fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

رفتن به کانال در Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

نمایش بیشتر
438
مشترکین
+124 ساعت
-87 روز
-1130 روز
آرشیو پست ها
روزی اگر تو را از نزدیک بیبینم،آنقدر محو آن چشمان قاتلت خواهم شد که خود در خود نیابم. تو را قاتل خواب های شب ام میدانم و زیباترین مجرم که تا به حال شناخته ام.! بدون آزرم میایم کنارت می ایستم و می گویم: آنقدر دلم برای دیدن این چشم ها جان داد که دیگر حتا حاظر به دیدنت نشد و خود در آن شب ها باخت.. آنقدر تو را تصور کرد که دیگر غرق خیالت شده و به حقیقت اعتمادی ندارم...! گفت: برو به کارت برس دیگر من آنی قبلی نیستم برو زمانت را حدر نده! آخرین جملات ات را بگو و بدان من که زمانی که به تو می خواستم بپرسم نبودی! من بودم تو ندیدی بدان منی مه شب و روز برای دیدنت لحظه می شماردم در این لحظه چه ها دارم که برای تو بسرایم..؟ حال که در کنارم هستی میخواهم در همین چند دقیقه ای که خود زنده احساس میکنم برایت این بسرایم لاکن قبل از آن سوالی دارم وقتی نمی خواستی مال من شوی چرا در قلبم ریشه خود را دواندی که حال دارد قلب من را با رشد اش مجروح می کند..؟؟ پس بشنو بگو چرا ؟ تو آباد بودی چرا در ویرانه ای من افتادی؟ در بین خلق خدا در کاشانه ای من افتادی؟ یک منی بدبخت و در حین خوشبخت بود؟ در این جهان فقط دل من برای شکست بود؟ من را ویرانه تر ز ویران ساخت عشق تو مگر خانه این بیچاره کجاست جز دل تو؟ من ز خدا و ز جهان فقط تو را خواستم باین همه جفا نه،من یاری تو را خواستم مگر منی بیچاره نمی گفتم عاشق تو ام؟ ز آن مجنونِ عاشق خیلی مجنون تر ام؟ مگر تو نمی گفتی عشق من چو مهند است؟ در این گم‌گشته آواز من چون مطرب است؟ حالا چه شد؟ شدم یک بیگانه ناشناس من تو مگر همش نمی گفتی چون سپهرم من؟ #سـپـهـرآرا ✍

گفت: خواهرت را دوست داری؟ "خواهــرم... " 🫠 او چیزی‌ست فراتر از واژه‌ی دوست‌داشتن او ریشه‌ای‌ست در وجودم، نبضی‌ست در قلبم، و نوری‌ست در تاریکی روزهایم. دوست داشتن برای او کم‌است... او را باید "زندگی" کرد. او را باید با تمام نفس‌ها حس کرد... #حسنا_سادات

اینجا هم بگید مشکلی نیست.

روزی اگر ترا از نزدیک بیبینم... ادامه اش با شما.👀

«حافِظ عَلىٰ من تحب فالقلب لا يفتح أبوابهُ دائِماً...» +مراقب کسی باش که دوستش داری چرا که درهای قلب همیشه باز نیست...

مرا ببر به همان کوچه‌های شاد کودکی، مرا ببر به آنجا که غافل از دغدغه‌های زندگی بودیم. مرا ببر به آن کوچه‌هایی که با گل و خاک بازی می‌کردیم، و ترس‌مان این بود که مادر نازنین خبر نشود. می‌رفتم زیر شیر آب و می‌کوشیدم تا خاک لباسم را پاک کنم، اما از بدی‌ها بدتر می‌شد و مادر می‌آمد و می‌گفت: "وایی پسر جان، به خدا اگر شب بیمار شدی، از دکتر خبری نیست! مرا ببر به آن کوچه‌ها که در آن مردم را آزردم، و گاه دلخوشی‌هایم را با خنده‌های بلند به اشتراک گذاشتم. مرا ببر به آن جا که دلم می‌خواست دیوانه‌وار زندگی کنم، زیرا دیوانگی در آن روزگار با زندگی‌ام همخوان بود. ای کاش این ای کاش‌ها باقی نمانند، و همه آرزوهایم به حقیقت تبدیل شوند. #_بِی‌تٰابْ 💌

انلاین نشدنی که بخاطر لذت بردن از زندگی و بیرون رفتن و مشغول بودن به کار و فعالیت باشه واقعا خوشحال کننده اس.
انلاین نشدنی که بخاطر لذت بردن از زندگی و بیرون رفتن و مشغول بودن به کار و فعالیت باشه واقعا خوشحال کننده اس.

