shallow delusion ♰
رفتن به کانال در Telegram
in loving me you hold a knife at my throat. in loving you I tell you exactly where to cut. http://t.me/RedChtBot?start=1566226958
نمایش بیشترإيران124 108دسته بندی مشخص نشده است
502
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+57 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
پارت دوم
روزنامهای که عکس هیونجین را دارد از همه چیز مهمتر است اینجا به نظرم بزرگترین سرنخ پارت وارد میشود مینهو بین صفحات انجیل یک روزنامه پیدا میکند نه هر روزنامهای روزنامهای که پروندهی قبلی را پوشش داده و نه فقط آن عکس هیونجین و دوستانش در صفحهی اول است و دور عکس هیونجین خط قرمز کشیده شده پس قاتل به احتمال بسیار زیاد اخبار را دنبال میکند و مهمتر قاتل میداند هیونجین چه کسی است
آیا قاتل دارد هیونجین را هدف قرار میدهد؟ اینجا باید بین دو احتمال فرق بگذاریم احتمال اول هیونجین هدف است خط قرمز دور عکس میتواند یعنی تو هدف منی
در این صورت قتل نزدیک مهمانی هیونجین و گذاشتن عکس او در صحنه نوعی پیام مستقیم است یعنی قاتل دارد به هیونجین میگوید من تو را میبینم
احتمال دوم هیونجین مخاطب است نه هدف
میخواهد هیونجین و دوستانش اثر او را ببینند.
چرا؟ چون باعث شدن قتل قبلی وایرال بشه؟
شاید بخاطر همین مثل جسد رو نزدیک مهمانی که هیونجین در اون حضور داره قرار داده
ثبت کردن خیلی مهمه قاتل شاید دنبال یک شخص خاص نباشد او دنبال ثبت شدن اثرش است پلیس عکس میگیرد رسانهها گزارش میکنند روزنامه منتشر میکند مردم دربارهاش حرف میزنند. بنابراین چرخهی قاتل احتمالاً چیزی شبیه این است
در این صورت هیونجین ممکن است فقط یکی از مخاطبان انتخابشده باشد
به نظرم مفهوم اصلی قاتل شاید حتی قتل نباشد بلکه تماشا شدن هست این آدم نمیخواهد اثرش در تاریکی بماند او برای دیده شدن کار میکند و این باعث میشود قاتل از یک قاتل مذهبی ساده خیلی پیچیدهتر به نظر برسد
یک احتمال حتی جالبتر قاتل دارد خودش را هنرمند و مقتول را بوم میبیند اگر این برداشت درست باشد دلیل عجیب بودن پوزیشنها هم مشخص میشود قاتل لازم ندارد فقط بکشد باید چیزی بسازد که بعد از مرگ قربانی هم باقی بماند.
تیر و کمان هم ابزار قتل نیست این نکته خیلی مهمه تیر و کمان به تنهایی میتواند یک سلاح باشد ولی اینجا تیر و کمان تبدیل شده به بخشی از طراحی صحنه یعنی کاربرد اصلیشان در این صحنه ساختن بال باشد نه کشتن اگر اینطور باشد قاتل عمداً از چیزی که قابلیت کشتن دارد استفاده کرده تا چیزی مربوط به پرواز بسازد این دقیقاً همان بازی قاتل با معناست چیزی که باید مرگ بیاورد، تبدیل میشود به چیزی که نماد زندگی آزادی پرواز است ولی روی جسد یک تضاد خیلی عمدی نجیل برای ساختن بال هم یک تضاد بسیار قوی است کتاب مقدس قرار است دربارهی ایمان، نجات معنویت و رستگاری باشد اما قاتل صفحاتش را میکند و تبدیلشان میکند به بخشی از بدن یک مرد مرده پس چیزی که باید روح را نجات دهد اینجا تبدیل شده به چیزی که جسد را تزئین میکند این میتواند یک جور تمسخر دین باشد یا برعکس میتواند نشان دهد قاتل خودش باور دارد که دارد نجات میدهد و فعلاً داستان عمداً این را مشخص نکرده
