسان نه دنبال حقیقت است، نه دنبال نجات؛ بلکه فقط می‌خواهد بداند آیا می‌شود با آگاهی زیست بی‌آنکه آن را به سلاح، هویت، یا امید کاذب تبدیل کرد؟

Repost from N/a
اگر جهان تو، فکرهای تو، و حتی خودت، بخشی از روایتِ ذهنِ دیگری باشی، آگاهی چه معنایی دارد؟ سوفی کم‌کم یاد می‌گیرد سؤال بپرسد،
اگر جهان تو، فکرهای تو، و حتی خودت، بخشی از روایتِ ذهنِ دیگری باشی، آگاهی چه معنایی دارد؟ سوفی کم‌کم یاد می‌گیرد سؤال بپرسد، اما همزمان، کتاب به‌طرزی بی‌رحمانه نشان می‌دهد که حتی پرسش‌گری هم می‌تواند درون یک چارچوب از پیش‌نوشته‌شده اتفاق بیفتد.