CogniPath | راهنمای مسیر
رفتن به کانال در Telegram
🧠 کاگنیپث | اولین راهنمای مسیر در علوم شناختی و علوم اعصاب 🧭 قطبنمایی برای انتخابهای آگاهانه در مسیر تحصیل و رشد در علوم شناختی و نوروساینس؛ ⛽️ با سوخت خودشناسی و توسعه فردی با علوم شناختی. 0️⃣ شروع: پیامهای پینشده 🆔 ارتباط: @CogniPath_Support
نمایش بیشتر1 590
مشترکین
+3324 ساعت
+537 روز
+13330 روز
آرشیو پست ها
📌 آغاز رویداد «راهنمای انتخاب رشته ارشد علوم شناختی»
در روزهای پیش رو، این رویداد را در دو گام دنبال میکنیم:
گام اول: نگاهی به مسیر پیش رو و چارچوبهایی برای انتخاب
گام دوم: نشستهای انتقال تجربه با حضور مهمانانی از دانشگاهها و گرایشهای مختلف
🎓 جزئیات و ثبتنام وبینار اول (جمعه ۳۰ مرداد)
🎙 برنامه اولیه نشستهای انتقال تجربه (۴، ۵ و ۶ شهریور)
@CogniPath
⏰ اگه اهمالکاری یک چرخه تکرار شونده میسازه، پس چرا وقتی ددلاین نزدیک میشه، ناگهان میتونیم کار رو انجام بدیم؟
سه هفتهست یک گزارش، پروژه یا تکلیف رو عقب انداختید. هر روز فکر شروع کردنش سنگین بوده و مدام به فردا منتقل شده.
بعد شب قبل از تحویل میرسه و یک اتفاق عجیب میافته: همون کاری که سه هفته نمیتونستید شروع کنید، حالا چند ساعت پشتسرهم انجامش میدید.
⁉️ چی عوض شده؟
توانایی ما که یکشبه بیشتر نشده. مهمترین چیزی که تغییر کرده، فاصلهی ما تا پیامد کاره.
در قسمت مربوط به تخفیف زمانی گفتیم هرچه نتیجه یا پیامدی دورتر باشه، ممکنه در تصمیمهای الان وزن کمتری پیدا کنه. وقتی ددلاین نزدیک میشه، این فاصله خیلی کمتر میشه: تحویل ندادن دیگه مشکلی برای «آینده» نیست؛ مشکلیه که چند ساعت دیگه باهاش روبهرو میشیم.
در مدلهای انگیزشی اهمالکاری هم زمان یکی از عوامل مهمه. با نزدیکتر شدن ددلاین، ارزش انگیزشی اقدام میتونه تغییر کنه و انگیزهای که هفتهها برای شروع کردن کافی نبوده، ناگهان قدرت بیشتری پیدا کنه.
⚠️ اما اینجا یک برداشت وسوسهکننده وجود داره:
«پس من آدمیام که زیر فشار بهتر کار میکنم.»
لزوماً نه.
اینکه فشار ددلاین بالاخره باعث شده کار رو شروع کنیم یا تمام کنیم، به این معنی نیست که فشار باعث شده بهتر کار کنیم. ممکنه فقط هزینهی ادامهدادن اهمالکاری آنقدر نزدیک و فوری شده باشه که بالاخره از هزینهی شروع کردن بیشتر به نظر برسه.
پس شاید سؤال دقیقتر این نباشه که: چرا بدون فشار نمیتونم کار کنم؟
⬅️ بلکه این باشه: چی باعث میشه این کار تا وقتی فوریت پیدا نکرده، برای من بهاندازهی کافی مهم به نظر نرسه؟
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
♾️ یک نکته از مسیر
لازم نیست همیشه بدونی آخرش میخوای به کجا برسی. گاهی فقط کافیه بدونی قدم بعدیای که ارزش امتحان کردن داره چیه.
@CogniPath
مینیسری روانشناسی در علوم شناختی
قسمت ۳: روانشناس در علوم شناختی دقیقاً چه کار میکند؟
🔙 در قسمت قبل دیدیم روانشناسی شناختی چطور از دل محدودیتهای رفتارگرایی بیرون آمد و مطالعهی دوبارهی ذهن را ممکن کرد. اما اینجا سؤال مهمتری مطرح میشود: این تاریخ امروز برای یک دانشجوی روانشناسی چه معنایی دارد؟ اگر از روانشناسی وارد علوم شناختی شویم، دقیقاً چه چیزی با خودمان میآوریم؟ و یک روانشناس شناختی در عمل چه کار میکند؟
🧠 روانشناس قبل از هر چیز، سؤال دربارهی ذهن میآورد.
