مریخ
رفتن به کانال در Telegram
☄️آنچه در مدار مریخ بر من میگذرد، در میان این اوضاع زمینی هر چه میخواهد دل تنگت بگو 😁من اینجام : http://t.me/meriiikh_bot
نمایش بیشتر476
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
-930 روز
در حال بارگذاری دادهها
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+2
در 3 کانالها
سپتامبر '26
+2
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '26
+4
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+3
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+7
در 5 کانالها
Get PRO
مه '26
+4
در 2 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+4
در 1 کانالها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+2
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+5
در 3 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+108
در 25 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+1 799
در 6 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+2 083
در 16 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+1 531
در 55 کانالها
Get PRO
اوت '25
+527
در 30 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+657
در 21 کانالها
Get PRO
ژوئن '25
+338
در 30 کانالها
Get PRO
مه '25
+447
در 29 کانالها
Get PRO
آوریل '250
در 39 کانالها
Get PRO
مارس '25
+144
در 26 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 22 اکتبر | 0 | |||
| 21 اکتبر | 0 | |||
| 20 اکتبر | 0 | |||
| 19 اکتبر | 0 | |||
| 18 اکتبر | 0 | |||
| 17 اکتبر | 0 | |||
| 16 اکتبر | 0 | |||
| 15 اکتبر | 0 | |||
| 14 اکتبر | 0 | |||
| 13 اکتبر | 0 | |||
| 12 اکتبر | +1 | |||
| 11 اکتبر | +1 | |||
| 10 اکتبر | 0 | |||
| 09 اکتبر | 0 | |||
| 08 اکتبر | 0 | |||
| 07 اکتبر | 0 | |||
| 06 اکتبر | 0 | |||
| 05 اکتبر | 0 | |||
| 04 اکتبر | 0 | |||
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | 0 |
پستهای کانال
| 2 | آره بابابزرگ!
غم دور از تو موندن، یه بی بال و پرم کرد...🖤 | 16 |
| 3 | چیزیم نیست، فقط تا مغز استخونم دلتنگ بابابزرگمم🖤 | 17 |
| 4 | بابابزرگ!
همین ساعتها بود که داشتی درد میکشیدی، نفس های آخرت بود، خیلی آروم تو چشمام نگاه میکردی، نمیتونستی چیزی بگی اما با اون چشمای معصومت ازم خداحافظی کردی! برای همیشه...
بابابزرگ من نبودنتو دوست ندارم! من دلم میخواد مثل بچگیام، کفشامو قایم کنی، دلم میخواد مثل بچگیام کلاهتو بذاری سرم!
بابابزرگ یادته بچه بودم بهم میگفتی مامان جون تا حرصم بدی! یادته چقدر جیغ میزدم میگفتم بهم نگو!
توروخدا برگرد بابابزرگ! برگرد و هرچی دلت میخواد بهم بگو...
بابابزرگ بخدا که من دیگه طاقت ندارم...
همه بهم میگن داری زیادهروی میکنی تو عزاداری، باید بپذیری و کنار بیای باهاش!
من بلد نیستم! آخه بیست ساله هر روز که چشم باز کردم تو پیشم بودی، چشم بستم تو پیشم بودی! بابابزرگ یادته چقدر مراقبم بودی! یادته چیا بهم یاد داده بودی!
بابابزرگ! شبا با صدات بیدار میشم و میبینم نیستی...
نبودنت سخته، خیلی سخت!
هیچوقت فکرشم نمیکردم مرگ کسی بتونه اینطور زمینم بزنه. | 23 |
| 5 | اصن بابابزرگ حواست هست چیکار کردی باهام؟! همه فهمیدن که از زندگی بریدم!
از راه دور مهمون اومده برامون، برگشته به بابام گفته بیا بریم پیش فاطمه خانم، باید به اون اول تسلیت بگیم! فاطمه خیلی به عمو سیفالله وابسته بود!
