بَـــلوط
کانال بسته
از من راهی می ماند که از آن گذشته ام؛ از من جایِ خالیِ من می ماند....🖤
نمایش بیشتر249
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-27 روز
-330 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
مه '26
مه '260
در 0 کانالها
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '260
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+19
در 1 کانالها
Get PRO
نوامبر '250
در 2 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+202
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+85
در 2 کانالها
Get PRO
مه '25
+245
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+2
در 3 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 19 مه | 0 | |||
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | 0 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | 0 | |||
| 14 مه | 0 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | 0 | |||
| 11 مه | 0 | |||
| 10 مه | 0 | |||
| 09 مه | 0 | |||
| 08 مه | 0 | |||
| 07 مه | 0 | |||
| 06 مه | 0 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | 0 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | 0 | |||
| 01 مه | 0 |
پستهای کانال
| 2 | Tövbe.mp3 | 26 |
| 3 | دیگر برای شرح آنچه بر من میگذرد واژگانی ندارم. شب و روز چشم میدوزم به زبان و قلم دیگران تا شاید کسی به اتفاق حرفی بزند تا آنچه بر من میگذرد را شرح دهد و فقط بگویم: من هم -
بعدا احتمالا برایتان از کتابهایی که خواندهام مینویسم. از فیلمها. از آدمها. اگر بالاخره این بغض لعنتی را بالا آوردم و توانستم گریه کنم.
همین.
دوستتون دارم به امید روزهای خوب
مراقب خودتون و ساکنین قلبتون باشید | 23 |
| 4 | من ابر سیاه و تو ابر سفید
یکی گریه کرد
یکی دل برید... | 23 |
| 5 | زمستان خوبی نبود
حالمان خوب نبود و بهتر هم نشد
شاید هم در گیرودار پاییز گیر کردهایم
بهار هم سرد است و زرد
و تابستان شاید دیگر به شهر نیاید
شاید ما برای همیشه در این مقطع از تاریخ بمانیم و رد نشویم
اما روز و روزگار از چرخش باز نمیماند
و گذر سالها تارموهای سفید بیشتری را پیشکشمان میکند
ما جوانی نکرده پیر میشویم
امید و آرزوهایمان را از گوش قاصدکها به دل زمین کشاندیم و دراز روزگاریست که صبر پیشه کردهایم اما حاصلی جز آه نصیبمان نگشت
ما جوانیمان را در زندگی قمار کردیم و باختیم
ما را می و شراب مست نکرد و به بادهی فراموشی نبرد
ما بهم معتاد بودیم که از هم کممان کردند
ما نئشهی دوز مسکنها و آرامبخشها شب را به روز گره زدیم و نامش را زندگی گذاشتیم
ما نخوابیدیم و کابوس دیدیم و دیو شب غارتگر رویاهایمان شد
در این برهه از تاریخ که ما زیستیم، زیستن؛ جانفرسودن و جانکندن بود
ما آنقدر به ساز چرخ گردون رقصیدیم که یادمان رفت زندگی کنیم و زندگی بیخیال از اینکه ما جا ماندهایم از ما گذشت
ما نیز گذشتیم و دلخوش کردیم به یارغارهایی که همراه ما از قطار زندگی جا مانده و سوز صدایشان تسکین دردهای بیدرمانمان شد...
امیدوارم این جنگ تمام شود. ما به آزادی برای سوگواری نیاز داریم، برای بیرون کشیدن تیغهایی که در گلویمان ماندهاند، التیام زخمهایی که دارویشان در آرامش مرهم است و در این احوال زهر... | 23 |
| 6 | عشق به زندگی را در ما کُشتند گناهشان بسیار بزرگ است. | 21 |
| 7 | وقتی کسی میمیرد، یک "اسم" برای بازماندگانش میماند. تا مدتها آن اسم را در مکالمههای غریبهها، لای جملات کتابها، در فیلمها و در هرجای جهان ببینند، کسی را به یاد میآورند که به طرز غیرمنصفانهای دیگر "نیست".
و این هم شکلی غمانگیز از فقدان است. تو دیگر نیستی، اما اسمت مانده و زخمی روی قلب کسانی شده که دوستت دارند. | 22 |
| 8 | دیگر هیچ از دست دادن و نداشتن و به دست نیاوردنی غمگینم نمیکند. دیگر هیچچیز غمگینم نمیکند، چیزی برای غمگین شدن وجود ندارد، من آخرتِ تمام دردهای جهان را دیدهام و میدانم که درجاتی به مراتب عمیقتر از غمگین شدن وجود دارد و رنجی که آدم را نمیگریاند، بلکه میسوزاند و میپاشاند و مبهوت و لال میکند. من میدانم که به درجات بالاتری از درد که رسیدی، گریه و زاری و فریاد افاقه نمیکند، دلت انتقام میخواهد و تماشای نابودیِ هرآنچه تو را به سرحد فروپاشی و اندوه رسانده...
