آلثیا
رفتن به کانال در Telegram
«درین سرما، گرسنه، زخم خورده، دویم آسیمه سر بر برف چون باد ولیکن عزت آزادگی را نگهبانیم، آزادیم، آزاد.» زن زندگی آزادی
نمایش بیشتر286
مشترکین
+524 ساعت
+127 روز
+3230 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
ژوئیه '26
ژوئیه '26
+18
در 0 کانالها
ژوئن '26
+37
در 2 کانالها
Get PRO
مه '26
+15
در 3 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+47
در 10 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+11
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+34
در 3 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+159
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '250
در 2 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+98
در 1 کانالها
Get PRO
مه '250
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '25
+10
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 ژوئیه | +1 | |||
| 07 ژوئیه | +6 | |||
| 06 ژوئیه | +3 | |||
| 05 ژوئیه | +2 | |||
| 04 ژوئیه | +1 | |||
| 03 ژوئیه | +3 | |||
| 02 ژوئیه | +2 | |||
| 01 ژوئیه | 0 |
پستهای کانال
کوشیدم بوی تو را
از سلولهای پوستم بیرون کنم
پوستم کنده شد
اما تو بیرون نشدی
کوشیدم تو را به آخر دنیا تبعید کنم
چمدانهایت را آماده کردم
برایت بلیط سفر خریدم
در اولین ردیف کشتی برایت جا رزرو کردم
وقتی کشتی حرکت کرد
اشک در چشمانم حلقه زد
تازه فهمیدم در اسکلهام
تازه فهمیدم آنکه به تبعید میرود منم
نه تو.
ــــ سعاد الصباح
| 2 | ـــــ اینیاتسیو سیلونه، روباه | 63 |
| 3 | در پی اعتراض گروهی از زنان به اجباری شدنِ حجاب اسلامی، نیروهای مسلح آنان را در مقابل ساختمان نخست وزیری در تهران بازداشت کرده و با یک جیپ نظامی به مکانی نامعلوم منتقل می کنند.
۱۵ تیر ۱۳۵۹
عکاس: کاوه کاظمی | 249 |
| 4 | تنها یکبار میتوانست
در آغوشاش کشند
و میدانست -آنگاه- چون بهمنی فرومیریزد
و میخواست
به آغوشام پناه آرد.
نامش برف بود
تنش برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بامهای کاهگلی
و من او را
چون شاخهای که به زیر بهمن شکسته باشد
دوست میداشتم.
ــــ بیژن الهی | 100 |
| 5 | ــــــــــــــــــــــــــــ | 81 |
| 6 | کاهش فقر با گسترش سرمایه داری رخ داده، اما سرمایه داری تنها متغیر این بازه نیست. انقلاب صنعتی، استعمار و گسترش آموزش عمومی هم زمان رخ داده. نسبت دادن این دو به هم مثل اینه که بگیم چون خورشید موقع بانگ خروس طلوع میکنه پس خروس باعث طلوع خورشیده. در همین دوره شکاف بین ثروتمندترین و فقیرترین دهک ها به شکل بی سابقه ای گسترش پیدا کرده و سرمایه داری اگر هم فقر مطلق رو کاهش داده باشه، فقر احترام و امکانات رو جایگزین کرده. اروپای غربی بیش از مناطق دیگه از فقر خارج شد اما این با رقابت آزاد بود؟ نه، با استعمارِ چپاولگرانه بود. در قرن نوزدهم هند، آفریقا و آمریکای لاتین منابع خودشون رو به قیمت قحطی و فقر ساختاری به غرب صادر کردند؛ پس کاهش فقر در یک منطقه، دقیقا با افزایش فقر و نابودی زیست بوم در منطقه ای دیگه پیوند خورده.
نظام های اقتصادی اقتدارگرا، ـ چه سرمایه داری چه استالینیسم ـ فرد رو هنگام توسل به قوانین تاریخی نادیده می گیره. این همون سرمایه داری هستش که در قرن نوزده کارگران رو با کار ۱۶ ساعته، کودک کار و مسکن های کثیف مواجه کرد. کاهش فقر به قیمت افسردگی، تنهایی و بحران معنا تموم شد، این محصول جانبیِ ساختاری نظام سرمایه داری هست.
