زَرهـ໑م☕🌱
رفتن به کانال در Telegram
او دختری بود که بیشتر از جواهر کتاب میخواست📚☕ در کتابها نه فقط ماجراجویی، بلکه خود را پیدا میکرد. دنیای او میان سطرها شکل میگرفت، آرام و بیصدا، اما پرشور🍒ᴖ̈ . . . ـ رقصنده قلم وهنر برکاغذ در هیاهوی زندگی🌱🌚🧬 مَن📚🗣️: https://t.me/ZarHom_Bot
نمایش بیشتر239
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-67 روز
-1730 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
ژانویه '26
ژانویه '260
در 0 کانالها
دسامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+46
در 3 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+300
در 3 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 24 ژانویه | 0 | |||
| 23 ژانویه | 0 | |||
| 22 ژانویه | 0 | |||
| 21 ژانویه | 0 | |||
| 20 ژانویه | 0 | |||
| 19 ژانویه | 0 | |||
| 18 ژانویه | 0 | |||
| 17 ژانویه | 0 | |||
| 16 ژانویه | 0 | |||
| 15 ژانویه | 0 | |||
| 14 ژانویه | 0 | |||
| 13 ژانویه | 0 | |||
| 12 ژانویه | 0 | |||
| 11 ژانویه | 0 | |||
| 10 ژانویه | 0 | |||
| 09 ژانویه | 0 | |||
| 08 ژانویه | 0 | |||
| 07 ژانویه | 0 | |||
| 06 ژانویه | 0 | |||
| 05 ژانویه | 0 | |||
| 04 ژانویه | 0 | |||
| 03 ژانویه | 0 | |||
| 02 ژانویه | 0 | |||
| 01 ژانویه | 0 |
پستهای کانال
اینجا را دوست داشتم مانند خانه خانه ی من بود،جایی که خودم آن را ساخته بودم آن زمان گمان میکردم که اگر خودم خانه از کلمات برای خودم بسازم. دیگر از آنجا نمی گریزم فرار نمیکنم و یا خسته نمیشوم اما دیر فهمیدم که گاهی آدم خسته می شود از خودش ،خانه اش،شهرش و دروغ نباشد گاهی هم از کالبدش در میان صندلی هایی که کلمات بر روی آن نشسته بودند وقتی که به ایستگاه نوشتن رسیدم آنان گفتند دیگر نمی توانیم ! وحال دیگر چیزی برای نوشتن ندارم من گم شده ام میان چیزی که میخواستم و چیزی که حال هستم. نمیدانم باید چه کنم و کجا بروم بقول ربکا سولنیت توی کتاب نقشه هایی برای گم شدن پرسش اینجاست که چطور میشود گم شد؟ اگر هیچ گاه گم نشده ای ، هیچ گاه زندگی نکرده ای. اگر ندانی چطور گم شوی تباه خواهی شد. زندگی کاشفانه؛ جایی در میانه سرزمین های ناشناخته قرار دارد دوستتان دارم و این خانه را به عنوان یک یادگار از خودم برایتان میگذارم. شاید روزی آمدم شاید هم نه ... قربان بودنتان بروم راهتان سفید 🤍
| 2 | بدون متن... | 115 |
| 3 | آدمی به مرور آرام میگیرد، بزرگ میشود، بالغ میشود و پای اشتباهاتش میایستد، آنها را به گردن دیگران نمیاندازد و دنبال مقصر نمیگردد، گذشتهاش را قبول میکند، نادیدهاش نمیگیرد و اجازه میدهد هر چیزی که بوده در همان گذشته بماند. آدمی از یک جایی به بعد می فهمد که از حالا باید آیندهاش را از نو بسازد اما به نوعی دیگر میفهمد که زندگی یک موهبت است، یک غنیمت است، یک نعمت است و نباید آن را فدای آدمهای بیمقدار کرد! اصلا از یک جایی به بعد حال آدم خودش خوب میشود...
