fa
Feedback
Hani's Bunker.

Hani's Bunker.

رفتن به کانال در Telegram

One must imagine Sisyphus happy. All shots are taken by Nikon D7200 18 - 140mm @haniasefbot @haniasef

نمایش بیشتر
إيران129 267دسته بندی مشخص نشده است
414
مشترکین
-124 ساعت
+47 روز
+2430 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
سپتامبر '26
سپتامبر '26
+26
در 7 کانال‌ها
اوت '26
+54
در 9 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+83
در 11 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+53
در 5 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+23
در 2 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+5
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+33
در 8 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+39
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+39
در 6 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+155
در 11 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
19 سپتامبر0
18 سپتامبر0
17 سپتامبر0
16 سپتامبر0
15 سپتامبر+1
14 سپتامبر+1
13 سپتامبر+2
12 سپتامبر+3
11 سپتامبر0
10 سپتامبر0
09 سپتامبر+2
08 سپتامبر+1
07 سپتامبر0
06 سپتامبر+4
05 سپتامبر+1
04 سپتامبر+3
03 سپتامبر+3
02 سپتامبر+1
01 سپتامبر+4
پست‌های کانال
photo content

2
بدون متن...
168
3
بدون متن...
1
4
بدون متن...
178
5
هزارتا پاییز و اکتبرم بیاد و بره، ما نفرین شده می‌مونیم.
215
6
بدون متن...
218
7
بدون متن...
206
8
بدون متن...
177
9
زندگی وقتی فرصت‌هارو شکار می‌کنی خیلی جالب‌تر می‌شه.
226
10
بدون متن...
252
11
بدون متن...
194
12
بدون متن...
184
13
1|3 - We Watch The Stars (Berlin Session) - Fink (320).mp3
179
14
بدون متن...
217
15
بدون متن...
220
16
بدون متن...
229
17
جایی میان سکوت و صدا بود، همانجا که معلق و بی‌تعلق، می‌نگریستم به تار و پودهای ظریف، که آراسته بودند به خاک‌های بازارِ قم، و آغشته به نوای گیتاری خسته. از من می‌پرسی کجایی؟ نمی‌دانم. انگشتانم را به هر سو که دراز می‌کنم، هیچ تصویر آشنایی را برملا نمی‌کند. انگار تمامی قاب‌ها، آشفته و سرگردانند. با این حال به قدم زدن و ثبت کردن ادامه می‌دهم. چشمانم هرجا را که نگریست، قدم‌هایم به همان سو می‌روند. هر مسیر و هر شاخه، تصویر جدیدی را برای به قلم آوردن دارد. اینجا شاید، هوا سنگین باشد. شاید نگاه‌های دیگران به پوست برهنه‌ام چنگ بزنند. چشم‌هایی خسته ولی حواس‌جمع، خواب‌آلود اما بیدار، بی‌تفاوت اما قضاوت‌گر. سال‌هاست با این چشم‌ها زیست کرده‌ام. این زخم‌ها... این زخم‌ها گاهی شبیه خانه می‌مانند. اینجا "میان" است، هویتی مبهم دارد. گاهی در گوشه‌ی انزوا استخوان‌هایت می‌پوسند، و گاهی در حین رقصیدن، صدای تَرَک برداشتن‌شان را می‌شنوی. گاهی های های گریه می‌کنی، و گاهی دردِ تو فقط می‌گذارد بی‌حرکت به سیاهی خیره شوی. گاهی دلت می‌خواهد روزمره‌ترین قاب‌هارا ثبت کنی، و گاهی این صحنه تکرار نشدنی را، تنها یک‌بار زیست می‌کنی. اینجا "میان" است، نه کاملا آشنا، و نه کاملا غریبه. #متن
235
18
بدون متن...
198
19
بدون متن...
217
20
بدون متن...
231