CogniPath | راهنمای مسیر
رفتن به کانال در Telegram
🧠 کاگنیپث | اولین راهنمای مسیر در علوم شناختی و علوم اعصاب 🧭 قطبنمایی برای انتخابهای آگاهانه در مسیر تحصیل و رشد در علوم شناختی و نوروساینس؛ ⛽️ با سوخت خودشناسی و توسعه فردی با علوم شناختی 0️⃣ شروع: پیامهای پینشده 🆔 ارتباط: @CogniPath_Support
نمایش بیشتر1 621
مشترکین
+124 ساعت
+137 روز
+12030 روز
آرشیو پست ها
انتخاب رشته کارشناسی، وقتی بین چند مسیر مرددیم.
اگر این روزها کسی رو میشناسید که درگیر انتخاب رشته کارشناسیه، شاید بتونم در فکر کردن به گزینههاش کمکش کنم.
مسیر خودم از چند رشته گذشته؛ از مکانیک و ساخت و تولید تا مهندسی صنایع و ریاضی. پروژههام هم کمکم من رو به حوزههایی مثل مهندسی پزشکی و نوروساینس رسوندن. حالا هم علوم شناختی و رابطهای مغز-رایانه مدام من رو با ارتباط بین حوزههای مختلف روبهرو میکنه.
انتخاب رشته همیشه فقط این سوال نیست که یک رشته چه درسهایی داره یا آیندهی شغلیش چیه. شناختن خودمون هم بخشی از ماجراست: اینکه چه چیزهایی برامون جالبه، چه تواناییهایی داریم و چطور میشه اینها رو در یک مسیر کنار هم قرار داد.
من قبلاً مدتی در زمینهی طراحی مسیر شغلی آموزش و منتورینگ انجام دادم و از همون چیزهایی که یاد گرفته بودم، برای تغییر مسیر خودم و حتی ساخت کاگنیپث استفاده کردم. برای همین این موضوع برام فقط یک بحث نظری نیست.
اگر فکر میکنید این نوع نگاه به درد کسی میخوره، میتونه دغدغه و گزینههایی رو که بینشون مردده برای پشتیبانی بفرسته. اگر سوالش در محدودهی تجربه و اطلاعات من باشه، میتونیم برای جلسهی مشاوره هماهنگ کنیم.
@CogniPath
آیا ارجاع به مقاله، برداشتِ یک پست رو هم علمی میکنه؟
🎭 امروز پستی از یک روانپزشک شناختهشدهی ایرانی دیدم که دربارهی رابطهی فرم بدن و شخصیت نوشته بود. گفته بود از روی فرم اندام و بهخصوص لگن دختری که از دور دیده، حدس زده اون دختر احتمالاً «برونگرای نمایشی» باشه.
بعد هم تصویری از یک مقاله گذاشته بود که زیر شکل بدنهای مختلف، صفتهایی مثل «تنبل»، «خجالتی» و «باهوش» نوشته شده بود. کنار تصویر هم نوشته بود: «سرشت، بدن را اهلی خودش میکند.» انگار یعنی شخصیت به بدن فرم هم میده. (عکس پست رو در قسمت کامنتها گذاشتم.)
🔍 واقعاً برای من عجیب بود و کنجکاو شدم که خود مقاله رو بررسی کنم. کاری که توی این پژوهش انجام داده بودن این بود: چند تصویر از بدنهای ساختهشده با کامپیوتر رو به افراد نشون داده بودن و ازشون خواسته بودن بگن چه صفات شخصیتیای رو به هرکدوم از این بدنها نسبت میدن.
یعنی «تنبل» زیر یکی از شکلها به این معنیه که اون بدن از نظر ارزیابها تنبل به نظر میرسیده. پژوهشگران بررسی نکرده بودن که صاحب چنین بدنی واقعاً تنبله یا نه؛ چون این تصویرها اصلاً بدن آدمهای واقعی نبودن.
⚠️ پس اینجا یک تفاوت مهم وجود داره: اینکه آدمها با دیدن فرم بدن یک نفر دربارهی شخصیتش حدسهایی میزنن، به این معنی نیست که اون حدسها درستن.
البته پژوهشهای دیگهای هم دربارهی ارتباط بعضی ویژگیهای ظاهری و بدنی با صفات شخصیت انجام شده. مسئلهی من اینه که مقالهای که در این پست بهش ارجاع داده شده، درستیِ این نوع حدسها رو بررسی نکرده. اینکه «سرشت» چطور به بدن شکل میده هم سوال این پژوهش نبوده. هم تصویر واقعیه، هم مقاله. ولی اینها بهتنهایی کافی نیستن که برداشتی رو که کنارشون نوشته شده تایید کنن.
