Ramin Saba | رامین صبا
رفتن به کانال در Telegram
دانشجوی ارشد روانشناسی بالینی راه ارتباطی: @sedraminsb
نمایش بیشترإيران216 576دسته بندی مشخص نشده است
240
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+37 روز
+330 روز
در حال بارگیری داده...
جذب مشترکین
مارس '25
مارس '25
+221
در 0 کانالها
فوریه '250
در 0 کانالها
Get PRO
ژانویه '25
+19
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 28 مارس | 0 | |||
| 27 مارس | 0 | |||
| 26 مارس | 0 | |||
| 25 مارس | 0 | |||
| 24 مارس | 0 | |||
| 23 مارس | +1 | |||
| 22 مارس | 0 | |||
| 21 مارس | 0 | |||
| 20 مارس | +1 | |||
| 19 مارس | +1 | |||
| 18 مارس | 0 |
پستهای کانال
«قضاوت بالینی» نیز دیگر اهمیتی ندارد، زیرا از درمانگران اغلب انتظار میرود که از دستورالعملهای درمانی پیروی کنند، نه اینکه از قضاوت مستقل خود استفاده کنند. آنها بهطور فزایندهای در حال تبدیل شدن به تکنسین هستند، نه درمانگر بالینی.
میتوان استدلال کرد که «مبتنی بر شواهد»، آنگونه که امروزه در رواندرمانی به کار میرود، تحریفی از هر یک از اصول بنیادین پزشکی مبتنی بر شواهد است.
-جاناتان شدلر، مقالهی شواهد برای درمانهای «مبتنی بر شواهد» کجاست؟
@Raminsabapsy
| 2 | در کارآزماییهای تصادفی کنترلشدهی رایج برای درمانهای «مبتنی بر شواهد»، حدود دوسوم بیماران از ابتدا از مطالعات کنار گذاشته میشوند. گاهی اوقات، نرخ حذف بیماران بیش از ۸۰٪ است. این بدین معنا که بیماران دارای تشخیص بوده و به دنبال درمان هستند، اما به دلیل معیارهای ورود و خروج مطالعه، از شرکت در آن محروم میشوند. هرچه نرخ حذف بیماران بالاتر باشد، نتایج به ظاهر بهتر خواهند بود. معمولاً بیمارانی که از مطالعات حذف میشوند، افرادی هستند که دارای بیش از یک تشخیص روانپزشکی هستند، دچار مشکلات شخصیتیاند، بیثبات محسوب میشوند یا ممکن است افکار خودکشی داشته باشند. به عبارت دیگر، اینها همان بیمارانی هستند که ما در دنیای واقعی درمان میکنیم. بیمارانی که در این پژوهشها گنجانده میشوند، نمایندهی واقعی جمعیت بالینی در دنیای واقعی نیستند.
-جاناتان شدلر، مقالهی شواهد برای درمانهای «مبتنی بر شواهد» کجاست؟
@Raminsabapsy | 179 |
| 3 | 📝#یادداشت_روزانه
هویت در نظریه کرنبرگ، ساختاری درونی یا بازتابی از بیرون؟
هویت در نظریه کرنبرگ، ساختاری درونی است، همچون شالودهای که تمام ساختمان روان بر آن استوار است. کرنبرگ هویت را پیششرط بنیادین انسجام شخصیت میداند؛ نیرویی که فرد را قادر میسازد در میان کشاکش امیال، اضطرابها و روابط انسانی، تداوم و یگانگی خود را حفظ کند. برخلاف آنچه برخی رویکردهای جامعهمحور مطرح میکنند، هویت در نگاه کرنبرگ نه ماحصل صرفِ تعاملات بیرونی، که محصول فرآیندهای درونی روان است؛ امری که در ژرفترین لایههای ناهشیاری فرد ریشه دارد و کیفیت آن تعیین میکند که شخصیت، استوار و یکپارچه باشد یا گسسته و بیثبات.
