DÉSOLÉ
رفتن به کانال در Telegram
"تو مسیح بودی و من بنده ی گناهکارت." https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-AmtW3LS5Zz Hi @durov @telegram Этот канал не идет против закона. И в нем нет порнографии Уважаемый @durov
نمایش بیشتر412
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+177 روز
+4630 روز
آرشیو پست ها
412
Repost from ʍɣ ıꞥner ⱱⱺıɕe
در هزارتوی افکار، گذشته چونان شبحی خاموش پرسه میزند؛ یادهایی آغشته به اندوه، چون برگهای پژمردهای که در باد زمان پراکندهاند. هر لبخند کهن، در پسِ خود اشکی فروخورده پنهان دارد، و هر خاطره، زخمی است که با گذشت سالیان هنوز بر جان میسوزد.
گذشت، همان رود خاموشی است که بیهیچ بازگشتی جریان دارد؛ با خود همهچیز را میبرد و جز حسرتی محو در کنج دل باقی نمیگذارد.چه بسا لحظاتی که در روشنای زندگی درخشیدند، اکنون در تیرگی ذهن، تنها پژواکی مبهماند.
و من، در میان این سکوت سنگین، تنها صدای زمان را میشنوم که آرام، اما بیامان میگوید همهچیز، در گذر است.
412
Repost from 𝚳𝖺𝗇ꤞ𝖺𝗍𝖺
مـردی بـا چمـدان هـای خالـی ؛
تو زیرِ سنگینیِ خاک های افسرده دفن شده ای و من به زندگی با ثانیه هایی به دار آویخته محکوم؛ جای خالی ات کنارم فرو ریخته و سهمِ من تنها از بودنت نبودنیست که مرا از آنچه زیستن نام دارد فرسنگ ها دور می کند. جهانم از تو محروم است و من همچون گربهٔ سیاه بخت و تنهایی در خیابان های باران زده و سرما پوشِ شب های زمستانی در ناآشنا ترین کوچه های تاریک پاریس به بالینِ زخم هایِ منجمد شده ام پناه می برم. حوالیِ اتم های تنم شمایلی از چشمانت ساکن است که بالغ از هر رنجی درونم آسوده حفظ می شود. خانـه ای در حوالـی زمستـان ،، ۲۸ دسامبـر ۱۹۶۸
412
Repost from -𝔇𝖎𝖘𝖆𝖗𝖒༢
بـه خـودم آمـدم انـگار تـویی در مـن بـود؛
ایـن کـمی بـیشتر از دل بـه کـسی بسـتن بـود...
