چـکـامـهـ زار 🌘📜
رفتن به کانال در Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
نمایش بیشتر462
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+167 روز
+130 روز
آرشیو پست ها
بیشرفها، ازمان میدزدید. پولمان را پس بدهید، هِی ازمان میدزدید. روزهایمان را به ما پس بدهید نانمان را به ما پس بدهید. زندگیمان را به ما پس بدهید.
• یانیس ریتسوس
امشب از آن شبهای قشنگ بود...
ماه پشت ابرها قایم شده بود، آسمان زیبا و هوا دلچسب.
من هم مشغول بایسکلسواری بودم... واقعاً در دل شب حس دیگری داشت، مخصوصاً وقتی با پسرها بودیم
هعییی الله خودش حفظ کند، هم لذتبخش بود و هم خطرناک!
این پسرها همانهاییاند که یکیشان میگوید "عزیزم"، دیگری "عشقم"... عاشقپیشههای تمامعیار اما نو چُندک و نوجوان!
بازی «جرأت یا حقیقت» هم با این گروه رنگ دیگری داشت.
بالخصوص وقتی در بخش جرأت، ازت کارهایی میخواهند که... بگذریم!
ولی بودن با آنها، خندهها، شور و هیجانشان، همهچیزش واقعاً زیبا بود.
حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریست
یا خوبتر از دیدن رویت کاریست
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسی
هم پرتو تست هر کجا دلداریست
#مولانا
تو چرا جمله نبات و شکری
تو چرا دلبر و شیرین نظری
تو چرا همچو گل خندانی
تو چرا تازه چو شاخ شجری
#حضرت_مولانا
ماشاءالله🫀
هم اجتماعیم هم نیستم، هم درونگرام هم نیستم،
کلا برای توصیف شخصیتم نیاز به یک سری واژه هست که هنوز ساخته نشده.
اما میدانید این من دوباره من شده
قبلا این من، من نبود گمانم یک مدتی.
آن منِ قبل کار های میکرد که اصلاً خوب نبود کار های که اصلاً به شخصیتش نمیخورد یک مدتی غرور اش را نجابتش و پاکی اش را از دست داده بود با کسانی که اصلاً ارزش نداشتن حرف میزد اما خب خوشحالم که دوباره منِ قبل در من زنده شد و الحمدلله بابت اش.
Repost from N/a
چندان آرزویی نداشت و خیالات و آرزوهایی را هم که تاکنون حفظ کرده بود، خستگی از میان میبرد.
سقوط - آلبر کامو