✅ فکر میکنم برای ما که مطالب روانشناسی و علوم شناختی رو دنبال میکنیم و مدام با ادعاهایی دربارهی ذهن و رفتار روبهرو میشیم، این سوال مهمیه: مقالهای که بهش ارجاع داده شده، کدوم بخش از حرف رو تایید میکنه؟
مقاله: First Impressions of Personality Traits From Body Shapes
♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
یک مهارت مهم در علوم شناختی: ساختن پل بین حوزهها 🧠
یکی از چیزهایی که علوم شناختی رو هم جذاب میکنه و هم سخت، اینه که مدام با چند نوع نگاه به یک مسئله روبهرو میشیم.
مثلاً فقط «حافظه» رو در نظر بگیرید؛ یکجا دربارهی مدلهای روانشناسی شناختی میخونید، یکجا دربارهی ساختارها و فرایندهای مغزی، یکجا دربارهی مدلسازی محاسباتی و یکجا حتی دربارهی خودِ مفهوم بازنمایی یا تجربهی ذهنی.
مسئله فقط این نیست که از هرکدوم یه چیزی بدونیم؛ شاید مهمتر این باشه که کمکم یاد بگیریم بین این نگاهها پل بزنیم. 🪄
⁉️ اما چطور؟
🟢 یک سوال رو از چند زاویه دنبال کنید.
مثلاً اگر موضوعتون «تصمیمگیری» هست، ببینید روانشناسی چه مدلهایی براش داره، نوروساینس چه سازوکارهایی رو بررسی میکنه، مدلهای محاسباتی چطور سراغش میرن و فلسفه چه سوالهایی دربارهی اختیار، عقلانیت یا عاملیت مطرح میکنه.
🔵 فقط نتیجهی مقاله رو نخونید؛ مسئلهی پشتش رو پیدا کنید.
از خودتون بپرسید: این پژوهش دقیقاً میخواد چه چیزی رو توضیح بده؟ چه فرضی دربارهی ذهن یا شناخت پشتش هست؟ و چه بخشی از مسئله رو اصلاً پوشش نمیده؟
🟡 مفاهیم تکرارشونده رو بین حوزهها دنبال کنید.
توجه، حافظه، یادگیری، آگاهی، تصمیمگیری، بازنمایی و... مفاهیمی هستن که در چند حوزه ظاهر میشن. وقتی یک مفهوم رو در چند زمینه دنبال میکنید، کمکم ارتباطها خودشون رو نشون میدن.
🔴 سعی کنید فقط مصرفکنندهی توضیحها نباشید؛ مقایسهشون کنید.
مثلاً دو حوزه ممکنه برای یک پدیده توضیح متفاوتی بدن. ببینید آیا واقعاً با هم تعارض دارن، یا فقط در دو سطح متفاوت دارن به همون مسئله نگاه میکنن.
❎ لازم نیست از روز اول همهی حوزههای علوم شناختی رو بلد باشید. اما بهمرور باید یاد بگیرید وقتی با یک مسئله روبهرو میشید، فقط از یک پنجره بهش نگاه نکنید.
✅ شاید یکی از مهمترین مهارتها در علوم شناختی که میتونه نگاه شما رو عمیق و بینرشتهایتر بکنه، همین باشه:
اینکه بتونید بین سوالها، مفاهیم و توضیحهای مختلف ارتباط بسازید.
#مهارتآموزی #علوم_شناختی #راهنمای_مسیر_شناختی
♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
+7
#نوستالژی_شناختی
میدونستید علوم شناختی از سال ۱۳۷۸ در ایران فصلنامه داشته؟
یعنی تقریباً ۲۳ سال بعد از انتشار اولین نسخه از اولین مجله علوم شناختی در دنیا.
با دیدن عنوان مقالههای روی جلد این مجلات، میتونید ببینید که اون زمان چه مسائلی در علوم شناختی پررنگ و تازه بودن.
علوم اعصاب هم ظاهراً از سال ۱۳۸۱ در ایران فصلنامه بررسی مقالات داشته ولی دیگه فعال نیستن.
با دیدن این عکسها میتونید ۲۳ سال برگردید عقب. 🎞
♾ CogniPath | راهنمای مسیر شناختی
🧠 از شناخت الگو تا تغییر رفتار
در قسمت قبل درباره برخی الگوهای رایج اهمالکاری صحبت کردیم. اما شناختن اینکه اهمالکاری ما بیشتر چه شکلی داره، قرار نیست بهتنهایی رفتارمون رو تغییر بده؛ ارزشش اینه که کمک کنه بفهمیم کجای مسیر گیر میکنیم و روی چه چیزی باید بیشتر کار کنیم.