به نظرم مهمترین سؤال الان این نیست که قاتل کیه؟ بلکه قاتل چرا میخواهد اثرش را ببیند؟
چون اگر جواب این سؤال را پیدا کنیم احتمالاً به هویت قاتل خیلی نزدیک میشویم
و یک سرنخ خیلی ظریف ثبتش کند به نظرم این کلمه را نباید دستکم گرفت نمیگوید بگذارید هنر من را ببینند میگوید ببینند و ثبتش کنند یعنی قاتل فقط دیده شدن نمیخواهد او میخواهد اثر باقی بماند
یک نظریه دربارهی بابونه که خیلی دوستش دارم اگر فرض کنیم هر بار یک برگ گل از بابونه کم میشود احتمالاً قاتل برای خودش یک سیستم شمارش دارد یعنی قتلها ممکن است برای او صرفاً قتلهای جداگانه نباشند اما یک نکته ترسناکتر اگر بابونه نماد پاکی معصومیت باشد شاید هر برگ نشاندهندهی قربانی نباشد ممکن است نشاندهندهی چیزی باشد که قربانی از دست داده مثلاً معصومیت زندگی هویت یا حتی ایمان فعلاً برای انتخاب یکی از اینها داده کافی نداریم
بازم میگم خسته نباشی و اینکه اینا نظرات شخصی منه شاید چرت پرت باشن
و ادامه تحلیل چان و فلش بک رو بعدا انجام میدم
به نظر من هدف قاتل ممکنه خودنمایی باشه از قتل.
چون بیشتر از ارضای نیاز بیمارگونه لذتی که اکثر قاتلها از قتل میبرن، براش مهمه چیکار کنه تا توجه رو جلب کنه.
سلام خسته نباشی چپتر خیلی هفن بود بریم سراغ تحلیلش
این بار قاتل یک اثر میسازد و بعد برایش مخاطب تعیین میکند و مهمتر اینکه چند تا نماد از چپترهای قبلی اینجا دوباره به هم وصل میشوند درخت پرنده فرشته انجیل گل هیونجین و ایدهی تماشا شدن
من مرحلهبهمرحله بازش میکنم و بین چیزی که قبلا قطعی گفته و چیزی که میشه ازش برداشت کرد فرق میذارم
از درخت آویزون بودن اولین شوک مینهو
یک نکته مهمتر وجود دارد قاتل فقط جسد را آویزان نکرده او جسد را طوری طراحی کرده که از دور یک تصویر خاص بسازد این تفاوت بزرگی است قاتل نمیگوید من یک نفر را کشتم
بلکه میگوید من یک صحنه ساختم که تو باید ببینی و این دقیقاً با جملهی رمزگذاریشدهی آخر جور درمیآید بگذارید هنر من رو ببیند و ثبتش کند
چرا بدن برهنهی بالاتنه با طنابهای قدیمی؟
اینجا حتی نحوهی بستن بدن هم احتمالاً تصادفی نیست مرد لاغر است با طنابهای قدیمی بسته شده از درخت آویزان است حالت بدنش غیرطبیعی و تحقیرآمیز است لباس بالاتنهاش را ندارد
قتل فقط در کشتن خلاصه نشده بعد از مرگ بدن قربانی تبدیل به بخشی از صحنه شده و این با قاتلی که به اثر هنری فکر میکند خیلی سازگار است در واقع قاتل دو مرحله دارد
قتل طراحی صحنه
و به نظر میرسد مرحلهی دوم برایش تقریباً بیشتر اهمیت دارد
مهمترین نماد صحنه بال
این قسمت واقعاً کلیدیه دو تیر و کمان پشت شانههای مرد قرار گرفته و صدها برگه از تیرها عبور داده شدهاند نتیجه؟
از دور چیزی شبیه بال ساخته شده
و مینهو خودش دو تفسیر مطرح میکند یک فرشتهی سقوط کرده با بالهای ناکافی؟ یا پرندهای که روی شاخهی درخت آویزونه؟
این دو برداشت در ظاهر متفاوتاند، ولی به نظرم هر دو به یک مضمون مشترک وصل میشوند موجودی که قرار بوده پرواز کند اما دیگر نمیتواند فرشته سقوط کرده پرنده آویزان شده و این دقیقاً با مفهوم مرگ سقوط و از دست رفتن آزادی هماهنگ است
قاتل فقط توجه نمیخواهد تفسیر شدن را هم میخواهد
