fa
Feedback
هوگا

هوگا

رفتن به کانال در Telegram

می‌نویسم، کار دیگه‌ای از دستم برنمیاد. «می‌خوام به یه جایی تعلق داشته باشم.» https://t.me/BluChtBot?start=67afa908bedda3888549

نمایش بیشتر
119
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
The winner takes it all, The loser has to fall.

امروز دلم خواست حق با تو باشه. از اعماق وجودم می‌خوام فکر من اشتباه باشه و تو یک روز بعد از اینکه همه‌ی این ماجراها گذشت بهم بگی دیدی اشتباه فکر می‌کردی؟ کاش من این‌بار هم اشتباه کنم. کاش همه‌ی فکرهام دروغ باشه و هیچ‌وقت اون اتفاق نیوفته.

با دیدن آخرِ ویدیوی این هفته‌ی کومان واقعا احساساتی شدم. چقدر احساس خوب و جالبی داره اینکه با تموم ویدیوهاشون خاطره دارم و جمعه‌ها و یک‌شنبه‌ها بدون استثنا کومان و دگم نباش می‌بینم. از دیدن بالا رفتن سن ایمان و کوروش و میا واقعا ناراحت می‌شم و یوتوب رو بدون اون‌ها نمی‌تونم تصور کنم. همین‌چیزهای بامزه و دوست‌داشتنیه که آدمو به زندگی وصل می‌کنه. تا ابد یک کوماندو هستم و می‌مونم.🪄
«تو این دنیا هیچ‌چیز مهم‌تر از مهر و علاقه و عشق ورزیدن نیست.»

منم امیلی، منم همین‌طور.

"و وقتی که هرگز از راه می‌رسد."

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد ترازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد
مولانا

02 Mara Be Yad Ar.mp34.41 MB

گرچه در ظاهر از تو بی‌خبرم هيچ‌كس جز تو نيست در نظرم
فاضل نظری

Repost from Dear Reader
«بین خودم و تو مثل برزخ موندم.»

«این همه بقیه، یک بار هم من.»

ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقی  کاش دردم را نیفزایی مداوا پیشکش
سجاد سامانی

آدم‌ها بهم حسی رو می‌دن که انگار نمی‌تونم بهشون اعتماد کنم و روشون حساب کنم. هیچ‌کس شبیه دیروز خودش رفتار نمی‌کنه. امروز یک حرف می‌زنن و فردا برخلافش حرف می‌زنن. نمی‌دونم چطور بگم اما وقتی این رفتارها رو می‌بینم احساس می‌کنم رنگ‌های اطرافم هر لحظه عوض می‌شه و من نمی‌تونم روی چیزی حساب کنم و همین هم باعث می‌شه که نخوام نظرمو بگم که امروز باهام موافق باشن و فردا مخالف.

دوتا چشمون سیاهت، مثل شب‌های منه.

Repost from N/a
زندگی پر از چیزهای اضطراب‌آوره و دلم می‌خواست می‌تونستم انسان آسون‌گیرتری باشم و لحظه‌هام رو انقدر فرساینده و سنگین حس نمی‌کردم

این روزا همه‌اش دلم می‌خواد بگم نمی‌دونم. چیکار کنم؟ نمی‌دونم. خوبی؟ نمی‌دونم. چرا نیستی؟ نمی‌دونم. نظر تو چیه؟ نمی‌دونم. میای؟ نمی‌دونم. می‌خوای چیکار کنی؟ نمی‌دونم. چرا اینجوری شدی؟ نمی‌دونم. چرا این کار رو کردی؟ نمی‌دونم. چرا گریه می‌کنی؟ نمی‌دونم. می‌خوای حرف بزنی؟ نمی‌دونم. منظورت چی بود؟ نمی‌دونم. از توضیح دادن و حرف زدن خسته‌ام. انگار هیچکس من رو نمی‌شنوه.

sticker.webp0.07 KB

من نگرانم؟ نگرانی آن حسی نیست که امروز دارم، اما تازگی‌ها احساساتم آن‌قدر رقیق شده‌اند که بدون این که حواسم باشد، جریان پیدا می‌کنند توی همدیگر. حالا می‌فهمم که نگرانم؛ نگران نگرانی‌ام.
چلنجر دیپ

photo content

همه چیز بهتر می‌شه وقتی قبول کنی کسی قرار نیست بیاد و نجاتت بده.

و من احساس می‌کردم باید چیز جدیدی آغاز شود. اما چه چیزی؟ زندگی تازه؟ احساسات تازه؟ هیچ تصوری نداشتم اما توهمات تازه شانس بیشتری از هر چیز تازه‌ی دیگری داشتند.
دوست مرحوم من