نیلوفر
رفتن به کانال در Telegram
کانال برنامه ادبیات جهان ما با دختران افغانستان رمان و داستان میخوانیم و نویسندگی آموزش میدهیم. تا به حال بیش از ۲۲۰ دختر در چهار ولایت به طور اوسط ۱۵ اثر ادبی را خواندهاند و نوشتههایشان را اینجا و آنجا نشر کردهاند. تماس: @adel_beheshta
نمایش بیشتر1 061
مشترکین
-124 ساعت
-37 روز
+9530 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
اکتبر '26اکتبر '26
اکتبر '26
+2
در 0 کانالها
سپتامبر '26
+140
در 5 کانالها
Get PRO
اوت '26
+52
در 1 کانالها
Get PRO
ژوئیه '26
+242
در 8 کانالها
Get PRO
ژوئن '26
+28
در 0 کانالها
Get PRO
مه '26
+63
در 1 کانالها
Get PRO
آوریل '26
+59
در 3 کانالها
Get PRO
مارس '26
+81
در 2 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+112
در 1 کانالها
Get PRO
ژانویه '26
+194
در 1 کانالها
Get PRO
دسامبر '25
+71
در 0 کانالها
Get PRO
نوامبر '25
+27
در 1 کانالها
Get PRO
اکتبر '25
+19
در 1 کانالها
Get PRO
سپتامبر '25
+37
در 4 کانالها
Get PRO
اوت '25
+17
در 0 کانالها
Get PRO
ژوئیه '25
+338
در 1 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 03 اکتبر | 0 | |||
| 02 اکتبر | 0 | |||
| 01 اکتبر | +2 |
پستهای کانال
بهزودی: پادکست «نیلوفر» | پنجاه داستان برتر افغانستان
در پنجاه سال گذشته، داستانهای بسیاری در افغانستان نوشته شدهاند؛ روایتهایی از آدمها، روزگار، رنجها، امیدها و تغییراتی که بخشی از حافظه و هویت فرهنگی ما را ساختهاند. ما در برنامه ادبیات جهان در یک پروژهٔ ادبی، پنجاه داستان برتر افغانستان در پنجاه سال گذشته را انتخاب کردهایم تا بخشی از ادبیات معاصر افغانستان را دوباره بخوانیم، بشنویم و به نسل امروز معرفی کنیم.
در پادکست «نیلوفر»، دختران برنامهٔ ادبیات جهان در افغانستان این داستانها را میخوانند؛ تا این روایتها تنها در میان صفحات کتابها باقی نمانند، بلکه دوباره شنیده شوند و راه خود را به سوی خوانندگان و شنوندگان، بهویژه نسل جوان، باز کنند. این پروژه تلاشی است برای حفظ، بازخوانی و زنده نگهداشتن بخشی از میراث ادبی معاصر افغانستان؛ روایتهایی که هرکدام گوشهای از افغانستان و تجربهٔ انسان افغانستانی را با خود دارند.
بهزودی با «نیلوفر» همراه شوید.
| 2 | پنجشنبهها برای من از جمله روزهای خاص و دوستداشتنی است. وقتی پنجشنبه میرسد، میدانم که قرار است در بین تکرارهای ملالآور، چیزی متفاوت را تجربه کنم. نشستن پای صحبت آدمهای کتابخوان خوب است. حرف زدن، هرچند کم، دربارهی کتابها خوب است. اینکه میتوانم به یک روزنهی کوچک دل ببندم، خوب است. پنجشنبهها هرچند کار زیادی انجام نمیدهم، اما همان چند صفحه کتاب، اندکی نوشتن و چند دقیقه تمرین کردن جلوی دوربین تلفن، برایم حس خوبی دارد. میتوانم به روی زندگی نیمچه لبخندی بزنم و از اینکه بگویم «آن کتاب چقدر خوب بود» لذت ببرم. امروز چند صفحه کمتر از روزهای قبل «خانم دلوی» را خواندم. حالم با ویرجینیا وولف خوب است. نویسندهی بزرگی است. هرچند که یک صفحه کتاب را چند بار میخوانم تا بفهمم دقیق چه میگوید و در کل چه جریان دارد. اما باز هم از خواندنش لذت میبرم. سبک پیچیدهای دارد و در زمان خودش شیوهای تازهای را در روایت امتحان کرده. اینکه در آن زمان، با وجود سختیهایی که برای زنان نویسنده وجود داشت، توانست بنویسد و راه خودش را پیدا کند، برایم خیلی قابل احترام است. قبلتر از خانم وولف اتاقی از آن خود را خوانده بودم. روزی که آن کتاب را خریدم، یادم است بودجهام فقط به همان و یک کتاب کوچک دیگر میرسید و نمیتوانستم خانم دلوی را بخرم. اما حالا شاید بعد از یک سال و چند ماه، (تاریخ دقیق یادم نیست) بالاخره خانم دلوی را میخوانم و از خواندنش خوشحالم. سفر خوبی را با این نویسنده آغاز کردهام و میدانم که تا آخر به من خیلی خوش میگذرد. | 443 |
| 3 | کتاب «برف میبارید»، نوشتهٔ صبورالله سیاسنگ، یادنامهای است برای داکتر محمداکرم عثمان؛ داستاننویس، نویسنده و چهرهٔ فرهنگی شناختهشدهٔ افغانستان که به مناسبت دهمین سالیاد درگذشت او منتشر شده است.
