fa
Feedback
اسطوره‌شناسی با بهار مختاریان

اسطوره‌شناسی با بهار مختاریان

رفتن به کانال در Telegram

در این کانال، بهار مختاریان گذشته از بازنشر نوشته‌های خود در حوزه‌ی اسطوره‌شناسی، به طرح مباحث دیگر نیز در حوزه‌ی مسائل نظری اسطوره‌شناسی می‌پردازد.

نمایش بیشتر
735
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-17 روز
-230 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مارس '26
مارس '260
در 0 کانال‌ها
فوریه '26
+9
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+7
در 1 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+39
در 3 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+73
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+37
در 2 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+25
در 4 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+7
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+9
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+12
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+54
در 3 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+39
در 3 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+114
در 6 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+441
در 4 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
29 مارس0
28 مارس0
27 مارس0
26 مارس0
25 مارس0
24 مارس0
23 مارس0
22 مارس0
21 مارس0
20 مارس0
19 مارس0
18 مارس0
17 مارس0
16 مارس0
15 مارس0
14 مارس0
13 مارس0
12 مارس0
11 مارس0
10 مارس0
09 مارس0
08 مارس0
07 مارس0
06 مارس0
05 مارس0
04 مارس0
03 مارس0
02 مارس0
01 مارس0
پست‌های کانال
2
- فهرستِ موضوعیِ دوره‌ی « اسطوره‌های ایرانی: شناخت و کاربرد» تا اینجا بدین قرار بوده است و البته تا پایان دوره، مطالب بیشتری بدین فهرست افزوده خواهد شد: ● کلیاتی در باب زبان ● زبان‌های ایرانی در گروه بزرگ خانواده‌ی زبان‌های هندواروپایی ● سیر تاریخی:  نمونه‌ی موردی فارسی باستان و فارسی میانه ● پانتئیسم، پلی تئیسم، هنوتئیسم ● سرزمین اسطوره های ایرانی! ● جغرافیای اسطوره‌ای ● اهمیت روش شناسی [درباره‌ی شیوه‌ی مطالعه‌ی کتاب «دین ایرانی» امیل بنونیست] ● درباره‌ی cosmogony و cosmology؛ از تعریف تا مصداق: ●درباره asuras& devas ● ایزد وایو: وایو در هند |  ویو در ایران | ویو یشت ● میثرّ/ میثزّ ( میترا) :  مهریشت ● کهن‌الگوی مادربزرگ |  آناهیتا یشت _____ چنانچه مایلید در این دوره شرکت کنید به این آدی‌دی در تلگرام پیام بدهید @arezoumn -
475
3
- فهرستِ موضوعیِ کانال تا اینجا بدین قرار بوده است و البته تا پایان دوره، مطالب بیشتری بدین فهرست افزوده خواهد شد؛ ● کلیاتی درباره‌ی زبان ● زبان‌های ایرانی در گروه بزرگ خانواده‌ی زبان‌های هندواروپایی: بخش یکم  |  بخش دوم ● سیر تاریخی:  نمونه‌ی موردی فارسی باستان و فارسی میانه ● پانتئیسم، پُلی‌تئیسم و هنوتئیسم ● سرزمینِ اسطوره‌های ایرانی! ● جغرافیای اسطوره‌ای: بخش یکم  |  بخش دوم |  بخش سوم ● اهمیتِ روش‌شناسی [درباره‌ی شیوه‌ی مطالعه‌ی کتاب «دین ایرانی» امیل بنونیست] ● درباره‌ی cosmogony و cosmology؛ از تعریف تا مصداق: بخش یکم | بخش دوم | بخش سوم ● درباره‌ی asuras و devas ● ایزد وایو: وایو در هند |  وَیو در ایران | وَیو یشت -
245
4
دوره‌ی «اسطوره‌های ایرانی: شناخت و کاربرد» هرچند به صورت یک ترمِ دانشگاهی طراحی شده چون به صورت آفلاین برگزار می‌شود، درس‌گفت
