fa
Feedback
مجمع‌الرفقا فی میم‌الشعرا

مجمع‌الرفقا فی میم‌الشعرا

رفتن به کانال در Telegram

عجب کانال میمیه همه‌ش ادبیه ما کل بدنه‌ی ادبیات رو دوست داریم پست‌ها جنبه شوخی دارن.❤ ناشناس: https://t.me/IncogNoteBot?start=xsvsi3dhbj

نمایش بیشتر
1 328
مشترکین
-124 ساعت
-57 روز
-2830 روز

در حال بارگیری داده...

کانال‌های مشابه
هیچ داده‌ای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
اکتبر '26
اکتبر '26
+1
در 0 کانال‌ها
سپتامبر '26
+4
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اوت '26
+10
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '26
+42
در 2 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '26
+59
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مه '26
+3
در 0 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '26
+2
در 0 کانال‌ها
Get PRO
مارس '26
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '26
+19
در 0 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '26
+40
در 0 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '25
+229
در 11 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '25
+95
در 2 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+87
در 6 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+128
در 7 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+106
در 3 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+111
در 5 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+51
در 1 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+190
در 10 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+712
در 4 کانال‌ها
Get PRO
مارس '250
در 2 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+14
در 3 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
06 اکتبر0
05 اکتبر0
04 اکتبر0
03 اکتبر0
02 اکتبر0
01 اکتبر+1
پست‌های کانال
ظلم پایدار نمی‌مونه. ظالم سر سالم به گور نمی‌بره. تو میری. ما می‌مونیم. و حتی می‌خندیم.

