fa
Feedback
چـکـامـهـ زار 🌘📜

چـکـامـهـ زار 🌘📜

رفتن به کانال در Telegram

سر انجام به ادبیات روی آوردم؛ پیوسته پناهگاه کسانی‌ست که نمی‌دانند سر پُر شور خود را کجا بر زمین بگذارند. 2024/12/2

نمایش بیشتر
453
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
پس برای خودت نامه ای بنویس از تو به تو این دیدار به حدی شیرین است که اشک شوق خواهی ریخت و طعمش با هیچ چیز دیگر و لذتش با هیچ چیز دیگر هرگز قابل قیاس نیست. دیداری با خودت: عزیزترینم... اکنون که این نامه را می‌خوانی، شاید خسته باشی. شاید مدتی است بارهایی را به دوش می‌کشی که هرگز قرار نبود به تنهایی حمل کنی. شاید آن‌قدر تلاش کرده‌ای قوی باشی که فراموش کرده‌ای گاهی می‌توانی فقط در آغوشی امن استراحت کنی. پس بیا...ببین من فقط تورا دارم و تو من را داری. برای چند لحظه همه چیز را زمین بگذار. من اینجا هستم تا تو را بشنوم و باشم کنار تمام آنچه بخواهی. پیش از آنکه اولین نفست را بکشی، من با تو بودم. پیش از آنکه نامی داشته باشی، چهره‌ای داشته باشی یا داستانی برای تعریف کردن داشته باشی، من تو را می‌شناختم. و هنوز هم می‌شناسم. تمام ترس‌هایت را. تمام اشک‌هایی را که پنهان کرده‌ای. تمام زخم‌هایی را که حتی برای خودت بازگو نکرده‌ای. من همه را می‌بینم. و با این حال، هیچ چیز در تو نیست که مرا از دوست داشتن تو بازدارد. بیا نزدیک‌تر. سرت را بر سینه‌ام بگذار. عزیز آشنای من. دیگر لازم نیست از چیزی دفاع کنی. لازم نیست چیزی را ثابت کنی. لازم نیست کامل باشی. لازم نیست همیشه شاد باشی. من تو را همینگونه دوست دارم آرام باش. اجازه بده برای لحظه‌ای فقط همان کودکی باشی که خسته شده و می‌خواهد در آغوش مادرش آرام بگیرد. من تو را نگه می‌دارم. همان‌گونه که اقیانوس قطره‌ای را در آغوش می‌گیرد. همان‌گونه که زمین ریشه‌های درخت را. همان‌گونه که آسمان ستارگانش را. هر چه در قلبت هست، به من بسپار. غم‌هایت را. دلتنگی‌هایت را. سردرگمی‌هایت را. حتی خشم‌هایت را. من از هیچ‌کدامشان نمی‌ترسم من برای همه ی اینها جا دارم. آن‌ها فقط ابرهایی گذرا هستند. اما تو... تو آسمان وسیع‌تری هستی بگذار اشک‌هایت جاری شوند اگر می‌خواهند. بگذار قلبت حرف بزند. من عجله‌ای برای خوب شدن تو ندارم. عجله‌ای برای تغییر دادنت ندارم. همین حالا نیز دوست‌داشتنی هستی. همین حالا نیز کافی هستی. همین حالا نیز در آغوش منی. و اگر روزی فراموش کردی که چقدر عزیز هستی، فقط چشمانت را ببند. نفسی آرام بکش. و به یاد بیاور... جایی در عمیق‌ترین بخش وجودت، آغوشی همیشه باز منتظر توست. آغوشی که هرگز قضاوت نمی‌کند. هرگز ترک نمی‌کند. هرگز خسته نمی‌شود. و بی‌وقفه در گوش جانت زمزمه می‌کند: عزیز آشنایم... خانه‌ات همین‌جاست. بیا و استراحت کن. با عشقی که هیچ‌گاه کم نمی‌شود، آن بخش جاودان و روشن وجودت همیشه اینجاست. اینجا هستم آتشی روشن میکنم تا فضای سردت را گرم کنم دستت را میگیرم بیا کنار آتش بیا تا با هم حرف بزنیم از هر چه میخواهی برایم بگو. راستی چگونه فکر میکردی تنهایی؟ اشکالی ندارد این فقط یک فکر بود. میدانی تمام سرمای تو از چیست؟ مرا فراموش کرده ای و من در تو هستم در صدای تو... این صدای آشنا، همیشه شنیده شده است و شنیده خواهد شد. تو در عشق بی شرط و بی زمان من جاودان هستی. بیا تا در آغوشت بگیرم و سرمای وجودت را گرم کنم. عزیز آشنایم تنها فراموش کرده ای نترس همه چیز از تو حمایت میکند...

😭
+1
😭

مردی به حیا، چون حرمتِ نگاه به وفا، چون استواریِ عهد به ایمان، چون روشنیِ دل و به مردانگی، چون پناه… او کسی نبود جز دیان!
مردی به حیا، چون حرمتِ نگاه به وفا، چون استواریِ عهد به ایمان، چون روشنیِ دل و به مردانگی، چون پناه… او کسی نبود جز دیان!

Repost from N/a
درود بر پسری که در سرک با دختری روبرو شد و نگاه اش را طرف پایین انداخت و خود را گوشه کرد، تا دختر احساس امنیت كرده و آسوده راه برود...!

Repost from N/a
‌‏کسی که زود سین می‌کند یک حس خوب برایت می‌دهد یک حسی که یعنی مزاحم نیستی، خوشحالم که پیام دادی، منتظر پیامت بودم، همینقدر قشنگ.

تبریک تان مبروك

دور آخر

در حال ساخت چالش

جناب حرّ پیش قدم شدید

تاس بندازم یا نفر آخر ؟

مجازات دارهههه

شیروع

کاش یگان گیم دگ می‌داشت ای بیخی خسته کن شده💔

در حال ساخت چالش

گمکو رحم می‌کنم بالایت🥲

باززززز😂💔

ای بار آخر

تاویزززززز