دوره‌ی «اسطوره‌های ایرانی: شناخت و کاربرد» هرچند به صورت یک ترمِ دانشگاهی طراحی شده چون به صورت آفلاین برگزار می‌شود، درس‌گفتارها و مطالب مندرج در کانال همیشه در دسترس مخاطبان قرار دارد که خود این امکان را به علاقه‌مندان می‌دهد که هر زمان به آن بپیوندند بتوانند از آن استفاده کنند. بعلاوه، برای کمک به تعاملی شدنِ فضای آموزشی، گروهی زیرگروهِ کانالِ تلگرامیِ دوره‌ی اسطوره‌های ایرانی راه‌اندازی شده است که دوستان در آن به طرح پرسش‌ها و نظرات خود می‌پردازند و دکتر مختاریان نیاز تا حد امکان بدان‌ها پاسخ می‌دهد. چنانچه مایلید در این دوره شرکت کنید به این آدی‌دی در تلگرام پیام بدهید @arezoumn
581
5
ماه دی: • دی‌ماه ماهِ بی‌نام یا ماهِ روزه؟ • برج جُدی، بز/ بزماهی
527
6
«از آن زمان، همه ساله، مردمان در شب یلدا بیدار می‌ماندند و نمی‌گذاشتند خورشید در خوابِ عمیقِ مرگبار فرو برود. او را یاری می‌د
«از آن زمان، همه ساله، مردمان در شب یلدا بیدار می‌ماندند و نمی‌گذاشتند خورشید در خوابِ عمیقِ مرگبار فرو برود. او را یاری می‌دادند و صدایش می‌زدند که طاقت بیاورد و زنده و بیدار بماند.» [این کار، کوششی‌ست برای نشان دادنِ امکان و چگونگی کاربردی کردن داده‌های مندرج در کانال «اسطوره‌شناسی با بهار مختاریان» در رابطه با شب یلدا، از جمله مسائل نجومی و آیینی، و بازآفرینیِ آن‌ها در فرم‌هایی ادبی و تصویری.] اقتباس و اجرا: آرزو مختاریان
4 462
7
ماه آذر: برج قوس، نیم‌اسب ماه آذر؛ جشن آتش/ سده .
593
8
⚡️دوره‌ی اسطوره‌های ایرانی از امروز آغاز شد ولی دوستانِ علاقه‌مند، همچنان فرصتِ ثبت نام و عضویت در کانال را دارند. چون دوره به صورت آفلاین برگزار می‌شود و هر زمان بپیوندید می‌توانید از کلاس بهره ببرید.
849
9
ماه آذر: برج قوس، نیم‌اسب ماه آذر؛ جشن آتش/ سده
301
10
ماه آذر برج قوس، نیم‌اسب ماه آذر: جشن آتش/ سده
1
11
دوستان، لطفاً حتماً در صورت واریز شهریه‌ی دوره، تصویر واریزی خودتون رو به این آی‌دی تلگرام ارسال کنید. @arezoumn
64
12
برای ثبت نام در این دوره‌ی آفلاین به این آی‌دی در تلگرام پیام دهید @arezoumn
312
13
برای ثبت نام در این دوره‌ی آفلاین به این شماره در تلگرام پیام دهید 09365774066
16
14
بدون متن...
1 261
15
بدون متن...
274
16
جمع بندی بخش سوم همچنین با تکه تکه کردن یک نظام به عناصر هم  نمی‌توان به خودی خود به قوانین ساختاری رسید، صرف تجزیه و تحلیلِ تطبیقی از نظام و عناصر هم نمی‌توان آن قوانین را بازشناخت، آنچه که دومزیل در پژوهش خود انجام داد هیچ یک از این دو کار به تنهایی نبود، بلکه کشفِ روابط میان این اجزا و نشان دادنِ ساختاری ایدئولوژیک در تفکر و ساختار اجتماعی جوامع هندو اروپایی در اجزا و عناصر نمادینی است که به خودی خودی حاصل نمی‌شود و فقط با بنیاد نظری امکان‌پذیر است. روش‌شناسی بی‌بدیلِ دومزیل در واقع مکملی برای نظریه‌ی ساختاری لوی-استروس در پژوهش‌های تاریخی- فرهنگی به شمار می‌رود. متاسفانه اما دومزیل نه تنها در ایران توجه‌ حوزه‌ی فلسفه، تاریخ و جامعه‌شناسی را چندان برنیانگیخت که حتی حوزه‌ی زبان‌شناسیِ تاریخی نیز به ندرت به آثار او توجه داشته است. سوای دومزیل و بنونیست، لوی-استروس در حوزه‌ی تاریخِ هنر به روش‌شناسیِ اروین پانوفسکی به عنوان روش ساختارگرایانه اشاره می‌کند: «این که پانوفسکی یکی از ساختارگرایان بزرگ است، اساساً از این روست که او مورخی بزرگ است و تاریخ برای او سرچشمه‌ی جایگزین‌ناپذیری از داده‌هایی است که بسان گستره‌ی ترکیبی ارائه می‌شود؛ داده‌های تاریخی که صحت و درستی تفسیر و تاویل‌هایش را هزاران بار اثبات می‌کند» (Lévi-Strauss, Strukturale Anthropologie, II, S.310).  