fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

یادداشت‌هایی برای هیچکس

یادداشت‌هایی برای هیچکس

رفتن به کانال در Telegram

🕯 یادداشت‌های شخصی من پیرامون هنر، فلسفه، تکنولوژی، کیهان، و آن افکاری که نیمه‌شب‌ها مرا بیدار نگاه می‌دارند. 🖌 نویسنده: مبین فرح‌بخش 🎙کانال اول من، رازهای جذب زنان، بیداری از ماتریکس اجتماعی و ساز و کار هرم قدرت: @HedonMe T.me/HedonMe

نمایش بیشتر
إيران129 733دسته بندی مشخص نشده است
1 042
مشترکین
-224 ساعت
+97 روز
-18630 روز

در حال بارگذاری داده‌ها

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+790
در 1 کانال‌ها
سپتامبر '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
اوت '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '260
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '260
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '260
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '260
در 2 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اوت '250
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+69
در 1 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+407
در 2 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
23 اکتبر+2
22 اکتبر+1
21 اکتبر+1
20 اکتبر+8
19 اکتبر0
18 اکتبر0
17 اکتبر+3
16 اکتبر+1
15 اکتبر0
14 اکتبر+1
13 اکتبر0
12 اکتبر+1
پست‌های کانال
📚 پرسش‌های شما: چرا برخی از دیت‌کوچ‌ها و روانشناسان حرفه‌ای حس «خودبرتربینی» دارند؟ 📱 این وویس را از کانال «شکار زنان در فضای مجازی» فوروارد کرده‌ام و مربوط به پست‌های وبینار می‌باشد. @HedonMe

2
🕯شت‌تست‌های کارما، آسترولوژی و عقاید زنانه: 🎙 لاین پاسگخویی به عقاید زنانه. @inkfornone
928
3
پیام صوتی
905
4
📚 هر چیزی که علمی نیست، الزاما شبه‌علم به شمار نمی‌رود. اما هر مربی‌ یا آموزشگری که درباره‌ی واقعیت‌های قابل‌آزمایش ادعاهای قطعی می‌کند، بدون اینکه بتواند برای ادعاهایش شواهد معتبری ارائه کند، دارد از مرز آموزش جدی و معتبر فاصله می‌گیرد. 🎙 هر مربی، استاد یا آموزشگری که برای توضیح رفتار انسان و هر پدیده‌ی دیگری به چیزهایی از جنس موضوعات زیر متوسل می‌شود، آن آموزشگر قابل اعتماد نیست. متن زیر را از ویکی‌پدیای فارسی کپی کرده‌ام، که در زمینه‌ی شبه‌علم کاملا درست نوشته است: باور به بشقاب پرنده، طالع‌بینی، کف‌بینی، ستاره‌بینی یا آسترولوژی، استفاده از ۱۰ درصد مغز، انرژی‌درمانی، کارما، دارما، تناسخ، بار اخلاقی گذاشتن روی انرژی (انرژی مثبت خوب و انرژی منفی بد) دورآگاهی، شعور مواد، عرفان کوانتومی، قانون جذب، طب سنتی، سابلیمینال، زمین تخت‌گرایی، تعبیر خواب، سنگ‌درمانی، کنترل ذهن، روانشناسی سیاه، چاکرا و چاکرا درمانی، چشم سوم، هومئوپاتی، هواپونوپونو، فنگ‌شویی، تئوری‌های توطئه در زمینه علم و عوارض وحشتناک خودارضایی نمونه‌های بارزی از باورهای شبه‌علمی هستند. شبه‌علم در ایران، خوراک بسیاری از مطبوعات عامه‌پسند و مجلات زرد را می‌سازد. مطالب و باورهایی که شبه‌علم نام می‌گیرند عموما با استفاده از استدلال و اصطلاحات تخصصی به عنوان مطالعات علمی و ثابت‌شده ارائه می‌شوند اما در عمل، روش‌شناسی علمی ندارند و به انتخاب گزینشی نتایج و بیان اغراق‌آمیز و دروغ‌پردازی متکی هستند. @inkfornone
871
5
🎤 پرسش‌های دانش‌آموختگان: استاد دیگه خسته شدم. شما گفتید برم باشگاه ولی هرچقدر انگیزه پیدا میکنم باز نمیتونم برم باشگاه، یه
🎤 پرسش‌های دانش‌آموختگان: استاد دیگه خسته شدم. شما گفتید برم باشگاه ولی هرچقدر انگیزه پیدا میکنم باز نمیتونم برم باشگاه، یه ماه میرم بعد دوباره ولش میکنم. چطور یه انگیزه ای بگیرم که همیشه تلاش کنم؟ چرا کارارو نصفه رها میکنم؟ ✅ پاسخ: چون هنوز منتظرید «حالِ انجام دادن» از راه برسد. یکی از مضحک‌ترین دروغ‌هایی که به انسان مدرن فروخته‌اند همین است که برای ساختن یک زندگی بهتر، ابتدا باید «انگیزه» داشته باشید. انگار قرار است صبح از خواب بیدار شوید، ناگهان موسیقی حماسی در سرتان پخش شود، گذشته را به یاد بیاورید، به آینده خیره شوید و از آن لحظه به بعد تبدیل به نسخه‌ی جدیدی از خودتان شوید! خیر، این چرت‌وپرت‌ها فقط متعلق به فیلم‌ها و پادکست‌های زرد موفقیت است! بله انگیزه مهم است، اما انگیزه قرار نیست شما را تا مقصد برساند، فقط جرقه‌ای‌ست که شما را از سکون بیرون می‌کشد و به حرکت وامی‌دارد. شما نمی‌توانید زندگی‌تان را روی چیزی بنا کنید که ذاتا ناپایدار است. حال امروزتان را نمی‌توان به قرارداد فردای‌تان تبدیل کرد. چراکه «انگیزه» محصول حال‌وهوای شما در یک لحظه است، و حال‌وهوای شما نیز خود تابعی‌ست از نوسانات هورمونی، وضعیت روانی و اتفاقاتی که در طول روز بر شما می‌گذرد. اینست که بسیاری از مردم به جای ساختن «دیسیپلین» منتظر احساس و انگیزه می‌مانند. منتظرند دلشان بخواهد ورزش کنند، دلشان بخواهد مطالعه کنند، دلشان بخواهد کار کنند، دلشان بخواهد از تخت بیرون بیایند. و چون انسان همیشه آن چیزی را که باید بخواهد نمی‌خواهد، زندگی‌شان تبدیل می‌شود به گورستانی از تصمیم‌های خوبی که هرگز عملی نشدند. ⚔ آدم موفق کسی نیست که همیشه انگیزه دارد، برعکس، انسان موفق آدمی‌ست که برای انجام دادن کار درست، محتاج انگیزه نیست. این تفاوتی‌ست بسیار تعیین‌کننده. اگر هر روز برای انجام کار درست نیازمند مذاکره با احساس خود باشید، عملا برده‌ی احساساتتان شده‌اید. امروز حوصله دارید و کار را انجام می‌دهید، فردا خسته‌اید و آنرا تعطیل می‌کنید! امروز آینده برایتان جذاب است، فردا نا-امیدی سراغتان می‌آید و ناگهان همه‌چیز را رها می‌کنید! بعد هم اسم این بی‌ثباتی را می‌گذارید «من هنوز مسیرم را پیدا نکرده‌ام». خیر دوست گرامی! شما مسیرتان را پیدا کرده‌اید، فقط حاضر نیستید بهای رفتنش را بپردازید. زندگی به کسی که تصمیم خوبی گرفته است مدال نمی‌دهد. ارزان‌ترین قسمت ماجرا همانا تصمیم شماست. همه می‌توانند ساعت دوی نیمه‌شب برای آینده‌شان برنامه‌ریزی کنند، هنر آنجاست که صبح فردا وقتی هیچ‌کس تشویقتان نمی‌کند و هیچ احساس باشکوهی در کار نیست، همان برنامه را اجرا کنید. انگیزه شما را تنها به جاده می‌فرستد، «دیسیپلین» است که شما را در جاده نگه می‌دارد. دیسیپلین یعنی آنجا که دیگر بریده‌اید، انگیزه‌ای برایتان نمانده و حالش را هم ندارید باز هم انجامش بدهید، حتی در روزهای سرد زمستان که هیچ خبری از آن شور و هیجان باشکوهی که در آغاز مسیر داشتید نیست. فقط شما مانده‌اید و کاری که باید انجام شود. بلوغ و پختگی شما برای رسیدن به موفقیت از همین جا آغاز می‌گردد. جایی که دیگر از خودتان نمی‌پرسید «آیا حوصله‌اش را دارم؟» بلکه می‌پرسید: «این کاری‌ست که باید انجام شود. اکنون انجامش می‌دهم یا نه؟» @HedonMe
1 740
6
مدتی‌ست که متوجه تغییر عجیبی در خود شده‌ام. انگار شدت احساساتم نسبت به زندگی فروکش کرده است. البته زندگی هنوز هم لذایذ بسیاری
مدتی‌ست که متوجه تغییر عجیبی در خود شده‌ام. انگار شدت احساساتم نسبت به زندگی فروکش کرده است. البته زندگی هنوز هم لذایذ بسیاری برای ارائه کردن دارد، هنوز هم می‌تواند مرا غافلگیر کند، هنوز هم آشنایی با یک دلبر زیبارو و غرق شدن در بوسه‌های داغش می‌تواند مرا لحظه‌ای از این جهان جدا کند، اما شدت این هیجان‌ها دیگر برای من مثل قبل نیست. چیزهایی که در گذشته می‌توانستند ساعت‌ها ذهن مرا تسخیر کنند و آدرنالینم را بالا ببرند، اکنون برایم عادی و تکراری به نظر می‌رسند‌. انگار هزاران سال است که روی این زمین زندگی می‌کنم، و گویی همه‌چیز را قبلا یک جایی دیده‌ام. عشق، خیانت، هیجان، شکست، پیروزی و... انگار بشر بارها و بارها همین داستان‌ها را با چهره‌های متفاوت تکرار می‌کند. یک زمانی بعضی از اتفاق‌ها می‌توانست مرا از جا بکند، اکنون اما آنرا نگاه می‌کنم و با خود می‌گویم «این را هم قبلا دیده‌ام». دیگر آن حس خام و خالص «بار اول» برایم سخت پیدا می‌شود. من در جایی ایستاده‌ام که انسان متفکر هزاران سال است در آن نقطه گرفتار شده، همان جایی که کامو از آن به عنوان مواجهه با «پوچی» یاد می‌کند: لحظه‌ای که انسان درمی‌یابد جهان هیچ هدف و هیچ معنایی ندارد، اما همچنان از او می‌خواهد زندگی کند. @inkfirnone
1 363
7
