ʜᴀᴋɪᴍ ʟɪʙʀᴀʀʏ📚|کتابخانـہحکیم
رفتن به کانال در Telegram
بشر یعنی این فردینان… یعنی در همان حالی که دارد مرگ خودش را تدارک میبیند خودش را با مرگ سرگرم میکند. _لویی فردینان سلین چرا نخوانیم ؟وقتی میتوانیم!;) همه کتاب ها رایگان و به صورت پی دی اف🫴🏻 @T_HAKIM_H=آیدی حکیم
نمایش بیشتر563
مشترکین
+124 ساعت
+117 روز
+3330 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+3
در 0 کانالها
سپتامبر '26
+69
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '26
+100
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+85
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+72
در 5 کانالها
Get PRO
مه '26
+30
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+8
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+57
در 3 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+25
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+68
در 7 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+57
در 3 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+46
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+101
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '25
+195
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئیه '250
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+135
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | +2 | |||
| 01 اکتبر | +1 |
پستهای کانال
| 2 | چو برکندم دل از دیدار دلبر
نهادم مُهر خرسندی به دل بر
تو گویی داغ سوزان برنهادم
بهدل کز دل به دیده درزد آذر
شرر دیدم که بر رویم همی جَست
ز مژگان همچو سوزان سونشِ زر
مرا دید آن نگارین چشم گریان
جگر بریان، پر از خون عارض و بر
به چشم اندر شرار آتش عشق
به چنگ اندر عنان خنگ رهبر
مرا گفت آن دلارام (ای) بیآرام
همیشه تازیان بیخواب و بیخَور
ز جابلسا به جابلقا رسیدی
همان از باختر رفتی به خاور
سکندر نیستی لیکن دوباره
بگشتی در جهان همچون سکندر
ندانم تا ترا چند آزمایم
چه مایه بینم از کار تو کیفر
مرا در آتش سوزان چه سوزی؟
چه داری عیش من بر من مکدر؟
فرود آ زود زین زین و بیارام
فرو نه یکسر و برگیر ساغر
فغان زین بادپای کوهدیدار
فغان زین رهنورد هجر گستر
همانا از فراق است آفریده
که دارد دور ما را یک ز دیگر
خرد زین سو کشید و عشق زان سو
فرو ماندم من اندر کار مضطر
به دلبر گفتم ای از جان شیرین
مرا بایِستهتر وز عمر خوشتر
سفر بسیار کردم راست گفتی
سفرهایی همه بی سود و بی ضر
بدانم سرزنش کردی روا بود
گذشتهست، از گذشته یاد ماور
مخور غم میروم درویش زینجا
ولیکن زود باز آیم توانگر
برفت از پیشم و پیش من آورد
بیابانبَر رهانجامی مُشَمّر
رهی دور و شبی تاریک و تیره
هوا چون قیر و زو هامون مُقیّر
هوا اندوده رخساره به دوده
سپهر آراسته چهره به گوهر
گمان بردی که باد اندر پراکند
به روی سبز دریا برگ عبهر
خم شَوله چو خم زلف جانان
مُغرّق گشته اندر لؤلؤ تر
مُکلّل گوهر اندر تاج اکلیل
به تارک برنهاده غفر مغفر
مجره چون به دریا راه موسی
که اندر قعر او بگذشت لشکر
بناتالنعش چون طبطاب سیمین
نهاده دسته زیر و پهنه از بر
همی گفتی که طبطاب فلک را
چه گویی کوی شاید بودن ایدر
زمانی بود مه برزد سر از کوه
به رنگ روی مهجوران مزعفر
چو زر اندود کرده گوی سیمین
شد از انوار او گیتی منور