حافظه چطور تغییر میکند؟ توجهمان چرا منحرف میشود؟ چطور تصمیم میگیریم؟ هیجان چگونه روی شناخت اثر میگذارد و چرا دو نفر یک موقعیت را متفاوت ادراک میکنند؟
بخش بزرگی از سؤالهایی که علوم شناختی میخواهد پاسخ دهد، سالهاست در روانشناسی مطالعه میشوند. اما سهم روانشناسی فقط «پرسیدن سؤال» نیست.
🔬 روانشناسی راهی برای تبدیل ذهن به چیزی قابل مطالعه فراهم میکند.
ما مستقیماً حافظه، توجه یا تصمیم را نمیبینیم؛ آنچه میبینیم زمان واکنش، خطا، انتخاب، الگوی پاسخ یا عملکرد فرد در یک تکلیف است.
یکی از مهارتهای اساسی روانشناس این است که یک مفهوم ذهنی را به یک سؤال پژوهشی و بعد به یک متغیر قابلاندازهگیری تبدیل کند. مثلاً اگر سؤال ما دربارهی «کنترل توجه» باشد، باید تصمیم بگیریم: چه تکلیفی و چه رفتاری میتواند شاخص آن باشد؟ چه متغیرهایی میتوانند نتیجه را مخدوش کنند؟ و از دادهای که میگیریم واقعاً تا کجا اجازه داریم دربارهی ذهن نتیجهگیری کنیم؟
📊 اینجاست که طراحی آزمایش، اندازهگیری رفتار و تحلیل داده به بخش مهمی از جعبهابزار روانشناس تبدیل میشوند. اما کار پژوهشگر همینجا تمام نمیشود.
🔍 دادهی رفتاری بهخودیخود توضیحی دربارهی ذهن نیست.
فرض کنید متوجه شدهایم افراد در شرایط عدمقطعیت تصمیمهای متفاوتی میگیرند؛ پژوهشگر باید بررسی کند این تفاوت دقیقاً با کدام فرایند شناختی سازگار است و آیا توضیحهای دیگری برای آن وجود دارد یا نه. اینجاست که روانشناس شناختی از رفتار قابل مشاهده، دربارهی فرایندهای ذهنی استنباط میکند و نظریهها و مدلهای مختلف را با دادهها میآزماید.
گاهی هم دادهی رفتاری بهتنهایی کافی نیست و روشهای دیگری وارد میشوند:
🧠 گاهی باید دید یک فرایند شناختی با چه تغییراتی در فعالیت مغز همراه است (EEG یا fMRI).
💻 گاهی باید دید آیا میتوان آن را با یک مدل محاسباتی توضیح داد؟
🌐 و گاهی باید دید یک یافتهی آزمایشگاهی در محیط واقعی و در تعامل با فناوری یا دیگران هم برقرار است یا نه.
در این نقطه دیگر یک رشته بهتنهایی کافی نیست، و روانشناس ممکن است برای پاسخ به سؤالش با متخصص علوم اعصاب، برنامهنویس، مدلساز محاسباتی، زبانشناس یا پژوهشگر حوزههای دیگر همکاری کند.
🔑 اما این به معنی کنار گذاشتن روانشناسی نیست. برعکس؛ روانشناس بخشی از یک جعبهابزار مشخص را با خود وارد علوم شناختی میکند: توانایی صورتبندی سؤالهای شناختی، طراحی آزمایش و تکلیف، اندازهگیری و تحلیل رفتار، و استنباط دربارهی فرایندهای ذهنی.
علوم شناختی میتواند این جعبهابزار را با روشها و زبانهای دیگر گسترش دهد. برای همین دو روانشناس ممکن است هر دو وارد علوم شناختی شوند، اما چند سال بعد مسیرهای کاملاً متفاوتی داشته باشند: یکی رفتار و حافظه را در آزمایشگاه مطالعه کند؛ یکی سراغ EEG یا fMRI برود؛ یکی مدلهای محاسباتی تصمیمگیری بسازد؛ و دیگری شناخت انسان را در تعامل با فناوری مطالعه کند.