@sandogh_neveshteha_bot لینک ناشناس  چکامه زار سلام 𝐌𝐈𝐒𝐒 𝐒𝐀𝐃𝐀𝐓🎀 هستم https://t.me/SendHarfBot?start=97b530bd1dfb اگر از من سوالی دارید اینجا خوانا استم. 🌚

‌ ‌ و عشق پنهانی ترین رازِ پاییز است....🍁🍂 فصل پاییز آمد و دلتنگی ها را با خودش آورد فصلی که با تمام دلتنگی ها عشق را به ما می آموزد که با محبت و خوشی کنار هم باشیم چون دنیا ارزش هیچی را ندارد همانطور که در فصل بهار با عشق جوانه میزنیم در مدت خیلی کم تا چشم بهم میزنیم پاییز میرسد و برگ🍂 از درخت جدا میشود این که میگه دنیا دو روز است واقعی است پس تا توان داریم از داشته خود لذت ببریم #دنیا دو روز است🩶❤‍🩹 🍁🍂🙃

محبوب من، پائیز آمده و هوا آرام‌آرام رو به سردی‌ست... و من، در این خنکای دل‌چسب، محتاج جرعه‌ای گرم از آغوش شما هستم. #دوشیزه_
محبوب من، پائیز آمده و هوا آرام‌آرام رو به سردی‌ست... و من، در این خنکای دل‌چسب، محتاج جرعه‌ای گرم از آغوش شما هستم. #دوشیزه_سادات

می‌دانم پائیز زیباست اما چه می‌شود با لقاء ( دیدار ) من زیباترش کنی. #دوشیزه_سادات

ای جانکاه، ای نفس گیر، که در هر آنسو، چون ستاره‌ای در دنباله، همراهی‌ام می‌کنی، می‌توانی مرا تا مرز نیستی بکشانی، و همزمان مزه‌ی لذت خوشحالی را بچشانی. گاهی در افکار عمیق غرق می‌شوم، و در دل می‌گویم: چرا خاطرات تلخ و جانکاه، از ذهنم پاک نمی‌شوند؟ اما خاطرات شیرین، چون نسیمی نرم، از دل و جانم می‌گذرند. خاطرات تلخ، جزء جزء وجودم را، چون تصویری زنده، در ذهنم پخش می‌کنند. همه‌چیز با یک حرف یا حرکتی، مرا به یاد آن روزهای سپری شده می‌اندازد. با کلامی از یکی، خاطرات شیرین از دل می‌گذرند، و با حرکتی از دگر، خاطرات تلخ مرا به سکوتی محض می‌کشانند و از جمع دور می‌کنند. #_بِی‌تٰابْ 💌

محبوب من، من آن غیرت‌های بی‌جای مردانه‌ات را نمی‌پسندم... تو مکلفی—بله، مکلفی! که در روزها و شب‌های بارانی، کنارم باشی و با من در خیابان قدم بزنی. مجبوری مرا به یک فنجان قهوه دعوت کنی، حتی اگر بار سوم آن روز باشد! وظیفه‌ داری هر وقت دلم خواست، هرچه خواستم برایم فراهم کنی—بی‌قید و شرط. تو باید مرا بیرون ببری، هر زمان که دلم خواست؛ شب باشد یا روز، فرق ندارد. باید برایم آتش روشن کنی، حتی اگر تابستان باشد. باید برایم شعر بخوانی—نه از آن شعرهای تکراری، بلکه از ته دل، از آن‌هایی که فقط برای من گفته‌ای. و در آخر... تو ناگزیر هستی که دیوانه‌وار عاشقم باشی، و هر کاری را که یک عاشق برای معشوقش می‌کند، با تمام وجودت انجام بدهی. #دوشیزه_سادات

دوست دارم با تو قدم بزنم، دست در دست، زیر باران، خیسِ خیس، بی‌پروا از نگاه دنیا… دوست دارم در یک کافه‌ی دنج، برای فنجانی قهوه
دوست دارم با تو قدم بزنم،  دست در دست، زیر باران،  خیسِ خیس، بی‌پروا از نگاه دنیا… دوست دارم در یک کافه‌ی دنج،  برای فنجانی قهوه دعوتم کنی  و من غرق شوم در نگاهت میان بخار گرم فنجان… دوست دارم آتشی روشن کنی،  کنارش بنشینیم، برایت چای تازه‌دم بریزم،  در کنارش شیرینی‌ای که دوست داری،  شاید بقلاوه، شاید کیک کاکائویی… بعد از چای، نسیم سرد پائیزی بوزد  و تو بی‌درنگ کُرتی‌ات را روی شانه‌هایم بیندازی  یا پتوی نرمی که عطر تو را دارد… یا شاید نه کُرتی، نه پتو،  فقط آغوشت باشد، پناهِ همیشگی‌ام… دوست دارم در همان لحظه،  برایم شعر بخوانی،  شاعرانه، آرام، با صدای مهربانت… آه که نمی‌دانی چقدر سرودن‌هایت را دوست دارم… من باشم و تو باشی،  و آتشی آرام،  و چای تازه‌دم،  و جرعه‌ای شعر،  همراه با نسیم خنکِ پائیزی... #دوشیزه_سادات

نشر کنم می‌خوانید؟!😕

میگم یک متن هایی نوشتیم که اگر کسی مرا درست نشاسد فک می‌کند عاشق دلباخته است ای دختر👩‍🦯😐 اما نیستم فقط دلی نوشتیم 😕😂 حتی خودم وقتی می‌خوانم صد سال سیاه فک‌ نمی‌کنم من نوشتیم این‌را😭

منم نبودم 🥲🔥😶‍🌫️

چون من نبودم 👩‍🦯🥲