راویِ اَدب
رفتن به کانال در Telegram
#گامی_به_سمت_رشد_ادبیات؛ «در اینجا به ادبیات میپردازیم؛ سفری دلانگیز و جذاب به اعماق زبان پارسی.»
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
213
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
+17 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
در حال بارگیری داده...
کانالهای مشابه
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
ابر برچسبها
هیچ دادهای
مشکلی وجود دارد؟ لطفاً صفحه را تازه کنید یا با مدیر پشتیبانی ما تماس بگیرید.
اشارات ورودی و خروجی
---
---
---
---
---
---
جذب مشترکین
مه '26مه '26
مه '26
+1
در 0 کانالها
آوریل '260
در 0 کانالها
Get PRO
مارس '260
در 0 کانالها
Get PRO
فوریه '26
+224
در 2 کانالها
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 18 مه | 0 | |||
| 17 مه | 0 | |||
| 16 مه | 0 | |||
| 15 مه | 0 | |||
| 14 مه | 0 | |||
| 13 مه | 0 | |||
| 12 مه | 0 | |||
| 11 مه | 0 | |||
| 10 مه | +1 | |||
| 09 مه | 0 | |||
| 08 مه | 0 | |||
| 07 مه | 0 | |||
| 06 مه | 0 | |||
| 05 مه | 0 | |||
| 04 مه | 0 | |||
| 03 مه | 0 | |||
| 02 مه | 0 | |||
| 01 مه | 0 |
پستهای کانال
دریغ است ایـران که ویـران شود
کنام پلنگان و شیران شـود
چـو ایـران نباشد تن من مـباد
در این بوم و بر زنده یک تن مباد
همـه روی یکسر بجـنگ آوریـم
جــهان بر بـداندیـش تنـگ آوریم
همه سربسر تن به کشتن دهیم
بـه از آنکه کشـور به دشمن دهیم
چنین گفت موبد که مرد بنام
بـه از زنـده دشمـن بر او شاد کام
اگر کُشــت خواهــد تو را روزگــار
چــه نیکــو تر از مـرگ در کـــار زار
| 2 | وقتی دلم از دوری آغوش تو تنگ است
هر دکمه ی پیراهنت انگیزه جنگ است | 21 |
| 3 | این زخمخورده را به ترحم نیاز نیست
خیر شما رسیده به ما مرحمت زیاد!
فاضل نظری | 25 |
| 4 | خرقه بگیر و می بده باده بیار و غم ببر
بیخبرست عاقل از لذت عیش بیهشان
حضرت سعدی
@Ravie_Adab | 29 |
| 5 | ما هر دو یک دلیم، ولی این وفاق نیست
از احتیاج بگذر اگر اشتیاق نیست
ما خستهایم و تشنه، ولی دست و پا زدن
راه نجات یافتن از باتلاق نیست
آیینهایم و غیر حقیقت نگفتهایم
در ما به قدر یک سر سوزن نفاق نیست
هرگز دو لفظ را مترادف گمان مکن
جایی که عشق نیست؛ «جدایی»، «فراق» نیست!
هر روز بیشتر به تو دلبسته میشویم
عشق از شناخت میگذرد، اتفاق نیست
دنیا هزار پنجره بر ما گشود و بست
اما دریغ، آینهای در اتاق نیست
فاضل نظری | 25 |
| 6 | بغض اگر وا نشود ، تا جگرت میسوزد
پدر و جدِ بزرگِ پدرت میسوزد
درد اگر شعر شود، شعر به جایی نرسد
قلم و دفتر و طبع و هنرت میسوزد
سالها در قفسی بسته اسیرت بکنند
شوق پرواز تو در بال و پرت میسوزد
میدهد دست به دستانِ رقیبت، آنگاه
دلِ وابسته و تنها و خرت میسوزد
آه ای خانهی ناروشنِ من! بعد از این
آهِ من میشود آوار و درت میسوزد | 49 |
| 7 | 4_5836846154238664457.mp3 | 39 |
| 8 | ظلمِ شب را شانه دلدار میباید، که نیست... | 39 |
| 9 | اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما، نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده در افتد، نه تو مانی و نه من
بعضیا میگن از ابوسعید ابوالخیره.