همین هم یکی از دلایلیه که یک راهکار واحد برای همه جواب نمیده. چیزی که برای فردی با اهمالکاری اجتنابی مفیده، ممکنه برای کسی که مسئلهش بیشتر بینظمی، تردید به خود، کمالگرایی یا ترجیح پاداش فوریه، کافی نباشه.
✅ برای همین، بخش عملی این مجموعه رو در چهار وویس جمع کردم و برای شلوغنشدن کانال، اونها رو در گروه هممسیرها گذاشتم:
🎧 راهکارهای عمومی اهمالکاری
🎧 الگوی اجتنابی، بینظم و مردد به خود
🎧 الگوی بینفردی، همهیاهیچ و لذتجو
🎧 و در آخر، اینکه چه وقتهایی ممکنه مسئله فقط اهمالکاری نباشه.
این وویسها قرار نیست همهی راهکارهای ممکن برای اهمالکاری رو پوشش بدن؛ بیشتر چند نقطهی شروع و راهکار کاربردی اولیه برای هر الگو هستن.
⚠️ یک نکتهای که دوست دارم از این مجموعه باقی بمونه اینه که آگاهی لزوماً به تغییر رفتار منجر نمیشه. ممکنه دقیقاً بدونیم چرا کاری رو عقب میاندازیم و باز هم همون الگو تکرار بشه. تغییر چیزی که مدتها تکرار شده، معمولاً به تمرین، آزمونوخطا و گاهی کمک گرفتن نیاز داره. برای همین، تغییر این الگوها معمولاً به تکرار و استمرار در تمرینها نیاز داره.
✳️ هدف این مجموعه این نبود که برای اهمالکاری یک نسخهی فوری یا یک راهحل واحد پیدا کنیم؛ بیشتر این بود که دفعهی بعدی که خودمون رو در حال عقب انداختن یک کار دیدیم، بهجای اینکه فقط بگیم باز اهمال کردم، بتونیم کمی دقیقتر بفهمیم:
الان دقیقاً کجای کار گیر کردم و چه چیزی میتونه کمکم کنه؟
🔚 فعلاً این مجموعه همینجا تموم میشه. ممکنه بعداً به شکل تکپست باز هم به بعضی جنبههای اهمالکاری برگردیم یا راهکارهای دیگهای رو بررسی کنیم.
همهی مطالب قبلی در این باره، از طریق هشتگ #مغز_اهمالکار در دسترس هستن. 🌱
#زندگی_با_شناخت
♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
اگر پرسشنامه رو پر کردید، کدوم دو یا سه الگو در شما نمرهی بالاتری گرفتن؟
اگر پرسشنامهی دیروز رو پر کردید، کدوم الگوی اهمالکاری در شما نمرهی بالاتری گرفت؟
📝 پرسشنامهی کوتاه شناسایی الگوهای اهمالکاری
در پست قبل دربارهی چند الگوی متفاوت اهمالکاری صحبت کردیم. اگر دوست دارید ببینید کدومیک از این الگوها در شما پررنگتره، میتونید این پرسشنامه رو پر کنید.
نمرهی بالاتر در یک بخش به این معنیه که ویژگیهای اون الگو در اهمالکاری شما بیشتر دیده میشه؛ اما قرار نیست نتیجهی تست شما رو داخل یک «تیپ ثابت» قرار بده. ممکنه در چند الگو نمرهی بالا داشته باشید یا حتی در حوزههای مختلف زندگی، الگوی متفاوتی نشون بدید.
⚠️ این پرسشنامه رو بیشتر به چشم یک ابزار خودشناسی و پیدا کردن الگوهای تکرارشونده ببینید، نه یک آزمون تشخیصی.
بهتره موقع پاسخ دادن فقط به «اهمالکاری بهطور کلی» فکر نکنید؛ ببینید این رفتارها بیشتر کجا خودشون رو نشون میدن: درس، کار، خانه، روابط یا مسائل شخصی.
بعد از اینکه پرش کردید، نتیجهتون رو نگه دارید؛ در ادامه میخوایم ببینیم هرکدوم از این الگوها چه تفاوتی در راه برخورد با اهمالکاری ایجاد میکنن. 🌱
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
🧠 همهی ما به یک شکل اهمالکاری نمیکنیم.
تا اینجا دربارهی بعضی از سازوکارهایی حرف زدیم که میتونن باعث بشن یک کار رو عقب بندازیم. اما شکل اهمالکاری برای همهی ما یکسان نیست. ممکنه دو نفر هر دو یک کار رو عقب بندازن، اما چیزی که پشت این رفتار اتفاق میافته کاملاً متفاوت باشه.