همین. | 20 |
| 9 | دلم تنگ شده بود براتون، این پنجره، برای نوشتن، برای اینجا.. خیلی دلم تنگ شدهبود، خیلی 💔 | 20 |
| 10 | وَ پیشنهادهایی برای آخر هفته:
یک فیلم: Hamnet
یک سریال: the knight of seven kingdoms
یک کتاب فارسی: لاک/پیمان اسماعیلی
یک کتاب ترجمه: گزند دلبستگی| فارسیِ لیلا نصیریها
یک پادکست: فیوز
یک حضور: فعلا فقط کشف دوبارهی بخشی از زندگی خودمون بودن...
یک کشف: نهایتا اهمیتی نداره تو کی هستی. بقیه صرفا به قضاوت خودشون اعتماد دارن.
یک تجربه: با آدم خشمگین نمیشه بحث منطقی کرد.
یک پرسه: اگر چه بوی عید نمیاد، اگر چه خون پاکشدنی نیست، اما به شهرِ آخر سال سر بزن.
یک تمرین: از اقلیتبودن به خاطر عقیدهت نترس اما به درستیش اصرار هم نکن.
یک مبارزه: سعی کن نورهایی رو که در وجودت یا وجود کسی که برات مهمه خاموش شده، روشن کنی. بیش از همیشه به روشنایی قلبهای زنده نیاز داریم.
و "طاقت بیار رفیق."
شاید فردا روز بهتری برایمان باشد | 61 |
| 11 | Moohato Bad Mibande (320) (1).mp3 | 1 |
| 12 | تقریبا پنجاه شب قصه همین است: نیمهشبها نفسم بند میآید. بلند میشوم توی خانه راه میروم، فرندز میبینم، کتاب میخوانم، یک مرحله از بازی مزخرف روی گوشی را رد میکنم، ولی نهایتا میبازم و میروم کنار پنجره. چند دقیقه طول میکشد تا بدن قفل شدهی منقبضم اجازه بدهد نفسکشیدنم طبیعی شود.
آیا جنگ خواهدشد؟
شهر هم مثل من فقط ظاهرا به زندگی طبیعی برگشته. خرابیها هست، هم در ظاهر و هم در رکود هولناک اقتصاد. مردم هنوز برنامهای برای بیش از یک هفته بعد تعریف نمیکنند. شکلی مهیب و کشنده از استیصال ما را فروکشیده، و هر تقلایی صرفا به غرقشدنت کمک میکند.
نشانههای جنگ دوباره، نشانههای صلح، نشانههای تغییر. مردم معمولی به تفسیر نشانههای بلا مشغولند. هوا کثیف است، و فقر مثل ماری بزرگ از بازار دلار تا نانوایی دور ما چنبره میزند. کسی صدای خردشدن استخوان کناریش را نمیشنود، زیرا هیاهو زیاد است و فقیر همیشه سخنران بدی بوده.
همهچیز محو و دور و موقت و لرزان است. دوستیهای زیادی را از دست دادهام. آدمهای زیادی را ناامید کردهام. فهمیدهام ممکن است آدمهایی باشند که از ویرانی مملکت بدشان نمیآید. فهمیدهام این کشور بسیار سستبنیان است. فهمیدهام بعید است روشناییای این اطراف باشد. دائما سرم را در تاریکی نگه میدارم تا چیزی را نبینم، نه میرهای غوغا را و نه فرشتگان خونریز یهود را. من فقط میخواهم خانهام را ببینم. خیابانم را، شهرم را.کشورم را. کشور غریب در گلوی هیولا گیرکرده را.
مردم معمولی در خانههای معمولی دردهای معمولی دارند: چه خواهدشد؟ و موریانهها ساکت و سمج تمام امیدها را جویدهاند.
دازای جایی نوشته: زندگی خود امری غیراخلاقی است، زیرا همیشه امیدواری از بقیه خوشبختتر باشی. دازای لابد هرگز صف داروی داروخانه هلالاحمر را ندیده، و پدرهای از فقر ویران را ندیده، و مادرانی را ندیده که نوزاد خود را به سینه میچسبانند تا گریستن آنها را تا کمی بعد به تعویق بیندازند. اینجا زمین یأس و خشم است آقای دازای.
اگر دیگر کسی نبود تورا ببوسد، یادت باشد من همیشه می بوسند ایران.
#بَلوط | 60 |
| 13 | اگر دیگر نبودم، پیدایم کن در بارانی که به هنگام نیمهشب، خودش را به پنجرهی اتاقت میکوبد، مرا پیدا کن در هر موسیقیای که میشنوی، در هر نوازشی که باد بر گونههایت مینشاند. بدان اگر دیگر نبودم، در هر لحظه از زندگیات دست بر چانه، در حال تماشای تو هستم؛ همانگونه که دوست داشتی. | 64 |
| 14 | 1_1 - Sedaye Baron - ONEDAM (320).mp3 | 59 |
| 15 | بدون متن... | 69 |
| 16 | هر روز، به خصوص توی کشیکها با خودم میگم یعنی زنده میمونم؟ یعنی میتونم این فشارها روتحمل کنم؟
شب روز بعدش میشه و میبینم هنوز زندهام... | 68 |
| 17 | بدون متن... | 68 |
| 18 | Bibi (Manoo bebakhsh).mp3 | 67 |
| 19 | تو عزیز دل هزاران نفر میشوی
اما عزیز دلِ عزیزت نیستی...
و این غم انگیز است.
#عباس_معروفی | 68 |
| 20 | Seedano 8 .mp3 | 81 |