چطور از کاهش فقر میگی ولی از نقش کلیدی دولت های رفاه (بیمه همگانی، مالیات تصاعدی و تعلیمات رایگان) که بعد از بحران های ۱۹۲۹ و جنگ جهانی دوم و تحت فشار جنبش های سوسیالیستی حرفی نمی زنی؟ آنچه که فقر رو کاهش داد، ملی سازی خدمات بود، نه رقابت آزاد. از بحران های سرمایه داری نگذریم. سرمایه داری دچار بحران های ادواری ۱۸۷۳، ۱۹۲۹، ۲۰۰۸ و ۲۰۲۰ بود که در هر بحران میلیون ها انسان به یکباره به زیر خط فقر سقوط کردن.
کاهش فقر مطرح شده در ۱۹۷۰ رو مدیون دو کشورِ چین و هند هستیم. چینی که در ۱۹۷۸ با اصلاحات دنگ شیائوپینگ (که نه سرمایه داری بود نه سوسیالیسم شوروی) ۸۰۰ میلیون نفر رو از فقر نجات داد و هندی که با آزادسازی اقتصادی ۲۰۰ میلیون نفر رو از زیر خط فقر بیرون آورد. هردو اینها تحت دخالت دولتی رخ داده نه رقابت آزاد. همچنین در این دوران سرمایه داری استراتژی بدهی رو جایگزین استعمار کرد. استعمار کلاسیک جای خود رو به بدهی خارجی داد و کشور های جنوب جهانی برای بازپرداخت بدهی های وامهای صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی منابع خودش رو به قیمت ناچیز صادر کنه و آموزش و بهداشت رو خصوصی سازی کنه.
ده درصدی که در ۲۰۲۴ باقی مونده تحت فقر بسیار شدیدی هستن و حتی حائز اهمیت هستش که ۵۷ درصد جمعیت جهان زندگی paycheck to paycheck دارن؛ یعنی کار، خرج، بقا و کار ـ همون زندگی بخور و نمیر ـ
جدای کشت و کشتار های سیاسی سرمایه داری در این دوران، حالا بگو ببینم باید ممنون سرمایه داری و رقابت آزاد باشم؟ | 115 |
| 7 | فاشیسم، ناگهان از آسمان پایین نمیافتد تا مردمانی آزاد و مختار را به زیر سلطه بکشد؛ فاشیسم بر تودههایی مسلط میشود که از قبل به خاطر شیوهی زندگی هرروزهی خود، آمادگی سلطهپذیری را پیدا کردهاند و سبک زندگیای که دارند، آنها را برای فرمانبرداری تربیت میکند. آمادگی پذیرش فریب و توهم «جزو ذات بشر است» و میراث فکری یک انسان معمولی عمدتاً از یک سلسله توهمات مکرر تشکیل شده است. اما آمادگی توهمزدگی که در نهاد بشر است، مانع از توانایی او در فائق آمدن بر این خصیصه نمیشود یا او را از جایگزینی توهمات با وجدانی آزاد و مسئول بازنمیدارد. این چیزی است که اکثر سیاستمداران آن را خوش ندارند، چون انسانها را مطیع و رام خود میخواهند و تنها انسانهایی را میتوان به انقیاد درآورد که با وجدانی گنگ، اسیر اوهام بیشمارند.
ــــ اینیاتسیو سیلونه، مکتب دیکتاتورها | 59 |
| 8 | بیانیهی کانون نویسندگان ایران
به مناسب درگذشت شهرنوش پارسیپور
https://telegra.ph/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86-%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-07-05 | 60 |
| 9 | https://pecritique.com/2026/06/30/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87%D9%85%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D9%87-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%87-%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%AD%D8%B3%D9%86%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87/?utm_source=ig&utm_medium=social&utm_content=link_in_bio&fbclid=PAb21jcAS3yfNleHRuA2FlbQIxMQBzcnRjBmFwcF9pZA81NjcwNjczNDMzNTI0MjcAAaek0HtzeuxXGUHmvOztpvhsYiaeFrNziL62vOtpLRXQGpm-AVXsED3fdfDWsg_aem_ezLiq1AYhmzAdPAcuFO1-Q | 63 |
| 10 | ____ | 106 |
| 11 | شماره ۳#
کامل تر و بهتر از همیشه.
