ᴅᴀʀᴋ ᴄʜᴏᴄᴏʟᴀᴛᴇ
رفتن به کانال در Telegram
دارک چاکلت: آمیزهای از تلخیِ واقعیت و شیرینیِ خیال، برای آنها که میان واژهها و ردپای گذشته، هنوز شیرینیای برای کشف دارند. @dark_chocolate88nbot @Niyayesh_nbot
نمایش بیشتر1 027
مشترکین
-1324 ساعت
+37 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
1 023
غم، فراوان داری و غمخوار میخواهی که نیست
سینهای را محرم اسرار میخواهی که نیست
شانهای مردانه میخواهند بعضی بغضها
تکیهگاهی بهتر از دیوار میخواهی که نیست
سوزنی انگار در انبار کاه افتاده است
بینِ دلبرها یکی دلدار میخواهی که نیست
دوست داری گُل بگویی با کسی، گُل بشنوی
یک عدد اهلِ دلِ بیکار میخواهی که نیست
ناگهان گاهی بخندد، بیهوا ابری شود
یک نفر مثل خودت بیمار میخواهی که نیست
ساز کوک و شعر ناب و چای بار و یار یار
از جهان تنها همین مقدار میخواهی که نیست
ساکتی، بیحس و حالی، خستهای، آشفتهای
بدبیاری را ببین، سیگار میخواهی که نیست.
1 023
«ای کاش گلولهای بر تنم بود، تا باور میکردی که چقدر زخمیام و تمام وجودم خونریزی میکند.»
1 023
وقتی میگن «عشق همهچیز رو تحمل میکنه»
منظور سختیهای زندگیه؛ فقر، بیماری، مشکلات و روزهای بد هست
اما دروغ، بدرفتاری، خشونت و بیاحترامی هیچوقت جزو چیزهایی نیستن که در قالب عشق بشه تحملشون کرد.
1 023
کوروش بزرگ؛مردی که شکوه را به تاج، اقتدار را به شمشیر و بزرگی را به وسعت سرزمینش محدود نکرد.
در روزگار او، قدرت تنها به گشودن مرزها نبود، بلکه در دادگری و برقراری آرامش نیز معنا مییافت. نامش از میان غبار قرنها گذشت و بر پیشانی تاریخ نشست؛ چرا که عظمتِ مردان بزرگ را نه گذر زمان میزداید، نه خاموشی قرنها؛ نامشان در ریشههای تاریخ میماند و یادشان در جان یک ملت.
امروز، نهتنها زادروز یک شاه، که یادآور عظمت تمدنیست که به آن میبالیم.
زادروز پدر ایران، کوروش بزرگ، خجسته باد؛ به نام ایران، به یاد آزادگی و به افتخار جاودانگی✨
ᴅᴀʀᴋ ᴄʜᴏᴄᴏʟᴀᴛᴇ
1 023
ساکنان قلبات را به دقت انتخاب کن
زیرا هیچکس به غیر از تو بهای سکونتشان را نخواهد پرداخت.
1 023
Repost from N/a
در برابر بیمهریِ آدمها هیچ نمیگویم؛ سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصلهاش را.
@dark88n 💙
1 023
تو حل شدهای در شعر، من غرقِ سکوتِ خویش
تو در پیِ معنایی، من در جستوجویِ خویش
تو منطق را سپر کردی، من اندیشه را پنهان
مگر یک شعر میمیرد، اگر نخوانَدش انسان؟
شاید میانِ این سکوت، حرفی نهفته باشد
که عقل از گفتنش ترسد، دل اما خواسته باشد…
1 023
کاش میتوانستم جلوی فکر کردنم را بگیرم! سعی میکنم. موفق میشوم، انگار کلهام پر از دود میشود، و باز از سر گرفته میشود.
«دود، فکر نکنم. نمیخواهم فکر کنم. فکر میکنم که نمیخواهم فکر کنم. نباید به این فکر کنم که نمیخواهم فکر کنم. چون این هم باز یک جور فکر است.»
پس هیچوقت تمامی ندارد!
|تهوع، ژان پل سارتر|
1 023
Repost from N/a
بعضی آدمها شبیه شکلات تلخاند؛ در نگاه اول نمیشود دوستشان داشت، باید کمی با طعمشان ماند تا فهمید پشت آن تلخی، چیزی هست که به این سادگیها فراموش نمیشود. شاید آدمها هم همینطور باشند؛ گاهی برای شناختنشان باید از ظاهر کلماتشان عبور کرد و به چیزهایی رسید که هیچوقت به زبان نمیآورند. من فکر میکنم هرکداممان مجموعهای از تناقضهای حلنشدهایم؛ هم دلمان میخواهد کسی ما را بفهمد، هم از اینکه بیش از اندازه شناخته شویم میترسیم. هم به آدمها دل میبندیم، هم مدام به خودمان یادآوری میکنیم که هیچ حضوری ابدی نیست. انگار تمام عمر میان میل به ماندن و ترس از ازدستدادن، راهی برای زندگی کردن پیدا میکنیم. گاهی هم گذشته را آنقدر در ذهنمان دستکاری میکنیم که دیگر نمیدانیم واقعاً چه اتفاقی افتاده و چه چیزهایی را خودمان به خاطراتمان اضافه کردهایم. شاید بعضی آدمها در ذهن ما زیباتر از چیزی باشند که در واقعیت بودند؛ شاید بعضی خداحافظیها را آنقدر مرور کرده باشیم که فراموش کنیم پیش از آنها چه چیزهایی ما را به رفتن رسانده بود. بااینحال، نمیخواهم از دوست داشتن دست بکشم؛ حتی اگر قرار باشد بعضی آدمها فقط برای مدتی کوتاه در زندگیام بمانند. نمیخواهم آنقدر از تلخیها درس بگیرم که دیگر شیرینی هیچ اتفاقی را باور نکنم. شاید بلوغ همین باشد؛ اینکه تلخی دنیا را بشناسی، از آدمها زخم بخوری، از بعضی خاطرات عبور کنی و بااینهمه، هنوز دلت بخواهد چیزی را از صمیم قلب دوست داشته باشی. ✨ برای شما ؛ از روزهایی که گذشتند
1 023
بعد ساعت 12شب، تمام اون افکاری که کل روز سعی دارم ازشون فرار کنم بهم هجوم میارن؛ و سعی بر کُشتنم دارن...