-محمود دولت آبادی | 105 |
| 4 | اگر عاشق رفتار آدمها شوید، باید بدانید که آدمها گاهی حالشان خوب است و گاهی بد،
رفتارشان متاثر از حالشان است.
عاشق افکارشان شوید،
افکار حتی در بدترین حالت آدمها هم تغییر نمیکند...
-رومن پولانسکی | 96 |
| 5 | بدون متن... | 91 |
| 6 | کسی که تجربه رها شدن داره میدونه که چقدر طول میکشه خودت رو جمع و جور کنی که حس خواستنی نبودن و کافی نبودن دست از سرت برداره، از همه مهمتر که دیگه منتظرش نباشی، ترکیب احساسات مزخرف اون دوره انتظار با فکر اینکه حتما من لیاقتش رو نداشتم یا شاید کم تلاش کردم
همراه با انتظار و دلتنگی
نسخه مرگه . . . | 84 |
| 7 | بدون متن... | 157 |
| 8 | یه دورانی هم از زندگیت هست که واسه یه مدت حالت خوب نیست؛ ولی وقتی ازت می پرسن خوبی؟ دیگه روت نمیشه بگی نه. خجالت می کشی. می شینی می شماری می گی خب، اون بار گفتم نه، دیشبم گفتم نه،
امروز باید بگم خوبم! | 117 |
| 9 | روزی میرسد که انسان میپذیرد،
بعضی از آرزوها
قرار است در شکوه یک رویا باقی بماند. | 110 |
| 10 | بی اسلحه در جنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
دلبسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
-سید تقی سیدی | 113 |
| 11 | باورتون نمیشه گابریل چطوری هر کی اشک زنشو در آورد جر داد!
کافی بود گابریل قطره اشکی تو چشمای جسیکا ببینه، اون زبون کسی که باعث این اشک شده بود رو از جا در می آورد!
۲۳ نفر از جمله خواهر خود گابریل زبونشون بریده شد و برای همشون تو صحنه جرم یه یادداشت گذاشت «این سزای زبانی است که به جای چشیدن غذای طعم لذیذ، اشک زن منو در میاره»
بعد از لو رفتنِ گابریل اون ناپدید شد و پلیس هم هیچوقت نتونست دستگیرش کنه، ولی بعد از ناپدید شدنش همه از ترس اینکه اون مخفیانه مراقب زنشه، هیچکس جرعت نکرد حرف بدی به جسیکا بزنه. | 89 |
| 12 | بدون متن... | 88 |
| 13 | كسي چه ميداند؟! شايد همه آرزوها ما همين طورند. شايدم تمام آرزوهايمان جايی منتظرند؛ منتظرند كه ما آنها را از تَهِ دل بخواهيم تا برآورده شوند!
-کارن هس | 96 |
| 14 | شاید خوشحالی همین باشد که احساس نکنی باید در مکانی دیگر، مشغول کاری دیگر و جای شخص دیگری باشی.
-جغرافیای نبوغ، اریک وینر | 135 |
| 15 | و رهایی نیست مارا از اندوهِ این شب ها . . . | 77 |
| 16 | بدون شك،
انسان تنها موجود زنده در
این دنیاست ك میتواند با
فکر کردن به گذشته
و اتفاقاتی ك دیگر توانایی
تغییرشان را ندارد، خودش را آزار دهد .
±انیسلودیگ : 🗞'📽' › | 64 |
| 17 | بدون متن... | 75 |
| 18 | سياره ما ديگر نيازى به آدمهاى موفق ندارد! اين سياره به شدت نيازمند افراد صلح جو، درمانگر، ناجى، قصه گو و عاشق است.
-دالایی لاما | 76 |
| 19 | تردید نکن در شوق، تصمیم نگیر از خشم
آرام بگیر امشب، ما هر دو پُر از دردیم
#افشین_یداللهی | 69 |
| 20 | ‹ پیش از پژمردن آخرین گل، بر آنم که زندگی کنم! :) › | 70 |
