آشفته نویس ✍
رفتن به کانال در Telegram
372
مشترکین
+124 ساعت
+197 روز
+6230 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
سپتامبر '26سپتامبر '26
سپتامبر '26
+114
در 4 کانالها
اوت '26
+105
در 31 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+62
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+22
در 14 کانالها
Get PRO
مه '26
+20
در 4 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+46
در 57 کانالها
Get PRO
مارس '26
+17
در 3 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+12
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+56
در 59 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+100
در 11 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+14
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+24
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+52
در 0 کانالها
Get PRO
مه '250
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+128
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 27 سپتامبر | +2 | |||
| 26 سپتامبر | +2 | |||
| 25 سپتامبر | +1 | |||
| 24 سپتامبر | +5 | |||
| 23 سپتامبر | +6 | |||
| 22 سپتامبر | +4 | |||
| 21 سپتامبر | +6 | |||
| 20 سپتامبر | +2 | |||
| 19 سپتامبر | +2 | |||
| 18 سپتامبر | 0 | |||
| 17 سپتامبر | +4 | |||
| 16 سپتامبر | +7 | |||
| 15 سپتامبر | +1 | |||
| 14 سپتامبر | 0 | |||
| 13 سپتامبر | +1 | |||
| 12 سپتامبر | +14 | |||
| 11 سپتامبر | 0 | |||
| 10 سپتامبر | +4 | |||
| 09 سپتامبر | +5 | |||
| 08 سپتامبر | +15 | |||
| 07 سپتامبر | +8 | |||
| 06 سپتامبر | +1 | |||
| 05 سپتامبر | +8 | |||
| 04 سپتامبر | +6 | |||
| 03 سپتامبر | +2 | |||
| 02 سپتامبر | +8 | |||
| 01 سپتامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | من از وابسته شدن میترسم؛ از اینکه با کسی صمیمی شوم، خاطرات خوش بسازم، دریچهٔ قلبم را برایش باز کنم و شریک، همراز و همراهش شوم؛ بعد، یکباره رها شوم، فراموش شوم و ناسپاسی و نامرامی ببینم.
من میترسم از اینکه شکسته شوم. یکبار در عمرم این تلخی را چشیدهام و دیگر هرگز نمیخواهم آن روزها تکرار شوند.
برای همین، خیلی از عزیزانی را که با من مهربان بودند، رنجاندم و دلشان را شکستم؛ بعد خودم، به خاطر وضعیت موجود، خون گریه کردم. گاهی شبها تا صبح بیدار میماندم؛ در این مواقع حتی خواب هم با من قهر میکرد.
حالا دیگر نمیخواهم کسی مرا درک کند، به من توجه کند یا برایم دلسوزی کند. در نتیجه، به خاطر همین لجاجت، عزیزان زیادی را ناراحت کردهام، اشک بعضیها را درآوردهام و بعضیها را هم از خودم متنفر ساختهام.
حالا دیگر آرزو میکنم کاش دلم از سنگ بود؛ بیرحم و خشن، تا دیگر اینقدر زخمی نشوم.
مگر مهربانی چه سری دارد که اینطور آدم را رام میکند؟ | 17 |
| 3 | از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر | 22 |
| 4 | ترس از نوشتن
ترس از نوشتن هم یکی دیگر از ترسهایی است که در کشور ما مدام بر آن دامن زده میشود، بهجای برطرف کردنش و همه ما هم در این دامنزدن نقش داریم.
نه فقط به دلایل مختلف جلو بچهها و جوانهایمان را میگیریم، که حتی بهعنوان منتقد و نویسنده هم مدام طوری وانمود میکنیم که انگار نوشتن یک موهبت است، یا توانایی بخصوصی که فقط عده بسیار معدودی از آن برخوردارند.