بعضا هم میگن از خیام. | 43 |
| 10 | Chub1na.Ge - ჩუბინა.mp3 | 47 |
| 11 | به سکندر نه مُلْک ماند و نه مال
به فریدون نه تاج ماند و نه تخت
بیش از آن کن حساب خود که تو را
دیگری در حساب گیرد سخت
سعدی | 6 |
| 12 | به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
فاضل نظری | 49 |
| 13 | بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی تو
شب از فراق تو مینالم ای پریرخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی تو
دمی تو شربت وصلم ندادهای جانا
همیشه زهر فراقت همی چشم بی تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز در کشم بی تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی تو
استاد سخن سعدی
@Ravie_Adab | 53 |
| 14 | بسکه حسرتهای رنگین دل به روی هم نهاد
رفته رفته سینهام چون کلبهٔ بزّاز شد
صائب تبریزی | 47 |
| 15 | شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم
به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی
تو صنم نمیگذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست میگرفتم
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی
که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران
اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد
حضرت سعدی | 56 |
| 16 | ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯾﺴﺖ زلیخا چه ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻫﺮ ﺯِ ﭼﺎﻩ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﯼ ﯾﻮﺳﻒ ﮐﻨﻌﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻋﺸﻖ ﻫﻢ ﺩﺭ ﭘَﺲِ ﭘﺴﺘﻮﺳﺖ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺳﻬﺮﺍﺏ
ﭘﺸﺖ ﺩﺭﯾﺎ ﺩﮔﺮ ﺁﻥ ﺷﻬﺮ،ﺑﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑﯿﮕﻨﺎﻫﯽ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﺎ ﺟُﺮﻡ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ
ﯾﻮﺳﻒ ﺍﺯ ﭘﺎﮐﯽِ ﺧﻮﺩ ﺣﺒﺲ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﻓﺎﻝ ﺣﺎﻓﻆ ﺯﺩﻡ ﺍﺯ ﺑﺨﺖِ ﺧﻮﺷﻢ ﺣﺎﻓﻆ ﮔﻔﺖ
ﻧﺮﮔﺲ ﻣﺴﺖِ ﻏﺰﻝ حیف،، که ارزان ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺑُﻠﺒُﻞ ﺍﺯ ﺷَﺮﻡ ﻭ ﺣﯿﺎ ﺩﺭ ﭘَﺲِ ﮔُﻞ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﺳﺖ
ﺯﺍﻍ ﺩﺭ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺷﻌﺮ ﻏﺰﻟﺨﻮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﯼ ﻣﺎ ميگذری ﻋﺎﻗﻞ ﺑﺎﺵ
ﯾﺎﺭ ﻭ ﻣﻌﺸﻮﻗﻪ ﺩرﺍﯾﻦ ﺩِﻟﮑﺪﻩ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﺍست
ساحل مولوی
@Ravie_Adab | 60 |
| 17 | دوش ازبرای مطبخش، هیزم ز مژگان بردهام
گفت از کجا آوردهای خاشاک آبآورده را
امیرخسرو دهلوی
@Ravie_Adab | 53 |
| 18 | #نکات_ناگفته
داستان کوتاه کوتاه که گاهی با توجه به تعداد کلمات آن نامگذاری شده است (داستان ششکلمهای، هفتکلمهای…) کوتاهترین نوعِ داستانی است که در قالب کلماتی بسیار اندک، نوشته میشود. در این نوع داستان، تلاش میشود که عناصر اصلی یک داستان کوتاه وجود داشته باشد.
معروفترین داستان کوتاهِ کوتاه را به همینگوی نسبت میدهند. و معروف است که این داستان، نتیجۀ یک شرطبندی میان او و دوستانش است. او با این ادعا که میتواند یک داستان کامل را در شش کلمه جای دهد، مینویسد: «برای فروش: کفش کودک، پوشیده نشده.»
با توجه به تعداد محدود و بسیار اندک کلمات این نوع داستان، واژهها باید با وسواس بسیار انتخاب شوند و در کنار هم قرار گیرند؛ به گونهای که با شمار اندکی از کلمات، بتوان شخصیتی ساخت که کنشی انجام میدهد یا گفتوگویی شکل بگیرد که مخاطب در پسزمینۀ این کنش و گفتوگو بتواند طرحِ داستان (همان پایلوت و نقشۀ داستان) را در ذهن خود بازسازی کند.
🔸 خاکسپاری تمام شد. سعی کرد ویلچر را خودش براند. (جعفر جاسمی نژاد)
🔸 مرد آرام میخوابید، زن از رمان بیرون میآمد هر شب. (مریم آرامش)
🔸 پاها رفتند روی ترازو. اسکناس افتاد پایین. به جای شام کتک خورد. ترازو شکسته بود.
🔸شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون روز آمد او بمرد و بیمار بزیست (سعدی)
🔸 دیدمش، گفتم :« منم ». نشناخت او
(نیما یوشیج )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راویِ اَدب #گامی_به_سمت_رشد_ادبیات
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@Ravie_Adab | 68 |
| 19 | 📬فور کنید
بزارمتون فولدر جذب بگیرید. ☘️🔥
+‹ حتما جوینم باشید🎙› | 57 |
| 20 | آن کس که بَدَم گفت، بدی سیرت اوست
وان کس که مرا گفت نکو، خود نیکوست
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
شیخ بهایی | 65 |
