fa
Feedback
فایلهای صوتی دفتردل از جناب ثاقب☄

فایلهای صوتی دفتردل از جناب ثاقب☄

کانال بسته

﷽ مگر آن شِهاب ثاقبْ مددی دهد سُها را... 🌹 @Dissection786 🌼 @Marefat786 💐 @Reason786 🔥 @Saqeb786@Aresmatiq ⁉️ @Farazehn «وَعَلَامَاتٍ ۚوَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ؛ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ ثَاقِبٌ» 💫 @shahab_saqeb www.shahab-shirzahi.ir

نمایش بیشتر
327
مشترکین
-124 ساعت
-17 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه ❤️ دفتر دل  فایل ۷۸جناب ثاقب ۱_نفس واحد است و یک نفس در عالم است خطای یک شخص در دیگران اثر می گذارد ،عالم بی حساب و کتاب نیست. جهاد زن خوب خانه داری کردن است. ۲_مبانی معرفت نفس تا به خلوت درونی کشیده نشود تاثیر گذار نخواهد بود. الفاظ روازن هستند پشت هر لفظی عالمی است .حقایق باید به جان بنشیند با خلوت و تفکر .انسان با خودش باید درگیر باشد و هر آن محاسبه داشته باشد. ۳_سیر عملی و ادراک سحر جذب نافع میکند .و حقیقت معرفت نفس در سحر ادراک میشود.مسیر معرفت نفس انفسی میباشد هر کس با نظام هستی وفق پیدا کند ملکوت عالم با ایشان میگردد احوالش خوب میشود. ۴_علی علیه السلام را فضل نبوت نیست ولی به نور ولایت میشنود آنچه را رسول صل الله علیه و آله و سلم شنیده است و میبیند آنچه را رسول میبیند . تمام دفتر دل و قصیده ینبوع الحیاه معرفی علامه حسن زاده میباشد . کسی شیعه است که پشت امام زمان نماز بخواند. ۵_اصول را القا میکنند و فروعات باید استخراج شود .هر اصل معرفت نفس باید بابها باز کند باید از درون خود پرواز کنی .هیچ چیز از مبانی کم نداریم برای نجات حرف زیاد شنیده ایم . حضرت علامه راه را هموار کرده اند و هر آنچه را میخواهی باید از نور ولایت بگیری گدای سمج باش . ۶_ولی ذو مراتب است که ظاهرش به شریعت آراسته و باطن او به حقیقت متحلی است،و او را با کشف اتم محمدی صلی الله علیه و اله و سلم یعنی قرآن کریم و لسان قرآن یعنی امام عصر علیه السلام تطبیق اتم است،هرگز از دامان او دست برندار، و سربه آستانش بنه ، تا سر از آسمان ولایت درآوری. ۷_حضرت عیسی علیه السلام در زمان حضرت مهدی مامور به نبوت تشریعی نیست زیرا که نبوت تشریعی با حضرت ختمی منقطع گردید لذا وقتی به خدمت حضرت صاحب که دارای ولایت مطلقه محمدی است می رسد به حضرتش عرضه می کند که تو امروز امیر هستی و فرمان تو را مطاع می دانم و بر او اقتدا می کند و سکوت اختیار می کند فتدبر جیدا. ۸_از شرایط این راه ولایت آن است که اگر سر به آستان ولیی از ولی اولیای الهی نهاده ای چشم از غیر آن برگیر و بر او باش و حرف و کلام او را معیار قرار ده و دل را فقط بدو بسپار و به حقیقت بگو آمدم تا کامیاب گردی چون دل اگر دل است مال دلبر است. تو برای مولایت تکلیف تعیین نفرما که خلاف ادب است در مولایت به لیله القدر برس که همه برکات مال خود ندیدن و مولا دیدن است که انا انزلناه فی لیله القدر. ۹_ولایت همان آب است که خود به دنبال تشنه می رود منتها تو تشنگی فراهم بنما که تشنگی خودش آب به دنبال می آورد خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست چه اینکه مولایم فرمود آن که را درد نیست درمان نیست. البته بدان که به مقدار دهان تو برایت غذا فراهم می کنند و به مقدار تشنگی ات از آب بهره مندی تا تشنه که باشد و تشنگی او چه مقدار. تمام شئون وجودی ات را باید استادت پر کند .صداقت بال پرواز است .با چون و چرا کردن به جایی نمیرسی.آنکه را درد نیست درمان نیست دهان تشنه بی آب نمی ماند .