این تفاوتها فقط در ظاهر رفتار نیستن. پشت هر الگو ممکنه فرایندهای شناختی متفاوتی پررنگتر باشن؛ از تنظیم هیجان و اجتناب گرفته تا برآورد زمان، تصمیمگیری، توجه، حساسیت به پاداش یا ارزیابی توانایی خودمون. یعنی یک رفتار مشابه ــ عقب انداختن ــ میتونه از مسیرهای متفاوتی شکل بگیره.
✅ خانم مونیکا رامیرز باسکو در کتاب راهنمای درمان اهمالکاری، دربارهی چند الگوی رایج اهمالکاری صحبت میکنه:
▫️ الگوی اجتنابی
گاهی چیزی که عقب میاندازیم دقیقاً همون چیزیه که نمیخوایم باهاش روبهرو بشیم. مثلاً یک ایمیل رو باز نمیکنیم چون احتمال میدیم خبر خوبی توش نباشه، یک تماس رو عقب میاندازیم چون استرسزاست، یا کار ناخوشایندی رو تا آخرین لحظه نادیده میگیریم.
⬅️ در این الگو، فاصله گرفتن از موقعیت یا احساس ناخوشایند، بخش پررنگی از اهمالکاریه.
▫️ الگوی بینظم
اینجا ممکنه مشکل بیشتر خودش رو در مدیریت زمان و کارها نشون بده. فکر میکنیم «هنوز وقت دارم»، زمان لازم برای انجام کار رو کمتر از واقعیت تخمین میزنیم، اولویتبندی سخت میشه و گاهی بین چند کار مختلف پخش میشیم یا به جای کار بزرگتر، خودمون رو با کارهای کوچکتر مشغول میکنیم.
⬅️ در نتیجه، کارها لزوماً چون نمیخوایم انجامشون بدیم عقب نمیافتن؛ ممکنه زمان و حجم کار رو درست برآورد نکرده باشیم یا نتونیم بین کارهایی که پیش رومونه درست اولویتبندی کنیم.
▫️ الگوی مردد به خود
اینجا شک به خود، ترس از اشتباه یا شکست میتونه نقش پررنگتری داشته باشه. و ته ذهنمون این مدل سوالها وجود داشته باشه: «اگه نتونم خوب انجامش بدم یا تصمیم اشتباهی بگیرم چی؟»
⬅️ گاهی همین تردید باعث میشه شروع یک کار سخت یا حتی گرفتن یک تصمیم رو مدام عقب بندازیم.
▫️ الگوی بینفردی
بعضی وقتها اهمالکاری در رابطه با دیگران خودش رو نشون میده. مثلاً از اینکه کسی به ما بگه چه کاری انجام بدیم خوشمون نمیاد و با عقب انداختن اون کار، سعی میکنیم دوباره احساس کنیم کنترل دست خودمونه؛ یا وقتی «نه گفتن» برامون سخته، کاری رو قبول میکنیم ولی بعداً انجام دادنش عقب میافته.
⬅️ گاهی تعلل حتی میتونه راهی غیرمستقیم برای نشون دادن ناراحتی یا مقاومت در برابر درخواست دیگران باشه.
▫️ الگوی همهیاهیچ
این الگو خودش میتونه شکلهای مختلفی داشته باشه:
- گاهی چیزی که ما رو به یک کار میکشونه، همون هیجان و اشتیاق اولیهی شروعه؛ اما وقتی اون حس فروکش میکنه، ادامه دادن کار هم برامون سختتر میشه و ممکنه رهاش کنیم.
- گاهی مسئولیتهای زیادی قبول میکنیم و بیش از حد متعهد میشیم؛ تا جایی که حجم کارها از زمان و انرژی واقعیمون بیشتر میشه و در نهایت احساس آشفتگی میکنیم و بعضی کارها نیمهکاره میمونن.
- و گاهی هم استانداردهای خیلی بالایی برای خودمون میذاریم و اگر احساس کنیم نمیتونیم کار رو اونطور که میخوایم انجام بدیم، شروعش نمیکنیم یا رهاش میکنیم.
▫️ الگوی لذتجو
گاهی هم کارهای لذتبخشتر خیلی راحت جای کاری رو که باید انجام بدیم میگیرن. اگر حال و حوصله نداریم، کار نمیکنیم؛ از یک فعالیت خوشایند سخت دل میکنیم و برگشتن به کار اصلی دشوار میشه.