هویت و آسیبشناسی شخصیت
در پژوهشهای اخیر، میان اختلال هویت و انواع گوناگون آسیبشناسی شخصیت، پیوندی ناگسستنی یافتهاند. دیده شده است که بیثباتی هویتی فقط نشانگان اختلال شخصیت مرزی نیست، بلکه ویژگی مشترک بسیاری از اختلالات شخصیت است. در روانپزشکی امروز، مدلهای تشخیصی نوین نیز هویت را یکی از محورهای بنیادین در درک آسیبهای روانی دانستهاند. آنجا که هویت ازهمگسیخته باشد، تصویر فرد از خود ناپایدار میشود، رفتارهایش دچار نوسانهای شدید میشود و در روابطش ثبات و دوام رنگ میبازد.
نقش هویت در تحول روانشناختی
هویت از همان سالهای نخست زندگی، در روندی پیچیده و پرفرازونشیب شکل میگیرد. اریکسون روزگاری گفته بود که نوجوانی، میدان اصلی نبرد برای دستیابی به هویتی منسجم است، اما کرنبرگ این فرآیند را طولانیتر و ریشهدارتر میبیند. به باور او، ساختار هویتی فرد، نه در یک برهه، که در سراسر کودکی و نوجوانی، زیر تأثیر تجارب عاطفی، تعاملات اولیه و تعارضهای درونی، بهتدریج قوام مییابد یا به تزلزل میافتد.
مؤلفههای بنیادین هویت
پژوهشگران، برای این ساختار درونی، اجزای متعددی برشمردهاند: از آگاهی فرد نسبت به تصویر بدنی خود و ادراک هویت جنسیاش گرفته، تا چگونگی تجربهی نقشهای جنسیتی در فرهنگ خویش، تصوری از تداوم و پیوستگی «خود» در موقعیتهای مختلف، توانایی شناخت و پذیرش ویژگیهای مثبت و منفی خویش، و درکی که از تعلق فرهنگی و قومی دارد. از دیگر عناصر بنیادین هویت، نظام ارزشی فرد است؛ آنچه رفتار او را در برابر پاداش و مجازات شکل میدهد، حس گناه و پشیمانی را در او برمیانگیزد و آرمانهایش را معنا میبخشد.
چرا انسجام هویت مهم است؟
کرنبرگ هویت یکپارچه را شرط ضروری سلامت روان میداند، چراکه فرد را قادر میسازد خود و دیگران را در دوگانهی مطلقِ «خوب» و «بد» نشناسد، بلکه در تمامیت پیچیدهی انسانبودنشان ببیند. در مقابل، آنکه از چنین انسجامی بیبهره باشد، با کوچکترین نشانهی ناکامی یا تهدید، دچار نوسانات شدید هیجانی میشود و بهآسانی کسانی را که تا دیروز آرمانی میپنداشت، طرد و تخریب میکند. این پدیده، که بهروشنی در اختلال شخصیت مرزی دیده میشود، نشان از ناتوانی فرد در پذیرش تعارضهای درونی خود و دیگران دارد.
هویت یکپارچه و پایداری روانی
در رواندرمانی روانکاوانه، یکی از اهداف اصلی، کمک به بیمار برای دستیابی به چنین یکپارچگیای در ساختار هویتی اوست. اگر فرد با تمام حواسش بیاموزد که انسان، آمیزهای از ضعفها و قوتهاست و هیچ رابطهای خالی از تعارض نیست، از دام نوسانات شدید در احساس و قضاوت رها میشود. هویت یکپارچه، فرد را در برابر تلاطمهای عاطفی مقاومتر میسازد و به او این امکان را میدهد که، حتی در مواجهه با بحرانها، تداوم و ثبات خود را حفظ کند.
آنچه از اندیشهی کرنبرگ برمیآید، این است که انسجام هویت، مرز باریک میان سلامت و آسیب روانی است. آنکه این انسجام را در خود پرورده باشد، در روابطش پایداری خواهد داشت و از احساس تهیبودگی و بیهدفی رنج نخواهد برد. اما در غیاب آن، فرد در شناخت خود و دیگران سرگردان میشود، و در نوسان میان احساس برتری و بیارزشی، آرامش درونیاش را نیز از کف میدهد.
علی نریمان
#واپسرانی #روانکاوی #کرنبرگ #رواندرمانی #میل #هویت #شخصیت
https://t.me/AliNariman | 173 |
| 4 | در پراکسیس بخوانید:
https://praxispublication.com/what-is-personality/
#پراکسیس #نشریه_پراکسیس #نظریه_روان #روانشناسی #روانکاوی #شخصیت #الگوهای_رفتاری #خودآگاهی #ناخودآگاه #روابط_اجتماعی #روابط_انسانی #اتو_اف_کرنبرگ #سپهر_مقصودی #رامین_صبا | 217 |
| 5 | در موقعیتهای اضطرابزا پاسخ گسست ذهنی در کنار جنگ و گریز وجود دارد.