بسم الله الرحمن الرحیم صوت ۷۸ دفتر دل جناب ثاقب فضل نبوت و مقام ولایت ۱-نفس واحد است در عالم شما خطا کنید تاثیرش را همه می‌گیرند.( اطراف چه خاطی چه غیرخاطی) نماز خواندن ،روزه گرفتن،دروغ نگفتن و... فطری است. جذب علمی و سحر اگر نباشد انسان تاریک است وقت باید ادراک شود آبیاری در وقت سحر است،باید از درون خودت به ولایت برسی. ۲-در کتاب انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه امیرالمومنین می‌فرماید: من نور وحی رو می‌بینم و بوی نبوت را استشمام می کنم. و حضرت نبی ص به وصی ع می‌فرماید به درستی که تو می‌شنوی هر آنکه من می‌شنوم و می‌بینی هر آنکه من می‌بینم جز اینکه تو نبی نیستی. علی علیه السلام را فضل نبوت نیست ولی به نور ولایت می‌شنود آنچه را رسول صلی الله شنیده است و می‌بیند آنچه را که رسول می‌بیند. ۳-ولی ،نبی تشریعی و رسول نیست. و چه بسا که نبی تشریع،در ولایت تابع او باشد، زیرا که به حسب ولایتش اعلم و افضل از نبی باشد. ۴-کسانی که قند خون و فشار خون می‌گیرند در روزه های زمان جوانی سهل انگاری کردند. هرچه شبیه‌تر به انسان کامل باشیم این عالم به وفق ما می‌چرخد. ۵۰ سال در درون خودت به من کیستم بگرد ،اون بعد ظاهری هم درست می شود. ۵-کهف قرآن کهف سر ولایت است: ای کاش برادرم موسی سکوت می کرد ،تا برای ما اخبارشان حکایت می شد . پیامبر صلی الله می فرماید:اگر جناب موسی ع صبر می نمود هزاران عجائب می‌دید. ۶: از این بیان تحقیقی وجه روایات مرویه از فریقین که حضرت عیسی ع پیامبر علیه السلام خلف امام زمان عجل الله اقتداء می‌کند،و در پیش روی او جهاد می‌کند با اینکه از پیغمبران اولوالعزم است،معلوم می‌گردد،زیرا که حضرت عیسی علیه السلام دارای فضل نبوت است و امام عصر عجل الله را فضل نبوت نیست که نبوت تشریعی به خاتم الانبیا ختم شده است. ۷-تمام دفتر دل معرفی حضرت آقاست خودش را معرفی می‌کند شناسنامه‌اش است. حضرت آقا نکات و اصول را می‌گویند خودتان باید فروع را استخراج کنید باید در تفکر شبانه به خیلی مسائل رسید باید فتوحات داشته باشید.(جناب ثاقب) ۸-با توجه عمیق و دقت به صدا در این قضیه معلوم می‌شود که حضرت موسی علیه السلام مامور به حکم ظاهر بود و اسم حاکم بر او نیز اسم شریف الظاهر بود که معطی شریعت است ولی جناب خضر علیه السلام مامور به باطن و سر ولایت بود که اسم شریف باطن که حاکم بر او بودمعطی ولایت است و در حقیقت اختلافی در بین نبود و لذا سکوت نفرمود و اعتراض می‌نمود. حضرت عیسی ع وقتی به خدمت حضرت صاحب که دارای ولایت مطلقه محمدیه است می رسد به حضرتش عرض می کند که تو امروز امیر هستی و فرمان تو را مطلع می دانند به او اقتدا می‌کند و سکوت اختیار می کند. ۸-قلبی که به طرف ولایت باشد به نور آن متجلی است. تحت لوای ولایت اولیاءالله درآمدن کار آسانی نیست که کتل‌ها دارد،و هر یک از گردنه های آن را دشواری‌های فراوانی است. حضرت آقا خضری مشرب هست ،حواست را جمع کن . ۹-ولی ذو مراتب است که ظاهرش به شریعت آراسته و باطن او به حقیقت متحلیٰ است،و او را با کشف اتم