VIK
کانال بسته
𝙑𝙖𝙡𝙪𝙚 𝙞𝙣 𝙆𝙞𝙣𝙙 ; the value of something given instead of money. VIP Chnnl : https://t.me/+xJWQZRAKEoZhMzBk RAVIR " @TheAnonvirBot RAIO " @PRaio_bot Vi "
نمایش بیشترإيران67 419دسته بندی مشخص نشده است
3 319
مشترکین
-324 ساعت
-247 روز
+57130 روز
آرشیو پست ها
3 317
✧.*
" تو خیلی احمقی که فکر کردی با برادرم ازدواج کنی ازت میگذرم"
: ̗̀➛ Enslavement : Ep22
منتظر نظراتتون داخل گروه هستم!
#Enslavement ᚘ @VIKWRITE
3 317
𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐘𝐨𝐮 𝐒𝐨 𝐁𝐚𝐝
او را عشق، به مرزِ جنون برد؛ و عشق، دوباره برش گرداند… نه برای خودش، برای همسری که دلیلِ هر دو بود.#MYSB
3 317
+1
" جین هیونگ توروخدا منو تهیونگ امشب بریم غذا بخوریم فقط، لطفا لطفا لطفا لطفا؟"
" خب برو تخمسگ"
" آخیشش پس میریم هتل^^"
3 317
پیام تو رو چند بار خوندم و هر بار بیشتر از قبل متوجه شدم چقدر دقیق و زیبا احساساتت رو به کلمه تبدیل میکنی. راستش، فارغ از چیزی که در این پیام گفتی، من نمیتونم از کنار قلمت بیتفاوت بگذرم. تو فقط احساساتی ننوشتی؛ روایت کردی، تصویر ساختی و تناقضی رو که درونت بود، به شکلی نوشتی که حتی من، با تمام تجربهام در خواندن، برای چند لحظه فقط خواننده بودم و عمیقا لذتبخش بود.
از اینکه نوشتههای من زمانی برات پناه بوده خوشحالم، اما از اینکه حالا بخشی از همین پناه تبدیل به رنج شده، واقعاً متأسفم. هیچوقت نمیخواستم ارتباط تو با نوشتههام به چنین نقطهای برسه.
تحسینی که نسبت به قلمت پیدا کردم، از جنس تحسین یک نویسنده برای یک ذهن و قلم مستعده
اگر بخوام از جایگاه یک نویسنده باهات حرف بزنم، نه صرفاً نویسندهای که داری دنبالش میکنی، میگم تو استعداد داری. جدی. و حیفه این حجم از احساس و این توانایی در کلمات، فقط در قالب یک اعتراف باقی بمونه.
شاید این بار، بهجای اینکه نوشتههای من نجاتت بدن، خودت بنویسی و با کلمات خودت، خودت و دیگران رو نجات بدی.
خوشحالم که، حتی اگر برای مدتی کوتاه، بخشی از این مسیر بودم
باز هم میگم حسی که داری برام من ارزشمند، والا و مقدسه اما نمیتونم جواب راضیکنندهای برات داشته باشم دلبرم.
3 317
کاش هیچوقت پیدات نکرده بودم.
کاش دو سال پیش هیچوقت روی اسم تو نزده بودم، هیچکدوم از نوشتههات رو نخونده بودم و هیچوقت نمیفهمیدم آدمی وجود داره که میتونه با چند تا کلمه، اینهمه چیز رو توی قلبم تکون بده.
چون اونوقت شاید امروز اینقدر درد نداشت.
تلخه، میدونی؟ اینکه چیزی که یه زمانی نجاتم داد، حالا خودش شده یکی از دردهای من. من با نوشتههات دوام آوردم. بعضی شبها فقط به خاطر اینکه میدونستم یه متن دیگه از تو هست که هنوز نخوندم، ادامه دادم. تو هیچوقت نمیدونستی، ولی کلمههات جاهایی دستم رو گرفتن که هیچکس نمیدید.
و شاید برای همین انقدر سخته.
چون من فقط عاشق یه نویسنده نشدم؛ به جایی از نوشتههات پناه بردم که فکر میکردم امنه، بعد یهو فهمیدم نباید دلم رو اونجا جا میذاشتم.
از مرزت ناراحت نیستم. حق داری. همیشه هم گفتی و من میدونستم.
فقط کاش قلب آدم هم مثل عقلش بلد بود مرزها رو بفهمه.
کاش میشد برگردم به قبل از آشنایی باهات؛ قبل از اینکه نوشتههات نجاتم بدن، قبل از اینکه صدات بین کلمههات برام آشنا بشه، قبل از اینکه دوست داشتنت اینقدر بیاجازه اتفاق بیفته.
ولی نمیتونم حتی ازت متنفر باشم.
چون چطور میشه از چیزی متنفر بود که یه زمانی دلیلِ موندنت بوده؟
شاید بدترین قسمت ماجرا همین باشه؛
اینکه کاش هرگز پیدات نکرده بودم،
ولی اگر پیدات نمیکردم،
شاید منِ امروزی اصلاً وجود نداشت.
3 317
اعترافت واقعاً زیبا بود؛ از اون نوشتههایی که آدم بعد از خوندنش چند لحظه مکث میکنه. جوری که بیانش کردی و انتخاب جملاتت صداقت زیادی رو روونهی منه بدون چاره کرد!
اینکه دو سال نوشتههام رو دنبال کردی و اینقدر بیپرده احساست رو نوشتی، برای من واقعاً ارزشمنده.
من همیشه گفتم که ریدرهام برام خیلی بیشتر از یک اسم پشت صفحهان. حرفهاشون رو میشنوم، براشون وقت میذارم و تا جایی که بتونم نمیذارم حس کنن دیده یا شنیده نمیشن. برای همین این پیام رو همینجا منتشر کردم تا مطمئن باشی اعترافت به من رسید و بیجواب نموند.
اما در کنارش، همون خط قرمزی که همیشه دربارهش حرف زدم همچنان سر جاشه؛ من وارد رابطهی احساسی با ریدرهام نمیشم. این نه از ارزش احساس تو کم میکنه، نه باعث میشه اعترافت برام کماهمیت باشه.
اتفاقاً خوشحالم که تونستی اینقدر زیبا و صادقانه بنویسی. ممنونم که دو سال با نوشتههام موندی و بهم اجازه دادی بخشی از دنیات باشم. 🤍
