" 𝘵𝘩𝘢𝘪 𝘩𝘰𝘵 '𝘴?!
رفتن به کانال در Telegram
668
مشترکین
+124 ساعت
+67 روز
+7230 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+21
در 40 کانالها
سپتامبر '26
+109
در 97 کانالها
Get PRO
اوت '26
+106
در 93 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+91
در 96 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+155
در 117 کانالها
Get PRO
مه '26
+65
در 26 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+30
در 32 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+124
در 11 کانالها
Get PRO
دسامبر '250
در 67 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+28
در 35 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+109
در 35 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 24 کانالها
Get PRO
اوت '25
+14
در 23 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 09 اکتبر | +1 | |||
| 08 اکتبر | +2 | |||
| 07 اکتبر | +3 | |||
| 06 اکتبر | +4 | |||
| 05 اکتبر | +4 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | +2 | |||
| 02 اکتبر | +2 | |||
| 01 اکتبر | +3 |
پستهای کانال
Repost from 1Ꭴ ટ𝗁᥆𝗋ꫀ
🥢 این پیامو فور کنید، به این پست ریکت بدین و آیدیتونو بزارین تا به اکانتتون نمره بدم و بگم وایب چه پرنسس دیزنی رو میدهید:(
جوین باش باقالیلی
| 2 | بدون متن... | 19 |
| 3 | ıt Girls " # 03 websıte
. ruby ‘s﹙🍷﹚— #janjingjing | 19 |
| 4 | بدون متن... | 20 |
| 5 | ๑ 𝖬𝗋 𝖥𝖺𝗇𝖻𝗈𝗒 𝖤𝖯5 📸
(,,>ㅅ<,,) 𝖶𝖺𝗇 𝖠𝗌𝗁𝖺𝗐𝗂𝗇 | 17 |
| 6 | بدون متن... | 12 |
| 7 | ๑ 𝖬𝗋 𝖥𝖺𝗇𝖻𝗈𝗒 𝖤𝖯5 📸
(,,>ㅅ<,,) 𝖳𝗁𝗂𝗋𝖽 𝖳𝗁𝖺𝗋𝗂𝗍 | 14 |
| 8 | بدون متن... | 15 |
| 9 | ︱32︱ ธาราㅤ𐙚ㅤ𝖿𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋
ㅤ👑ㅤ⸽ #Fort ㅤꘓ Yesterday | 14 |
| 10 | بدون متن... | 13 |
| 11 | ︱31︱ ธาราㅤ𐙚ㅤ𝖿𝗈𝗅𝖽𝖾𝗋
ㅤ💍ㅤ⸽ #Peat ㅤꘓ Yesterday | 12 |
| 12 | بدون متن... | 25 |
| 13 | #rora 🍧 ep 007
Honey crash icet bite | 23 |
| 14 | بدون متن... | 23 |
| 15 | fairy mist star'dust
#rita ⛸ , ep 04 | 24 |
| 16 | sticker.webp | 18 |
| 17 | wonhee : 🍙 うさぎ
007 // dreamer | 15 |
| 18 | بدون متن... | 18 |
| 19 | 🏯 : rei ‧˚ʚɞ in your heart | 16 |
| 20 | وجودش سراسر از عشقی لبریز بود که ناگهان ناپدید شد.
با گذشت زمان، روزهای زندگیاش طاقتفرساتر میشدند و همین، تکهای سیاه در قلبش به جا گذاشته بود. زندگی با درد میگذشت و روح او بیشتر از قبل در اعماق تاریکی و تنهایی فرو میرفت. کسی نبود که او را نجات دهد؛ اما کسانی بودند که او را آزردهخاطر میکردند و دلیلی میشدند تا تنهاتر شود، خودش را سرزنش کند و در میان دلشکستگیهایش، برای خودش مرهمی باشد که بتواند با آن دوام بیاورد.
هر بار که گمان میکرد دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد، درد تازهای راهیِ قلبش میشد؛ گویی زندگی تصمیم گرفته بود او را با تمام زخمهایش تنها بگذارد. شبها بیشتر از همیشه طول میکشیدند و سکوت، سنگینتر از هر حرفی روی شانههایش مینشست. گاهی به گذشته خیره میشد و به آدمی فکر میکرد که زمانی بود؛ آدمی که هنوز میتوانست بیدغدغه بخندد و به فردا امید داشته باشد.
اما حالا، از آن آدم تنها تکههایی مبهم در وجودش باقی مانده بود.
یاد گرفته بود دردهایش را پنهان کند، لبخند بزند و وانمود کند که همهچیز خوب است؛ حتی وقتی درونش آرامآرام فرو میریخت. دیگر منتظر دستی نبود که او را از این تاریکی بیرون بکشد. فهمیده بود گاهی نجات پیدا کردن، به معنای پیدا کردن کسی نیست؛ گاهی باید خودت دستهای لرزانت را به سمت خودت دراز کنی و نگذاری تمام آنچه بر سرت آمده، تو را از خودت بگیرد.
اما او آنقدر خسته بود که حتی برای نجات دادن خودش هم چیزی در وجودش باقی نمانده بود.
کمکم آن تکهی سیاهِ قلبش بزرگتر شد؛ تا جایی که تمام نورهای باقیمانده را بلعید. لبخندهایش محو شدند، امیدهایش یکییکی خاموش شدند و خاطراتی که روزی تنها دلیل ادامهدادنش بودند، به سنگینیِ زنجیری بر روحش تبدیل شدند.
و سرانجام، در میان همان سکوتی که مدتها با او زندگی کرده بود، فهمید دیگر منتظر فردایی نیست.
نه به این خاطر که درد تمام شده بود؛
فقط دیگر چیزی در او نمانده بود که برای فردا بجنگد.
و اینگونه، آدمی که روزی سراسر از عشق لبریز بود، آرامآرام تبدیل شد به خاطرهای خاموش از کسی که زمانی، دلش میخواست نجات پیدا کند. | 20 |
