fa
Feedback
حسرت پنهان؛

حسرت پنهان؛

رفتن به کانال در Telegram

روزی پروانه‌ای عاشق ماه شد🦋🌙 https://t.me/iRoChatBot?start=sec-hfhcfjbcd

نمایش بیشتر
إيران40 494دسته بندی مشخص نشده است
6 466
مشترکین
+7324 ساعت
-327 روز
+1 40630 روز
آرشیو پست ها
حالا دیگر او هیچ کجا نیست رفت مثل ابری پس از باریدن:)

تا وقتی از یه اتفاق درس نگیری زندگی بارها و بارها برات تکرارش میکنه.

سوزش چشم من از لذت زیبایی توست خیره بودم به تو و پلک زدن یادم رفت.

زندگی بهت یاد میده ، بعضی آدما فقط هم مسیرتن ، نه هم مقصد.

وقتی از زندگی من رفتین خواهش میکنم یه جوری باشین که دیگه همدیگه رو نه ببینیم نه بهم مسیج بدید نه اسم تون بیاد دور و برم نه خبرتون بیاد هیچی جوری برین انگار مردین چون من تو مغزم کشتم تون تا بتونم فراموش تون کنم.

حتی شده چهل سال دیگه ، دوباره پیدات میشه:)

دیگر آن حالا چرا معنی ندارد "شهریار" هر زمان برگردد او ، جان را فدایش میکنم.

یه روزی تبدیل به نفرت میشه بهترین حس...
اگه تو موندی و برگای زرد...🍁🌻🍂

پاییز بهت یادت میده باید عاشق ریشه باشی نه برگ! برگ ها رنگ عوض میکنند...

فردا دوباره پاییز میشه باز...🍂🍁

فردا دوباره پاییز میشه باز...

تو که از اولشم جای من یکی دیگه توی قلبت بود...

از زمستان تا ته مرداد با یادت گذشت آمدم کم کم فراموشت کنم پاییز شد.

حالا درسته من موفق نشدم کامل مووان کنم ، ولی چشمات نشون میداد توهم هنوز مووان نکردی و همین که بدونم توهم دهنت سرویسه کافیه عزیزم.

نمیتونم فراموش کنم اون همه داستانو...

گفت ما هیچ وقت اونقدر غریبه نمی‌شیم که بهم دیگه سلام نکنیم، دروغ می‌گفت هم غریبه شدیم هم سلام نکردیم.

این دیگه نه قاصدک فوت کردم، نه ساعت 00:00 آرزو کردم ، نه حتی راجبش با کسی حرف زدم، فقط گفتم به جهنم و رها کردم ....

بله آقای یاسینی ، منم دلم میخواست بتونم بگم نزنین پشت مرده حرف... ولی شوربختانه بازم میبینمش که از قبر قلبم اومده بیرون ...

دیدمش ، ولی دیگه قشنگ ترین آدمِ دنیا نبود ، دیگه نور روش نبود ، دیگه ابرو های مشکیش قلب مو نمی لرزوند ، یه آدم معمولی بود که با دیدنش فقط یاد رنج و رنج و رنج می افتادم....

نقش هایی که کشیدم در روز شب ز راه آمد و با دود اندود... -سهراب سپهری-