🦋 پرسش: چرا شما می‌گویید به مردانگی و حکمت سنتی باور دارید، اما در عین حال می‌گویید آنرا در عمل اجرا نمی‌کنید؟ در کانال «یادداشت‌هایی برای هیچ‌کس» هم اشاره کرده‌اید که میان تفکر شما و آنچه در عمل انجام می‌دهید فاصله وجود دارد. 🕯 پاسخ: من به حکمت سنتی به چشم یک مخزن عظیم از تجربه‌های انسانی نگاه می‌کنم، مجموعه‌ای از دانسته‌ها و تأملاتی که بشر طی قرن‌ها درباره‌ی فضیلت، مردانگی، خانواده، قدرت و معنای یک زندگی خوب به دست آورده است. اینست که آنرا چیزی فراتر از یکسری باورهای تاریخی می‌دانم. برای من، سنت شبیه کتابی کهن است که نسل‌های بسیاری پیش از ما آنرا نوشته‌اند تا راهی که خود پیموده‌اند را به آیندگان نشان بدهند. 👑 اما برای رندی همچون من، میان شناختن یک آرمان و زیستن مطابق آن آرمان فاصله‌ی بسیار زیادی وجود دارد. چون این کدهای اخلاقی برای یک جامعه‌ی آرمانی هستند، نه برای جامعه‌ی فاسد و جنده‌شده‌ی مدرن. «مردانگی اصیل» برای نظمی‌ست که ساختار اجتماعی‌اش بر مبنای ارزش‌های واقعی شکل گرفته باشد، نه بر اساس ارزش‌های واهی الگوریتم‌ها و شبکه‌های اجتماعی. جامعه‌ای که امروز در آن زندگی می‌کنیم یک ویرانه از ارزش‌های اخلاقی‌ست! مردی که در چنین ساختار فاسدی با لوای اخلاق زندگی کند، در واقع گلوی خود را پیشگاه دندان گرگ‌ها کرده است. من هیچ دلیلی نمی‌بینم که خود را در یک محیط کثیف و فاسد مقید به اجرای اصولی کنم که اساسا برای یک جامعه‌ی سالم و آرمانی معنا پیدا می‌کند. وقتی زمین بازی خراب است، بازی کردن بر اساس قواعد ایده‌آل نشانه‌ی فضیلت یا خردمندی نیست، نشانه‌ی ناتوانی در درک واقعیت است. قبل از اینکه تصمیم بگیرید چگونه رفتار کنید، باید بفهمید نخست در چه جهانی زندگی می‌کنید، چه نیروهایی بر آن حاکم هستند، با چه انسان‌هایی طرف هستید و قواعد واقعی این جهان چگونه کار می‌کند؟ اینست که می‌گویم میان باورهای من و آنچه به آن عمل می‌کنم فاصله‌ای عمیق وجود دارد. من میان آنچه حقیقتا ارزشمند می‌دانم و آنچه در یک شرایط مشخص برای بقا و عمل عقلانی لازم می‌دانم تفاوت قائل هستم. ممکن است من به یک نظم آرمانی باور داشته باشم، اما تا زمانی که در آن نظم زندگی نکنم، نمی‌توانم انتظار داشته باشم رفتارهایم نیز مطابق با قواعد همان جهان آرمانی باشد. ⚰ پس برای بقا در یک جامعه‌ی فاسد چکار باید کرد؟ انسانی که بطور مداوم توسط جامعه‌ی گرگها تحقیر یا نادیده گرفته می‌شود، مدام از دیگران ضربه می‌خورد و از طریق راه درست نمی‌تواند گلیم خود را در جامعه از آب بیرون بکشد، برای اینکه هویت و شخصیتش بیش از این لگدمال نشود، ممکن است از یک جایی به بعد تصمیم بگیرد دیگر خوب نباشد، ممکن است انسانیت و احساسات خود را خاموش کند و برای رسیدن به قدرت، خودش هم تبدیل به یکی از همان گرگ‌ها شود. یعنی از جایی به بعد آدمها را نه به عنوان یک انسان، که به چشم یک تارگت نگاه کند، دیگر به هیچ‌کس دل نبندد، به هیچ‌کس اعتماد نکند و انسانیت و احساساتش را بطور کامل خاموش کند تا دیگر آسیب‌پذیر نباشد. اما این خاموش کردن انسانیت و کنار گذاشتن تمام خطوط اخلاقی بهایی گران دارد و می‌تواند او را به چیزی خطرناک‌تر از همان چیزی تبدیل کند که از آن فرار می‌کرد. وقتی برای زنده ماندن در میان گرگ‌ها، تمام وجوه انسانی‌تان را کنار بگذارید، دیگر صرفا در برابر گرگ‌ها از خودتان دفاع نمی‌کنید، کم‌کم خودتان نیز به یکی از آنها تبدیل می‌شوید. 🐺 پس سوال پابرجاست! چکار باید کرد؟ در پاسخ به این سوال فلسفی و اخلاقی، به زعم من هر انسانی باید برای خود یکسری خط قرمزهای بنیادین داشته باشد. یعنی حتی اگر مجبور شود در این دنیا مانند گرگ‌ها لباس بپوشد و مانند گرگ‌ها رفتار کند، در نهایت باید مرزهایی برای خود تعیین کند که تحت هیچ شرایطی از آنها عبور نکند. چون مسئله فقط این نیست که در یک موقعیت خاص چه چیزی به دست می‌آورید، مسئله اینست که در این مسیر چه چیزی را از دست می‌دهید و به چه موجودی تبدیل می‌شوید. ممکن است برای زنده ماندن در میان گرگ‌ها مجبور باشید گرگ‌وار رفتار کنید، اما اگر آنقدر پیش بروید که دیگر هیچ خط قرمز و هیچ مرزی برای خودتان باقی نگذارید، در نهایت تبدیل به انسانی می‌شوید که دیگر هیچ راه بازگشتی ندارد. بله، دنیا با شما مدارا نمی‌کند، سیستم عادلانه نیست و نخواهد بود. شما هم باید با قواعد همان سیستم بازی کنید. اما یک نقطه‌ای باید وجود داشته باشد که بگویید: «از اینجا به بعد، دیگر نه.» چون عبور از یکسری خط قرمزها شاید شما را در کوتاه‌مدت پیروز کند، اما بهای آن از دست دادن چیزی‌ست که دیگر قابل بازگشت نیست. @HedonMe
1 450
8
