fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

°•|چَمِدون مادربزرگ|•°

°•|چَمِدون مادربزرگ|•°

رفتن به کانال در Telegram

همه چیز تو چمدون پیدا میشه، حتی شما دوست عزیز مسیر ارتباطی: @Mdr2_bot جایی برای لحظه‌ای حس زیستن، با من باش تا بدانی زیستن چیست.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
218
مشترکین
+124 ساعت
+137 روز
+3230 روز
آرشیو پست ها
محتوای اینستاگرام رو خودتون می‌تونید عوض کنید، مثلاً عبارت مورد نظرتون رو سرچ بزنید یه مقدار پست ببینید لایک کنید کامنت بذارید بفرستید واسه دوستاتون؛ اکسپلورتون میشه همون محتوایی که سرچ زدید.

متاسفانه حافظه‌ی قوی‌ای دارم، تک تک صحبت‌ها، کلمات حرکات و حتی چت‌ها یادم می‌مونه؛ که هم به ضرر خودمه هم بقیه.

Repost from motif
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم مایه خوشدلی آن‌جاست که دلدار آن‌جاست می‌کنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم. - حافظ

Morteza-Pashaei-Be-Khoda-256_AudioInfo__20.55.25_11.04.2025.mp33.57 MB

زور غم به ما می‌چربد و زور ما به شادی؛ چرخه‌ای که هرگز به پایان نمی‌رسد.

زمانی همه فکر می‌کردیم برای نجات جهان انتخاب شده‌ایم، غافل از اینکه نیاز به یک منجی داریم تا ما را از این جهان نجات دهد.

دل‌خسته‌ی غمیم و بُوَد مِی دوایِ ما با خستگان حدیثِ حلال و حرام چیست؟ ـ دهلوی

چگونه میشود به شاخه‌ی شکسته فهماند که باد عذرخواهی کرده است؟ - محمود درویش

Repost from ﮬـۆژین
” اشکال نداره ، تجربه شد “ هام داره به طرز وحشتناکی زیاد میشه.

شب و مرور خاطرات
و مغزی که زیر فشار فرو میپاشه:(

بوی پایان می‌ده، ولی هنوز اعلام پایان نیست.

عاشقان ماه...

کدوم فیلم یا سریال رو به خاطر پایانش دیگه حاضر نیستید دوباره ببینید؟؟

دوستان مسیر ارتباطی عوض شد میتونید ناشناس بیاید پیام بدید🎀 @MDR_Bzrgbot

آه، می ترسم، آه آه، می ترسم از آن لحظهٔ پر لذت و شوق، که تو خود را نگری، مانده نومید ز هر گونه دفاع زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی پوپکم! آهوکم، چه نشستی غافل، کز گزندم نرهی، گرچه پرستار منی، پس ازین درهٔ ژرف، جای خمیازهٔ جادو شدهٔ غار سیاه، پشت آن قلهٔ پوشیده ز برف، نیست چیزی، خبری، ور تو را گفتم چیز دگری هست، نبود، جز فریب دگری من ازین غفلت معصوم تو، ای شعلهٔ پاک بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم منشین با من، با من منشین تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم؟ تو چه دانی که پس هر نگه سادهٔ من چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟ یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست
- مهدی اخوان ثالث

و در آخر، آنچه که ما را شرمنده‌ی خودمان می‌کند؛ توقعات بی‌جایمان از آدم‌هاست.

خسته‌تر از آنم که به کسی بگویم نرو، رنجورتر از آن که تاب بیاورم رفتنش را و دلشکسته‌تر از آن که بگویم بمان.

همیشه اونی بودم که عذرخواهی کرد، از خودش گذشت و در نهایت شکست.