پس سؤال واقعی دیگر این نیست که بعد از روانشناسی وارد علوم شناختی بشوم یا نه؟
✅ سؤال دقیقتر این است:
کدام مسئله دربارهی ذهن برای من مهم است و برای پاسخدادن به آن به چه ابزارهایی نیاز دارم؟ آیا روانشناسی میتواند به تنهایی این ابزارها را برای من فراهم کند یا نه؟
🔜 در قسمتهای بعد سراغ مسیرهای پیشروی روانشناسان در علوم شناختی میرویم.
#روانشناسی_شناختی #علوم_شناختی #CogniPath
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
ادامهی مینیسری روانشناسی در علوم شناختی
🔙 چند ماه پیش مینیسری روانشناسی در علوم شناختی رو با یک سؤال شروع کردیم:
اگر از روانشناسی وارد علوم شناختی شویم، دقیقاً چه جایگاهی داریم و چه مسیرهایی پیش روی ماست؟
در دو قسمت اول، کمی عقب رفتیم و دیدیم روانشناسی شناختی چطور شکل گرفت:
🔹 قسمت ۱: بنبستی که روانشناسی شناختی را بهوجود آورد.
🔹 قسمت ۲: تولد روانشناسی شناختی
حالا وقتش رسیده از تاریخ فاصله بگیریم و برسیم به بخش کاربردیتر ماجرا:
روانشناس در علوم شناختی دقیقاً چه کار میکند و از این نقطه چه مسیرهایی میتواند دنبال کند؟
میخوایم در کنار بقیهی محتواهای کانال، برگردیم و این مینیسری رو تکمیل کنیم.
@CogniPath
تصویر چرخه اهمالکاری
🤏 یکی از راهها برای شکستن چرخه اهمالکاری، روشی هست که من بهش میگم نوشتن ریزاقدامها. یعنی برای شروع یک کار بزرگ یا سخت، کوچکترین قدم قابل انجام رو بنویسید و فقط همون رو انجام بدید:
▫️ظرفهای زیادی نشسته مونده؟ بگید «میرم فقط یک لیوان رو بشورم.»
▫️باید چندین مقاله رو مرور کنید؟ بگید «میرم چکیده اولین مقاله رو نگاه کنم.»
▫️سخته برید باشگاه؟ بگید «برم کوله ورزشیم رو برای فردا آماده کنم.»
🔛 این کار میتونه مقاومت برای شروع رو کمتر کنه. و نکتهش اینه که هرجا در ادامه دوباره گیر کردید، قدم بعدی رو هم به یک ریزاقدام تبدیل کنید.
اگه امتحانش کردید و جواب داد، بیاید روی همین پیام یه 🔥 بذارید.
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
🔄 چرا اهمالکاری میتونه تبدیل به یک چرخه بشه؟
🔙 در قسمت قبل گفتیم عقب انداختن یک کار ناخوشایند ممکنه در لحظه یک «پاداش پنهان» داشته باشه؛ تسکین موقت. کار هنوز انجام نشده، اما برای مدتی لازم نیست با اضطراب، ابهام یا فشاری که ایجاد میکنه روبهرو بشیم.
❎ مسئله اینجاست که این تسکین کوتاهمدته، ولی خود کار سر جاش میمونه. وقتی دوباره بهش برمیگردیم، ممکنه زمان کمتری داشته باشیم، ددلاین نزدیکتر شده باشه و استرس عقب افتادن هم به فشار اولیه اضافه شده باشه. در نتیجه، همون کاری که دفعهی قبل ازش فاصله گرفتیم، این بار حتی سنگینتر به نظر میرسه؛ و دوباره عقب انداختنش میتونه وسوسهکننده بشه.
🔄 اینجاست که یک چرخه شکل میگیره:
کار سخت، مبهم یا ناخوشایند —> فشار یا مقاومت —> تعویق —> تسکین موقت —> زمان کمتر و فشار بیشتر —> ناخوشایندتر شدن کار —> تعویق دوباره
⬅️ اما اگر اهمالکاری یک چرخه باشه، قرار نیست حتماً یکباره کل چرخه رو بشکنیم. میشه یکی از حلقههاش رو هدف گرفت و یکی از جاهایی که میشه ازش شروع کرد، ابهام قبل از شروع کاره. مثلاً توی لیست کارهاتون:
❌ ننویسید: «نوشتن مقاله»
✅ بنویسید: «فایل مقاله رو باز کنم و سه خط اول رو بنویسم.»