🔖 پرسش یکی از شاگردان کوچینگ: استاد سلام وقت بخیر یک سوال داشتم راجب اپروچ با موتور خب تو دورانی هستیم دخترا عاشق موتور هستن منم موتورم کراس و وقتی روی موتورم خیلی بهم نخ میدن سوالی که داشتم این بود رو خود موتور کنار خیابون اپروچ بزنم یا از موتورم پیاده بشم؟ 🚵‍♂ پاسخ: به هیچ عنوان. موتور صرفا یک وسیله‌ی نقلیه نیست، بخشی از ویترین اجتماعی و پرزنتیشن شماست. در لحظه‌ی اول دختر فقط خودتان را ارزیابی نمی‌کند، بلکه مجموعه‌ی «شما و موتورتان» را به عنوان یک پکیج واحد می‌بیند. این همان تصویری‌ست که توجه اولیه را به خود جلب کرده است. اگر درست در همان لحظه از موتور پیاده شوید و به سمت دختر بروید، ناخودآگاه این پیام را منتقل می‌کنید که دختر آنقدر برایتان جذاب بوده که مسیرتان را رها کرده‌اید تا به او برسید. از دیدگاه روانشناسی جذب، این یعنی از همان ثانیه‌ی اول سطح سرمایه‌گذاری شما از سرمایه‌گذاری دختر بیشتر شده و سیگنال تلاش بیش از حد و نیازمندی را منتقل می‌کند. اما وقتی روی موتور می‌مانید، این موقعیت بطور طبیعی تکنیک FTC (محدودیت زمانی) ایجاد می‌کند. دختر احساس می‌کند شما هر لحظه ممکن است بروید و سیریش نخواهید شد، همین فشار روانی تعامل را کاهش می‌دهد و در عین اینکه شما را بی‌نیاز نشان می‌دهد حس امنیت بیشتری نیز ایجاد می‌کند. این پسرهای نچرال را دیده‌اید که روی موتور با دختر صحبت می‌کنند و در چند دقیقه کار را جمع می‌کنند و شماره می‌گیرند؟ چون بخش مهمی از اثرگذاری این صحنه دقیقا به واسطه‌ی همان فریمی‌ست که موتور ایجاد کرده است (پیشتر توضیح داده‌ام که دخترها عاشق موتور هستند). اگر همان پسر از همان ابتدا پیاده می‌شد و تمام توجه خود را معطوف به دختر می‌کرد دیگر آن اثر قبلی را نمی‌توانست روی زن اعمال کند. بنابراین موتور فقط یک وسیله نیست، بخشی از پرزنتیشن، ارزش اجتماعی و فریم شماست. تا زمانی که ضرورتی ایجاد نشده از ویترین خود جدا نشوید. اجازه بدهید جذابیت اولیه کار خودش را انجام دهد. اگر تعامل به خوبی پیش رفت و یک دلیل طبیعی برای ادامه‌ی مکالمه به وجود آمد، آن زمان پیاده شدن منطقی و طبیعی‌ست، نه اینکه از همان ثانیه‌ی اول موتور را پارک کنید و عین بند تمبان دنبال دختر راه بیفتید. @HedonMe
2 371
9
🎬 نقد و بررسی ادیسه فضایی ابتدا این پست را بخوانید، بعد ویدئوی بالا را با هندسفری یا ایرپاد باز کنید و شاهکار کوبریک را در د
🎬 نقد و بررسی ادیسه فضایی ابتدا این پست را بخوانید، بعد ویدئوی بالا را با هندسفری یا ایرپاد باز کنید و شاهکار کوبریک را در دهه‌ی ۶۰ میلادی بنگرید! (ویدئو بدون اسپویل است). 🛸 ۶ میلیون سال قبل، دشت‌های آفریقا، نیاکان انسان: این تخته‌سنگ سیاه که در ویدئو می‌بینید، فقط یک شیء مرموز نیست! نماد دخالت یک «هوش برتر» در مسیر تکامل است. تا پیش از ظهور این تخته‌سنگ، میمون‌ها موجوداتی کاملا ناتوان بودند. اما تخته‌سنگ (مونولیث)، مثل یک خدای خاموش، ناگهان در دل دشت‌های آفریقا برای نیاکان ما ظاهر می‌شود! نه حرفی می‌زند، نه حرکتی می‌کند، اما حضورش چنان سنگین و هراس‌آور است که میمون‌ها با ترس، ناباوری و احترام غریزی دورش حلقه می‌زنند. آن‌ها نمی‌دانند این تخته‌سنگ چیست! فقط می‌فهمند که متعلق به این دنیا نیست. تخته‌سنگ هیچ توضیحی درباره‌ی خود نمی‌دهد، و همین آنرا رازآلودتر می‌کند. آیا آنرا ربات‌های ابرهوشمندِ میلیون‌ها سال آینده، در یک حلقه‌ی زمانی دیگر برای نیاکان خود فرستاده‌اند؟ یا ساخته‌ی تمدنی‌ست که میلیاردها سال از ما پیشرفته‌تر است و از آن سوی کیهان آمده؟ یا شاید هم تجلی نیروی برتری همچون خداست؟ 🎻 بنگرید به این موسیقی رعب‌آور! نوایی که مو بر تن سیخ می‌کند و حس مواجهه با چیزی فراتر از فهم انسان را زنده می‌سازد. صدایی که راز و عظمت و وحشت را هم‌زمان در جان مخاطب می‌نشاند. در این صحنه کوبریک ترس را با هیولا خلق نمی‌کند، با «ناشناخته» خلق می‌کند. مونولیت هیچ کاری نمی‌کند، اما فقط «حضورش» کافی‌ست تا همه‌چیز تغییر کند. گویی جهان برای یک لحظه متوقف شده و موجودات ابتدایی، برای نخستین بار در برابر چیزی ایستاده‌اند که از آن‌ها بی‌نهایت بزرگ‌تر و آگاه‌تر است. این فقط مواجهه‌ی اجداد ما با یک تخته‌سنگ نیست، نخستین ملاقات هوش ابتدایی با نیرویی‌ست که از مرز درک انسان فراتر می‌رود. @HedonMe
1 731
10
دوستان اگر می‌بینید پست‌هایم را بطور مدام تغییر می‌دهم بدلیل حساسیت بالای من نسبت به چیزهایی‌ست که می‌نویسم. به قول لئوناردو