بله، شاید این کار هم مثل خیلی کارهای دیگر از عهده همهکس برنیاید، اما موهبتی هم نیست که فقط عده معدودی داشته باشندش. آدمهای زیادی دیدهام که میل به نوشتن داشتهاند، اما ترسیدهاند از این کار و متاسفانه یک دلیل مهمش عکسالعمل دوستان و نزدیکان بوده است.
همهمان انگار دیدهایم که جامعهمان بهطور کلی و دوستان نزدیکمان بهخصوص، از این جهت چقدر بیرحمند.
• منتظرند کسی چیزی بنویسد (یا اصولا کاری خارج از قاعده بکند) تا او را سرکوب کنند.
• درحالی که دیدهایم که کسانی چیزهای خوبی (داستان، خاطره، یا حتی اگر شده یادداشت) نوشتهاند، اما جرات نشاندادنش به دیگران را پیدا نکردهاند یا ماجراهای زیادی را شاهد بودهاند و خاطرات جذابی برای تعریفکردن دارند، اما هیچوقت جسارت آن را نداشتهاند که اینها را بنویسند و منتشر کنند، یا دستکم به کسی نشان دهند.
• بدتر اینکه اغلب جرات نمیکنند همان خاطرات و ماجراهای جذاب را، دستکم بهعنوان خاطره، روی کاغذ بیاورند، تا احیانا اگر ارزش انتشار داشت، کسانی واسطه چاپشان شوند.
چرا؟ چون ما، همه ما، دیگری را ترساندهایم، از هر کار تعریف نشده و خارج از انتظاری، ترساندهایم هم دیگر را، با سختگیریهایمان و با انتظار کارهای عالی و بینقصداشتن.
هر کاری هم که میخوانیم، از هرکس و در هر شرایطی هم، میگوییم: این چی بود؟ و بعد میگوییم که نه، این کجا و انتظارات ما از نوشتن کجا.
اینها را علاوه کنیم به تمام منعهای خانوادهها که بچههایشان را دور میکنند از نوشتن و کارهای مثل آن و ببینیم
که این ترسها از همان وقتها شروع میشوند و در ما رشد میکنند و ما هم آن را به دیگران انتقال میدهیم تا وضعیتمان همین بشود که بسیاری از وقایع کشور نانوشته و بسیاری از تجربیات آدمها فقط در حد شفاهی باقی بمانند،
انگار که ما هنوز همان جامعه شفاهی چند دهه قبلیم و نوشتن هم فقط کار آدمهای برگزیده.
نهانگار که جامعهای وجود دارد که قدرت انتخاب دارد و لازم نیست ما پیشاپیش آن را از انتخاب و خواندن آنچه که ممکن است برایش قابلتوجه باشد، محروم کنیم و طبعا لازم هم نیست منتظر تایید مثلا منتقدهایی باشیم که هیچوقت و هیچچیز را تایید نمیکنند، مگر برای نمایش اینکه آنها هم الگوهایی برای ارایه دارند.
• جامعه ترسخورده ما خیلی کارها باید بکند تا از ترسهایش رها شود، یکیاش هم همین نترسیدن از نوشتن است در کسانی که ماجرا و حرف جذابی برای روایت دارند.
✍ حسین سناپور | 30 |
| 5 | هرچه امیدواری در چشمانتان بیشتر باشد، به خوشبختی زودتر دست مییابید؛ خوشبختی فقط از دید کسانی قابل مشاهده است که بهترین گمان را درباره خدا داشته باشند. 🌟 | 33 |
| 6 | همگی جواب بدین 😍⁉️
اولین پزشک در اسلام چه کسی بوده است ؟⁉️ | 89 |
| 7 | بدون متن... | 39 |
| 8 | به من خبر رسیده است که در مجلس حکم، هنگام قضاوت، تکیه داده مینشینی. متواضعانه بنشین، ای پسر عاص، وگرنه عزلیت میکنم.
این سخنان امیرالمؤمنین عمر بن خطاب به والی و کارگزارش در مصر، عمرو بن عاص است.