❌ننویسید: «خوندن امتحان»
✅ بنویسید: «جزوه رو باز کنم و دو صفحه اول رو مرور کنم.»
قرار نیست با این کار، سختی کل مقاله یا امتحان از بین بره. فقط «باید یک کار بزرگ انجام بدم» رو به یک حرکت مشخص تبدیل میکنیم؛ چیزی که دقیقاً میدونیم برای شروعش باید چه کار کنیم.
⚠️ پس شاید برای وارد شدن به چرخه، یکی از سؤالهای مفید این باشه: «کوچکترین قدم بعدیِ مشخص من چی میتونه باشه؟»
📝 امروز اگر توی لیست کارهاتون یک مورد کلی دارید، فقط همون یک مورد رو به اولین حرکت مشخصش تبدیل کنید.
در قسمتهای بعد میریم سراغ این سؤال که آیا همهی ما به یک شکل اهمالکاری میکنیم یا الگوهای متفاوتی پشتش وجود داره؟
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
🧠 چرا گاهی برای فرار از یک کار، سراغ یک کار دیگه میریم؟
در قسمت قبل دیدیم که یکی از عواملی که میتونه در اهمالکاری نقش داشته باشه، تخفیف زمانی (Temporal Discounting) هست؛ یعنی هرچه نتیجه یا پاداش یک کار دورتر باشه، ممکنه در لحظهی تصمیمگیری ارزش ذهنی کمتری برامون داشته باشه.
⁉️ اما یه سؤال:
تا حالا شده به جای انجام یک کار مهم، سراغ کار دیگهای برید که نتیجهی اصلی اون هم قرار نیست به این زودیها به دست بیاد؟
▫️مثلاً باید روی مقالهتون کار کنید، اما ناگهان تصمیم میگیرید رزومهتون رو برای اپلای چند ماه آینده بهروز کنید.
▫️یا باید برای امتحان هفتهی آینده درس بخونید، ولی میبینید یک ساعته دارید یه کتاب سخت و تخصصی میخونید که قرار بود بعد از امتحانا شروعش کنید.
⬅️ انگار داستان کمی جالبتر شده: کاری که انتخاب کردیم نه لزوماً آسونتره، نه نتیجهش لزوماً نزدیکتره، نه لزوماً پاداش فوری داره. پس چرا در اون لحظه، سراغش میریم و کار اصلی رو عقب میاندازیم؟
⚠️ شاید نکته همینجا باشه:
گاهی چیزی که ازش فرار میکنیم، فقط خود کار نیست؛ احساس ناخوشایندیه که اون کار در ما ایجاد میکنه.
▫️یک مقالهی سخت ممکنه احساس ناتوانی ایجاد کنه یا ما رو با این نگرانی روبهرو کنه که: «اگه از پسش برنیام چی؟»
▫️شروع یک پروژهی بزرگ ممکنه اضطراب و ابهام زیادی ایجاد کنه.
▫️یک تماس مهم ممکنه با ترس از شنیدن جواب منفی و ناخوشایند همراه باشه.
▫️و گاهی حتی فقط مبهم بودن قدم اول، کار رو برای ما سخت میکنه.
در چنین شرایطی، عقب انداختن کار میتونه برای مدت کوتاهی حال ما رو بهتر کنه. کاری که به جاش انجام میدیم شاید اصلاً خیلی لذتبخش نباشه؛ همین که در اون لحظه، روبهرو شدن باهاش از کار اصلی کمتر ناخوشایند به نظر برسه، میتونه انتخابش رو راحتتر کنه.
✳️ به این نگاه در پژوهشهای اهمالکاری گاهی از زاویهی تنظیم کوتاهمدت خلق (Short-Term Mood Repair) پرداخته میشه.
یعنی به جای اینکه تصمیممون فقط بر اساس این باشه که: «چه کاری برای آیندهی من بهتره؟»، ذهن ممکنه در لحظه بیشتر درگیر این باشه که: «چطور همین الان کمتر احساس بدی داشته باشم؟»
و این انتخاب، میتونه حداقل برای مدت کوتاهی فشار رو کمتر کنه: کار رو کنار میذاریم و کمی از مواجهه باهاش فاصله میگیریم.
⚠️ اما همین «حس بهتر موقت» یک بخش مهم از چرخهی اهمالکاریه. چون اگر عقب انداختن کار امروز حال ما رو بهتر کنه، چه چیزی باعث میشه فردا دوباره همین کار رو نکنیم؟! در قسمت بعد، دقیقاً سراغ همین چرخه میریم.
