fa
Feedback
هیولا

هیولا

رفتن به کانال در Telegram

از انزوای من نگو، میدانم

نمایش بیشتر
إيران157 677دسته بندی مشخص نشده است
Buy Ad
107
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+127 روز
-7730 روز
آرشیو پست ها
من هم آدمم میدانی که.

چند وقتی هیولا همینه سکوت.

photo content

دیوونه برگرد.mp33.14 MB

حتی دلم نمیخواد دیگه خودمو بکشم.

خدایی نمیدونم چطور هنوز اینجام.

ده دقیقه تمام حرف میزند. حتی نمیتوانم نگاهش کنم سخنی ندارم بعضی وقتا حتی احساسی هم ندارم صرفا میشنوم سخنانش از دیدگاه دیگران، غمگین تلقی میشود. گوش‌خراش احساسی ندارم.

فقط یک روز دیگه ثابت میکنم این کصشعرا ارزششو نداره.

Just Give Me One More Day.m4a2.03 MB

Just Give Me One More Day.m4a2.03 MB

D E A T H M E T A L Panchiko.mp34.04 MB

even if it takes awhile (feat. Jades) otuka.m4a1.05 MB

ببخشید، کمی روانی هستم.

سناریو پشت سناریو فکرایی که تمومی ندارن نقشه هایی که مو به مو تو سرم اجرا میشن و هیچ مشکلی پیش نمیاد همه چی خوبه اجرا؟ صفر‌.

1578756058.mp39.89 KB

photo content

پیام صوتی02:36

+ یالله حاجی - علیک (فندک تو دستش دید)، باز که اون فندکه دستته بچه + (نگاهی به فندکه انداخت و لبخندی زد) والا آره حاجی، خاطرس دیگه، سیگاری که نیستم حداقل پسفردا یه نوار مشکی زدن بالای عکست، یچی داشته باشم - (اخماش رفت توهم یخورده) حالا زبونم لالی چیزی بچه + (بازهم لبخندی زد) سگرمه هات چرا رفت توهم حاجی، ببخشید اصلا زبونم لال (زیر لب) اخر که میمیری - چی میخوای باز اینجا، چته چرا سرگردونی + سرگردون؟ والا یا اینجام یا کز کردم زیر پل دیگه حاجی، شبا اونجا، حالا یه ده دقیقه میمیری مارو تحمل کنی؟ - (آهی بلند کشید) چیزی میخوای برات بیارم؟ + بیا بشین حرف بزنیم، دیشب غمم باد کرده بود داشت خفم میکرد خواستم با فندک بترکونمش این بغض لعنتی رو، زدم سوزوندم گلومو - (نوشابه ای دستش داد و نشست کنارش) + (به فندکش نگاه میکرد بغض تو صداش نمیزاشت حرفشو درست بزنه) خانومو دیدم دیشب، رفته بودم از این مجید تیغ دستش گرفته بودم این ریشارو زدم، دو تا پس گردنی نثارش کردم که با اینا ور نرو اخر زیر همین پل خودتو به کشتن میدیا، میگفت نمیفهمی فلان، یکی نیست بگه اخه دیوونه، کی با تیغ زدن خودشو اروم میکنه، (کمی سکوت کرد تا شاید بغضشو قورت بده) رفتم این روغنو گرفتم از حمید، دستاش روغنی بود با ماشینش ور میرفت مثل همیشه، حمید بود و ماشینش، زیر پل معروف بود حمید ماشینی، دستاش گرفتم زدم موهامو درست کردم باهاش، از این مدل فرتیا -(مشتری اومده بود، با دست به شاگردش گفت که کارشو راه بنداز) +اره دیگه، یه شاخه گل از پارک بغل پل کندم رفتم سراغ خانوم، بدو بدو دم در خونشون، دیدم یه نفر با این کت شلوار عیونیا با یه دسته گل بزرگ دم در خونشون، نگاهم افتاد به گل خودم بغضم ترکید حاجی، (چشماش اشکی شده بود) گله رو انداختم دوییدم رفتم زیر پل کز کردم تو خودم حاجی، تا صبح هی فندک روشن کردم هی نگاه کردم هی یادم افتاد باز هی هی هی -(نوشابه در دست نگاهش میکرد، چشمان نگران) بچه + نه حاجی، منه نویی چه شانسی دارم اخه، من یه گل از خودم ندارم، این فندکه ام تو دادیم -حالا مطمعنی این "خانوم" جواب مثبت داده؟ شاید اصلا ردش کرد + (نگاه بدی انداخت به حاجی) میگم کت شلوار عیونی، ماشین مدل بالا حاجی، حالیته؟ به اون جواب مثبت نده به منی بده که شبیه هیولا های تو کمدم؟ نخندون حاجی -پاشو یه آب بزن سر صورتت، شبیه این جنازه های تو سرد خونه شدی، پاشو +میام حاجی، میام، ولم کن بزار تو این غم کز کنم برم تو خودم، میام

هیولای دلقک

او_و_دوستانش_he_and_his_friends_–_با_هم_Together.mp313.31 MB