⬅️ اینجا چیزی که در لحظه خوشایندتره، وزن بیشتری پیدا میکنه و میتونه باعث بشه کار اصلی باز هم به بعداً منتقل بشه.
📣 کمالگرایی یکی از چیزهاییه که معمولاً خیلی زود بهعنوان علت اهمالکاری مطرح میشه، اما همونطور که این الگوها نشون میدن، اهمالکاری میتونه مسیرهای خیلی متفاوتتری داشته باشه؛ از اجتناب و تردید نسبت به خود گرفته تا بینظمی، مسائل بینفردی یا ترجیح لذت فوری.
⚠️ اما یک نکته مهم: اینها شش شخصیت جدا از هم نیستن.
ممکنه در چند الگو نمرهی بالایی داشته باشیم یا حتی بسته به موقعیت، شکل اهمالکاریمون تغییر کنه. مثلاً در کارهای دانشگاهی بیشتر مردد به خود باشیم، در کارهای روزمره بینظم، و در بعضی موقعیتها بیشتر اجتناب کنیم.
🔄 پس قرار نیست دنبال یک «تیپ اهمالکاری» ثابت برای خودمون بگردیم؛ شاید دقیقتر باشه ببینیم در موقعیتهای مختلف، کدوم الگوها در ما بیشتر تکرار میشن.
📌 در پست بعدی یک پرسشنامهی کوتاه میگذارم که میتونه کمک کنه ببینید کدوم الگو در شما پررنگتره.
#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمالکار
♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
💸 ۲۰ درصد تخفیف ویژه ثبتنام اعضای کانال کاگنیپث
📩 با ارسال کد
cognicell به آیدیهای گفتهشده.انجمن علمی دانشجویی فیزیولوژی پزشکی با همکاری مرکز تحقیقات مغز و شناخت و گروه فیزیولوژی دانشگاه تربیت مدرس برگزار میکند:
سلسله کارگاههای عملکرد سیستم عصبی از منظر الکتروفیزیولوژی
مناسب برای همه دانشجویان و پژوهشگران رشتههای فیزیولوژی، علوم اعصاب، علوم شناختی و دیگر رشتههای مرتبط
🎞 شامل ۸ جلسه آموزش تعاملی به صورت مجازی
شروع دوره: شنبه ۱۴۰۵/۷/۱۱
🕰 زمان: شنبهها و دوشنبهها- ساعت ۱۴ الی ۱۶
📚 منابع: کتاب کندل، و مجموعهای از نکات سایر کتابها (هاموند آیون چنل و غیره)
📜 به شرکتکنندگان این دوره، گواهی معتبر مرکز تحقیقات مغز و شناخت دانشگاه تربیت مدرس اعطا میگردد.
💰 هزینه کارگاه: ۱ میلیون و ۷۵۰ هزارتومان (هزینه ثبت نام زودهنگام تا ۴ مهرماه، ۱ میلیون و ۲۰۰ هزارتومان)
- امکان پرداخت هزینه ثبتنام به صورت اقساط
- ۲۵ درصد تخفیف ثبتنام برای اعضای انجمن فیزیولوژی و فارماکولوژی ایران
📬 برای ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر، میتوانید از طریق حساب تلگرام @BSPLAB و یا ایمیل به نشانی mahtaimani99@gmail.com اقدام نمایید.
🗂 آرشیو مینیسری «روانشناسی در علوم شناختی»
در این مینیسری سعی کردیم از چند زاویه به جایگاه روانشناسی در علوم شناختی نگاه کنیم؛ از شکلگیری روانشناسی شناختی تا نقش روانشناسها و مسیرهایی که میتونن در این فضای میانرشتهای دنبال کنن.
0️⃣ معرفی مینیسری
1️⃣ از رفتارگرایی تا مسئلهی شناخت
2️⃣ تولد روانشناسی شناختی
3️⃣ روانشناس در علوم شناختی چه کار میکند؟
4️⃣ روانشناسان در علوم شناختی چه مسیرهایی پیش رو دارند؟
🧭 برخی مسیرهای رایج و مهارتهای مرتبط با آنها
5️⃣ از روانشناسی به مسیرهای مختلف علوم شناختی
🔗 اگربخشی از این سری رو از دست دادید، میتونید از همینجا بهترتیب دنبالش کنید.
و اگر کسی رو میشناسید که این آرشیو میتونه براش مفید باشه، براش بفرستید. 🌱
#مینی_سری #روانشناسی_شناختی #علوم_شناختی #CogniPath
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
🎙 وویس تکمیلی | برای شروع ارشد علوم شناختی چه چیزهایی یاد بگیریم؟
دربارهی اینکه از بین مهارتهای مختلف چه چیزی را در اولویت بگذاریم، چرا، و چطور کمکم مسیر یادگیری خودمان را بسازیم.