⁉️ در لحظات ملکوتی اهمالکاری، شما بیشتر کدوم رو تجربه میکنید؟
🐳 «فعلاً سبک شدم و خیالم راحت شد.»
🌚 «بازم انجامش ندادم و استرسش موند.»
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
یک سالگی کاگنیپث! 🎂
یک سال (و پنج روز) پیش، کاگنیپث با هدف راهنمایی مسیر در علوم شناختی متولد شد؛ مدتی بعد از اتمام جریانات جنگ پارسال.
این ترکیبِ «راهنمایی مسیر + علوم شناختی» هم کاملا برگرفته از تجربههای قبلی من بود؛ چندین سال دستوپنجه نرم کردن با ابهام و سردرگمی، تجربههای مهندسی و نگاه مدلسازانهای که ازشون اومده، تجربهی کار روی طراحی مسیر شغلی و توسعه فردی، و البته رشتهی مورد علاقهم، علم شناخت. ❤️
چند ماه قبل، باز هم تقریبا یک ماه بعد از شروع جریانات جنگ امسال، احساس کردم توی این وضعیت یه کاری باید بکنم. برای همین با خودم گفتم شاید بد نباشه «راهنمای مسیر در علوم شناختی» رو یک قدم جلوتر ببرم و تبدیلش کنم به «راهنمای مسیر در + با علوم شناختی»؛ یعنی علاوه بر پیدا کردن مسیر توی این حوزه، از چیزهایی که دربارهی ذهن و رفتار یاد میگیریم برای زندگی واقعی هم استفاده کنیم. اولین محصول این مسیر هم پادکستهای «برگشت به مدار زندگی» بود.
شاید این جنگها برای من بیشتر از هر چیزی یادآور این بودن که ممکنه اونقدری که فکر میکنم زمان نداشته باشم؛ برای خوندن و یادگرفتن چیزهایی که برام مهمن، تجربه کردن چیزهایی که دوست دارم و تبدیل بخشی از رنجها و مسئلههای خودم به چیزی که شاید برای آدم دیگهای مفید باشه. شاید فرصت نامحدودی نداشته باشم تا زمان مناسب، شرایط مناسب و امکاناتی که میخوام فراهم بشه و بعد شروع کنم به ساختن تجربههایی که دوست دارم.
و شاید برای همین بیشتر از قبل برام مهم شد که حتی در کوچکترین شکل ممکن، طوری زندگی کنم که زندگی خودم باشه؛ نه صرفاً چیزی که محیط اطراف یا انتظارات بقیه برام تعریف کردن. فعلاً کاگنیپث نسخهی اولیهای از یکی از همون تجربههاییه که داشتنش جزو آرزوهام بوده. (چندتای دیگهش رو هم توی وبینار به بچهها گفتم :))
توی این یک سال، بازخوردهایی که گرفتم باعث شده امیدوار باشم کاگنیپث با وجود همهی محدودیتهایی که هنوز داره، تونسته باشه برای آدمهایی که توی این یک سال باهاش همراه شدن، همون نقشی رو ایفا کنه که از اول براش ساخته شده بود:
راهنمایی مسیر. 🌱
پ.ن.: این چند روز اینقدر شلوغ بودم که تولد این بچه یادم رفت. 💔
🌱 خستهنباشید به همه همراهان وبینار مسیر پژوهش در علوم شناختی
جلسه دوم مفصلتر از چیزی شد که برنامهریزی کرده بودم و نزدیک به چهار ساعت کنار هم بودیم. امیدوارم در پایان این دو روز، تصویر روشنتری از فضای پژوهش در علوم شناختی و مسیری که میتونید برای خودتون بسازید پیدا کرده باشید. 🤍
برای اینکه برنامههای بعدی CogniPath رو متمرکز و متناسبتر با نیازهای شما طراحی کنیم، یک فرم کوتاه بازخورد آماده شده. اگر حداکثر ۵ دقیقه برای پاسخدادن به اون وقت بذارید، واقعاً ممنون میشم:
🔗 [لینک فرم]
#مسیر_پژوهشی 🌱
📌 درباره ویدیوی ضبطشده وبینار:
دوستانی که درباره ویدیوی ضبطشده پرسیده بودند، به دلیل قطع و وصلیهای مکرر اینترنت در طول جلسه امروز، ممکنه کیفیت بعضی بخشهای ضبط مناسب نباشه.