از همه ۳۳ نفری که با وجود این دوران خاموشی در کانال باقی ماندند متشکرم. | 58 |
| 12 | Kazak3#.pdf | 56 |
| 13 | این روزها بی اختیار یاد تابستان ۱۳۶۸ می افتم. جسد خمینی را در محفظه ای شیشه ای گذاشته بودند و تلویزیون، شبانه روز تصویرش را پخش می کرد. هنوز زخم جنگ تازه بود. هنوز خانواده های بی شماری عزادار بودند. هنوز خون هزاران زندانی اعدام شده در تابستان ۶۷ خشک نشده بود. اما چه شد؟ ملتی بر سر و سینه کوبید؛ گویی نه ده سال جنگی بوده، نه زندانی ای، نه مادری داغدار. امروز، سی و هفت سال بعد، دوباره همان تصویرها را در شکل دیگری می بینم. ما انگار بیش از اینکه عاشق آزادی باشیم، عاشق ساختن رهبر هستیم. هربار کسی را بالاتر از نقد می بریم، هربار برایش تقدس می سازیم، و هربار بهایش را با آینده یک ملت می پردازیم. شاید بزرگترین فاجعه ایران فقط حکومت ها نباشد؛ شاید ناتوانی ما در رها کردن فرهنگ رهبرپرستی باشد.
ــــــ از پست اینستاگرامِ آتسا امیری (amiriatsa) | 163 |
| 14 | ما نویسندهایم، یعنی احساس، تخیل، اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف مینویسیم و منتشر میکنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشتهمان – اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمهٔ آثار دیگر نویسندگان جهان – آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانهای، در صلاحیت هیچکس یا نهادی نیست. اگرچه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه دربارهٔ آنها بر همگان گشوده است.[...]با این همه، غالباً نویسنده را، نه به عنوان نویسنده، بلکه به ازای نسبتهای فرضی یا وابستگیهای محتمل به احزاب یا گروهها یا جناحها میشناسند و بر این اساس دربارهٔ او داوری میکنند. در نتیجه حضور جمعی نویسندگان در یک تشکل صنفی-فرهنگی نیز در عداد احزاب یا گرایشهای سیاسی قلمداد میشود. دولتها و نهادها و گروههای وابسته به آنها نیز بنا به عادت، اثر نویسنده را به اقتضای سیاست و مصلحت روز میسنجند و با تفسیرهای دلبخواه حضور جمعی نویسندگان را به گرایشهای ویژهٔ سیاسی یا توطئههای داخل و خارج نسبت میدهند. حتی بعضی افراد، نهادها و گروههای وابسته، همان تفسیرها و تعبیرهای خودساخته را مبنای اهانت و تحقیر و تهدید میکنند. از اینرو تأکید میکنیم که هدف اصلی ما از میان برداشتن موانع راه آزادی اندیشه و بیان و نشر است و هرگونه تعبیر دیگری از این هدف، نادرست است و مسئول آن صاحب همان تعبیر است.[...]بدیهی است که حق تحلیل و بررسی هر نوشته برای همگان محفوظ است، و نقد آثار نویسندگان لازمهٔ اعتلای فرهنگ ملی ماست، اما تجسس در زندگی خصوصی نویسنده به بهانهٔ نقد آثارش، تجاوز به حریم اوست و محکوم شناختن او به دستاویزهای اخلاقی و عقیدتی خلاف دموکراسی و شئون نویسندگی است. همچنانکه دفاع از حقوق انسانی و مدنی هر نویسنده نیز در هر شرایطی وظیفهٔ صنفی نویسندگان است.[...]حاصل آنکه حضور جمعی ما ضامن استقلال فردی ماست، و اندیشه و عمل خصوصی هر فرد ربطی به جمع نویسندگان ندارد. این یعنی نگرش دموکراتیک به یک تشکل صنفی مستقل. پس اگرچه توضیح واضحات است، باز میگوییم: ما نویسندهایم. ما را نویسنده ببینید و حضور جمعی ما را حضور صنفی نویسندگان بشناسید.
بخش هایی از متن ۱۳۴ نویسنده، ۱۳۷۳ از سمت کانون نویسندگان ایران | 160 |
| 15 | Mohsen-Namjoo-Che-Khabar-128.mp3 | 97 |
| 16 | چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها،
خاطرش خفته، شاهدش سفری.
جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا.
گوشه زد با ستارهی سحری.
چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید
تا به لطف هوا، به گریهی ابر
از زمین رازِ آسمان نچشید.
تازه شد داغِ لالههای طرّی.
چه خبر؟ مرگِ حقْحق و هوهو.
لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد،
تا که گُنگانِ دهزبانِ دورو
نازمستی کنند و جلوهگری
چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب.
سپر افکند هر زبانآور:
قَبَسی زنده کرد، نک چه جواب
چون نَفَس بر میاورد شجری؟
چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید،
از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛
نحل پوسید و جز غبار ندید
کس بر اوراق بوستان اثری.
دودِ دل تا برآورد شبنم،
از نظر رفت و یادِ غنچه نماند.
شکرلله که از صفای ارَم
سمری ماند و لیلهالقمری.