اکرم عثمان از چهرههای ماندگار ادبیات معاصر افغانستان بود؛ نویسندهای که با داستانها، نوشتهها و حضور فرهنگیاش، جایگاهی ویژه در میان دوستداران ادبیات فارسی یافت و بخشی از میراث داستانی افغانستان را برای نسلهای مختلف به یادگار گذاشت.
در این کتاب، در کنار روایتهایی از زندگی و جایگاه ادبی و فرهنگی او، گفتوگوهایی نیز دربارهٔ آثارش آمده است؛ از جمله گفتوگوی ضیافتالله سعیدی، از همکاران برنامهٔ ادبیات جهان، با سارا راخفوس، مترجم آلمانی ادبیات فارسی، دربارهٔ رمان «کوچهٔ ما» اثر اکرم عثمان.
«برف میبارید» فرصتی است برای دوباره خواندن نام و آثار اکرم عثمان و نگاهی به جایگاه او در ادبیات معاصر افغانستان؛ نویسندهای که بخشی از روایتها، صداها و تجربههای فرهنگی این سرزمین را در داستانهایش ثبت و ماندگار کرد. | 806 |
| 4 | تعدادی از تصاویر ارسالی کتابها از دخترانِ دور اول «ویژهٔ ادبیات زنان منطقه و جهان»: | 744 |
| 5 | برنامه ادبیات جهان به یک تدوینگر داوطلب پادکست، مقیم خارج از افغانستان نیاز دارد تا در یک پروژه ادبی تازه با ما همکاری کند.
در این پروژه، ۵۰ داستان کوتاه از برجستهترین داستانهای ادبیات معاصر افغانستان در پنجاه سال گذشته انتخاب شدهاند؛ با این هدف که بخشی مهم از ادبیات معاصر افغانستان را دوباره معرفی کنیم و آن را، بهویژه برای نسل جوان، در دسترس قرار دهیم.
این داستانها در قالب فایلهای صوتی تهیه خواهند شد و خوانش آنها را دختران افغانستانی، که از اعضای برنامه ادبیات جهان هستند، بر عهده خواهند داشت.
ما به دنبال یک تدوینگر پادکست هستیم که در ویرایش و آمادهسازی این فایلهای صوتی برای انتشار، در کنار تیم ما باشد و به تبدیل این صداهای ادبی به روایتهایی شنیدنی و قابل دسترس کمک کند.
برای این همکاری، به دنبال فردی هستیم که:
• خارج از افغانستان زندگی کند؛
• با تدوین پادکست یا ویرایش فایلهای صوتی آشنایی و تجربه داشته باشد؛
• مسئولیتپذیر باشد و بتواند با تعهد و نظم در طول پروژه همکاری کند؛
• به ادبیات، داستانگویی و ادبیات افغانستان علاقه داشته باشد.
اگر علاقهمند هستید مهارتهای خود را در پروژهای برای حفظ، معرفی و رساندن صداهای ادبی افغانستان به مخاطبان بیشتر به کار بگیرید، خوشحال میشویم از شما بشنویم.
برای درخواست همکاری، لطفاً رزومه و معرفی کوتاهی از خودتان را به ایمیل زیر ارسال کنید:
worldliteratureprogram@gmail.com | 885 |
| 6 | بدون متن... | 667 |
| 7 | «جنگ چهرهای زنانه ندارد»؛ یادداشتی از ف. سرداری، یکی از دختران برنامه «ادبیات جهان»، که در وبسایت «گندمین» به نشر رسیده است:
بهطور کلی، در آثاری که دربارهی جنگ نوشته شدهاند، نقش زنان کمرنگتر است. زنانی که در این آثار حضور دارند نیز اغلب پرستارانی هستند که از مجروحان نگهداری میکنند یا اعضای خانوادهی سربازاناند که انتظار بازگشت شوهرها و پسرهایشان را دارند. الکسیویچ دیدگاهی تازه به جنگ ارائه کرد. پس از گفتوگوها و مصاحبههای کتبی و شفاهی، او روایات متفاوت بیش از ۲۰۰ زن را که در جنگ جهانی دوم به عنوان سرباز خط مقدم، فرمانده، پارتیزان، رانندهی تانک، رانندهی کامیون، تلفنچی، بیسیمچی، تکتیرانداز، خلبان، پرستار، جراح، مکانیک، نانوا، آشپز و رختشور خدمت کردند، در این کتاب مستند کرد.