محمدی صلی الله یعنی قرآن کریم و لسان قرآن یعنی امام عصر عجل الله تطبیق اتم است،هرگز از دامان او دست برندار، و سربه آستانش بنه ، تا سر از آسمان ولایت درآوری. آنچنان فانی در استادت باش که تمام شئون وجودی تو را او پر نماید یعنی همه اتباع وجودیت صمد باشد از او ،که جای خالی نباشد از او، زیرا که شاگردان اجوف که فنای در استاد و ولی الهی ندارند ،به جایی نمی‌رسند. تو برای مولایت تکلیف تعیین نفرما که خلاف ادب است،در پیشگاه ولایتش صدق مطلق داشته باش که صداقت بال پرواز است. خود ندیدن و مولا دیدن است. چنگ بزن آنچه او کسب کرده کسب کنی تا به محضر انسان کامل برسی

بسم الله الرحمن الرحیم صوت ۷۷ دفتر دل جناب ثاقب ۱- چو در تو اسم باطن اسم ظاهر یکایک را مقاماتی است باهر نفس پلید را ادب کنی حیات الهی خویش را باز می‌یابی و عیسوی مشرب می‌شوی. در این بیت می‌فرماید که این اسماءالله را در تو مقاماتی است و برای اسم ظاهر و اسم شریف باطن در تو جایگاهی است. که تو خود اسم ظاهرو باطن حق هستی. دیگری از ظاهر او خبر دارد پس مظهر اسم شریف ظاهر است ولی از باطن وی اطلاع ندارد پس مظهر اسم شریف باطن الهی است. ۲-تجلیت و تحلیت دو مرتبه از مراتب چهارگانه‌اند که نفس انسانی با قوه عملیه در رسیدن به اوج سعادت و کمال ناچار است که از این مراتب به سیر و حرکت معنوی عبور نماید تا از حضیض نقص حیوانی به ذروه ی علیای انسانیت نائل شود. ۳-مرتبه اولی،آن است که نفس قوی و اعضای بدن را به مراقبت کامل در تحت انقیاد و اطاعت احکام شرع و نوامیس الهی وادار نموده»»» نتیجه پاکی صوری و طهارت ظاهری در بدن نمایان شود. از این مرتبه به تجلیه نام می‌برند. مرتبه ثالثه، پس از حصول تخلیه و رفع موانع،خود را به زیور اخلاق نیک و خویی‌های پسندیده آراسته کند،که پاکیزه باطن و طهارت معنوی است. تجلیه در مقام اسم ظاهر است و تحلیت نفس به طهارت باطنی بر اساس اسم شریف باطن است. ۴-نکته: همانگونه که هر انسانی در مقام تجلیه و تحلیه تار و پود او را دو اسم الهی پر می‌کنند،تار و پود عالم را نیز نبی و ولی پر کرده اند. ۵-برای سعادت انسان نماز و روزه و طهارت و غسل... اعمال ظاهری کفایت نمی‌کند چرا؟چون تحلیه صورت نگرفته شما مقام تخلیه و تجلیه را در مراحل ظاهر انجام می‌دهید ولی باطن در اعتقادات فاسد است،علم ولایت می‌خواهد که معرفت نفس است که معرفت و شناخت انسان کامل است معرفت که حاصل شد قوای باطنی تطهیر می‌شود‌. ۶-نبی و نبوت به لحاظ روی به سوی خلق داشتن است لذا اسم شریف الظاهر معطی نبوت و رسالت است چون نبوت و رسالت متعلق به مقام تجلیه است و علم فقه مبین کیفیت آن است. و تجلی اول چیزی است که عبد سائر به سوی مولایش بدان نیازمند است. ولی معطی ولایت اسم شریف الوطن است و ولایت مفید مقام تحلیه است. بر هر نبی به لحاظ آنکه ولی است اسم ولی حکومت دائمی دارد. هر نبی ولی هست اما هر ولی نبی نیست زیرا شاید ولی نبی باشد و ممکن است که ولی نبی نباشد. ۷-سفر اول سفر من الخلق الی الحق است یعنی سفر از عالم ماده و خلق به سوی حق تعالی شأنه است‌. و پایان این سفر،از کثرت محضه می‌رهد و به وحدت می‌رسد همه کثرات را منتسب به حق می‌بیند. پایان سفر اول ابتدای مقام ولایت است. قبل از این بالحق نبود وقتی وجودش حقانی شد و از خلق به حق رسید حقانی گشت. جایگاه ولایت از پایان سفر اول شروع می‌شود. باطن چیست؟