fa
Feedback
‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌-₯₴𝐋-rest

‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌ ‌-₯₴𝐋-rest

رفتن به کانال در Telegram
518
مشترکین
-224 ساعت
-247 روز
-6030 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
او در دنیای خسته‌کننده و تاریکی گیر افتاده بود.از صبح‌های تکراری خسته شده بود؛ از زندگی‌ای که هیچ شباهتی به زندگی نداشت. او فقط نفس می‌کشید. از درون مرده بود و فقط جسمش حرکت می‌کرد. می‌خواست خودش را از بند دنیا رها کند، ولی یک دلبستگی شدید او را محدود می‌کرد. او یک کورسوی نور در زندگی‌اش داشت که مانند طنابی سفت و محکم، او را نگه داشته بود. او عاشق شده بود. برای معشوقش هر کاری می‌کرد. به خاطر او تظاهر می‌کرد که خوشحال است و لبخند می‌زد. هر بار که فلیکس به او می‌گفت: "هیونجین، حالت خوبه؟" هیونجین با لبخندی دردمند و تمرین‌شده به او می‌گفت: "خوبم" تا عزیزترینش نگران نشود. ولی درون او تهی بود؛ تاریک و سرد. او عاشقی را بلد نبود، زیرا از سنین کم عشق چندانی دریافت نکرده بود. مگر می‌شود وقتی چیزی از عشق نمی‌دانی، عاشقی کنی؟ ولی امان از عشق که همه‌محدودیت‌های دنیا برایش مانند یک شوخی مسخره و بی‌معنا بود. عجیب بود؛ چیزی که هیچ‌وقت بلدش نبودی، حالا هم دلیل درد کشیدنت شده بود و هم تنها دلیل ادامه دادنت.هم دلیل لبخندت هم دلیل اشک هایت حتی کسی که عاشقی بلد نبود و عشق را مسخره می‌کرد، جوری به آن دچار شد که مانع رها شدنش از بند دنیا شده بود. عروسک بوسیدنی‌اش، مانند یک طلوع پس از تاریکی شب، زندگی او را نورانی و پر از گرما کرده بود؛ اما به طور کامل نمی‌توانست قلب شکسته هیونجین را، که خلأیی بزرگ در وجودش به جا گذاشته بود، ترمیم کند. هیونجین روزها برای فلیکس لبخند می‌زد و شب‌ها... شب که می‌شد و با خودش و افکار تاریکش تنها می‌ماند، دیگر دلیلی برای تظاهر نداشت. اجازه می‌داد تاریکی افکار او را ببلعد؛ انگار که از اول متعلق به تاریکی بود. سکوت اتاق سنگین بود. تنها صدایی که شنیده می‌شد، تیک‌تاک آرام ساعت و صدای نفس‌های خسته هیونجین بود. او روی تخت دراز می‌کشید و به سقف خیره می‌شد. ساعت‌ها می‌گذشتند، اما برایش فرقی نمی‌کرد. روزها و شب‌ها مدت‌ها بود که معنای خود را از دست داده بودند. گاهی دستش را روی سینه‌اش می‌گذاشت و به ضربان قلبش گوش می‌داد.قلبی که هنوز می‌تپید، اما خودش نمی‌دانست برای چه. گاهی با خودش فکر می‌کرد اگر فلیکس را هرگز ملاقات نکرده بود، حالا چه می‌شد؟ آیا چیزی تغییر می‌کرد؟ آیا این تاریکی کمتر می‌شد؟ یا شاید بیشتر؟ پاسخ را نمی‌دانست. تنها چیزی که می‌دانست این بود که حالا نمی‌توانست دنیایی را تصور کند که فلیکس در آن وجود نداشته باشد. فلیکس آرام‌آرام به بخشی از تمام فکرهایش تبدیل شده بود.به اولین چیزی که صبح به ذهنش می‌رسید،و آخرین چیزی که شب قبل از خواب به آن فکر می‌کرد. گاهی از این همه وابستگی می‌ترسید. می‌ترسید از اینکه تمام دلش را به کسی سپرده باشد،می‌ترسید از روزی که شاید دیگر نتواند آن چهره نورانی را ببیند. می‌ترسید، چون برای اولین بار در زندگی‌اش چیزی برای از دست دادن داشت.و برای کسی مثل هیونجین، که سال‌ها با بی‌تفاوتی به زندگی نگاه کرده بود، این ترس از هر درد دیگری دردناک تر و وحشتناک تر از هر کابوسی بود.با این حال، هر بار که فلیکس می‌خندید، تمام آن ترس‌ها برای چند لحظه محو می‌شدند. انگار خورشید از میان ابرهای تیره بیرون می‌آمد.انگار دنیا برای چند ثانیه جای بهتری می‌شد.و هیونجین همان لحظه‌ها را جمع می‌کرد. لبخندهای فلیکس،نگاه مهربانش و هرچیزی که از خورشید زندگی اش در خاطرش داشت همه را در گوشه‌ای از قلب زخمی‌اش نگه می‌داشت؛ جایی که هنوز کمی گرما باقی مانده بود. شاید تاریکی هنوز درونش زندگی می‌کرد،شاید هنوز شب‌ها با افکارش می‌جنگید.اما در میان آن همه تاریکی، یک نور کوچک وجود داشت. نوری به نام فلیکس. و فعلا، همین برای ادامه دادن کافی بود.

قربونتتتتت برممم مننننننننن

Happy your day my fati
Happy Girls’ Day 🐈‍⬛🫀 To the most beautiful girl I know, Happy Girls’ Day! I just want you to know how special you are. You have this amazing energy that lights up everything around you without even trying. Your smile, your kindness, your personality… everything about you makes the world a better place. I hope you never forget how strong you are, how capable you are, and how much you deserve all the good things in life. Keep believing in yourself even on the hard days, keep chasing your dreams, and never let anyone make you doubt your worth. You are beautiful inside and out, and you deserve happiness, peace, love, and success in everything you do. I hope today reminds you how appreciated and important you are. Stay amazing, stay confident, and keep shining in your own way.🐈‍⬛🐾🫀 Happy Girls’ Day again!

وای الان نیازمنده فولدرم خبری ن-؟ 🫪