لَنــــجْ⚓️🎒🏴
رفتن به کانال در Telegram
من اون تیـکه ایم که چـاووشی میـخونه: من کجا غرق بودم؛ تهران که دریا نداره!! بیاد کودکان میناب🎒 LearningwithNakhoda https://t.me/LearningwithNakhoda
نمایش بیشتر245
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
+2130 روز
در حال بارگذاری دادهها
جذب مشترکین
نوامبر '26نوامبر '26
نوامبر '26
+4
در 0 کانالها
اکتبر '26
+122
در 4 کانالها
Get PRO
سپتامبر '26
+14
در 1 کانالها
Get PRO
اوت '26
+34
در 2 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+27
در 4 کانالها
Get PRO
ژوئن '260
در 0 کانالها
Get PRO
مه '260
در 0 کانالها
Get PRO
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+11
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+17
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+86
در 6 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+8
در 4 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+74
در 0 کانالها
Get PRO
سپتامبر '250
در 2 کانالها
Get PRO
اوت '250
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+62
در 0 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 08 نوامبر | 0 | |||
| 07 نوامبر | 0 | |||
| 06 نوامبر | 0 | |||
| 05 نوامبر | 0 | |||
| 04 نوامبر | +1 | |||
| 03 نوامبر | +3 | |||
| 02 نوامبر | 0 | |||
| 01 نوامبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | [شهید مرضیه فیروزی]
لبخند همیشگی و سنجاقشدهی مرضیه فیروزی، که روی سنگ مزارش نقش بسته هر رهگذری را که از کنارش میگذرد برای لحظاتی میایستاد. او سرایدار مهربان مدرسه شجرهطیبه بود که در سفر کربلا آرزوی شهادت کرده بود. آرزویی که نهم اسفند زیر آوارهای مدرسه، به واقعیت پیوست.
برادرش علیرضا با چشمانی که از اندوه خیس بود گفت: «یه هفته تمام و کمال گشتیم تا موفق به پیداش کردیم. صورتش معلوم نبود. بچهی بزرگش از لباس و ناخن، شناساییش کرد.» یک هفته جستجوی بینتیجه و سخت و طاقتفرسا میان پیکرهای تکهتکه و در نهایت، پیدا کردن او با یک لباس و چند ناخن.
شادی روحشون صلوات بفرستید. | 27 |
| 3 | با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوی مقصد بعدی سفر میکنم. | 55 |
| 4 | تو اگه میخواستی بفرستی تا الان فرستاده بودی👨🦯 آیدیت رو میدم بچه ها بیوفتن به جون دایرکتت | 38 |
| 5 | از دریا میترسه👨🦯 | 36 |
| 6 | این زیاد اطلاعات داره
باید حذف بشه | 31 |
| 7 | ای بابا گفتن نداره
ریا میشه | 30 |
| 8 | میدونستم اینجوری استقبال میکنید بیشتر میرفتم | 45 |
| 9 | کاری داشتید تا صبح دایرکت بگید دیگه | 39 |
| 10 | امیدوارم اگه روزی برگشتم همه تون رو اینجا ببینم، لنج رو سوراخ نکنید، آب بازی هم نکنید زمستونه سرما میخورید | 38 |
| 11 | فقط خیلیخیلی برام دعا کنید | 35 |
| 12 | اها به نکته خوبی اشاره کردن
شهدا معلم مدرسه میناب
اینارو گذاشتم خودشون رو حالت اتومات ارسال بشه
انشاءالله شهدا شفیع همه ما باشند | 62 |
| 13 | چند وقتی نخواهم بود
تا کی نمیدونم ولی شاید زود نباشه | 60 |
| 14 | خب آقایون خانوما خوبی بدی دیدین حلال کنید | 59 |
| 15 | [شهید حاجیه فریده مختاری]
حال و هواش چند وقت آخر عوض شده بود. به خانواده ش گفته بود یه چیزی توی خونه قایم کرده م که حالا نمی تونید پیداش کنید. دو، سه هفته قبل شهادت وصیت نامه ش رو نوشته بود. نزدیک چهلم پیداش کردن. گوشواره ش رو به مادرش بخشیده بود تا با پولش بره پابوس امام حسین(ع)...
شادی روحشون صلوات بفرستید. | 34 |
| 16 | فرش ها نو حرم... | 48 |
| 17 | کاری نیست؛ پیش عمه جان حضرت معصومه سلام الله علیها به یادتونم❤️ | 48 |
| 18 | هوا رو...❤️ | 49 |
| 19 | برید زار زار گریه کنید شاید این شب جمعه اخری بود که که افتخار حضورم رو داشتید | 54 |
| 20 | [شهید سیما کریمی]
مریم رنجبری، مادر شهید سیما کریمی است؛ حافظ کل قرآن. فقط همین اندازه از او می شنوم: «زندگی ام حالا به دو بخش تقسیم شده است: خانه و بهشت میناب و سنگ های مزاری که خاکش، آدم های بی گناهی را در آغوش کشیده است. زندگی مان همه خلاصه شده به مزار؛ می رویم و برمی گردیم.» مادری که دو شهید داده است، زنی که همسر و دخترش باهم از دنیا رفته اند و یک دفعه تنها شده و... مادربزرگی که حالا کمر همت بسته است تا نوه های دختری را بزرگ کند و هر بار می رود سر مزار و خیال دخترش را از این بابت راحت می کند.
شادی روحشون صلوات بفرستید. | 53 |