سپس‌تر نیز لوی-استروس در یکی از شاهکارهای خود درباره‌ی هنر، موسیقی و ادبیات و زبان  (Regarder Écouter Lire /آلمانی Sehen, Hören, Lesen) فصلی درباب  اثر بهار بوتیچلی (Primavera)  و یکی از سه خاریتس [Charites به یونانی الهگان رحمت/ لاتین gratiae]، دوباره تاکیدی جدی به  روش آیکونولوژی و تجزیه و تحلیل پانوفسکی دارد {البته تجزیه و تحلیل اولیه‌ی این اثر را ابی واربورگ در تز دکترای خود ارائه کرده بود}. لوی-استروس در این کتاب سوای به نمایش کشیدن دانش عمیقش از هنر اروپایی، می‌کوشد با سه واژه‌ی عنوان کتاب دیدن، شنیدن و خواندن به خواننده سازوکار ساختار را در ادراک بصری، موسیقیایی و ادبیات و زبان نشان دهد. اما پیش از تایید و تاکید لوی-استروس بر پانوفسکی، اروین پانوفسکی و روش تجزیه و تحلیل او مورد تایید کاسیرر قرار گرفته بود. اساساً شاید فهم اروین پانوفسکی بدون شناخت «فلسفه‌ی صورت‌های سمبلیک» کاسیرر ممکن نباشد. برای کاسیرر و پانوفسکی، تفسیرِ ارزش‌های نمادین در مطالعاتِ فرهنگ فقط و فقط به صورت تاریخی امکان‌پذیر است؛ زیرا آدمی در پیوند عقل، بیانِ حسی و روند تحولات فرهنگی از طریق اسطوره، زبان، دین، هنر و علم، کیهانی از فرم‌های نمادین بنا کرده است که در این کیهان، تجاربش را به بیان درمی‌آورد. کیهانی که در آن هر نوع تجربه‌ی هستی‌شناسانه، چه زبانی، چه بصری و... متاثر از سنتی فرهنگی است و نه امری طبیعی و ناتاریخی.  باری، شاید این مختصر، توضیحی برای راه و روشی باشد که من برای کار بر روی اسطوره و هنر دریافته‌ام و تا حد توان به کار بسته‌ام. به سخنی، مطالب طرح شده یا دنبال شده  پیوندی ساختاری با هم دارند. از سوی دیگر در پیوند با ادیانِ ایران باستان توجه اصلی من، رویکرد و روش دانشمندانِ بزرگِ مکتبِ اوپسالا در سوئد بود. ساموئل نیبرگ، استیگ ویکاندر، و گئو ویدن‌گرن، که از طرفداران نظریه‌ی ژرژ دومزیل هم بودند. در ایران، شاید این محققان بیشتر در حوزه‌ی زبان‌شناسیِ تاریخی گهگاه  مورد توجه قرار گرفته باشند، اما هرگز روش و رویکرد آنان به الگویی پژوهشی در مطالعاتِ دانشگاهیِ ایران تبدیل نشد. جالب اینجاست که در ایران، سلطه و چیرگیِ رویکردهای فقه اللغوی (ترجمه‌ای نارسا از فیلولوژی) شاخصه‌ی مباحثِ ایران‌شناسی بوده و هست؛ چندان که تحقیقاتِ درخشان دین‌پژوهان و فرهنگ‌پژوهانی از جنسِ نیبرگ، ویکاندر و ویدن گرن نادیده گرفته شد و هرگز به صورت الگوی تحقیق  برای فرهنگ ایران درنیامد. بالعکس، گفتار و نظراتِ ایرانشناسان در حوزه‌ی فقه اللغه تقریباً به حقایقی جاودانی و خدشه‌ناپذیر بدل شدند. فیلولوژی که قرار بود [و هست] به عنوان ابزاری بنیادی باشد در فهم متن، نه تنها در شناسایی و انتقالِ داده‌های زبانیِ منفرد یا صرفِ رهیافت به جنبه‌ی انتزاعی مفاهیم، بلکه به فهم فرهنگ و روح جامعه‌ای که این واژه ها  را در بیانِ اندیشه، احساس و تخیلشان به کار برده‌اند،  با عنوان پرطمطراقِ «فقه اللغه» به لغت-معنی و سطحی و خطی خواندنِ متون انجامید و طُرفه‌تر که کار بر فرهنگ که کاری چندجنبه و چند رشته‌ای است، با نفی و انکارِ رویکردهای نظری و نظریه‌پردازان و گسستنِ پیوندهای میان‌رشته‌ای همچنان محدود و عقیم رها شده است.