مرا چشم اندر ایشان خیره مانده
روان مدهوش و مغز و دل مفکر
به ریگ اندر همی شد باره زانسان
که در غرقاب مرد آشناور
برون رفتم ز ریگ و شکر کردم
به سجده پیش یزدانِ گَروگَر
دمنده اژدهایی پیشم آمد
خروشان و بیآرام و زمین در
شکم مالان به هامون بر همی رفت
شده هامون به زیر او مقعر
گرفته دامن خاور به دنبال
نهاده بر کرانِ باختر سر
به باران بهاری بوده فربه
ز گرمای حزیران گشته لاغر
ازو زادهست هرچ اندر جهان است
ز هرچ اندر جهان است او جوانتر
شکوه آمد مرا و جای آن بود
که حالی او دخانی بود منکر
مدیح شاه برخواندم به جیحون
برآمد بانگ از او الله اکبر
تواضع کرد بسیار و مرا گفت
ز من مشکوه و بیآزار بگذر
که من شاگرد کفراد آنم
که تو مدحش همی برخوانی از بر
به فرّ شاه ازو بیرون گذشتم
یکی موی از تن من ناشده تر
وز آنجا تا بدین درگاه گفتی
گشادهستند مر فردوس را در
همه بالا پر از دیبای رومی
همه پستی پر از کالای شُشتر
کجا سبزه است بر فرقش مقعد
کجا شاخ است بر شاخش مشجر
یکی چون صورت مانی منقّش
یکی چون نامهٔ آزر مصور
تو گفتی هیکل زردشت گشته است
ز بس لاله همه صحرا سراسر
گمان بردی که هر ساعت برآید
فروزان آتش از دریای اخضر
بدین حضرت بدانگونه رسیدم
که زی فرزند یعقوب پیمبر
همان کاین منظر عالی بدیدم
رها کردم سوی جانان کبوتر
کبوتر سوی جانان کرد پرواز
بشارتنامه زیر پرش اندر
به نامه درنبشته کای دلارام
رسیدم دل به کام و کان به گوهر
به درگاهی رسیدم کز بر او
نیارد درگذشتن خط محور
سرایی بُد سعادت پیشکارش
زمانه چاکر و دولت کدیور
به صدر اندر نشسته پادشاهی
ظفر یاری به کنیت بوالمظفر
به تاجش برنبشته عهد آدم
به تیغش درسرشته هول محشر
زن ار از هیبت او بار گیرد
چه خواهد زاد؟ تمساح و غضنفر
جهانرا خور کند روشن ولیکن
ز رای اوست دایم روشنی خَور
ز بار منت او گشت گویی
بدین کردار پشت چرخ چنبر
#لبیبی
کتابخانـہحکیم | 22 |
| 3 | آقا متشکرم ریکشن میزنید
ولی خب طوری نباشه که من هر دفعه اصرار کنم
خودتون هر پستی رو دیدید هر دفعه دوبار اون انگشت نازتون رو بکوبید به صفحه گوشی که یه ریکشن قشنگ پایین پست جاخوش کنه🌊❤️🔥
اگر هم مشکلی نداشت براتون و باعث سردردتون نبود،چنل رو از سکوت در بیارید که باشه پست های ما رو زوتر ببینید8-) | 33 |
| 4 | ضرب المثل شب:
زیره را من سوی کرمان آورم
گر به پیش تو دل و جان آورم
#مولانا
کتابخانـہحکیم | 33 |
| 5 | انگار مثلاً چنل ما ۵۶۳ تا ممبر نداره
نه ویویی
نه فورواردی
نه کامنتی
نه مشارکتی
هنوز ۱۰ بهمن تولد ۲ سالگیش هست
قراره از پوشک بگیرمش | 32 |
| 6 | کویره | 30 |
| 7 | به ولله اسمشو بتونی بخونی بهت نود میدم | 1 |
| 8 | Fxxkin Distance.m4a | 38 |
| 9 | سخنی،مزاحمتی،آهنگی،انتقادی(غلط بکنی)،کاری،باری،داری،سازی... خلاصه هرچی بود...
http://t.me/HidenChat_Bot?start=7675522406 | 30 |
| 10 | The Revenant
دربارهی بقا، انتقام، فقدان و ارادهی انسان برای زنده ماندنه فیلم مدام نشون میده وقتی همهچیز از آدم گرفته میشه، چه چیزی باعث میشه هنوز ادامه بده.
فیلم تصویری خشن از طمع، خشونت، استعمار و درگیری انسان با طبیعت ارائه میده جایی که انسانها برای قدرت و منابع، هم با طبیعت و هم با یکدیگر میجنگن.
یکی از نقاط قوت اصلی فیلم فیلمبرداری خیرهکنندهی طبیعت، نور طبیعی، نماهای طولانی و فضای سرد و بیرحمه انگار خودِ طبیعت تبدیل به یکی از شخصیتهای فیلم شده.