گسست ذهنی به این شکل عمل میکند که در شرایطی که سطح اضطراب بسیار بالاست، ترجیح میدهیم آن اتفاق را نادیده بگیریم بجای اینکه بخوایم بهش بپردازیم و دنبال راه مقابله با آن باشیم.
به عبارتی انگار اصلا چنین اتفاقی رخ نداده است. این پاسخ را میتوان در تجربههای تروماتیک افراد دید.
حال اینکه ما چه پاسخی نسبت به چنین موقعیتهایی داشته باشیم به تمپرمنت، الگو دلبستگی، قدرت ایگو و در نهایت سازمان شخصیتی که هر فرد داراست، بستگی دارد.
@Raminsabapsy | 244 |
| 6 | کرنبرگ میکوشد تجارب اولیهی نوزاد (کودک خردسال) را همچون تجاربی نامنسجم و سازماننایافته تبیینکند. تجارب خوب (خوشایند) عواطف خوب (خوشایند) در پی دارند که به موازات فرایند رشد، با پیچیدگی هرچه بیشتر بههم پیوند میخورند و سازمان مییابند و از این رهگذر به شکلگیری ساختارهایی که ایگو و سوپر ایگو نام دارند یاری میرسانند. از سوی دیگر،تجارب بد ( ناخوشایند) عواطفی ناکامکننده بهدنبال دارند. مکانیزم دفاعی دوپارهسازی، عواطف بد را از یکدیگر جدا نگاه میدارد و مانع تراکم آنها میشود تا در این دنیای درونی چندپاره اضطراب به تمام تجارب کودک نفوذ نکند و عواطف خوب او را که به یکدیگر پیوستهاند نابود نسازد. اضطرابِ بیش از حد، فرایندهای نظمدهنده و سازمانبخش شکلگیری ساختارهای روانی را با وقفه مواجه میسازد، و چنین است که اجراء محوری شخصیت فرد طی رشد، از سایر اجراء آن منفک و گسست میشوند.
📖درآمدی بر روابط موضوعی و روانشناسی خود
@Raminsabapsy | 361 |
| 7 | درونفکنی و فرافکنی میان موضوعهای درونی و بیرونی، و نیز میان غرایز درونی و محیط پیوند نزدکی برقرار میسازند. درونفکنی، دنیایی درونی برپا میسازد که تا حدودی دنیای بیرون را منعکس میکند؛ فرافکنیهای احساسات درونی، ادراک کودک از دنیای بیرون را رنگ میبخشد. نوزادان در تلاش برای دفاع از خود، از طریق فرایندهای خیالپردازی میکوشند جهان درونی خود را بر جهان خارج تحمیل و سپس آن جهان را درونیسازی کنند. با این کار در حقیقت نوزاد جهانی خاص خود خلق میکند.(کلاین،۱۹۴۸/۱۹۷۵)
📖درآمدی بر روابط موضوعی و روانشناسی خود
@Raminsabapsy | 480 |
| 8 | تجربهی ذهنی درمانگر از بیمار یک منبع داده و ابزاری برای ایجاد فرضیه محسوب میشود. درمانگر ممکن است بررسی کند که آیا اغلب در حضور این بیمار چنین احساسی دارد و اینکه آیا این احساسات بهطور کلی در نقش درمانگری او رایج است یا خیر. سپس ممکن است متوجه شود که بیمار تمایل دارد دیگران را بیشتر بر اساس نقشی که ایفا میکنند یا نیازهایی که برآورده میسازند توصیف کند تا بر اساس آنچه که بهعنوان یک انسان هستند. درمانگر همچنین ممکن است بررسی کند که این مشاهدات چگونه با اطلاعاتی که بیمار دربارهی زندگی خود و مشکلاتی که او را به درمان کشانده، ارائه داده است، همخوانی دارد. این شیوهی تفکر، هستهی اصلی رویکردهای بالینی پیشرفته در درک شخصیت را تشکیل میدهد.