877
17
ماه آبان آبان برج کژدم/ عقرب
677
18
جمع‌بندی بخش دوم در این فاصله  همزمان با خواندن برخی از آثار کاسیرر به یُمن زحمت مترجمان ایرانی، توجه زیادی به مباحث فلسفی درباب اسطوره نیز در من برانگیخته شد. همین سبب شد که مقاله‌ی دیگری از دیوید بیدنی با نام «اسطوره، نمادگرایی و حقیقت» را ترجمه کنم. اما این فضا نیز برایم آشنا نبود و بایستی سال‌ها می‌گذشت تا برخی از مفاهیم و اصطلاحاتِ فلسفیِ کاسیرر برایم تا حدی روشن شود. حتی به عنوان مبتدی، شباهت‌هایی بین برخی مفاهیم کاسیرر و لوی-استروس می‌دیدم که چون کسی به آنها نپرداخته بود، در حد حدس و پرسشِ بی پاسخ باقی می‌ماند. اما سال‌ها بعد متوجه شدم به راستی شباهت‌ها و ترادف‌هایی میان این دو نظریه‌پردازِ بزرگ  وجود دارد. در ظاهرِ امر، ارنست کاسیرر، فیلسوف فرهنگ، بر لوی-استروس انسان‌شناسِ فیلسوف و ساختارگرایی که کارش مبتنی بر زبان‌شناسی ساختاری بود تاثیری نداشته است، اما تاثیر کتاب «فلسفه صورت‌های سمبلیک» کاسیرر را بر لوی-استروس نمی‌توان نادیده گرفت. نکته‌ی مهم در مورد خود کاسیرر (در سال ۱۹۴۴) اقبال و توجه او به روش ساختاریِ زبان‌شناسی است که اصول آن را رویکردی موثر در علوم زیست‌شناسی، فیزیک و روانشناسی می‌دانست. موکل (Christian Möckel, Philosophie der symbolischen Srtukturen? Zu einigen Paralellelen bei E.Cassirer&Lévi-strauss) به برخی از این شباهت‌ها و ترادف‌ها پرداخته است. به گمانِ موکل، هر دوی آنان، اصطلاح «ساختار» را برای توصیفِ درونی یک نظام یا سیستم استفاده می‌کنند، هرچند «ساختار» نزد کاسیرر، گاه به «معنا» نزدیک می‌شود. گرچه کاسیرر مشخصاً به خصیصه‌ی نشانه‌ایِ نماد، آنگونه که در زبان‌شناسیِ ساختاری مطرح است، اشاره نکرده، اما «فرم نمادین» (symbolische Form) نزدِ او، وقتی به کارکرد و ساختار و نظام اشاره دارد، بسیار به همان بحث «نظام نشانه‌ای» زبان‌شناسیِ ساختاری  شبیه است؛ اصطلاحی که لوی-استروس از آن استفاده کرد و همه‌ی نظام‌های متفاوت را «نظام نشانه‌ای» دانست. اساساً از همین نقطه‌نظر بود که او زبان‌شناسیِ ساختاری را به حوزه‌های‌غیرزبانی کشاند. کاسیرر در یکی از آثار خود، موسوم به « Die Begriffsform im mythischen Denken»، منطق را با پژوهش‌های انسان‌شناسیِ فرهنگی متصل کرده بود و در « Goethes Pandora» تاریخِ هنرِ فرمالیستی را پیش‌درآمدی به زبان‌شناسیِ ساختاری می‌بیند، روشی که هرچند در مطالعاتِ فرهنگی به طور کلی قابل استفاده است، برای توضیح محتوایی معنای نمادها ناتوان است.  