چـکـامـهـ زار 🌘📜
رفتن به کانال در Telegram
سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانیست که نمیدانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2
نمایش بیشتر438
مشترکین
+124 ساعت
-87 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
خنداندن یک نفر بعد از اینکه تازه گریه کرده یکی از قشنگ ترین چیز هایی است که وجود دارد.
Repost from N/a
این روز ها زیاد کریستم
زیاد خندیدم ..
زیاد نوشتم
زیاد حرف زدم
و وهم ترس در کجا!…
زیاد خندیدم ……من از زیاد خندیدن میترسم عاقبتش برایم آشکار است….
#_بِیتٰابْ 💌
Repost from 🤍💌🤍
مادر می گوید یک زن بیدون یک مرد هیچ است
بلی مادر من بلی هیچ است.....
چون زنانه گی ها برای یک مرد است نباشد نیست.....
اما زندگی بیدون یک مرد هیچ نیست.....
#فرضیه های مادرم
#اشــراق... 💌
و در اخیر …متوجه الفاظی که به زبان تا جاری میکنید باشید …
در نخست در دهن خود مزه مزه کنید بعد به زبان جاری کنید و تیر را پرتاب کنید ….
ممکن قلب یکی مجروه عصاب دیکری خط خطی شود ….
متوجه تلفظ تان باشید …🔥
#_بِیتٰابْ 💌
سابقاً دختربچهای در من زندگی میکرد که بعد از هر تجربهی جالب، دواندوان میرفت و برای همه بازگویش میکرد؛ حالا اما دهانش بستهتر از آن است که قصهای بیرون بیفتد. هیچچیز آنقدر روشن نیست که به شوقش بدوم، هیچکس آنقدر نزدیک نیست که به شانهاش بزنم و بگویم: «گوش میکنی؟!»
#_کاپی
کابوس
کابوس
کابوس ….
سراغش را رها نمیکردن ….همان دو کابوس تکراری وهم ناک خوف اور….
او زیادی کوچک بود به این خواب های وهم ناک ….
قلب ضعیفش توان حمل تحمل این خواب های سنگین را نداشت….
عصر میخوابید که شب از کابوس ها در امان باشد …
اما نه!
گویا او را هر هنگام در خواب دیدین سراغش را رها نمیکردن ….
نکند مث سردردی رفیق اش شود !…..
وقتی از خواب بیدار میشد ….گویا او را در آتشی درون کردن …..وجودش در تب میسوخت …..در اتش غوطه ور میشد ….
بدنش با اب عرق یکی میشد ….درد قلبش بیشتر بیشتر …..
#_بِیتٰابْ 💌