-جانتان شدلر
@Raminsabapsy | 537 |
| 9 | اسکات میلر، پژوهشگری در حوزه «آنچه در رواندرمانی مؤثر است»، او میگوید: «در رواندرمانی، اینکه چه کسی درمان را ارائه میدهد، پنج تا نه برابر مهمتر از این است که از چه رویکرد درمانی خاصی استفاده میشود.» به همین دلیل، او به درمانگران تازهکار توصیه میکند که بر مهارتهای رابطهای خود کار کنند.
@Raminsabapsy | 529 |
| 10 | متن شماره ۵۱۱
در درمان بیماران با شخصیت پارانویید، موضعی بیش از حد دوستانه یا همدلانه از سوی درمانگر احتمالاً باعث برانگیختن شک بیمار و تشدید افکار پارانوئید میشود. رویکردی واقعبینانه و حتی تا حدی خشک و بیپرده معمولاً مؤثرتر است.
-شدلر
@Dosipus | 541 |
| 11 | مشکل فقط این نیست که روانشناسان دانشگاهی با شیوههای مدیریت خدمات درمانی آشنا نیستند. نسلهای متعددی از پژوهشگران تلاش کردهاند تا در پرده برداشتن از بیاعتباری رواندرمانی از یکدیگر سبقت بگیرند. به جای تلاش برای اثبات اثربخشی آن، بسیاری از آنها بیصبرانه به دنبال نشان دادن بیفایده بودن آن هستند. آنها خواهان اثبات اثربخشیای هستند که از هر چیزی که تا به حال از دیگر حرفههای حوزهی خدمات درمانی خواسته شده است، فراتر میرود. این پژوهشگران تحقیقات بالینی را با استفاده از نمونههایی انجام میدهند که نمایندهی جمعیت واقعی بیماران نیستند، و تحقیقاتی بر روی درمانهای کوتاهمدت انجام میدهند که تعداد کمی از متخصصین واقعاً آنها را به کار میگیرند. سپس آنها امر غیرمعتبر تجربی را با امر ابطالشده بهصورت تجربی اشتباه میگیرند و اعلام میکنند که انجام هر نوع درمانی که پژوهشی روی آن نشده است، «ضد اخلاقیات» است. اگر پزشکان مجبور بودند استانداردهایی را رعایت کنند که روانشناسان پژوهشی به طور معمول از روانشناسان بالینی طلب میکنند، جراحان دیگر قادر به انجام جراحی قلب نبودند.
-جاناتان شدلر
@Raminsabapsy | 529 |
| 12 | متن شماره ۵۰۱
جدولی بسیار حیاتی برای درک ساختار شخصیت و ویژگیهای آن.
@Dosipus | 523 |
| 13 | نظر جاناتان شدلر دربارهی نویسندگان و محققانی که تحریفاتی به مجلات علمی و دانشگاهی وارد کردند. از جمله محققان درمان شناختی-رفتاری و دیگر«درمانهای مبتنی بر شواهد تجربی»:
از دیدگاه من، نویسندگان این نظرات از اساس استدلالهایی جانبدارانه ارائه میدهند که هدف آنها پیشبرد یک دستور کار ایدئولوژیک است. آنها تنها به شواهدی که از یک دستور کار از پیش تعیینشده حمایت میکنند، ارزش میدهند و شواهدیکه با آن همخوانی ندارد را نادیده گرفته، رد کرده یا مورد حمله قرار میدهند. اگر چنین باشد، این علم نیست، بلکه ایدئولوژی است که خود را بهعنوان علم جا زده است.
@Raminsabapsy | 557 |
| 14 | مشاوره تخصصی تحصیلی و اپلای در روانشناسی
سپهر مقصودی
دانشجوی ارشد روانشناسی در دانشگاه لایدن هلند
آیدی به جهت ارتباط: @Hsapply | 547 |
| 15 | در باب ماتم مرضی، فرد ماتمزده میکوشد سرمایهی هیجانی یا لیبیدوییاش را از موضوع بازپس گیرد. فرد با به خود گرفتن خصوصیات موضوع، آن را درون ایگوی خود بازسازی میکند و از آن پس ایگو همان موضوع ترکشده یا ازدسترفته قلمداد میشود. فرد ممکن است خود را آماج توبیخهایی قرار دهد که در حقیقت موضوع مستحق آنهاست.در اینجا همسانسازی جایگزین رابطهی موضوعی میشود. اکنون دیگر مسئله این نیست که «من دیگر آن دوست عزیز را ندارم»، بلکه این است که «من همان دوست هستم و خودم را هدفتمام دلسردی و خشمی قرار میدهم که از رفتن او احساس میکنم.»
