𝑽𝒆𝒍𝒍𝒊𝒄𝒉𝒐𝒓✨️
رفتن به کانال در Telegram
نویسنده نه؛ اما اسیرِ کلمهها ... جایی برای کتاب و چند خط از من ...📖🍃 @Froliicbot✉️
نمایش بیشتر1 859
مشترکین
-824 ساعت
-437 روز
-41530 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اوت '26
اوت '260
در 0 کانالها
ژوئیه '26
+13
در 3 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+1 299
در 1 کانالها
Get PRO
مه '26
+48
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+25
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '26
+28
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+1 327
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+2
در 0 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+13
در 70 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+53
در 82 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+70
در 68 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 0 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '250
در 0 کانالها
Get PRO
مه '25
+40
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '25
+129
در 4 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 01 اوت | 0 |
پستهای کانال
| 2 | Before you give me advice about my life take a look at your own and ask yourself why you’re still repeating the same mistakes. | 95 |
| 3 | Before you give me advice about my life, take a look at your own and ask yourself why you’re still repeating the same mistakes. | 1 |
| 4 | یه ضرب المثل ژاپنی هست که میگه:
能ある鷹は爪を隠す
معنیش: شاهینِ توانا چنگالهایش را پنهان میکند.
یعنی آدم واقعا توانمند نیاز نیست مدام تواناییهایشو به رخ بکشه! | 117 |
| 5 | Life goes on 🍃 | 119 |
| 6 | در طی تجربیات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطه ی هولناکی میان من و دیگران وجود دارد و فهمیدم که تا ممکن است 'باید خاموش شد،تا ممکن است باید افکار خودم را برای خودم نگه دارم'
بوف کور | صادق هدایت | 122 |
| 7 | هر بار این سریال رو ریواچ میکنم، رسیدن به این صحنه منو اذیت میکنه... دام ریونگ برای اینکه سههوا آسیب نبینه، تا آخرین لحظه ازش محافظت کرد، عشقی که آخرش به قیمت جون خودش تموم شد... | 127 |
| 8 | جون جی هیون کاری کرد که مرز بین خیال و واقعیت برام محو بشه، طوری که باور کنم پریدریاییها وجود دارن و میتونن عاشق یه انسان بشن ...
🎥The Legend of the Blue Sea | 117 |
| 9 | +1 جون جی هیون کاری کرد که مرز بین خیال و واقعیت برام محو بشه، طوری که باور کنم پریدریاییها وجود دارن و میتونن عاشق یه انسان بشن ...
🎥The Legend of the Blue Sea | 1 |
| 10 | از یه جایی به بعد، زندگی کردن برام خیلی مزخرف و سخت شده! با این حال، سعی میکنم با چیزای کوچیکی که دوستشون دارم، روزامو بگذرونم و به هر شکلی که شده، خودمو از این وضعیت نجات بدم. اگه این کارو نکنم، پس باید چیکار کنم؟ نمیتونم خودمو بکشم که...
میدونم اگه همین الان بمیرم، علاوه بر اینکه آدمایی که دوستم دارن غمگین میشن، هنوز به اون آدم موفقی که میخوام باشم هم تبدیل نشدم. پس زنده میمونم، زندگی میکنم و سعی میکنم موفق بشم. و به قول اون مرد کرهای: «شاید ارزش اینو داشته باشه که زنده بمونیم و زندگی کنیم.» | 153 |
| 11 | بدون متن... | 157 |
| 12 | بودا میگفت هیچچیزی بدون غذا زنده نمیماند. این حقیقت نهتنها دربارۀ حیات جسمانی موجودات زنده، که درمورد حالات روانی نیز صادق است. گل عشق برای زندهماندن به آبیاری، توجه، و پرورش نیاز دارد. و اگر رنجهايمان دوام میآورند و زنده میمانند به این دلیل است که خوراک آنها را تأمین میکنیم.
ما با رنج، پشیمانی، و غمهايمان همان کاری را میکنیم که حیوانات نشخوارکننده با غذاهايشان میکنند! جويدن، بلعیدن، بالاآوردن و سپس دوباره خوردن آنها!
اگر هنگام کارکردن، غذاخوردن، قدمزدن، يا گفتوگو با کسی، با خیالات گذشته و آينده و نگرانیهای زمان حال، خوراک رنجهايمان را تأمین کنیم، خود را قربانی آن خیالات میکنیم و نابود میشويم.
#نیلوفر_و_مرداب
#تیچ_نات_هان | 162 |
| 13 | اوریانا فالاچی نوشته بود: زخمها خوب میشوند، اما این خوب شدن، با مثل روز اول شدن بسیار تفاوت دارد... | 271 |
| 14 | What I try to keep never want to stay | 272 |
| 15 | گاهی دلم برای بعضی از کسایی که یه روزی خودم از زندگیم کنار گذاشتم تنگ میشه، ولی نه اونقدری که بخوام برگردن. فقط دلم برای خاطرههایی که باهاشون ساختم تنگ میشه، وگرنه ته دلم میدونم که نبودنشون، درستترین اتفاقی بود که میتونست برام بیفته. | 270 |
| 16 | Darkness tucks me in instead ... | 265 |
| 17 | بیهوده است مجادله بر سر اثبات دیانت یا بی دینی آدمها!
کسی که دروغ نمیگوید،
کسی که مهربان است،
کسی که از رنج دیگران اندوهگین میشود،
به مقصد رسیده است...
از هر راهی که رفته باشد.
- زرتشت | 298 |
| 18 | بدون متن... | 264 |
| 19 | بدون متن... | 1 |
| 20 | صدوبیستوسومین روز نبودنت: داشتم به این فکر میکنم که چقدر از همسنوسالام عقب افتادم...
نیمهی اول دههی بیست سالگیم داره تموم میشه و من هنوز اونجایی نیستم که فکر میکردم باید باشم.
توی همین فکر بودم که یهویی باز یادم اومد من حتی تو رو ندارم ... من حتی اون آدمی که باید دلم به بودنش گرم باشه، اون کسی که باید وقتی از همه چی خسته میشم برگردم سمتش و یه کم آروم بگیرم رو ندارم.
چجوری باید برای فردایی که هنوز نیومده ذوق داشته باشم، وقتی تو، توی هیچکدوم از فرداهام حضور نداری؟
حالا من موندم و یه عالمه رویا که نمیدونم چجوری باید بدون تو بهشون برسم، و یه جای خالی که هرچقدر زمان میگذره، بیشتر نابودم میکنه ... | 287 |