شاید همین، بنیاد اختلاف اصلی میان ساختار نزد لوی-استروس و کاسیرر باشد که پرداختن به آن از توان من خارج است. با این همه، اشاره‌ی کاسیرر به ناتوانایی رسیدن به معنا و محتوای نماد در روش‌شناسیِ افرادی که لوی-استروس آنها را ساختارگرا به معنی واقعی می‌داند، از نظر من برداشته می‌شود. او در نامه‌ای خطاب به کاترین باکه-کلمان می نویسد: «باید به شما اعتراف کنم که به نظرم عجیب می‌آید که من را از ساختارگرایی برون گذاشته و فقط لاکان، فوکو و آلتوسر را درون آن باقی می‌گذارند. این یعنی وارونه کردن جهان. در فرانسه فقط سه نفر ساختارگرا وجود دارد: بنونیست، دومزیل و من. کسانی که شما از آنها نام می‌برید فقط بر اثر یک اشتباه در شمار ساختارگرایان قرار گرفته‌اند»( فکوهی، ۱۳۸۴، ص ۱۸۴). ژرژ دومزیل و امیل بنونیست هردو از حوزه‌ی زبان‌شناسیِ تاریخی به سمت مطالعاتِ فرهنگِ هند و اروپایی حرکت کرده بودند. هردو با کاربستِ زبان‌شناسیِ ساختاری، سوای تحلیلِ داده‌های مختلف زبان‌های فرهنگِ هندو اروپایی، درباب اندیشه، تفکر و بافت اجتماعی-اعتقادی این اقوام،  نظریه‌ی ایدئولوژی سه کنش  در ساختار اجتماعی‌شان را، هریک به شیوه‌ای دنبال می‌کردند. برقراریِ پیوندِ سرآغازهای محو فرهنگ هندواروپایی با جزیی‌ترین داده‌های متنی و تاریخی که هنوز هم به حیات خودشان ادامه می‌دهند. لوی-استروس در خطابه‌ی خود هنگام عضویت ژرژ دومزیل درآکادمی فرانسه، میزان شناخت و آگاهی خود را از آثار دومزیل به.خوبی نشان می‌دهد (←جهانِ اسطوره‌شناسی V،ترجمه جلال ستاری). شاید این اشارات لوی-استروس نزد همه‌ی کسانی که با نظریه‌ی ساختارگراییِ او سروکله می‌زنند، توجه یکسانی را برنیانگیزد. اما برای من کلیدی بود به سمت روش، اگرنه حتی توفیقی در اجرا. دست کم به فهم بهتری از موضوع انجامید.  نبودِ بافت،  دومزیل، بنونیست و یا هر کس دیگری رل که بخواهد بر اسطوره‌های این اقوام کار کند، با چالشی اساسی مواجه می‌کند. در نبودِ بافت، نمی‌توان نیت و پیامِ روایت و یا کارکرد اجتماعی روایت را به سادگی بازیافت.
692
19
جمع‌بندی بخش نخست شاید پرسش مخاطبان گرامیِ این کانال، موضوعات طرح شده و پیوند آنها با یکدیگر باشد. اینکه این مباحث به چه کار مشخصی می‌آیند. برای پاسخ به این پرسش، شاید بد نباشد به روند تجربیِ کار پژوهشی شخصی خود اشاره‌ای داشته باشم. می‌دانیم که لازمه‌ی پژوهش در هر حوزه‌ای از علوم انسانی، نخست آشنایی با مبانی نظری و تعاریف اصطلاحات فنی آن حوزه، و پیوندهای آن با دیگر حوزه‌ها، رویکردها و روش‌های میان‌رشته‌ای است. در این میان، شاید گستره و دامنه‌ی هیچ حوزه‌ای به اندازه‌ی «اسطوره»، بنیادهای نظری علوم انسانی را از قرن هیجدهم به این سو، دگرگون نکرده باشد. این واقعیت ثقیل و سنگین، اهمیت موضوع «اسطوره» را گوشزد می‌کند. البته بحث‌های نظری کلان درباره‌ی اسطوره از حوزه‌های فلسفه و دین‌پژوهی با کاربستِ این نظریه‌ها  در روش شناسی‌های (Methodology)  کار بر روی داده‌های اسطوره‌ای تفاوت  دارد. به عبارتی، مباحث نظری کلان به تنهایی قابل اجرا بر داده‌ها نیستند و تا زمانی که روش‌شناسی‌های آزموده‌ای در امر تحلیل و تفسیر از آنها  بهره  و بر روی مواد و داده‌های اسطوره ای به کار گرفته نشوند، مباحث نظری در سطحی انتزاعی خواهند ماند. همانطور که نظریه‌ها برای تایید خود  نیاز به روش‌شناسی‌ها دارند، روش‌شناسی ها نیز نیاز به نظریه‌ها دارند؛ به بیانی دیگر،  نظریه‌ها متون و داده‌ها را به صدا درمی‌آورند، اما روش‌شناسی‌ها هستند که آنها را به سمفونی گوش‌نوازی هدایت می‌کنند.  