(Freud ,1921/1957)
📖درآمدی بر روابط موضوعی و روانشناسی خود
@Raminsabapsy | 524 |
| 16 | قرارداد درمانی در TFP
علی نریمان
@AliNariman | 525 |
| 17 | لینک مقاله ترجمه شده در پراکسیس:
https://praxispublication.com/hope-optimism-and-delusion/
امید، خوشبینی و هذیان
نویسنده: ربکا مک گوایر اسنیکوس
مترجم: رامین صبا
شرح مختصر مقاله:
در دوران باستان، امید از آخرین هدایای عروسی بود که زئوس به اپیمته و همسرش پاندورا داد، درحقیقت این مجازاتی برای داماد و برادرش، پرومتئوس بود. هنگامی که در جعبه توسط پاندورا باز شد، بیماریهای بشریت از جعبه بیرون آمد، درخالی که امید در جعبه گیر کرده بود.
تعبیر نیجه از امید در این روایت «بدترین امر شر» بود، زیرا امید عذاب انسان را طولانی میکند.
@Raminsabapsy | 541 |
| 18 | متن شماره ۴۹۴
برجستهترین تناقض مربوط به روابط بین فردی در اختلال شخصیت مرزی این است که فرد با اینکه بیشترین ترسش از تنها شدن و رها شدن است، اما رفتارش طوری است که دیگران را وادار میکند او را تنها بگذارند.
@Dosipus | 505 |
| 19 | در سازمان شخصیتی بردلاین (مرزی) آیدیال ایگو وجود نداره، بهخاطر این ضعف، آیدیالایز کردن دیگری اتفاق میفته، بعد از اینکه افراد مرزی دیگری رو آیدیال میکنن، envy نسبت به همون شخص براشون به وجود میاد و در پس این حسادت، شروع به devaluation (ناارزنده کردن) طرف مقابل میکنند.
نقطهی مقابل envy، احساس gratitude (قدرشناسی) است. که تو یک چیزی داری که من ندارم و چه خوب که تو داری و من تلاش میکنم اون رو بدست بیارم، کاری که برای شخصیت مرزی شدنی نیست.
@Raminsabapsy | 633 |
| 20 | آیدیال ایگو و موضوع دوست داشتن:
آیدیال ایگو اون بخشی که شما ویژگیهای مثبت والدین رو به درون بردین، ارزشها و همون عزت نفس میشه.
و اینکه آیدیال ایگو شما چقدر کامل باشه یا ناقص، بستگی به رابطتون با والدتون داره. هرچی رابطه بهتر باشه آیدیال ایگو کاملتره.
وجدان اون بخش سرزنشگر و سختگیره که چک میکنه ببینه بر اساس آیدیال ایگو پیش میریم یا نه. یه جورایی تقابل عشق و پرخاشگری رو میبینیم.
به میزانی که عشق بیشتر تجربه شده باشه پرخاشگری کمتره.
وقتی آیدیال ایگوی نسبتا سالمی داشته باشی ینی نسبتا ارزشهای کامل و سالمی داری، در نتیجه به آدمهای آیدیال ایگوی نسبتا سالمتری دارن جذب میشی و با گذشت زمان میتونی به اون شناخت برسی و یه جورایی آیدیال ایگوهای همو بفهمین. یه مفهوم انتزاعی از خوب بودن تمام که ته نداره.
اما ازونطرف در ساختار مرزی چون آیدیال ایگو ناقصه، لیبیدو با پرخاشگری همراهه در نتیجه میشه دید آدما در این موضع چطور وارد روابط میشن. به سرعت، بدون فکر کردن، و به قول خودشون در لحظه عاشق شدن.
برای همین میشه دید مثلا یک آدم نارسیسیستیک چقدر سریع وارد روابط میشه و سریع ازونا خارج.
و این چرخه همینطور ادامه داره…
@Raminsabapsy | 599 |