2
ظلم پایدار نمی‌مونه. ظالم سر سالم به گور نمی‌بره. تو میری. ما می‌مونیم. و حتی می‌خندیم.
5
3
+ برم شعر بخونم حواسم از رویدادهای ژئوپولتیکی پرت شه. تصویر شعر انوری: در خفیه گر نه عزم خروجست باغ را چون آبگیرها همه پر تیغ و جوشنست؟
878
4
وقتی هنوز ساعت هشته و بهت شب بخیر می‌گه و تو هیچ ایده‌ای نداری باز چه اشتباهی کردی: من چه خاکم؟ چه کسم؟ کیستم اندر دو جهان؟ که ز من بر دل پاک تو غباری باشد؟ - ناصر بجه
1 404
5
وقتی ازم می‌پرسن زندگی تو خوابگاه چه حسی داره: مشتی مجردانیم بر فقر دل نهاده گر هیچمان نباشد از هیچ غم نباشد - عبید
2 024
6
تقدیم به کنکوریون فردا با اختلاف دشوارترین مسیر کنکوری ممکن رو داشتید و امیدوارم ته این ماجرا پایان خوشی برای قصه‌تون رقم بخوره.
3 001
7
بدون متن...
1 930
8
بچه‌هایی که این هفته کنکور دارین. اگه الان سفارش بدین قبل جلسه می‌رسه دستتون. من خودم کنکور۴۰۳ هیچی نخوندم شب آزمون اینو ورق
بچه‌هایی که این هفته کنکور دارین. اگه الان سفارش بدین قبل جلسه می‌رسه دستتون. من خودم کنکور۴۰۳ هیچی نخوندم شب آزمون اینو ورق زدم دو رقمی شدم. جدا از شوخی ایشالا همگی به موفق و موید باشین.
1 734
9
...
1 353
10
مضمون شعر بقیه شاعرا: ندهیمت به هرکه در عالم گر تو ما را به هیچ نستانی واکنش صادقانه‌ی صائب: سرِ زلفِ تو نباشد، سرِ زلفِ دگری.
2 032
11
رُخَش خوی‌کرده دیدم رفتم از هوش عجب کیفیتی بود این عرق را حسن دهلوی؛ قرن ۷
2 356
12
سفرنامه‌ی ابن بطوطه واقعا هیجان‌انگیزه. تو یه پاراگراف ازدواج کرد، با پدرزنش دعواش شد طلاق گرفت یه زن دیگه گرفت ولیمه هم داد. حالا برید شونصد قسمت سریال ترکی نگاه کنید.
2 587
13
کدام شاعر لقب بهتری دارد؟
2 216
14
شهری که مردم آن برای امام حسین عزاداری می کردند «در دفتر ششم مثنوی» روز عاشورا همه اهل حلب باب انطاکیه اندر تا به شب گرد آید مرد و زن جمعی عظیم ماتم آن خاندان دارد مقیم ناله و نوحه کنند اندر بکا شیعه عاشورا برای کربلا بشمرند آن ظلمها و امتحان کز یزید و شمر دید آن خاندان نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشت پر همی‌گردد همه صحرا و دشت یک غریبی شاعری از ره رسید روز عاشورا و آن افغان شنید شهر را بگذاشت و آن سو رای کرد قصد جست و جوی آن هیهای کرد پرس پرسان می‌شد اندر افتقاد چیست این غم بر که این ماتم فتاد این رئیس زفت باشد که بمرد این چنین مجمع نباشد کار خرد نام او و القاب او شرحم دهید که غریبم من شما اهل ده اید چیست نام و پیشه و اوصاف او تا بگویم مرثیه ز الطاف او مرثیه سازم که مرد شاعرم تا ازینجا برگ و لالنگی برم آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ای تو نه‌ای شیعه عدوّ خانه‌ای روز عاشورا نمی‌دانی که هست ماتم جانی که از قرنی بهست پیش مؤمن کی بود این غصه خوار قدر عشق گوش عشق گوشوار پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روح شهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح گفت آری لیک کو دور یزید کی بدست این غم چه دیر اینجا رسید چشم کوران آن خسارت را بدید گوش کران آن حکایت را شنید خفته بودستید تا اکنون شما که کنون جامه دریدیت از عزا پس عزا بر خود کنید ای خفتگان زانک بد مرگیست این خواب گران روح سلطانی ز زندانی بجست جامه چون دریم ، چون خاییم دست چونک ایشان خسرو دین بوده‌اند وقت شادی شد چو بشکستند بند سوی شادروان دولت تاختند کنده و زنجیر را انداختند روز ملکست و کش و شاهنشهی گر تو یک ذره ازیشان آگهی ور نه‌ای آگه برو بر خود گری زانک در انکار نقل و محشری بر دل و دین خرابت نوحه کن که نمی‌بیند جز این خاک کهن ور همی‌بیند چرا نبود دلیر پشتدار و جانسپار و چشم‌سیر در رخت کو از می دین فرخی گر بدیدی بحر کو کف سخی آنکه جو دید آب را نکند دریغ خاصه آن کو دید آن دریا و میغ مثنوی مولوی https://t.me/abcdef123456_Hafthezarsalegan
1 510
15
نمی‌خوام منت بذارم ولی من تنهایی دارم سرانه‌ی مطالعه‌ی مملکت رو بالا می‌برم. کتاب بخونید عزیزان.+1
نمی‌خوام منت بذارم ولی من تنهایی دارم سرانه‌ی مطالعه‌ی مملکت رو بالا می‌برم. کتاب بخونید عزیزان.
1 612
16