پژوهشگر اسطوره‌شناسی  بایستی  به این تفاوت‌ها آگاه باشد و در این گستره‌ی وسیع بتواند خود را محدود سازد و سپس با اتخاذ روش  (Method) مناسب، پژوهش خود را هدایت کند. به عبارتی، پس از آگاهی و احاطه‌ی نظری بر دقایق علم اسطوره‌شناسی و روش‌های آن، روشی متناسب و آزموده برگزیند. من نیز از این مسیر گریز و گزیری نداشته‌ام، نتیجه‌ی این روند را کوشیدم در این کانال در اختیار مخاطبان گرامی بگذارم. چون به گمانم، ورای نظریه و روش، یکی از جنبه‌های مهم تحقیق «راه» تجربی و فردی در پژوهش است، مسیری شخصی که معمولاً در حوزه‌های آکادمیک کمتر به بیان می‌آید. تجربه‌ی شخصی من در روبه‌رو شدن با موضوع اسطوره هنگام نگارش پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشدم «فریدون در روایات و اسطوره‌های ایرانی»، بیش از هرچیز نبودِ الگویی مناسب برای کار و تعریف روشنی از موضوع بود. از این رو، گام‌های نخست من در تدوینِ پایان‌نامه‌ام، در واقع کوششی است فاقد روش؛  نتیجه  نیز چیزی  نشد جز گردآوری انبوهی از داده هایی بدون نظم و انباشته کنار هم، بدون هرگونه تجزیه و تحلیلِ روش‌مند. البته آن پایان‌نامه درواقع، برآیند وضعیتی بود که بر حوزه‌ی اسطوره‌پژوهیِ ایران مسلط بود و هست. حوزه‌ای درهم و قصه‌وار، ظاهراً ساده و جذاب، سرگرم‌کننده و خیال‌انگیز. هنگامی که برای نخستین بار در آن زمان با مقاله‌ی لوی-استروس آشنا شدم، تازه متوجه‌ی برهوتی که در آن درگیر بودم، گشتم. از آنجا به سمت خواندن دیگر آثار لوی-استروس و سرک کشیدن به مباحث فلسفی درباره اسطوره کشانده شدم که حقیقتاً تا مدت‌ها باعث سردرگمی بیشتر شد. اما به دلیل پیشینه‌ی کار با زبان‌شناسیِ تاریخی، می‌خواستم و می‌دانستم بایستی به سمت روشِ ساختاری بروم، اما چگونه؟   ساختارگراییِ مطرح شده از سوی نظریه‌پردازان و محققان  در الگوها و تعاریف مختلف، گاه حتی متباین و بسیار متفاوت جلوه می‌نمود. در این میان، فهم رویکرد و روش ساختاریِ لوی-استروس که بیش از هرکسی ساختارگرایی را در حوزه‌های بیرون از زبان‌شناسی گسترش داده بود، فقط حاصل کارِ نظری نبود، بلکه سوای دانش فلسفی، آشنایی با زبان‌شناسیِ ساختاری و اشتیاق به بررسی رمزهای نمادین اجتماع، حاصل بالا و پایین رفتن از تپه‌ها و کارِ میدانی انسان‌شناسی بود. او خود در فصلِ شیوایی درباره‌ی «ساخته شدن یک انسان‌شناس» در «گرمسیریان اندوهگین»  الگوی جویندگی خود را چنین نقل می‌کند که چگونه فضا و زمان یکی می‌شوند... و خود را غرق در آشکارگیِ غلیظ‌تری حس می‌کند که در آن قرن‌ها و فاصله‌ها به یکدیگر پاسخ می‌دهند و با یکی و همان صدا سخن می‌گویند. بنابر این، آثار ثقیل و پیچیده‌ی لوی-استروس با درگیری من با داده‌های متنی برای کار بر اسطوره مستقیماً به روشی نمی‌انجامید.
566
20
پدیدارشناسی_دین.pdf
509