🔗 مکمل پست قبلی
#مهارتآموزی #علوم_شناختی #راهنمای_مسیر_شناختی #CogniPath
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
🎓 برای شروع دورهی ارشد علوم شناختی، چه چیزهایی یاد بگیریم؟
این سوال این روزها دغدغهی ورودیهای جدید علوم شناختی است و هرکس با هر بکگراندی، نوع خاصی از دغدغه را دربارهاش دارد؛ کسی که از مهندسی یا رشتههای ریاضیـفیزیک آمده، ممکن است فکر کند چون روانشناسی نخوانده از بقیه عقب است؛ کسی که از روانشناسی آمده، ممکن است احساس کند باید سریع برود سراغ ریاضی و برنامهنویسی.
اما بین توصیههای مختلفی که میشنوید، واقعاً در این فاصله بهتر است روی چه چیزهایی وقت بگذارید؟
اول به نظرم باید دو سوال را از هم جدا کنیم:
🔹 چه چیزهایی لازم است بلد باشیم؟
🔸 چه چیزهایی بهتر است بلد باشیم و یادگیری چه چیزی را در اولویت بگذاریم؟
⚠️ تذکر: این متن یک وویس تکمیلی دارد که بهتر است در کنار متن گوش داده شود.1️⃣ گام صفر: پایههایی که بهتر است بدون آشنایی با آنها وارد دوره نشوید: اگر تا الان حتی بهصورت مقدماتی نخواندهاید: ▫️ روانشناسی شناختی ▫️ مبانی علوم اعصاب ▫️ مبانی علوم شناختی لازم نیست قبل از شروع ترم در اینها متخصص باشید؛ اما به نظرم بهتر است وقتی کلاسها شروع میشوند، مفاهیم و زبان اولیهی این حوزهها برایتان ناآشنا نباشد. 2️⃣ چند مهارت عمومی که در دورهی ارشد به کارتان میآیند: ▫️ جستوجو و خواندن منابع علمی ▫️ زبان انگلیسی، حداقل در حدی که بتوانید منابع حوزه را دنبال کنید ▫️ کار درست با کامپیوتر و Office برای نوشتن گزارش، تکلیف و ارائه ▫️ استفادهی درست از ابزارهای هوش مصنوعی برای مطالعه، یادگیری، کدنویسی و کار پژوهشی شاید بعضی از این موارد ساده به نظر برسند، اما هنوز هم کسانی هستند که حتی در تنظیم یک فایل Word، ساخت یک فایل ارائه با PowerPoint یا تحویل یک گزارش علمی تمیز مشکل دارند. بهتر است وقت دوره صرف یادگرفتن این مهارتها از صفر نشود و صرفاً به ابزارهای هوش مصنوعی هم در این زمینه اکتفا نکنید. 3️⃣ مهارتهایی که بهتر است برای یادگیریشان برنامهی بلندمدت داشته باشید: ▫️ برنامهنویسی ▫️ آمار و روش تحقیق ▫️ اصول تحلیل داده ▫️ مبانی علوم اعصاب شناختی اینکه هرکدام تا چه سطحی لازم شوند، از الان برای همه قابل تعیین نیست. بعدها پروژه، پایاننامه و مسیری که انتخاب میکنید مشخص میکند کدام باید عمیقتر شود. اما اگر بخواهم بین اینها برای شروع اولویت بدهم، بعد از گام صفر، من شخصاً یادگیری مقدماتی برنامهنویسی را جلوتر میگذارم و بعد از آن آمار و روش تحقیق را. دربارهی دلیل این اولویتبندی در وویس همین پست بیشتر توضیح میدهم. 🎙 4️⃣ برای مهارتهای تخصصی عجله نکنید لازم نیست در همان ابتدای ورود، صرفاً چون اسم یک روش جذاب است، سراغ دورههای طولانی و تخصصی EEG، ردیاب چشمی، نوروفیدبک یا ابزارهای مشابه بروید. برای آشنایی اولیه با خیلی از این ابزارها، حتی چند ویدیوی کوتاه یا یک معرفی مقدماتی هم میتواند کافی باشد. قبلش از خودتان بپرسید: قرار است این ابزار را برای چه کاری استفاده کنم؟ بخش زیادی از مهارتهای تخصصیتر، مثل طراحی تکلیف، روشهای ثبت و تصویربرداری مغزی، برنامهنویسی پیشرفته، تحلیل دادهی پیشرفته و کار با دیتاستها، وقتی معنای بیشتری پیدا میکنند که جهت کارتان کمی روشنتر شده باشد. در این مورد در وویس تکمیلی بیشتر توضیح دادهام. 📌 اگر بخواهم خیلی خلاصه کنم: اول: پایههای شناختی را بسازید. دوم: مهارتهای عمومی دانشگاهی را جدی بگیرید. سوم: برنامهنویسی و آمار را شروع کنید. چهارم: برای ابزارهای تخصصی عجله نکنید.