فایل ضبطشده بررسی میشه و بعد از مشخص شدن امکان ارائه، اطلاعرسانی خواهیم کرد.
ممنون از همراهی شما 🌱
خسته نباشید به همه همراهان وبینار 🌹
ممنون که با وجود مشکلات اینترنتی در جلسه حضور داشتید. امیدوارم با وجود این چالشها، از مطالب ارائهشده استفاده کرده باشید.
فردا ساعت ۱۶ ادامه ارائه رو خواهیم داشت و درباره گامهایی صحبت میکنیم که میتونن به شما در پیدا کردن و ساختن مسیر پژوهشی خودتون کمک کنن.
بخشهایی از وبینار فردا برای همه کسانی که قصد شروع پژوهش دارن و در این مسیر احساس سردرگمی میکنن هم مفید خواهد بود (نه فقط علاقهمندان به علوم شناختی).
با آرزوی موفقیت 🌱
ظرفیت تکمیل شد.
از همراهی شما ممنونیم. 🌱
لطفاً در صورتی که ایمیل تایید برای شما ارسال نشده، به پشتیبانی @CogniPath_Support پیام دهید.
🧠 چرا مغز، کار مهم رو به کار راحتتر ترجیح میده؟
فرض کن فردا یک امتحان مهم داری و با اینکه درس خوندن برات مهمه و میدونی اگر امروز شروع کنی، فردا استرس کمتری داری، مدام یک کار کوچک دیگه برای انجامدادن پیدا میکنی و با خودت میگی: «فقط چند دقیقه طول میکشه... بعد شروع میکنم.»
⁉️ اما چرا مغز چنین انتخابی میکنه؟
اینجا یکی از ویژگیهای مهم ذهن انسان وارد ماجرا میشه:
مغز همیشه بر اساس چیزی که در آینده بهتره تصمیم نمیگیره؛ گاهی بر اساس چیزی تصمیم میگیره که همین حالا راحتتر و لذتبخشتره.
یک پیام جدید، یک ویدئوی جذاب یا حتی انجام یک کار کوچک و آسون، پاداشی فوری داره. اما نتیجهی کارهای مهم معمولاً دیرتر میرسه؛ مثل تموم کردن یک پروژه، یاد گرفتن یک مهارت، موفق شدن در یک آزمون، یا رسیدن به یک هدف بزرگ.
مغز انسان تمایل داره ارزش پاداشهای دورتر رو کمتر از چیزی که در همین لحظه دریافت میکنیم ارزیابی کنه. به این پدیده در روانشناسی شناختی تخفیف زمانی (Temporal Discounting) گفته میشه.
⬅️ یعنی هرچقدر یک پاداش دورتر باشه، در لحظهی تصمیمگیری ارزش ذهنی اون کمتر احساس میشه.
برای همین ممکنه بدونیم که سه ماه دیگه از اینکه امروز کاری رو انجام دادیم خوشحال خواهیم بود، اما مغزمون در همون لحظه بیشتر به کاری که الان خوشایندتره توجه کنه.
البته این به معنی ضعیف بودن اراده یا خراب بودن مغز ما نیست؛ چون مغز برای پاسخ دادن به پاداشهای فوری و نشونههای محیطی حساسه.
⚠️ پس مسئله فقط این نیست که به خودمون بگیم «باید بیشتر تلاش کنم»، گاهی باید محیط اطراف، نوع نگاه و شرایط رو طوری تغییر بدیم که انتخاب درست، آسونتر بشه.
در قسمتهای بعدی میبینیم چرا بعضی کارها بیشتر از بقیه باعث اهمالکاری میشن و چطور میتونیم این چرخه رو تغییر بدیم.
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
📌 چند نکته درباره وبینار:
• ظرفیت وبینار ۱۰۰ نفر در نظر گرفته شده و در حال تکمیله. آخرین مهلت ثبتنام، پایان روز چهارشنبه ۱۴ مرداده.
• اگر ثبتنام کردید اما ایمیل تأیید یا اطلاعات ورود رو دریافت نکردید، لطفاً به پشتیبانی پیام بدید:
@CogniPath_Support
📌 چرا انتخاب دانشگاه در علوم شناختی فقط انتخاب یک اسم نیست؟
(برای دوستانی که قراره به زودی درگیر انتخاب رشته علوم شناختی بشن.)