آخرت، ابدیت تو را ولایت باید درست کند. ‌ نبی ظاهر شریعت اجتماعی تو را دارد ولی ابدیت تو را ابدی می‌کند. ۸-در سفر دوم در اسمای حسنی الهی سیر می‌کند و به اسماءالله متلبس می‌گردد آنگاه به مقام تعلیم اسما می‌رسد. در سفر سوم کاملاً به مقام ولایت و واصل می‌شود که به رسالت و نبوت مبعوث می‌شود که کامل مکمل می‌گردد همه استعدادهای نهفته در موجودات را شکوفا می‌نماید و آنان را به سوی کمال لایق وجودشان سوق می‌دهد. بر اساس جدول وجودی هر شخص است یعنی رنگ الهی و خدایی می‌گیرد. در سفر دوم بالحق است زیرا ولی مقرب شده است در این سفر به شهود همه کمالات راه می‌یابد و ولایت او تام می‌گرد د. و در سفر سوم صحو تام بعد از محو شامل او می‌شود و به بقا الله باقی می‌ماند و در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت مسافرت می‌کند. ولی به نبوت تشریعی راه نمی‌یابد. و در سفر چهارم به نبوت تشریعی دست می‌یابد و به رسالت مبعوث می‌شود. ۹-شاید کسی تا به سفر سوم برسد و از ولایت و نبوت انبایی مترتب بر ولایت برخوردار شود ولی نبی به نبوت تشریعی نشود مثل انبیای عظام اولوالعزم که نبی تشریع حق تعالی اند. در نبوت انبایی همت بر رسیدن به سرّ ولایت است.

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه❤️ دفتر دل جلسه ۷۷ جناب ثاقب ۱_ اگر نفس پلید را ادب کنی حیات الهی خویش را باز می یابی و عیسوی مشرب می شوی و چون در این مشرب با اسمای حسنای الهی حشر پیدا می کنی در جهت احیای موتا دارای اسم ولی می شوی چه این که اسما دیگر الهی در تو تجلی می کند. ۲_عارف خودش اسم ولی حق تعالی است که تو خود اسم ظاهر و باطن حق هستی. البته شخص برای خودش ظاهر و باطن ندارد که مشهود خویش است و به قیاس با غیر خودش ظهور و بطونی پیدا می کند که دیگری از ظاهر او خبر دارد پس مظهر اسم شریف ظاهر است ولی از باطن وی اطلاع ندارد پس مظهر اسم شریف باطن الهی است. به نسبت ما اسما الله پیش می آید وگرنه وجود حقه حقیقیه صمدیه احد صمد است و این احد صمد یکی تنهاست. ۳_تجلیت و تحلیت دو مرتبه از مراتب چهارگانه اند که نفس انسانی با قوه عملیه در رسیدن به اوج سعادت و کمال ناچار است که از این مراتب به سیر و حکمت معنوی عبور نماید تا از حضیض نقص حیوانی به ذروه اولیای انسانی نایل شود. ۴_مرتبه اولی آن است که نفس قوی و اعضای بدن را به مراقبت کامله در تحت انقیاد و اطاعت احکام شرع و نوامیس الهیه وارد نموده که اطاعت اوامر و اجتناب از منهیات شرعیه را به نحو اکمل نماید تا پاکی صوری و طهارت ظاهری در بدن نمایان شود و در نفس هم رفته رفته خوی انقیاد و ملکه تسلیم برای اراده حق متحقق گردد. از این مرتبه به تجلیه نام میبرند . ۵_مرتبه ثالث آن است که پس از حصول تخلیه و رفع موانع خود را به