fa
Feedback
‌‌ 𝁇 ‌ 𝗐𝗂𝗅𝖽 ◝

‌‌ 𝁇 ‌ 𝗐𝗂𝗅𝖽 ◝

رفتن به کانال در Telegram

‌ ‌𝖱𝖺𝗀𝖺𝗓𝗓ᦅ 𝖽𝖺 #𝖻𝖺𝗍𝗍𝖺𝗀𝗅𝗂𝖺

نمایش بیشتر
إيران186 356دسته بندی مشخص نشده است
471
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
+430 روز
آرشیو پست ها
کی گفته من نمی شکنم ؟! اتفاقا خلوت های من پر از حرف و درده https://t.me/xxsiriusxxx

فور ببینم ازتون ؟!

کی گفته ... ؟ .......
فور کنید طبق وایب کامل کنم
جوین باش | limit: 460

بریم که چلنج بذاریم

اینجارو امشب رند میکنم

عمیقا نیاز دارم اینجا رند شه

sticker.webp0.00 KB

Repost from N/a
گام هایی بلند و پر سرعت به سمته دریاچه ی قو برمیداشتم. امید داشتم هنوز هم ماننده چندین سالِ پیش که در دورانِ کودکی به سر میبردم، آب دریاچه زلال، پاک، پاکیزه و تمیز باشد. ولی زمانی که به دریاچه رسیدم چشم هایِ قهوه ای کهربایی رنگم که نیمی درخشش هنوز درش پیدا بود تاریک شد، سرد شد، بی حس شد! آن دریاچهِ شکوهمند حالا آبَش با رنگِ خون به سرخی شرابِ قرمز در آمده بود. ریسمان های خون، ماننده ریسه های نازک و درخشان در زیر و روی آب در حال حرکت بودند. سنگ ها با صدا های ناهنجاری بهم برخورد می‌کردند انگاری که جنگی در نبودم آنجا رخ داده بود! سبزه های اطراف آب، اکثرشان خشکیده و اکثرشان با آبُ خونین به طرز شگفت‌انگیزی تزئین شده بودند. زیبا بود! زیبا؟ فراتر. فوق العاده، بی وصف و توصیف و چشمگیر! آن صحنه و لحظه را میپرستیدم، پرستشَش میکردم و سجده ای سر میدادم. نه انسانی جان باخته بود، نه حیوانی پیکرش بر چند قسمت تقسیم شده بود. انگار آن دریاچه خود به خود رنگ و طعم خون را به خود گرفته بود. به روی زانوهایم فرود آمدم، دستی به روی چهره ی خود کشیدم و انگشت هام رو زیر چشمم متوقف کردم. ناخنم رو محکم به روی پوستِ ظریفِ زیر چشم کشیدم که موجب خراشی عمیق و راهی و جاری شدنُ خون به روی صورتِ شگفت زده ام شد. دریاچه طلسمم کرد. من را مجذوبِ زیبایی اش کرد! نگاهم را به آسمان دوختم. آسمان تاریکِ شب با ماه ای به رنگِ سرخ خودنمایی میکرد. دستم را به بالا هدایت کردم انگاری که تنم خواستار در آغوش گرفتن ماه ای بود. ماه ماننده تیغی بُرَنده خراشی بر روی دست ام انداخت؛ بعد چشمانم و بعد گلویم. و اینگونه همان جا، در همان مکان، در همان لحظه، نگاهی با چشم های کور و نابینا انداختم و طلسمِ کشنده ی دریاچه من را به مرگی آرام دعوت کرد. چشمانم را باز کردم، الهه ای را دیدم. درمانم کرده بود روی همان سبزه های خونین. به سختی نیمی از چشم هایی که حالا بینا بودن را باز کردم و به قامتش نگاهی تار انداختم. وقار و شکوه ازش میبارید، ماننده پادشاهی طرد شده از یک قلعه ی متروکه بود! قدی بلند، موهایی به رنگِ پر کلاغ، چشمانی که رنگِ سرخ ای داشتند و آن رنگِ سرخ مانندِ شرابی قرمز در نور میدرخشید و در تاریکی به رنگِ سیاه درمی‌آمد. سرش به سمتم برگرداند که ستاره های خاموش دران چشم هایش درخشیدند. - عروسک، چرا اینجا اومدی؟ در جریان نبودی با اومدن اینجا خودکشی ر‌ انتخاب کردی؟ با لحنِ خونسردی پرسید ولی بعد با تمام توانی که در تن داشتم بلند شدم و به سختی روی پاهام ایستادم. ولی بعد رو به رویش زانویی بر زمین گذاشتم و دستی به سمتش دراز کردم. دست دیگرم را بر روی قلبم گذاشتمُ با سری پایین شروع به بیانِ سخنانم کردم. + درجریانِ این موضوع نبودم ولی حالا خوشحالم! سرم را به ملایمت تمام به بالا گرفتم. +خوشحالم شاهم را ملاقات کردم و پریچهری را دیدم. خدایم شدی. بر تو سجده میکنم. ستایش و عبادات میکنم قدوسِ این پروانه ی بی بال!

Repost from N/a
photo content
+4

یک شاهزاده افتخار حضور در وایلد رو میده ؟!
پلی لیست تقدیم میشه

sticker.webp0.00 KB

Repost from ᅠᅠM U S E
فور کنید MBTI ذکر کنید فکت وایب بگم؛
جوین باشید چک میشه - 323

sticker.webp0.00 KB

-2147483648_-225632.jpg1.24 KB

پاکسازی چون ایگنوره مجبورم
فور کنید اگر تو چنل هستید شات قرار بدید تا دوباره برگردم و تو چنلای جدید جوین شم
48 h

sticker.webp0.00 KB