همسایه برگشته میگه هروقت در خونهتون باز میشد میفهمیدیم فاطمه است، آخه بلند بلند بابابزرگشو صدا میزد و باهاش حرف میزد تا برسه کنار بابابزرگش! این روزا که عمو سیفالله فوت شده، انگار دیگه فاطمه هم تو این خونه نیست...
تو مراسمت همه به هم دیگه میگفتن تاحالا انقدر تو مراسم هیچ پیرمردی غصه نخوردیم،گریه نکردیم، حرفای فاطمه و اون حال فاطمه جیگرمون رو میسوزوند.
دیدی بابابزرگ!! تو هیچوقت دوست نداشتی ناراحت شم، غصه بخورم، ولی ببین خودت باهام چیکار کردی...
من دوست ندارم صاحب عزا باشم، من دوست ندارم بقیه بیان بهم بگن خدا صبرت بده! من فقط میخوام تو باشی! | 38 |
| 6 | بابابزرگ! این روزا همه مهمون خونهات هستن! همه شام و ناهار رو میان خونهات تا جای خالیتو برامون پر کنن، اما من نمیرم پیششون! دیدن اینکه یکی جای تو نشسته باشه عذابم میده! شنیدن اینکه برات فاتحه بخونن زجرم میده...
تو پیشمی! تو مراقبمی! اینا دارن حرفای الکی میزنن...
میشینم کنار قاب عکست و تو چشمای معصوم و آرومت نگاه میکنم و اشک میریزم و غذا میخورم!
همه میگن دارم دیوونه میشم، میگن دارم زیادهروی میکنم!
اما من طاقت نبودنتو،جای خالیتو ندارم!
مگه من تاحالا چند تا عزیز از دست دادم؟! خدا فقط تورو ازم گرفت، خدا که میدونست من بدون تو نمیتونم! پس چرا اینطور کرد باهام؟! | 34 |
| 7 | متنفرم از این جمله که میگن: غصه نخور! بنده خدا مریض بود، درد میکشید، مرد راحت شد!
مریض بود، اما نفسش یه کوه بود پشتم.
بابام یتیم شد، اما من بیپناه شدم! من ذوق زندگیمو از دست دادم، من کل دنیام سیاه شده...
آخه یادم میوفته چقدر زودتر میومد مهدکودک دنبالم که یه وقت تنها نمونم؛یادم میوفته اولین بار بابابزرگ بهم یاد داد چطور ستاره بکشم،تا قبل اون آسمونام تو نقاشی خالی از ستاره بود؛ یادم میوفته وقتی صبح بیدار شدم و دیدم بادکنکم ترکیده، قبل اینکه صبحونه بخوره، دستمو گرفت برد همه مغازه هارو با صبر و حوصله گشتیم تا اون بادکنکی که دوست دارمو برام بخره، یه کلام نگفت بچه آخه بادکنک با بادکنک چه فرقی داره؛ یادم میوفته وقتی خواهرم برچسبم رو برداشته بود، دستمو گرفت برد برام کلی برچسب خرید؛ یادم میوفته هرکاری میکردم، اولین دعای خیری که برام میکرد این بود: قزم نامرده محتاج اولمییه ایشالا(دخترم الهی که هیچوقت محتاج آدمای نامرد نشی)؛ یادم میوفته هر روز اول صبح میرفت شیر تازه میخرید، زیادم میخرید، هرکی میگفت حاج آقا چرا آخه انقدر شیر میخری؟! میگفت آخه فاطمه صبح بیدار شه، شیر نباشه هیچی نمیخوره...
همه اینا یه تیر رو قلبمه! | 33 |
| 8 | دم دمای غروب تسبیح بابابزرگ رو گرفتم دستم، یکم آروم شدم و کم کم خوابم برد؛ یه لحظه دیدم دارن صدام میزنن و بیدارم میکنن که "فاطمه! بیدار شو!! خوبی؟ چته؟"
نه! خوب نیستم! بند بند جونم پر بغضه...