حالا که بحث یونجه داغ هست باری دیگر این حکایت را بخوانیم تا عبرت همگان شود فرید الدین ابوحامد مشهور به عطار نیشابوری یکی از شاعران بزرگ ایرانی است که زندگی پر فراز و نشیبی را تجربه نمود. در مطالب قبلی بخش فرهنگ و هنر نمناک با زندگینامه عطار نیشابوری آشنا شده اید اما یکی از نکات جالب زندگی این شاعر که شاید درباره آن کمتر شنیده باشید، مرگ عطار نیشابوری است که روایت های مختلفی در این باره وجود دارد و ما در این بخش به چندین مورد از آن که در کتب مختلف و معتبر نقل شده است پرداخته ایم. حکایت مغولی که عطار را به قتل رساند داستان های زیادی درباره مرگ عطار نیشابوری وجود دارد، یکی از معروفترین داستان هایی که درباره این اتفاق نقل شده است، را دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب با کاروان حله آورده است. در این روایت آمده است: زمانی که مغول ها به ایران حمله نمودند، شیخ فریدالدین عطار در سنین پیری به سر می برد. شیخ در حمله مغول ها به نیشابور به دست مغولی اسیر شد. مغول شیخ را پیش انداخت و همراه برد اما در راه مریدی شیخ را شناخت و از مغول درخواست تا چندین سیم از وی بستاند و شیخ را به وی بخشد. اما شیخ روی به مغول کرد و گفت که بهای من نه این است. مغول پیشنهاد مرید نیشابوری را نپذیرفت و شیخ را همچنان چون اسیر پیش راند. باز هم در راه آشنایی پیشنهاد چندین زر به مغول را برای آزادی عطار نیشابوری داد اما شیخ باز رو به مغول کرد و گفت که بهای من این نیست. مغول به این دلیل که فکر می کرد قیمت شیخ بیش از اینهاست، پیشنهاد خرید را نپذیرفت و همچنان با شیخ به راه افتاد. در نیمه راه یکی از مردمان روستا که خر خویش را می راند، با شناختن شیخ از مغول درخواست تا وی را رها کند. مغول از او پرسید به ازای رها کردن شیخ چه خواهی داد و روستایی گفت یک توبره کاه. شیخ این بار روی به مغول کرد و گفت بفروش که بهای من این است. مغول برآشفت شمشیر کشید و شیخ را به قتل رساند.
1 675
17
حالا که بحث یونجه داغ هست باری دیگر این حکایت را بخوانیم تا عبرت همگان شود: اخبار فرهنگ و هنر سرگرمی خانواده تناسب اندام دنیای مد سلامت آشپزخونه دین و مذهب فناوری فرهنگ و هنر ادبیات قاتل مغول عطار نیشابوری و روایت قتل این شاعر کد مطلب : 80937 زمان مطالعه : 3 دقیقه عطار نیشابوری یکی از شاعران برجسته تاریخ ایران می باشد که در مورد قاتل عطار نیشابوری و نحوه به قتل رسیدن این شاعر بزرگ چند روایت وجود دارد. رخداد دستیار هوشمند زمان در بله کانال اخبار جذاب اخبار روز آزاد بله جزئیات قتل و قاتل عطار نیشابوری فرید الدین ابوحامد مشهور به عطار نیشابوری یکی از شاعران بزرگ ایرانی است که زندگی پر فراز و نشیبی را تجربه نمود. در مطالب قبلی بخش فرهنگ و هنر نمناک با زندگینامه عطار نیشابوری آشنا شده اید اما یکی از نکات جالب زندگی این شاعر که شاید درباره آن کمتر شنیده باشید، مرگ عطار نیشابوری است که روایت های مختلفی در این باره وجود دارد و ما در این بخش به چندین مورد از آن که در کتب مختلف و معتبر نقل شده است پرداخته ایم. حکایت مغولی که عطار را به قتل رساند داستان های زیادی درباره مرگ عطار نیشابوری وجود دارد، یکی از معروفترین داستان هایی که درباره این اتفاق نقل شده است، را دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب با کاروان حله آورده است. در این روایت آمده است: تبلیغ فروش ویژه کپسول ABC مشاهده زمانی که مغول ها به ایران حمله نمودند، شیخ فریدالدین عطار در سنین پیری به سر می برد. شیخ در حمله مغول ها به نیشابور به دست مغولی اسیر شد. مغول شیخ را پیش انداخت و همراه برد اما در راه مریدی شیخ را شناخت و از مغول درخواست تا چندین سیم از وی بستاند و شیخ را به وی بخشد. اما شیخ روی به مغول کرد و گفت که بهای من نه این است. مغول پیشنهاد مرید نیشابوری را نپذیرفت و شیخ را همچنان چون اسیر پیش راند. باز هم در راه آشنایی پیشنهاد چندین زر به مغول را برای آزادی عطار نیشابوری داد اما شیخ باز رو به مغول کرد و گفت که بهای من این نیست. مغول به این دلیل که فکر می کرد قیمت شیخ بیش از اینهاست، پیشنهاد خرید را نپذیرفت و همچنان با شیخ به راه افتاد. در نیمه راه یکی از مردمان روستا که خر خویش را می راند، با شناختن شیخ از مغول درخواست تا وی را رها کند. مغول از او پرسید به ازای رها کردن شیخ چه خواهی داد و روستایی گفت یک توبره کاه. شیخ این بار روی به مغول کرد و گفت بفروش که بهای من این است. مغول برآشفت شمشیر کشید و شیخ را به قتل رساند.
16
18
من اگه یه روزی مقاله بنویسم:
من اگه یه روزی مقاله بنویسم:
1 329
19
الکی شلوغش کرده بودین اینکه چیزی نداشت
الکی شلوغش کرده بودین اینکه چیزی نداشت
1 440
20
می‌دونستید اولین مانگای ایرانی ۱۲۵ سال پیش به دست حسین‌علی تاجر شیرازی با عنوان «میکادو نامه» نوشته شد؟ خواستم بدونید بدم اگه یه روز طراح کنکور شدم از کجاها تست طرح می‌کنم.
1 492