دوستان اگر می‌بینید پست‌هایم را بطور مدام تغییر می‌دهم بدلیل حساسیت بالای من نسبت به چیزهایی‌ست که می‌نویسم. به قول لئوناردو داوینچی «یک اثر هنری هرگز تمام نمی‌شود، فقط رها می‌شود.» هنرمند واقعی هیچ‌گاه اثرش را تمام‌شده نمی‌بیند، هر بار که دوباره به آن می‌نگرد، جزئیاتی تازه کشف می‌کند و میل دارد آنرا یک گام دیگر به کمال نزدیک‌تر کند. به همین دلیل هر بار که به نوشته‌هایم برمی‌گردم، احساس می‌کنم هنوز می‌شود جمله‌ای را دقیق‌تر کرد، ایده‌ای را شفاف‌تر توضیح داد یا ساختار متن را منسجم‌تر ساخت. اینست که اگر امروز پستی می‌نویسم، تعجب نکنید اگر فردا دوباره به آن سر بزنم و بخش‌هایی از آن تغییر کرده باشد. از نظر من یک نوشته موجودی زنده است، تا زمانی که نویسنده رشد می‌کند، نوشته‌هایش نیز همراه او تغییر می‌کنند. ✏ چرا دیگر آن شوق سابق را به نویسندگی ندارم؟ این وسواس ذهنی‌ که در متن بالا به آن اشاره کردم، ریشه در سال‌هایی دارد که بطور جدی نویسندگی می‌کردم و از آن زمان با من باقی مانده است... آن زمان هنوز خبری از چت‌بات‌ها و هوش مصنوعی نبود و برای نوشتن یک متن فاخر باید سال‌ها مطالعه، تمرین و قلم زدن را پشت سر می‌گذاشتید. آن روزها در پس هر متن ادبی می‌شد سال‌ها مطالعه، تجربه و پختگی نویسنده را به وضوح احساس کرد. چون هر نوشته‌ی اصیل حاصل سال‌ها ممارست و تجربه‌ی شخصی بود، نه خروجی چند ثانیه‌ای چت‌جی‌پی‌تی! به همین دلیل بود که نثر هر نویسنده امضا و هویت منحصربه‌فرد او محسوب می‌شد. بخشی از دلایلی که امروزه نسبت به نویسندگی سرد شده‌ام نیز همین است. چون مرز میان نویسنده و کسی که صرفا یک متن کپی‌شده را تولید می‌کند کمرنگ‌تر شده است. وقتی یک نوجوان جقی با چندین پرامپت ساده می‌تواند متنی آراسته و پرطمطراق تولید کند، طبیعی‌ست که آن حس جادویی و منحصربه‌فرد بودن نویسندگی تا حد زیادی رنگ ببازد. آن یاران قدیمی که پیش از ظهور چت‌بات‌ها در کانال‌هایم عضو بودند، به خوبی به یاد دارند که من تا چه اندازه روی فاخر بودن نثر خود وسواس داشتم. چون ساعت‌ها برای نوشتن یک پست وقت می‌گذاشتم و بارها آنرا بازنویسی می‌کردم تا به نسخه‌ای کامل برسم که از آن رضایت داشته باشم. اما با ظهور چت‌بات‌ها، نوشتن برایم بخشی از جذابیت گذشته‌ی خود را از دست داد. وقتی تولید یک متن خوش‌ساخت و ادبی با چند دستور ساده ممکن شد و هر نوجوان جقی حس فیلسوف بودن به خود گرفت، آن حس منحصربه‌فردی که سال‌ها با نوشتن تجربه کرده بودم برای من رنگ باخت و بعد از آن دیگر کمتر از گذشته دست به قلم بردم. یکی از دلایلی که این روزها برخلاف سالیان گذشته کمتر پست منتشر می‌کنم نیز همین است. نوشتن برای من همیشه چیزی فراتر از کنار هم چیدن کلمات بود، بخشی از هویت و لذت خلق کردنی که تجربه می‌کردم در همین فرآیند نهفته بود. اما امروزه دیگر آن شور و اشتیاق گذشته برای نوشتن را ندارم. @HedonMe
1 430
11
🌏 اما تصویری که من قرار داده‌ام با کات مفهومی استنلی کوبریک یک تفاوت بزرگ دارد: تصویر اول انسان‌های اولیه را نشان می‌دهد که
🌏 اما تصویری که من قرار داده‌ام با کات مفهومی استنلی کوبریک یک تفاوت بزرگ دارد: تصویر اول انسان‌های اولیه را نشان می‌دهد که در تاریکی دور آتش نشسته‌اند، انسان‌هایی که هنوز در بند جهل، ترس و ناتوانی‌اند و قدرتی برای تغییر جهان پیرامون خود ندارند. تصویر دوم انسان کوچکی را در برابر عظمت جهان هستی به تصویر می‌کشد، اما همین موجود ظاهرا ناچیز، طبیعت را به سلطه‌ی خود درآورده و تا اعماق فضا نیز پیشروی کرده است. دست‌های باز این انسان نیز نمادی از آزادی و پیروزی او بر محدودیت‌هاست. 📽 اما تفاوت در چیست؟ در تصویر بالا، من انسان را رها و آزاد به تصویر کشیده‌ام، اما کوبریک حتی بشری که فاتح فضا و فناوری شده است را همچنان موجودی ناچیز در برابر عظمت کیهان می‌بیند. در کات مشهور "۲۰۰۱: ادیسه‌ی فضایی"، استخوانی که نخستین ابزار انسان است، در یک لحظه به سفینه‌ی فوق‌پیشرفته‌ی فضایی تبدیل می‌شود. یعنی میلیون‌ها سال پیشرفت علمی، در نهایت چیزی جز تکامل همان ابزار اولیه نیست. اما چیزی که کوبریک بر آن تاکید دارد اینست که با وجود این جهش عظیم، جایگاه انسان در برابر جهان هیچ تغییری نکرده است. انسان هنوز هم همان موجود حقیر و کوچک است، با همان غرایز حیوانی و میل به کشتن، فقط ابزارهایش پیچیده‌تر شده‌اند. اما روایت من خوش‌بینانه‌تر است. این تصویر می‌خواهد بگوید انسان اگرچه در برابر کیهان ناچیز است، اما عظمت او در فهمیدن، خلق کردن، دگرگون کردن جهان و در نهایت رها شدن از بند غرایز است. وانگهی کوبریک بیش از هر چیز بر «حقارت و پوچی انسان در برابر هستی» تاکید می‌کند، اما این تصویر بر «عظمت و شکوه انسان در دل همان هستی». هر دو انسان را کوچک می‌بینند، تفاوت در اینست که یکی این کوچکی را نشانه‌ی پوچی و تغییرناپذیری ذات بشر می‌داند و دیگری آن را زمینه‌ای برای ستایش بزرگ‌ترین معجزه‌ی عالم، موجود کوچکی که توانست جهان را بشناسد و از بند آن رها شود. - این جهان زندان و ما زندانیان - برشکن زندان و خود را وارهان ⚰ مولانا @HedonMe