قصه نو کرد و تر نکردم مغز.
چه ثمر؟ هیچ، شاهدانِ چمن
همه رفتند و چون برآمد نغز
عشقِ پیچان به دارِ دیدهوری،
دنیا تَیه بود و بی سر و ته،
«خانه آبادِ» گفت و دید و شنید
شاهدی میکنند و بهبهبه
مگس بیمری و خیلِ خری.
مَناعی،شعری از بیژن الهی | 101 |
| 17 | «زنان بدون مردان» از شهرنوش پارسیپور، بهار ۱۳۶۸ | 92 |
| 18 | ایشون در سالهای پیش از انقلاب توی تلویزیون ملی فعالیت داشت، اما در اعتراض به اعدام خسرو گلسرخی و موج بازداشتِ هنرمندان و روشنفکران، این عرصه رو ترک کرد. طبق سنتِ رژیم پهلوی، ایشون هم مدتی رو در بازداشت گذروند و پس از اون برای تحصیل از کشور خارج شد.
پارسیپور بعد از بازگشت به ایران در سال ۱۳۵۹، دوباره در ۱۳۶۰ بازداشت و محکوم به تحمل چهار سال زندان شد. ایشون پس از آزادی شون مجموعه داستانی به نام زنان بدون مردان رو نوشت که بعد از اون به آمریکا مهاجرت کرد.
یادش گرامی! | 98 |
| 19 | ـــــــــــــــــــ | 91 |
| 20 | فتحنامه مغان
هوشنگ گلشیری
به داستانهایی که انقلاب پنجاه و هفت را روایت کردهاند نگاه کنید؛ نویسندگان، اغلب آن دگرگونی عظیم سیاسی را در محتوای داستان خود جستجو کردهاند. در شرایط انقلابی، زاویهی دید به عنوان یکی از اساسیترین ارکان ساختار داستان و شیوهی روایت همان زاویهی دیدی است که در شرایط غیرانقلابی انتخاب میشد؛ منِ راوی و دانای کل به شکلهای گوناگون. حال آنکه در وضعیت انقلابی سوژهها هرچه بیشتر از فردگرایی پیشین فاصله گرفته و به سوژهای جمعی نزدیکتر میشوند. داستاننویسان آن دوره اگرچه در محتوای داستانهای خود وجه جمعی/سیاسی انقلاب ۵۷ را از یاد نبردند اما از به کار بردن آن در فرم داستان غافل ماندند. انگشتشمارند داستانهایی که توانستند به واسطهی فرمشان رخداد ۵۷ را بازنمایی کنند. «فتحنامهی مغان» یکی از آنها ست. داستانی که راویاش ضمیر اول شخص جمع است؛ «ما».
----
مکانها در «فتحنامهی مغان» عمومیاند. چه آنجایی که محل کنش شخصیتها ست، چون خیابان، و چه مکانهایی که توسط شخصیتها عملی رویشان انجام میشود؛ بانک، سینما، میخانه. حتی خانههای مسکونی که مکانی خصوصی تلقی میشوند، در داستان گلشیری پس از اینکه مذهبیهای تازه به قدرت رسیده مکانهای عمومی را اشغال میکنند، توسط «ما» به مکانهایی عمومی تبدیل میشوند؛ مکانهای عمومی به ضمایر جمع تعلق دارند، به «ما».
----
فتحنامهی مغان با روشنایی روز آغاز میشود و با تاریکی شب تمام میشود، با شور و شوق آغاز میشود و با حد شرعی و سرکوب تمام میشود. با تسخیر خیابان آغاز میشود و با از کف دادن خیابان تمام میشود. «ما»ی فتحنامهی مغان با سیاهی همراه شد و سرانجام در آن غرق شد. با سکوتاش، با ریاکاریاش، با بیاعتناییاش نسبت به هشدارهای قهرمان داستان، برات. براتی که از کشتار قارنا و ترکمنصحرا میگفت، از اعدامها، از تیرباران کردها، از «سنگسار یک زن و مرد در کرمان».
----
«ما»ی امروز، «ما»ی دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ اگرچه در عزماش در بازپسگیری مکانهای عمومی به «ما»ی فتحنامهی مغان شباهت دارد اما در عمل نشان داده نه ریاکار است و نه سکوت میکند. «ما»ی امروز در تاریکی شب با حد شرعی و سرکوب آغاز کرده و میداند چگونه خود را به روشنایی روز برساند. «ما»ی امروز «ما»ی برات است، «ما»ی براتها.
@Our_Archive
© داستان اختناق
https://t.me/Our_Archive/680 | 1 |