یکی از چیزهایی که در انتخاب رشته علوم شناختی خیلی مهمه، فقط اسم دانشگاه یا رتبه اون نیست؛ بلکه اینه که بدونید در هر دانشگاه و هر گروه پژوهشی چه مسیرهایی بیشتر دنبال میشه.
علوم شناختی چون یک حوزه بینرشتهایه، ممکنه دو دانشگاه مختلف رویکردهای متفاوتی داشته باشن و استادهای مختلف روی موضوعات متفاوتی کار کنن. حتی ممکنه شما یک دانشگاه خوب رو انتخاب کنید، ولی بعداً متوجه بشید حوزهای که بیشتر بهش علاقه دارید یا استادی که دوست داشتید باهاش کار کنید، در جای دیگهای قرار داره.
برای همین قبل از انتخاب رشته، بهتره کمی فراتر از اسم دانشگاهها نگاه کنیم و درباره مسیرهای پژوهشی احتمالی خودمون جستوجو کنیم.
در وبینار نقشه راه پژوهش در علوم شناختی درباره این موضوعات هم صحبت میکنیم:
اینکه چطور مسیرهای مختلف علوم شناختی رو بهتر بشناسیم، چه چیزهایی رو قبل از انتخاب دانشگاه بررسی کنیم و چطور انتخاب آگاهانهتری داشته باشیم.
اگر در این مرحله از مسیر علوم شناختی هستید، امیدوارم این وبینار کمکتون کنه تصویر روشنتری از قدمهای بعدی داشته باشید. 🌱
#مسیر_پژوهشی
@CogniPath
📌 اگر تنبلی نیست، پس چیه؟
وقتی کاری رو عقب میندازیم، معمولاً اولین برچسبی که به خودمون میزنیم اینه: «من تنبلم.»
اما یک سؤال مهم وجود داره:
- اگر واقعاً تنبل بودی، چرا از انجام ندادن اون کار ناراحت میشی؟
- چرا وقتی داری فیلم میبینی، یه گوشه ذهنت درگیر کاریه که انجام ندادی؟
- چرا قبل از ددلاین استرس میگیری، عذاب وجدان میگیری، و حتی گاهی از خودت ناامید میشی؟
⚠️ تفاوت مهمی بین تنبلی و اهمالکاری وجود داره؛
در تنبلی، معمولاً فرد تمایل چندانی به انجام کار نداره و ممکنه از انجام ندادنش هم احساس ناراحتی زیادی نکنه. اما در اهمالکاری، داستان متفاوته:
شما میدونید که باید کاری رو انجام بدید؛ میدونید عقب انداختنش احتمالاً به ضررتون تموم میشه؛ حتی ممکنه واقعاً بخواید انجامش بدید، اما باز هم انجامش رو به بعد موکول میکنید.
✅ پژوهشگران اهمالکاری رو معمولاً اینطوری تعریف میکنن:
به تأخیر انداختن داوطلبانه یک کار، با وجود آگاهی از اینکه این تأخیر احتمالاً پیامدهای منفی خواهد داشت.
«آگاهی از عواقب + احساس گناه» در اهمالکاری وجود داره؛ در تنبلی، معمولاً نه.
❎ اما یک بخش مهم این تعریف، همون چیزیه که اهمالکاری رو جالب میکنه:
اهمالکاری فقط درباره مدیریت زمان نیست. خیلی وقتها ما کاری رو عقب نمیندازیم چون نمیدونیم چه زمانی باید انجامش بدیم؛ بلکه چون انجام اون کار، یک احساس ناخوشایند در ما ایجاد میکنه.
▫️یک مقاله سخت ممکنه حس ناتوانی ایجاد کنه.
▫️یک تماس مهم ممکنه اضطراب ایجاد کنه.
▫️شروع یک پروژه بزرگ ممکنه ترس از شکست رو فعال کنه.
و مغز، گاهی برای فرار از این احساس ناخوشایند، انتخاب میکنه که کار را «فعلاً» عقب بندازه. حتی اگر بدونه این تصمیم در آینده هزینه داره.
⏳ در قسمت بعد میخوایم ببینیم چرا مغز چنین انتخابی میکنه و در لحظهای که بین «کاری که باید انجام بدیم» و «کاری که راحتتره» گیر میکنیم، دقیقاً چه اتفاقی در ذهن ما میافته.
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