1 038
12
🎬 ماندگارترین کات تاریخ سینما عکس این پستی که امروز منتشر کردم، بی‌اختیار مرا به یاد باشکوه‌ترین کات تاریخ سینما انداخت: هما
🎬 ماندگارترین کات تاریخ سینما عکس این پستی که امروز منتشر کردم، بی‌اختیار مرا به یاد باشکوه‌ترین کات تاریخ سینما انداخت: همان برش جاودانه‌ی فیلم «۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی» ساخته‌ی استنلی کوبریک فقید. در یکی از مشهورترین سکانس‌های فیلم، میمون/انسان‌نماهای اولیه برای نخستین بار درمی‌یابند که یک استخوان صرفا بقایای حیوانات مرده نیست، بلکه می‌تواند به ابزاری برای تغییر جهان بدل شود. آن‌ها بعدا با همان استخوان انسان‌های دیگر را می‌کشند و بر رقیبان خود غلبه می‌یابند، یعنی استخوان را اول به عنوان یک ابزار، و بعد به عنوان یک «سلاح» کشف می‌کنند! اینگونه است که برای نخستین بار انسان می‌تواند پلی میان «طبیعت» و «فناوری» بیافریند. سپس یکی از میمون‌ها بعد از کشتن میمون‌های دیگر با همان استخوان کذایی، آنرا با غرور به آسمان پرتاب می‌کند و در همان لحظه کوبریک با یک کات خیره‌کننده، میلیون‌ها سال تاریخ تکامل را پشت سر می‌گذارد، استخوان در میانه‌ی آسمان به سفینه‌ای فضایی بدل می‌شود که در سکوت بی‌کران کیهان شناور است. 🦴 این کات در واقع فشرده‌ترین روایت تاریخ تمدن بشر است: از نخستین ابزاری که در دست یک انسان‌نمای اولیه قرار گرفت، تا پیچیده‌ترین ساخته‌ی بشر که مرزهای فضا را درمی‌نورد‌. اما همگی در یک امتداد قرار دارند. سفینه‌ی فضایی در حقیقت همان استخوان اولیه است، با این تفاوت که میلیون‌ها سال تکامل علمی، فنی و فرهنگی آنرا به پیچیده‌ترین ابزار تاریخ تبدیل کرده است. شاهکار کوبریک در اینست که بدون حتی یک جمله دیالوگ، نشان می‌دهد تمدن انسانی بر شانه‌های همان لحظه‌ی نخست ایستاده است، لحظه‌ای که انسان دریافت می‌تواند با اتکای به عقل، ابزار بسازد و به جای تسلیم شدن در برابر طبیعت، آن را دگرگون کند. 🤩 اما این کات یک پیام تاریک‌تر و پنهان‌تری درباره‌ی نوع انسان نیز به همراه دارد که در پست بعدی به آن می‌پردازم. @HedonMe
836
13
درود شما توانایی دیدن یک تصویر بزرگتر را از دست داده‌اید زیرا در این قضیه سرمایه‌گذاری شخصی کرده‌اید: زنان تمام عمرتان به شما
درود شما توانایی دیدن یک تصویر بزرگتر را از دست داده‌اید زیرا در این قضیه سرمایه‌گذاری شخصی کرده‌اید: زنان تمام عمرتان به شما دروغ گفته بودند، اکنون در این «مرد بتا» شخصیت گذشته‌ی خودتان را می‌بینید، از سخیفی آن منزجر هستید، ذره‌ای وجاهت اخلاقی در آن نمی‌بینید، من در این نقطه بوده‌ام که شما هستید. جای چندان جالبی نیست، خودتان هم این را می‌دانید. بگذارید چندین ماه سپری شود و این خشم شما اندکی شعله‌هایش فروکش بکند. «بازی زن‌محور است، بازی مبتذل است، تسلیم قانون‌گذار ظالم شدن است» تمام اینها نقدهایی هستند که به آن‌ها پرداخته‌ام: انتقادها به بازی. شما اگر می‌توانید به راه خود بروید، اگر می‌توانید با زنان قطع ارتباط کامل بکنید خوشا به سعادتان، نیازی به آموختن قوانین نانوشته‌ی آن‌ها ندارید، نیازی ندارید به «ورطه‌ای» که ما بازیکنان در آن افتاده‌ایم سقوط بکنید، من اما سعی کردم، نتوانستم. یک سال تجرد و «مگتاو» شدن همانا، تا سرحد جنون به افسردگی درافتادن نیز همانا... هیچ شرمی هم در این نیست که ما برای زندگی سالم و آسوده نیاز به دریافت سکس و عشق و پذیرش عاطفی از سوی زنان داریم، و برای بدست آوردن آن در مقیاسی که نیاز داریم بازی ضروری‌ست. گمان می‌کنم مرد بزرگ پال ایلام بود که به بازیکنان گفته بود «معتادان کص»، این حقیقت دارد، من زنان را همچنان زیبا و خواستنی و گائیدنی می‌یابم و نمی‌توانم بدون هم‌نشینی، دست انداختن و لاسیدن با آن‌ها زندگی بکنم، یا دستکم زندگی شادی بکنم. جنبشی هم که نتواند چنین امیالی را به رسمیت بشناسد و مردی که می‌خواهد در این وضعیت نابسامان جنسی گلیم خود را از آب بیرون بکشد را شرم بدهد خود بخود از اعتبار ساقط است. شما می‌خواهید بستر را دگرگون بکنید؟ خب این هیچ تضادی با نجات یافتن و لذت بردن از زندگی ندارد، اگر می‌خواهید «قوانین» را در این دنیای کثیف جنسی دگرگون بکنید، باید نخست آن‌ها را بیاموزید و تحت آن‌ها به پیروزی برسید. با اینهمه خشم شما، که پر آن معطوف به همه‌ی بازیکنان است کاملا موجه است و حرجی بر شما نیست، چون درون‌مایه‌ی سخنانتان درست است، بله من وا داده‌ام و ترجیح می‌دهم از آنچه درباره‌ی رسوایی سیستم می‌دانم برای حداکثری کردن منفعت شخصی خودم بهره‌برداری بکنم، مسئولیت اخلاقی من نسبت به آن امگای مفلوکی که در این سیستم زندگی می‌کند چیزی فراتر از چیزهایی که در این کانال می‌نویسم نیست. 🏳 پس من پرچم استوار مردسالاری را به شما می‌سپارم، که جانشین صالحی برای من هستید. وانگهی این را بدانید که من هرچند شمشیر و سپر زمین گذاشته باشم، اما به اردوی دشمن نپیوسته‌ام و همیشه دورادور برای پیروزی شما شادی می‌کنم. #MRM #Red_pill #PUA_critics @HedonMe
995
14
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ من از خواننده های جدی کانالتون هستم از روزی که کانالتون ده تا عضو داشت من جزو اون ده تا بودم. بعدش از طریق خوندن کانال شما با مشکلات مردان آشنا شدم و خودم مطالعه کردم و مگتاو شدم، یعنی در واقع شما باعث شدید مگتاو بشم. الان هم پنج ماهه با هیچ زنی ارتباط برقرار نکردم. توی نثر شما خوندم که ده سال پیش مگتاو بودید، اما بعدا تغییر عقیده دادید و وارد جنبش پی یو ای شدید. تو کانال گفتید که مگتاو برای بازنده هاست و این افراد اصلا هیچ حق انتخابی ندارن و مجبورن که مگتاو باشن اگرنه مردی که حق انتخاب داشته باشه پتانسیل جنسیش رو نقد میکنه. ببینید بحث این نیس که ما بازنده ایم پس با هیچ زنی ارتباط برقرار نمیکنیم، زنها موجودات خرفتی هستن، من حاضر نیستم برای زدن مخشون وارد بازی ای بشم که قوانینش رو زن ها تایین کردن. این تو خون من نیس برای زدن مخ یه دختر احمق خودمو کوچیک کنم، وگرنه ما هم میتونیم بحث بازنده بودن ما نیس. آیا شما که مگتاو بودید الان توی مسیری نیستید که قبلا باهاش مبارزه میکردید؟ شما شرافت خودتون رو برای رسیدن به کص زیر پا گذاشتید. شما توی زمینی بازی میکنید که قوانینش رو دخترهای احمق و بی عقل ساختن. شاید فک کنید ما بازنده ایم و شما برنده شدید، اما به چه قیمتی؟؟؟؟ «آن‌کس که با هیولا می‌جنگد، باید مراقب باشد که خود بدل به هیولا نشود. اگر مدتی طولانی به پرت‌گاهی بنگری، پرت‌گاه نیز به تو چشم می‌دوزد.» نیچه
748
15
هزار سال پیش اگر به انسانی می‌گفتید روزی خواهد رسید که او بتواند از هزاران کیلومتر دورتر، با فردی در سرزمینی دیگر در همان لحظ
هزار سال پیش اگر به انسانی می‌گفتید روزی خواهد رسید که او بتواند از هزاران کیلومتر دورتر، با فردی در سرزمینی دیگر در همان لحظه صحبت کند، قطعا آنرا افسانه‌ای محال می‌دانست. 📱 اگر می‌گفتید جعبه‌ای کوچک وجود خواهد داشت که بتوان هر تصویری را روی صفحه‌اش تماشا کرد، از داستان‌های رمانتیک و دورافتاده‌ترین سرزمین‌های جهان گرفته تا جفتگیری انسان‌ها و خصوصی‌ترین ابعاد زندگی بشری، و تقریبا هر دانشی که بخواهید را تنها با لمس آن جعبه در دسترس خواهید داشت، قطعا باورکردنی نبود. اگر می‌گفتید انسان‌ها با ماشین‌هایی در آسمان پرواز خواهند کرد و از یک سوی جهان به سوی دیگر خواهند رفت، یا ابزارهایی خواهند ساخت که بیماری‌ها را درمان کند، به اعماق اقیانوس‌ها بروند و حتی از جو کره‌ی زمین هم خارج شوند، همه را خیال‌پردازی می‌پنداشتند. و اگر می‌گفتید روزی موجودی غیرانسانی، ساخته‌ی ذهن خود بشر وجود خواهد داشت که بتوان ساعت‌ها با او گفتگو کرد، درد دل کرد، سوال پرسید و پاسخ‌هایی دریافت کرد که گاه از یک انسان نیز دقیق‌تر و عمیق‌تر به نظر برسند، احتمالا آنرا جادو یا اسطوره می‌نامیدند. 🌏 اما امروز همه‌ی اینها بخشی کاملا عادی از زندگی روزمره‌ی شماست. همانطور که انسان هزار سال پیش توانایی تصور دنیای امروز را نداشت، ما نیز احتمالا از تصور دنیای هزار سال آینده ناتوانیم. 🕯 به همین دلیل چیزهایی که اینجا می‌نویسم ممکن است برای برخی از مخاطبها غیرممکن، تخیلی یا مضحک به نظر برسد، اما برای انسان‌های آینده دقیقا به اندازه‌ی همان تلفن همراه، اینترنت یا هواپیما پیش‌پا-افتاده و عادی خواهد بود. 🏳 تاریخ بارها نشان داده است که مرز میان «محال» و «واقعیت» تنها فاصله‌ای از زمان، دانش و خلاقیت انسان است. @HedonMe
1 042
16
⚡️ دولت‌ها از «حباب واقعیت» برای محدودسازی و کنترل آدم‌ها استفاده خواهند کرد با پیشرفت هوش مصنوعی، هر انسان قادر خواهد بود جه