تیکه تیکه وجودم درد میکنه از دلتنگی...
همه چی مثل یه فیلم جلو چشمامه...
بابابزرگ رفته اما با رفتنش تمون دنیا خراب شده رو سرم و موندم زیر یه آوار بزرگ...
نمیرم حیاط چون جای خالیش داغونم میکنه،نمیرم بیرون چون جایی که جلوی در مینشست عذابم میده...
بابابزرگ رفت ولی کل زندگیمو با خودش برد! | 31 |
| 9 | عکساتو نگاه میکنم، فیلماتو نگاه میکنم، هرجا که از ته دل میخندی، با تمام وجودم گریه میکنم... | 31 |
| 10 | بابابزرگ!
بابابزرگ...
تو کجا رفتی بی معرفت😭 | 29 |
| 11 | دیروز همین موقع ها بود که برای آخرین بار اومدم دیدمت و برای همیشه به دستای سرد خاک سپردمت🖤
وقتی اومدم سردخونه دیدنت،وقتی برای آخرین بار آوردنت خونهات،وقتی برای همیشه از پیشمون رفتی، همه میگفتن چرا نوهاش انقدر بیتابه؟! چرا حال نوهاش انقدر بده؟!
هیچکدوم نمیدونستن که برای آخرین بار داشتی مظلومانه تو چشمام نگاه میکردی و آروم چشماتو بستی! هیچکدوم نمیدونستن چقدر برای برگشتنت و احیات جنگیدم! وقتی که نیروهای اورژانس داشتن بهت دارو تزریق میکردن، قلب مهربون و رنجدیدهات رو ماساژ میدادم تا برگردی!
چقدر سخت بود و چقدر امیدوار شدم اون لحظه که گفتن: ضربان قلبش برگشت،اما ضعیفه!
امیدوار بودم به برگشتنت، اما ناامیدم کردی و همون لحظه،وقتی که دیدی چقدر دارم برای موندنت میجنگم، وقتی که هنوز دستم روی قلبت بود، رفتی...
لحظبهلحظه خاطراتی که باهات داشتم از جلو چشمام میگذشت! وقتی میومدی مدرسه دنبالم، وقتی باهام نقاشی میکشیدی، وقتی آلزایمرت تازه شروع شده بود و ازم میخواستی کنارت بشینم و کمکت کنم تا نماز بخونی!
اما حالا دیگه صدایی نمونده برام! دیگه نمیتونم حرف بزنم، آخه دیروز خیلی صدات زدم که تنهامون نذاری، ولی رفتی... | 39 |
| 12 | زنده باد صبحی که بیدار میشی و میبینی دیگه مریض نیستی🙂↔️ | 46 |
| 13 | ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش، بی یار مهیا نشود یار کجاست؟ | 51 |
| 14 | طبیعتا الان باید مثل دخترای ناز یه استایل خوب بزنم و کلی عکس ادایی بندازم، ولی الان در خسته ترین و داغون ترین حالت ممکنم🦦 | 53 |
| 15 | چند روزی هست سرماخوردم و دیگه یکی دو روزه حالم خیلی بده؛ خلاصه خواب بودم که دیدم مامان و بابا با ایشون سوپرایزم کردن😍 | 50 |
| 16 | دخترای زیبا روزمون مبارک🥹💞 | 46 |
| 17 | انقدر من برای عروسی عطیه و ریز به ریز کاراش ذوق دارم، انگار عروسی یکی از نزدیکترین دوستامه😭💞 | 186 |
| 18 | ببینید کی یکی از آرزوهاشو تیک زده😍🥹
تبریک فراوون به مریم عزیزم🩵✨
خانم دکتر مهربون و دلسوز💞 | 1 763 |
| 19 | یه روزه از تابستون پرت شدیم وسط زمستون | 63 |
| 20 | چرا یهو امروز انقدر سرد شد😐 | 58 |