ادمۀ نوشته:
https://gandomin.com/6160/ | 668 |
| 8 | درخواستنامهٔ دورهٔ هفتم برنامهٔ «ادبیات جهان» در کابل باز شد.
برنامهٔ «ادبیات جهان» فرصتی برای خواندن و بررسی دوازده رمان برجستهٔ جهان، گفتوگو با دیگر شرکتکنندگان و آشنایی با اصول نویسندگی است. در طول این دوره، با نویسندگان و مترجمان برجسته نیز گفتوگو خواهیم داشت.
این برنامه ششماهه است و جلسات آن هفتهای دو بار بهصورت آنلاین برگزار میشود. هزینهٔ تهیهٔ کتابها از سوی برنامه تأمین خواهد شد.
شرایط ثبتنام:
• ویژهٔ دختران ۱۷ تا ۲۳ سالهٔ ساکن کابل
• پاسخها باید به زبان فارسی و حداکثر تا ۱۰ عقرب سال روان ارسال شوند.
•درخواستهای ارسالی از سایر ولایتها پذیرفته نخواهند شد.
علاقهمندان میتوانند از طریق لینک زیر درخواست خود را ثبت کنند:
https://forms.gle/zQtM6dNGetJqxxQe6 | 1 434 |
| 9 | کتاب «زندگی هیچ زنی در سه کلمه خلاصه نمیشود» (No Woman’s Life Can Be Contained in Three Words)، نوشتهٔ فاطمه سرکش، در تاریخ ۱۹ اکتوبر توسط انتشارات De Gruyter در آلمان منتشر خواهد شد.
این اثر، روایت زندگی و تجربههای زنانی از افغانستان است؛ روایتهایی که یادآور میشوند زندگی هیچ زنی را نمیتوان در چند کلمه خلاصه کرد.
همچنین خوشحالیم که یکی از همکاران برنامهٔ ادبیات جهان در بازخوانی و ویرایش متن انگلیسی این اثر نقش داشته است.
انتشار این کتاب را به نویسنده و تمامی دستاندرکاران آن تبریک میگوییم و برایش خوانندگان بسیار آرزو داریم. | 1 252 |
| 10 | کتاب «زندگی هیچ زنی در سه کلمه خلاصه نمیشود» (No Woman’s Life Can Be Contained in Three Words)، نوشتهٔ فاطمه سرکش، در تاریخ ۱۹ اکتوبر توسط انتشارات De Gruyter در آلمان منتشر خواهد شد.
این اثر، روایت زندگی و تجربههای زنانی از افغانستان است؛ روایتهایی که یادآور میشوند زندگی هیچ زنی را نمیتوان در چند کلمه خلاصه کرد.
همچنین خوشحالیم که یکی از همکاران برنامهٔ ادبیات جهان در بازخوانی و ویرایش متن انگلیسی این اثر نقش داشته است.
انتشار این کتاب را به نویسنده و تمامی دستاندرکاران آن تبریک میگوییم و برایش خوانندگان بسیار آرزو داریم. | 1 |
| 11 | دور دوم ادبیات زنان حوزهٔ زبان فارسی آغاز شد.
در این دوره، دختران قرار است ده اثر از نویسندگان زن افغانستان و ایران را بخوانند و در جلسات برنامه به بررسی و گفتوگو دربارهٔ این آثار بپردازند.
لیست کتابها و آثار این دوره قرار ذیل است:
۱. کورسرخی — عالیه عطایی
۲. در کشوری دیگر — سپوژمی زریاب
۳. چند داستان کوتاه: انار بانو و پسرهایش، بزرگبانوی روح من، اتوبوس شمیران و خانهای در آسمان
۴. زنان بدون مردان — شهرنوش پارسیپور
۵. سووشون — سیمین دانشور
۶. چراغها را من خاموش میکنم — زویا پیرزاد
۷. دو دنیا — گلی ترقی
۸. داستان زنان افغانستان — محمدحسین محمدی
۹. طوبا و معنای شب — شهرنوش پارسیپور
۱۰. خانهٔ ادریسیها — غزاله علیزاده | 986 |
| 12 | دور سوم مزار شریف به پایان رسید و ما، به رسم همیشگی، نظر دختران را دربارهٔ برنامه پرسیدیم. برخی از نظریاتی را که برای ما جالب بود، یادداشت کردیم و در اینجا به نقل مضمون با شما شریک میکنیم:
۱. همه در خانهٔ ما صدای شما را میشناسند.
