fa
Feedback
𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

𝐄𝐜𝐨𝐥𝐢𝐧𝐞

رفتن به کانال در Telegram

یه جایی بین تاریکی و فکر… جایی که حتی سکوت هم حرف می‌زنه.

نمایش بیشتر
3 264
مشترکین
-224 ساعت
-327 روز
-16230 روز
آرشیو پست ها
به زندگی مردمان کشورهای دیگر که نگاه میکنم عصبی می‌شوم، حسادت به بندبند وجودم نفوذ میکند. مشکل همه جا هست اما فاصله کهکشانی میان دغدغه‌های ما با آنها وجود دارد. آنها را که میبینم متوجه می‌شوم غم میتواند ساده هم باشد! لازم نیست به استخوان برسد تا بتوان اسمش را غم گذاشت. مگر این خاک برای این سیاره نیست؟ پس چرا نباید یک بار زخم‌های ما سطحی باشد؟ چرا باید همیشه خونِ این زخم‌ها به خاک برسد؟

خطاب به آیندگان: اگر اوضاع الان خوب است، قدرش را بدانید. نسل ۷۰ و ۸۰ در اوج جوانی تاوانش را داد؛ با جان، مال و سلامت روان…

نه مرگ انقدر ترسناک است و نه زندگی انقدر شیرین که انسان برای این دو شرفش را بدهد.

سال نوی همگی مبارک🤍 امیدوارم امسال همون سالی باشه که رنج و سختی‌هامون به پایان برسه و بتونیم یه نفس راحت بکشیم…

چهارشنبه‌ سوری‌ همتون مبارک❤️‍🔥

photo content

همهٔ آدم‌ها باهم برابرند؛ اما پولدار‌ها محترم‌ترند؛ اما دخترها پرطرف‌دارترند؛ اما بچه‌ها واجب‌ترند؛ اما خانم‌ها مقدم‌ترند؛ اما سفید‌ها برترند و سیاه‌ها بدبخت‌ترند. البته تبعیضی در کار نیست؛ در کل همهٔ آدم‌ها باهم برابرند؛ اما بعضی‌ها برابرترند.

شاید هزار بار اینو شنیده باشی و من دوباره برای بار هزار و یکم تکرارش میکنم: هیچوقت تحت هیچ شرایطی از تصمیمات و هدفات و کارایی که داری انجام میدی به کسی چیزی نگو حتی نزدیک‌ترین آدمای دور و برت!

از هیچ قطع ارتباطی پشیمون نیستم و نخواهم بود؛ درختی که ریشه‌اش خرابه رو قطع کنی، باغت رو نجات دادی…

چیزی که درمورد خودم همیشه دوست داشتم، عزت نفسم بود.. اونقدر به خودم باور داشتم که برام مهم نباشه نظر بقیه درمورد تصمیماتم چیه و از اون به بعد چه نظری درموردم خواند داشت.. راضی‌ام از اینکه راحت به یه سری چیزا که مناسبم نیست “نه” میگم و واکنش طرف مقابل اصلا برام مهم نیست چون اون بله گفتن چارچوب زندگیم رو بهم میریزه.. راضی‌ام از اینکه هیچوقت خودمو به زور تو زندگی کسی جا نکردم و بلافاصله بعد اینکه دیدم حضورم اهمیتی نداره کشیدم کنار راضی‌ام از اینکه حاضر نیستم به خاطر تنها بودنم هر کس و ناکسی رو وارد حریم زندگیم کنم حتی برای یه پیاده‌روی ساده! آره من همیشه به این خصوصیاتم افتخار کردم چون روز به روز‌ قوی‌ترم کرد!

‏یکی از دلایلی که من هیچوقت از مسائل و مشکلات اصلیم با هیچکسی حرف نمیزنم حتی خانواده و صمیمی ترین رفیقم و فقط مسائل جزئی رو به اطرافیانم میگم اینه که همه آدما برام یه بعد ترسناک دارن که میتونن تو دعوا یا بحث اون مسئله رو به روی آدم بیارن و سرکوفت بزنن چیزی که من ازش متنفرم

و ما هنوز زنده‌ایم حتی اگر استخوانِ شب در گلویمان مانده باشد. گرچه خسته‌ایم و از آینده‌ی نامعلومِ پیش رو ترسیده… اما نفس هست و همین دلیلی‌ست برای دوام آوردن. شاید در آن سوی ابرها خوشحالی، از راه برسد. خدا را چه دیدی؟

حس اولیه‌ای که از آدم‌ها می‌گیری، هیچوقت دروغ نمی‌گه! شاید فکر کنی اون اول اشتباه قضاوت کرده بودی، ولی هرگز! بعدا می‌فهمی که دقیقا دقیقا دقیقا همون حس اولیه‌ات درست بود.

Repost from N/a
‏اگر شد که هیچ؛ اما اگر نشد، بند کفش‌هایم را محکم‌تر می‌بندم و انجامش می‌دهم این بار با موهای سفید بیشتر؛ چون آن‌چه اهمیت دارد پیروزی نیست، پایداری‌ست. |آلبر کامو|

بعضی اتفاقا مثل دریان؛ غرقت میکنن و بعد جنازتو برمی‌گردونن به زندگی..

حتی اگر روزی این جوانی را به من برگردانند، نمی‌دانم چطور باید به آن نگاه کنم. ورقش خواهم زد، اما هرگز آن را نمی‌خوانم. من هرگز برای گذشته دلتنگ نخواهم شد؛ بد بود و‌ مدام بدتر شد…

کاش میتونستم باقی عمرم رو بدم به کسایی که واقعا دوست دارن زندگی کنن..

پارسال همین‌ موقع‌ها یه کسایی لیست اول تماسا و‌ پیامام بودن ولی الان نمیدونم مردن یا زنده‌ان که هر چند اهمیتی هم نداره فرقش ولی زمان واقعا چیز عجیبیه…

دلم میخواست اهل یک کشور حاشیه‌ای باشم. یک گوشه‌ی نقشه‌ی دنیا؛ گمنام، خنثی، سر به لاک خودش. از آن کشورها که نشسته یک گوشه ماستش را میخورد. نه نفت میفروشد نه مسلسل می خرد. شیرینی صادر میکند، شکلات میگیرد. نه تهدید میکند نه تهدید میشود. سالی یک بار هم اسمش در اخبارهای بین المللی نمی آید. تحریم نیست تحریم نمیکند. قرار نیست بجنگد، قرار نیست باهاش بجنگند. سیاست مدارهاش نمیخواهند دنیا را نجات دهند، تغییر دهند بکوبند از نو بسازند. حکومتش فقط به دنبال خوشبختی مردم است. با کشورهای همسایه اش فقط یک سلام و علیک دارند. دلم میخواست در حاشیه امن چنین کشوری بنشینم و ندانم خاورمیانه کجاست.

همیشه لبخند زدن و سکوت کردن راحتتر از این بود که توضیح بدم چرا ناراحتم…