#فیلم_شب | 36 |
| 11 | تو ذهنم لحظه لحظه صائقه است
یه دنیای تازه تو راهه پس
تصویرا می میرن تو قاب عکس
لحظه ها می میرن تو حافظه ام
یه مبارز سرسخت ساختم از خودم
یه کرگدن که شهر رو می کشه تو دماغش
باید بدم به دست مرگ زندگی روفکر کنم به رقص
نمیخوام بلیطم رو پس بدم
یه جایی از شعر زندگی نیست خوندنی
اونجا که لحظه هات رو توی سوزوندنی
یه عفونت سرگردون بین سنت
که نه میل به رفتنی نه استحکام موندنی
یه جا که باید همه چیزات رو ترک کنی
انگار که توی سرما به لباست هم شک کنی
یه جا که باید قبول کنی حوادث رو
و بزنی تو صحنه هر جوری که شد هر طوری
آدما لحظه ها رو می کشن پشت هم
اکثرا بزدلن
اینا به تخمتن
یه جایی از خودت می پرسی که یا باید برده باشم
یا خودکشی بکنم یا کشته شم
تصمیم من همینه که باشم
مهمم نیست از گله ها جدا شم
یه جا میگی نشد اونی که میخواستید
مهم اینه شدم همونی که خواستم
#صائقه
#علی_سورنا
کتابخانـہحکیم | 67 |
| 12 | درین سرای بی کسی، کسی به در نمیزند
به دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمیزند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمیکُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمیزند
نشستهام در انتظارِ این غبارِ بیسوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمیزند
گذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمیزند
دل خراب من دگر خرابتر نمیشود
که خنجر غمت از این خراب تر نمیزند!
چه چشم پاسخ است از این دریچههای بستهات؟
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمیزند!
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند
هوشنگ ابتهاج - شجریان
https://t.me/NaghdeShaerane2 | 33 |
| 13 | صائب تبریزی - غزل ۱۱۱۰
هر که از داغ تو در دل لالهزاری داشته است
در دل آتش مهیا نوبهاری داشته است
میشود از شور بلبل تازه داغ کهنهاش
از گلی هرکس که در دل خارخاری داشته است
نیست ممکن خنده بر روز سیاه ما کند
در نظر هرکس که چشم سرمه داری داشته است
غنچه گردیدن نمیداند گل خمیازهام
دیدن لبهای میگون خوش خماری داشته است
ریزهخوانیهای آن لب، برق خرمن شد مرا
آتش یاقوت هم در دل شراری داشته است
دل بهجا از هرزه گردیهای آن بیباک نیست
وقت قمری خوش که سرو پایداری داشته است
میکند از دیدههای پاک، وحشت آن غزال
ورنه هر آیینه رو، آیینهداری داشته است
عاشقان از خوردن زخمش نمیگردد سیر
تیغخوبان طرفه آب خوشگواری داشته است
لالهای بوده است کز خاکش برآورده است سر
عاشقان بی کس اگر شمع مزاری داشته است
خضر وقت خود شدم چون سرو از بیحاصلی
برگ بی برگی عجب خرم بهاری داشته است
ایمن از تیغ زبان نکته گیران گشته است
هر که از گردآوری با خود حصاری داشته است
گشته اسرار جهان در دیدهاش صورت پذیر
هر که از زانوی خود آیینه داری داشته است
ذوق تسخیرش نمک در چشم ریزد دام را
دامن صحرای عبرت خوش شکاری داشته است
ریشه غم زعفران شد در دل غمگین مرا
این خزان در چاشنی خوش نوبهاری داشته است
از شفق صد کاسه خون در فرو رفتن خورد
هر که چون خورشید اوج اعتباری داشته است
غافل است از جنبش بی اختیار نبض خویش
آن که پندارد که در دست اختیاری داشته است
پایه بی اعتباری این زمان گشته است پست
ورنه در ایام پیشین اعتباری داشته است
نیست ممکن غافل از پاس نفس گردد چو صبح