📚 شروع از کجا؟🐍 پایتون مقدماتی: دورهی رایگان Python مقدماتی Pytopia 📊 آمار و روش تحقیق: کتاب آمار مدرن از مایک کوهن + ویدیوهای حل تمرینش 🧠 روانشناسی شناختی: گلدستین (یا استرنبرگ) 🧬 مبانی علوم اعصاب: گایتون (یا گانونگ) 🗝 مبانی علوم شناختی: برمودز (یا فردنبرگ) 🔬 شروع مسیر پژوهش: برای آشنایی عمومی با نحوهی جستوجوی علمی و مقالهخوانی میتوانید از منابع رایگان موجود استفاده کنید. من هم در وبینار «نقشه راه پژوهش در علوم شناختی» از جستوجوی موضوعات مورد علاقه، مقالهخوانی مقدماتی و پیدا کردن موضوع تا ورود به مسیر پژوهش را بهصورت فشرده و مشخصاً در بستر علوم شناختی توضیح دادهام؛ ویدئوهای آن بعد از آمادهشدن در دسترس قرار میگیرند. #مهارتآموزی #علوم_شناختی #راهنمای_مسیر_شناختی #CogniPath ♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
#فلسفه_ذهن
دو ترم اولی که در دانشگاه کلاس داشتیم، کلاسهای فلسفه ذهن، ذهن و آگاهی و مبانی علوم شناختی دکتر امید کریمزاده، از کلاسهایی بودن که با علاقه در اونها حاضر میشدم.
چیزی که برای من در این کلاسها جالب بود، دقت و ظرافت در تعریف و تفکیک مفاهیم و استدلالهای مختلف بود و هنوز هم بابت گذروندن این کلاسها در دانشگاه شهید بهشتی خوشحالم. درگیری فکری با بعضی از مفاهیم مهم در علم شناخت، تلاش برای ذهنورزی و پرسیدن سوالهای بهتر، از بخشهای شیرین دو ترم اول ارشد برای من بود.
اخیراً ویدیویی از ایشون رو دیدم که اگر به فلسفه ذهن علاقه داشته باشید، میتونه براتون جالب باشه. بحث با یکی از سوالهای اساسی فلسفه ذهن شروع میشه:
آیا حالتهای ذهنی ما همان حالتهای مغزیاند؟
و از همین سوال، بحث به رابطهی شهود و نظریه، نظریهی اینهمانی ذهن و مغز و استدلالهای چالمرز، کریپکی و تحققپذیری چندگانه علیه این نظریه میرسه. این گفتوگو عمدتاً متمرکز بر توضیح اجمالی چند استدلال فلسفی علیه اینهمانی ذهن و مغز هست و سوال مطرحشده در کپشن ویدیو، آنچنان در این گفتوگو باز نمیشه.
دیدن این گفتوگو، کوالیای متفاوتی از حضور در کلاسی داره که بیشتر با پرسش و بازکردن مسئله جلو میره و هر لحظه ممکنه یک سوال تازه ازتون پرسیده بشه.
فرض کنید روزی بتوانیم تمام فرایندهای مغز یک انسان را با جزئیات کامل توضیح بدهیم. به نظرتان در آن صورت، ذهن و تجربهی آگاهانهی او را هم کاملاً توضیح دادهایم؟
فرض کنید روزی بتوانیم تمام فرایندهای مغز یک انسان را با جزئیات کامل توضیح بدهیم. به نظرتان در آن صورت، ذهن و تجربهی آگاهانهی او را هم کاملاً توضیح دادهایم؟
دیروز، ۶ سپتامبر، روز مبارزه با اهمالکاری بود.
البته من با کلمهی مبارزه زیاد موافق نیستم چون حس یک دعوای دائمی رو بهم میده که هر بار معلوم نیست قراره برنده بشیم یا نه. به جاش ترجیح میدم از کلمهی غلبه استفاده کنم؛ برای من حس سبکتر و روبهجلوتری در مواجهه با اهمالکاری داره.