و اینجا پرنده دوباره برمیگردد
این برای من یکی از جالبترین اتصالهای داستانه در فلشبک بچهها در جنگل بودند و یک پرنده با شلیک گلوله کشته شد آن صحنه را اگر کنار این قتل بگذاری این میتواند یک موتیف تکرارشونده باشد بهخصوص که آن فلشبک با مفهوم معصومیت در برابر خشونت تمام شد
اینجا هم یک بدن انسانی تبدیل شده به یک تصویر نمادین از موجودی که باید آزاد باشد
بنابراین ممکن است پرنده در داستان فقط یک عنصر ترسناک نباشد شاید یکی از نمادهای اصلی نویسنده برای معصومیت آزادی یا قربانی شدن باشد
اما انجیل لایهی دوم را اضافه میکند
بعد مینهو متوجه میشود برگهها صفحات انجیل هستند اینجا تصویر کاملتر میشود بدن بال انجیل درخت این ترکیب عمداً ذهن را به سمت فرشته بهشت سقوط گناه نجات مجازات میبرد و مینهو هم خیلی سریع به این نتیجه میرسد که انگیزه احتمالاً مذهبی است
اما من یک مقدار نسبت به این نتیجه محتاطم
چون قاتل میتواند عمداً از نمادهای مذهبی استفاده کند بدون اینکه انگیزه اصلیاش مذهب باشد این دو تا یکی نیستند ممکن است قاتل واقعاً متعصب مذهبی باشد اما ممکن است مذهب برای او فقط زبان هنریش باشد و اتفاقاً جملهی رمزگشاییشده احتمال دوم را قویتر میکند بگذارید هنر من رو ببیند و ثبتش کند این دیگر فقط حرف یک آدم مذهبی نیست این حرف یک نفر است که خودش را هنرمند میبیند
قتل بدون خون احتمالاً بخشی از امضای قاتله
این خیلی مهمه قاتل ظاهراً خشونت را پنهان نمیکند بلکه شکل نمایش آن را کنترل میکند یعنی ممکن است عمداً کاری کند که صحنه از نظر ظاهری بیشتر شبیه یک اثر هنری نمادین باشد تا یک قتل معمولی و این با شخصیتی که از تماشا شدن لذت میبرد هماهنگ است قاتل احتمالاً نمیخواهد فقط پلیس بفهمد چه کرده میخواهد پلیس متوجه طراحیاش بشود این دو تا فرق دارند
بابونه یکی از مشکوکترین جزئیات این پارت است این جمله را من اصلاً ساده رد نمیکنم بابونهای که حالا یک برگ دیگه از دست داده بود... این تقریباً قطعاً یک نشانهی تکرارشونده است خصوصاً چون خود متن تأکید میکند حالا یک برگ دیگه از دست داده بود پس احتمالاً یک شمارش وجود دارد مثلاً هر قربانی یک برگ از بابونه اگر چنین باشد گل تبدیل به یک شمارندهی قربانیها میشود و این خیلی با شخصیت قاتلی که قتلها را مثل مجموعهای از آثار میبیند جور درمیآید
حتی میشود یک برداشت نمادینتر داشت بابونه معمولاً تداعیکنندهی چیزهایی مثل معصومیت و پاکی است در حالی که هر قتل، یک بخش از آن را کم میکند
این میتواند به فلشبک بچهها هم وصل شود. ولی فعلاً نمیشود قطعی گفت بابونه دقیقاً چه مکانیزمی دارد
فک کنم همه تقریبا مطمئن ان که ویلیام مینهو عه
چون دیدم خیلی همه میگن که ویلیام مینهو عه
نمیدونم مطمئن نیستم من😭
چون مینهو تو اون کابوسش که بچه تر بود و تو جنگل بود عینکی بود(که خب احتمالا الان لیزر کرده دیگه)
ولی ویلیام آخه عینکی نیست
از یه طرفم پسر تو خواب مینهو میتونه خودش نباشه و یه اتفاق واقعی برا یکی دیگه باشه که مینهو تو خوابش دیده و خودش نباشه( یعنی عینکی نبوده باشه بچگیش)
کمک
نمیدونم چرا نصف شب به این فکر کردم
آرامش شما که دنبال حل معمایین ولی چیزای واضحی که جلوتونه رو نمیبینید.