۲. خواهر دوازدهسالهام هم کتاب «بخارای من، ایل من» را خواند و من گاهی با سوءاستفاده از علاقهاش به کتاب، شیطنت میکردم و میگفتم: «اول این یا آن کار را برایم انجام بده تا کتاب بدهم.»
۳. پدرم مرا تا آخر شهر برد تا کتابها را بگیرم. وقتی کتابها را تحویل گرفتیم، پرسید: «چه کتابهایی هستند؟» گفتم: «ادبیات.» گفت: «چرا کتاب فیزیک نمیخوانی؟» هنوز هم کتابها را پنهانی میخوانم.
۴. اول که از ما دربارهٔ کتاب میپرسیدید، از خود میپرسیدم: «این سؤالها واقعاً دربارهٔ همین کتاب است؟» اما بعدها خودم هم نکتهها را متوجه میشدم.
۵. اینکه میپرسیدید آزادی یا عدالت چیست، برایم جالب بود. یکی از کارخانگیهای ما این بود که مؤلفههای زندگی اصیل چیست و من در اینباره زیاد فکر کردم. برنامه در مجموع برای من در خانه هویتبخشید.
۶. میگفتید: «اگر متن را درست علامتگذاری نکنید، خواننده با خود میگوید که این پدرلعنت چه رقم متن نوشته!» حالا وقتی متنی را میخوانم که درست علامتگذاری نشده، با خود میگویم: «این پدرلعنت چه رقم علامتگذاری کرده!» همین نکته کتابخوانی مرا کند کرده است.
۷. صنف همزمان با غذای شب ما بود و به همین خاطر همهٔ اعضای خانواده، از جمله مادرم، صدای شما را میشنیدند. گاهی وقتها میپرسید که این صنف واقعاً صنف است یا جمعشدن دوستانه؛ چون صنف واقعاً صمیمی بود.
۸. سه سؤال کارخانگی ما دربارهٔ «آخرین انار دنیا» بود و من تمام راه تا کورس به آنها فکر کردم، ولی جوابی نیافتم. برنامه مرا خیلی درگیر میکرد. | 774 |
| 13 | بدون متن... | 629 |
| 14 | چهارمین گفتگو از هشت گفتگوی ویژهنامه، روایتی زیبا و خواندنی از ز. نبیزاده
به فکر فرو رفت، انگار جنگ و خاطرات تلخش را در ذهن مرور می کرد. با یک آه سرد و صدای گرفته از غم پاســخ داد.«ای دخترم! خدا او روز ها را چپ ببره. هفت کوه ســیاه در میانش. اجل نامده بود اگر نه... ما یک ســال تمام در فرار بودیم. از یک منطقه به منطقه ی دیگر. تا که شــوروی شکســت خورد. اولین بار که قوه آمد و جنگ شــد، زمستان بود و برف هم یک قد آدم. طیاره ها از بالا فیر می کردند و تانک ها از سر کوه. مرمی بود که مثلی ستاره در آسمان می بارید. صدای تکبیر و هورا بود که ترس را به دل آدم جا می داد. پدر و برادر های کلانم در سنگر رفتند. پدرم برای مادرم گفت: «تمام خانه و اهل خانه ره اول به خدا و دوم به تو می ســپارم. اگر جنگ شــدت گرفت از اینجه فرار کنین به جای امن». فردایش جنگ زیاد شد و مادرم تصمیم گرفت تا فرار کنیم و به همه گفت «کالا های گرم بپوشین، هر چه قدر کالا دارین سر ده سر بپوشین تا یخ نزنه».
بیشتر بخوانید… | 15 |
| 15 | زندگی_در_جنگ_و_زندگی_در_فرار_از_جنگ.pdf | 737 |
| 16 | زندگی_در_جنگ_و_زندگی_در_فرار_از_جنگ.pdf | 2 |
| 17 | زندگی_در_جنگ_و_زندگی_در_فرار_از_جنگ.pdf | 1 |
| 18 | بدون متن... | 784 |
| 19 | بدون متن... | 78 |
| 20 | بدون متن... | 1 046 |