مگر در میان حاکمان جهان، به مانند عمر پیدا میشود؟
عدالت در رگ و خونش جاری بود. توجه به حال رعیت و فراهم نمودن آسایش آنان، از اولویتهای عمر بود.
میگفت: اگر چهارپایی در سرزمین عراق، به خاطر خرابی راه پایش بلغزد، میترسم روز قیامت عمر به خاطر آن محاسبه شود.
عمر، الگوی عدالت و تقوا بود؛ در حالی که بر نصف دنیا حکم میراند و حاکمان متکبر آن زمان سخت از او در هراس بودند، لباس کهنه و پینهدوزی میپوشید. در «عامالمجاعه» آنقدر گرسنگی کشید که مسلمانان ترسیدند امیرشان را از دست دهند. روزی عثمان بن عفان رضیاللهعنه، وقتی حال و وضع عمر را دید، اشک از چشمانش جاری شد و گفت: «ای امیرالمؤمنین، چرا به خودت اینقدر سخت میگیری؟»
مردی خداترس بود؛ برای همین، همگان از او میترسیدند، هیبت خاصی داشت. نامش لرزه بر اندام مجوس انداخته بود. حاکمان متکبر آن زمان از ترسش بر خود میلرزیدند؛ در حالی که عمر نه کاخی داشت، نه قصری، نه سرباز و نه محافظی.
زیر درخت خرما و یا تهِ مسجد، روی زمین خاکی میخوابید و بالشتش همان عصای معروفش بود.
نسبت به والیان و کارگزارانش بسیار سختگیر بود و هیچ تخلف و کوتاهی در امر مسلمین را نمیپذیرفت. اگر والی و مسئولی برای خود تجارت و کار و کاسبی راه میانداخت، سخت مجازاتش حتمی بود.
والیان حق نداشتند به مردم زور بگویند و یا آنان را تحقیر کنند. اگر چنین میشد، عمر تقاص کار را چند برابر از آنان میگرفت. | 38 |
| 9 | 'صَلَّ عليكَ اللّٰـهُ ما هطَلَ المطرْ
وسلامُ ربي والملائكة والبَشَـــر
يا مَنْ بُعِثتَ إلى الخليقةِ رحــــمةً
فنشرتَ فينا النورَ في أبهى الصُّوَرْ'. | 33 |
| 10 | بدون متن... | 33 |
| 11 | sticker.webp | 33 |
| 12 | اگر اینقدر از خودتان اطمینان دارید، یکبار هم عکس شناسنامهتان را پست کنید! 😉📸
.
.
فیلتر و آرایش میتوانند چهره را تغییر دهند، اما ذات آدم را درست نمیکنند. زیبایی واقعی به ظاهر نیست؛ به صداقت، اخلاق و رفتاری است که بدون فیلتر از خودمان نشان میدهیم.
خودت باش؛ چون هیچ فیلتری نمیتواند جای شخصیت واقعی تو را بگیرد. ✨
مولانابهزادفقهی حفظه الله
#خودت_باش #بدون_فیلتر #شخصیت #صداقت #اخلاق | 22 |
| 13 | 📖اللهم صلّ على محمد و آل محمد ﷺ❤️ | 27 |
| 14 | 😁😂 | 37 |
| 15 | زهی صبحی که او آید نشیند بر سر بالین
تو چشم از خواب بگشایی ببینی شاه شادانی…
صبح بخیر🌱 🌗 | 39 |
| 16 | 📖اللهم صلّ على محمد و آل محمد 📿📿. 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 | 40 |
| 17 | اللهم صلّ على محمد و آل محمد 📿 | 1 |
| 18 | در خلوتِ اندیشهام هیچ سودایی جز سودایِ تو درسر ندارم...
#قلم_حسن_زاده
1405/07/01 | 43 |
| 19 | آرامش واقعی زمانی حاصل میشود که انسان، نیمهای گمشد را پیدا کند 💗 | 44 |
| 20 | بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
چون بهاران میرسد با من خزانی میکند….
شهریار ❣️ | 42 |
