چـکـامـهـ زار 🌘📜
رفتن به کانال در Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
نمایش بیشتر434
مشترکین
-224 ساعت
-47 روز
-930 روز
آرشیو پست ها
آرام؟ آرام برای چه باید گرفت؟
وقتی بمیریم، خود به خود آرام می گیریم!
پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم!
- محمود دولت آبادی
Repost from منارة الهدی
انا لله و انا الیه راجعون 🤲
برادران و خواهران گرامی!
امروز پدر عزیزم به رحمت حق پیوست. در این عصر جمعهی بافضیلت، از همهی شما خواهش میکنم برای شادی روحش دعا کنید.
خدایا!
پدرم را در جوار رحمت بیپایانت جای ده،
قبرش را نورانی و وسیع گردان،
خطاهایش را ببخش و اعمال نیکش را قبول فرما.
پروردگارا!
او را در صفوف صالحان و شهیدان محشور کن،
و درجاتش را در بهشت برین بالا ببر.
بر ما که بازماندهایم صبر زیبا و ایمانی محکم عطا فرما،
و فرزندانش را صدقه جاریهای برای او قرار بده.
اللهم اغفر له وارحمه، وعافه واعف عنه، وأكرم نزله، ووسع مدخله، واغسله بالماء والثلج والبرد، ونقه من الخطايا كما ينقى الثوب الأبيض من الدنس.
از تمام اعضای عزیز کانال خواهش میکنم در این لحظات برای پدرم دعای مغفرت و رحمت بخوانید. خداوند دعای همهی شما را قبول فرماید. 🤲
Repost from N/a
مرد ها !
اولین معشوق شان مادر شان است……
میدانی طاقت ندارد اشک مادر را بیبیند ……..
مرد ها گفتم نه نر ها ….
اگر عاشق شون ساکت ان و صبور ارام ….چنان اراممیشون گویا او را غم برده است ….انها حرف نمیزنن ….
بلکه با رفتارشان حرف میزنند….
#_بِیتٰابْ 💌
در کولهبار قسمت ما غم زیاد بود
کم بود عمر ما و همین کم زیاد بود
آنسوی شوق و شادی و شور و نشاط ما
اندوه و رنج و غصه و ماتم زیاد بود
این یک دو روز را که به آن عمر گفتهاند
یکدم نبود بیش و همان دم زیاد بود
گیرم چکید قطرهای از عشق روی خاک
آن هم برای عالم و آدم زیاد بود
چیزی نصیب من نشد از کارگاه عشق
غیر از غمی که از سر من هم زیاد بود
فاضل نظری
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست در این سینه که همزاد جهان است
-هوشنگابتهاج
Repost from چـکـامـهـ زار 🌘📜
ای محبوب دلها، ای رسول رحمت!
همه جا را گشتم، اما محبوبتر از تو در قلبم نیافتم.
نامت که بر زبانم جاری میشود، دلم آرام میگیرد، روحم جان میگیرد.
تو چراغ هدایت منی، تو رحمت بیپایان خالقی.
ای که مهرت در تار و پود جانم تنیده شده، چگونه کسی را بر تو برتری دهم؟
این امتت سخت دلتنگ دیدار تو است.
صلوات و درود بیکران بر تو، ای رحمت عالمیان!
و دیدارت همچنان برایم آرزوست محبوب قلبم.
#دوشیزه_سادات
چهرهها در هرجا رنگی دیگر دارند،
گویی همه به جشن بالماسکهای دعوت بودند و تنها ما بینقاب آمدهایم…
بیخبر از آنکه صداقت، این روزها غریبهترین لباس دنیاست.
#دوشیزه_سادات
میگفت:
زن میتواند تمام کارهایی را که مردان انجام میدهند، بهخوبی انجام دهد...
اما هیچ مردی، هرگز نمیتواند آنطور که زن، نقشهایش را ایفا میکند، جای او را بگیرد.
زیرا قدرت زن تنها در بازوانش نیست، در قلب، صبر و روح سترگ او نهفته است.
#دوشیزه_سادات
پسرش در آتش عملیات،
با زخمهای عمیق و نفسهای به شمارهافتاده،
در میانهی مرگ و زندگی ایستاده بود!
اما پدر…
نه نگاهی، نه پرسشی، نه حتی زمزمهای: «ای فرزندم، حالت چگونه است؟»
دریغا!
به مادر اش که میرسد،
اگر نسیم نازکی بر رخسارش خطی کشد،
با شتاب و دلسوزی میگوید:
«مادر جان، رویت چه شد؟»
آری،
همهی پرسشها برای او،
همهی دلواپسیها برای او…
و من؟
مگر من اولادش نیستم؟
مگر رگ و خونم از وجود او برنخاسته است؟
چرا سهم من از نگاه پدر،
فقط خاموشی و بیاعتنایی بود؟
مخفی نویس