پس به مناسبت (دی)روز غلبه بر اهمالکاری، میتونید پستهای قبلی سری #مغز_اهمالکار رو بخونید و حداقل در خوندن این پستها اهمال نکنید. :)
یا حتی بهتر:
به خودتون قول بدید یکی از کارهایی رو که این مدت مدام عقب انداختید، تا فردا انجام بدید. ❣️
♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
مینیسری روانشناسی در علوم شناختی
قسمت آخر: از روانشناسی به مسیرهای مختلف علوم شناختی
🔙 در قسمت قبل دربارهی مسیرهای مختلفی صحبت کردیم که روانشناسها میتوانند در علوم شناختی دنبال کنند. در پست قبلی هم سعی کردیم بعضی از این مسیرها را از نظر دانش و مهارتهای پررنگتر و راههایی برای آشنایی با جنس واقعی کار، کمی دقیقتر ببینیم.
❓ اما اگر یکی از این مسیرها برایمان جذاب باشد، قدم بعدی چیست؟ برای حرکت در آن مسیر چه چیزهایی باید یاد بگیریم و از کجا بفهمیم چه چیزی برای ما اولویت بیشتری دارد؟
📌 اولین نکته این است که نقطهی شروع همهی ما یکسان نیست. حتی دو نفر با مدرک یکسان روانشناسی ممکن است از نظر آمار، روش تحقیق، روانشناسی شناختی، علوم اعصاب، تجربهی پژوهشی یا برنامهنویسی در دو نقطهی کاملاً متفاوت باشند. چیزی که یک نفر از قبل بلد است، ممکن است برای دیگری نیاز به یادگیری از پایه داشته باشد.
از طرف دیگر، قرار نیست یکی از ردیفهای جدول قبلی را انتخاب کنیم و همهی مهارتهای مقابلش را به یک چکلیست تبدیل کنیم. مسئله بیشتر این است که ببینیم بین چیزی که الان بلدیم و کاری که میخواهیم بتوانیم انجام بدهیم چه فاصلهای وجود دارد. این فاصله کمکم و در طول مسیر پر میشود؛ نه یکباره.
🔎 اگر مسیری برایمان جالب است، شاید یکی از مفیدترین قدمها این باشد که کمی به کار واقعی در آن نزدیک شویم: پژوهشها و روشهایش را ببینیم، پروژههای واقعی را بررسی کنیم و اگر امکانش وجود دارد، تجربهی کوچکی از جنس همان کار پیدا کنیم.
این کار هم تصویر دقیقتری از خود مسیر به ما میدهد و هم کمک میکند بفهمیم با توجه به نقطهای که الان در آن هستیم، چه چیزهایی را باید در ادامه یاد بگیریم.
🔚 در اینجا مینیسری روانشناسی در علوم شناختی را میبندیم. در این سری از تولد روانشناسی شناختی شروع کردیم، دیدیم روانشناسی چطور به یکی از پایههای علوم شناختی تبدیل شد، روانشناس در این فضای میانرشتهای چه نقشی دارد و چه مسیرهایی میتواند پیش رویش باشد.
💡 قرار نبود در پایان به یک مسیر واحد برسیم؛ قرار بود نقشهای که از «روانشناسی به علوم شناختی» داریم کمی واضحتر شود. امیدوارم حالا این نقشه کمی روشنتر شده باشد.
#روانشناسی_شناختی #علوم_شناختی #CogniPath
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
🧭 برخی مسیرهای رایج پیش روی روانشناسان در علوم شناختی
در قسمت قبل مینیسری «روانشناسی در علوم شناختی» دربارهی مسیرهای مختلفی صحبت کردیم که روانشناسها میتوانند در این حوزه دنبال کنند. در این تصویر سعی کردم چند جهت حرفهای رایج را کنار هم بگذارم؛ هم از نظر دانش و مهارتهایی که در هرکدام پررنگتر میشوند و هم چند راه برای اینکه بتوانیم با جنس واقعی کار در آنها آشنا شویم.
📌 البته این مسیرها منحصر به کسانی نیستند که با پیشزمینهی روانشناسی وارد علوم شناختی میشوند. علوم شناختی ذاتاً فضایی میانرشتهای است و افراد با پیشزمینههای مختلف میتوانند در بسیاری از همین مسیرها فعالیت کنند. اینجا بهخاطر موضوع بحث، آنها را از زاویهی ادامهی مسیر برای کسی که از روانشناسی میآید کنار هم گذاشتهام.
همچنین، همانطور که در پایین جدول اشاره شده، این مسیرها مرزهای کاملاً جدا از هم ندارند و در عمل ممکن است به شکلهای مختلف با هم ترکیب شوند.
#روانشناسی_شناختی #علوم_شناختی #CogniPath
♾️ کاگنیپث | راهنمای مسیر شناختی