⚡️ دولت‌ها از «حباب واقعیت» برای محدودسازی و کنترل آدم‌ها استفاده خواهند کرد با پیشرفت هوش مصنوعی، هر انسان قادر خواهد بود جهان اختصاصی خود را خلق کند. جهانی که در آن هر چهره، هر صدا، هر خیابان و حتی هر انسان مطابق میل او طراحی شده است. دیگر لازم نیست با واقعیت کنار بیایید، کافی‌ست واقعیت تازه‌ای برای خودتان خلق کنید. واقعیتی که در آن دوستانتان هرگز از پشت به شما خنجر نمی‌زنند، معشوقه‌تان هرگز به شما خیانت نمی‌کند، شکست در آن وجود ندارد، مخالفت معنایی ندارد و هیچ رویایی دست‌نیافتنی نیست، زیرا همه‌چیز با چندین پرامپت ساده برایتان آفریده خواهد شد. 🚀 در ابتدا این بزرگ‌ترین دستاورد تاریخ بشر به نظر می‌رسد، آزادی مطلق برای ساختن جهانی بی‌نقص. اما پرسش اصلی تازه از همین‌جا آغاز می‌شود: اگر هرکس بتواند در جهانی زندگی کند که از واقعیت زیباتر، امن‌تر و لذت‌بخش‌تر است، چه دلیلی برای بازگشت به جهان واقعی باقی می‌ماند؟ نسل‌های آینده ممکن است حتی فرصت دیدن جهان واقعی را هم نداشته باشند. کودکی را تصور کنید که از همان نخستین لحظه‌ی تولد وارد حباب واقعیت می‌شود! جهانی بی‌نقص، امن و زیبا، جایی که هیچ رنجی وجود ندارد و هر آرزویی پیش از آنکه شکل بگیرد، برآورده خواهد شد. آن کودک بزرگ می‌شود، عاشق می‌شود، درس می‌خواند و پیر می‌شود، بدون اینکه حتی یکبار به ذهنش خطور کند بیرون از این بهشت شخصی جهانی دیگر نیز وجود دارد. و شاید تلخ‌تر از آن این باشد که پدر و مادرش نیز هرگز واقعیت را ندیده باشند، آنها هم از کودکی در حباب‌های خود پرورش یافته‌اند و چیزی از جهان حقیقی به یاد نمی‌آورند. نسل‌های آینده دیگر از واقعیت فرار نخواهند کرد، آنها اساسا در واقعیت زندگی نخواهند کرد. هر انسان پادشاه جهانی خواهد بود که تنها یک ساکن دارد، جهانی که در آن باشکوه‌ترین، کامل‌ترین و رویایی‌ترین داستان‌های عاشقانه را برای خویش خلق می‌کند. ❤️ 🏳 و این می‌تواند زیباترین، وحشتناک‌ترین و در عین حال تلخ‌ترین سرنوشت بشریت باشد، نه نابودی به دست ربات‌ها، که زندگی در زیبایی مطلق، در تنهایی مطلق، در شخصی‌ترین و مطلق‌ترین جهانی که می‌توان تصور کرد. @HedonMe
958
17
⚡️ حباب واقعیت، قسمت اول 🦴 از نخستین روزهای شکل‌گیری تمدن، جهان با یک اصل ساده شکل گرفت: انسان‌ها اگرچه باهم اختلاف‌نظر داشت
⚡️ حباب واقعیت، قسمت اول 🦴 از نخستین روزهای شکل‌گیری تمدن، جهان با یک اصل ساده شکل گرفت: انسان‌ها اگرچه باهم اختلاف‌نظر داشتند، اما دستکم درباره‌ی وجود یک جهان مشترک توافق می‌کردند. حقیقت چیزی بیرون از ذهن انسان بود، چیزی که می‌شد درباره‌اش بحث کرد، آنرا نقد کرد یا حتی اشتباه فهمید، اما اصل وجودش را نمی‌توان انکار کرد. اکنون اما جهان در آستانه‌ی تغییری بی‌سابقه قرار دارد. الگوریتم‌ها هر روز بیشتر از گذشته واقعیت را برای هر فرد «شخصی‌سازی» می‌کنند. اخبار، ویدئوها، تصاویر و حتی پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنید، به‌ تدریج مطابق سلیقه، باورها و احساسات شخصی شما انتخاب می‌شوند. این روند هم‌اکنون به معنای ساختن یک دنیای کاملا مجازی نیست، اما در آینده با پیشرفت هوش مصنوعی، باعث شود هر فرد با نسخه‌ای متفاوت از جهان خود روبه‌رو شود. 🌐 دانشمندان چنین جهانی را «حباب واقعیت» (Reality Bubble) می‌نامند. در این جهان دیگر انسان‌ها بر سر حقیقت اختلاف نظر ندارند، بلکه هرکدام حقیقت متفاوتی را برای خود تجربه می‌کنند. یکی از تلخ‌ترین پرسش‌های آینده‌ی بشری نیز همین است: 🤠 اگر هرکس بتواند جهانی بسازد که دقیقا مطابق میل اوست، آیا هنوز انگیزه‌ای برای روبه‌رو شدن با حقیقت باقی می‌ماند؟ به گمان من آینده‌ی بشری برخلاف فیلم‌های علمی‌تخیلی‌ست که فقط نبرد بین انسان و ماشین را به تصویر می‌کشند، من آینده‌ی بشر را علاوه بر جنگ انسان و ربات، نبرد میان انسان با آن نسخه‌ای از حقیقت که خودش یا دیگران برای او ساخته‌اند می‌دانم، و این محتمل‌ترین سناریویی‌ست که بشریت به خود خواهد دید. 🪐 ادامه دارد... @HedonMe
839
18
بدون متن...
953
19
🎬 در ادامه‌ی نقد فیلم «وسواس» @inkfornone
976
20
⭐️ سری پادکست‌های نقد فیلم 📽 نام اثر: Obsession 🎬 کارگردان: کری بارکر همان‌طور که پیش‌تر قول داده بودم، در این پادکست نگاهی کوتاه به فیلم «وسواس» داشته‌ام و به نقد و بررسی مختصر آن پرداخته‌ام. ⚡️ امیدوارم از شنیدن آن لذت ببرید. @HedonMe
2 896