هرکه صائب در نظر روز شماری داشته است
صائب - غزلیات - ۱۱۱۰ | 34 |
| 14 | +3 کتاب نگاهی با دوربین به اقتصاد ایران
نویسنده: احمد سیف | 41 |
| 15 | دلم زین عمرِ بیحاصل سرآمد
که ریشِ عمر هم کمکم در آمد
نه در سر عشق و نه در دل هوس ماند
نه اندر سینه یارای نَفس ماند
گهی دندان به درد آید گهی چشم
زمانی معده میآید سرِ خشم
فزاید چینِ عارض هر دقیقه
نخوابد موی صدغم بر شقیقه
در ایّام جوانی بُد دلم ریش
که میروید چرا بر عارضم ریش
کنون پیوسته دلریش و پریشم
که میریزد چرا هر لحظه ریشم
بدین صورت که بارَد مویم از سر
همانا گشت خواهم اشترِ گَر
أ لا موت یباع فأشتریه
فهذا العیش ما لا خیر فیه
ببند ایرج از این اظهارِ غم دَم
که غمگین میکنی خواننده را هم
گرفتم یک دو روزی زود مُردی
چرا سوقِ کلام از یاد بردی؟
که ماندَست اندر اینجا جاودانی
که میترسی تو جاویدان نمانی؟
ترا صحبت ز عارف بود در پیش
عبث رفتی سرِ بیحالیِ خویش
#ایرج_میرزا
کتابخانـہحکیم | 41 |
| 16 | Troy
فقط دربارهی جنگ نیست فیلم سراغ افتخار، غرور، عشق، خشم و میل به جاودانه شدن میره اینکه یک انسان برای اینکه نامش در تاریخ بمونه، حاضر به چه چیزهایی میشه.
فیلم نشون میده قدرتطلبی، سیاست و جاهطلبی حاکمان چطور میتونه زندگی هزاران نفر رو وارد جنگ کنه در حالی که هزینهی واقعی رو مردم میدن.
از نبردهای عظیم و طراحی صحنه تا شهر تروا، لباسها، موسیقی و فیلمبرداری حماسی، فیلم واقعاً حس یک افسانهی باستانی زندهشده روی پرده رو منتقل میکنه.
#فیلم_شب | 45 |
| 17 | ضربالمثل شب:
عقل مردم به چشمشان است
•قضاوت، تحلیل و عقلانیت اکثر مردم بر پایهٔ آنچه میبینند (ظواهر، تجملات، رنگ و لعاب و ادعاها) شکل میگیرد، نه بر اساس واقعیت پنهان، باطن یا عمق امور.
•مردم غالباً فرصت، توان یا حوصلهٔ شکافتن باطن اشخاص و پدیدهها را ندارند؛ پس ارزش یک فرد یا شیء را با ظاهر، پوشش، ثروت رو یا رفتار بیرونیاش میسنجند.
•هشدار به این واقعیت که چگونه یک آراستگی ظاهری میتواند عیوب بزرگ را بپوشاند، و بالعکس، یک ظاهر ساده یا ژندهپوش میتواند گوهر درونیِ گرانبهایی را از چشمها مخفی نگه دارد.
•این مثل بر اهمیت «تصویرسازی بیرونی»
(First Impression & Visual Brand)
اشاره دارد؛ اینکه در نگاه اول، ارزیابی عمومی بر مبنای دادههای بصری صورت میگیرد.
تنِ آدمى شریف است به جانِ آدمیت
نه همین لباسِ زیباست نشانِ آدمیت
سعدی- رضا مارمولک
•Appearance is deceptive
- ظاهر فریبنده است | 58 |
| 18 | بنازم
انگار یکی با لگد زده رو صورتشون | 46 |
| 19 | این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست؟
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست
دل زنده میشود به امید وفای یار
جان رقص میکند به سماع کلام دوست
تا نفخ صور بازنیاید به خویشتن
هر کاو فتاد مست محبت ز جام دوست
من بعد از این اگر به دیاری سفر کنم
هیچ ارمغانیی نبرم جز سلام دوست
رنجور عشق به نشود جز به بوی یار
ور رفتنیست جان ندهد جز به نام دوست
#سعدی
•معشوق، یگانه سرچشمهٔ زندگی و درمان است
•سرمستیِ عشق، ابدی و پایانناپذیر است
•همهچیز در برابر نام دوست بیارزش است | 50 |
| 20 | دوتا ریکشن ❤️🔥 و ❤️ رو باز کردم
برای حمایت از چنل و انرژی میتونید از این دو استفاده کنید
البته استارز بزنید که چه بهتر | 48 |