زیور اخلاق نیک و خوی های پسندیده که در نظام اجتماع و فرد تاثیر به سزا و عمیق دارنو آراسته کند و این خود پاکیزگی باطن و طهارت معنویه است که تا این معنی حاصل و متحقق نشود آدمی در باطن آلوده و نجس خواهد بود هرچند که ظاهر بدن محکوم به پاکی ظاهری است . ۶_همانگونه که هر انسانی در مقام تجلیه و تحلیه تار و پود او را دو اسم الهی پر می کند تار و پود عالم را نیز نبی و ولی پر کردند که نبی در ظاهر و ولی در باطل چون بر نبی اسم ظاهر حاکم است و بر ولی اسم باطن. نبوت و نبی به لحاظ روی به سوی خلق داشتن است لذا اسم شریف الظاهر معطی نبوت و رسالت است چون نبوت و رسالت متعلق به مقام تجلیه است و علم فقه مبین کیفیت آن است و تجلیه اولین چیزی است که عبد سائل به سوی مولایش بدان نیازمند است ولی معطی ولایت اسم شریف الباطن است و ولایت مفید مقام تحلیه است. ۷_سفر اول سفر من الخلق الی الحق است یعنی سفر از عالم ماده و خلق به سوی حق تعالی شانه چون در این سفر سالک حکم می کند که همه موجودات باید به اصلشان که وجودشان را عطا فرمود برگردد لذا سالک الی الله در این سفر حقانی می شود و صبغه و رنگ الهی می گیرد و همه کثرات را منتسب به حق می بیند و می بیند که همه به سوی او که کمال مطلق است در حرکتند. ۸_در سفر دوم در اسمای حسنای الهی سیر می کند و به اسما الله متلبس می گردد و آنگاه به مقام تعلیم اسما می رسد که و علم اوم الاسما کلها و سپس در سفر سوم تعلق تکمیلی به خلق پیدا می کند که در سفر سوم کاملا به مقام ولایت واصل می شود که به رسالت و نبوت مبعوث می شود که کامل مکمل می گردد و همه استعدادها نهفته در موجودات را شکوفا می نماید و آنان را به سوی کمال لایق وجودشان سوق می دهد. ۹_در سفر سوم صحو تام بعد از محو شامل او می شود و به بقا الله باقی می ماند و در عالم جبروت و ملکوت و ناسوت مسافرت می کند و همه این عوالم را به اعیان و لوازمشان مشاهده می کند و برایش از نبوت انبائی نصیبی عاید می شود و از معارف الهی خبر می دهد ولی به نبوت تشریعی راه نمی یابد. ۱۰_در سفر چهارم به نبوت تشریعی دست می یابد و به رسالت مبعوث می شود.

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه🖤 دفتر دل جلسه ۷۷ ۱-نفس پلید ادب شود انسان زنده و عیسوی مشرب و دارای اسم ولی  می شود.اسما الله به نسبت انسان است،نفس به توحید فطری ابراهیمی برسد یک وجود احد الصمد است که باید من عرف نفسه فقد عرف ربه درانسان پیاده شود  تمام اطوارو حقایق در خود انسان پیاده می شود.که انسان خودش اسم ظاهر و باطن حق متعال است. ۲-نفس انسانی در مسیر سلوک باید در تمام مراتب به طهارت برسد در مرتبه اولی تجلیه در مقام اسم ظاهر است  نفس قوی وطهارت اعضای بدن با مراقبت کامل تحت احکام شرع و اطاعت از احکام به نحو کامل است تا طهارت ظاهردر بدن نمایان ودر نفس ملکه ی تسلیم محقق گردد  اما این مرتبه کفایت نمی کند.نبی، ظاهر را طاهر می کند... ۲-مرتبه ی ثالثه  آن است که انسان خودش را به زیور اخلاق نیک و خوهای پسندیده آراسته کند که این مرتبه در خود فرد و نظام اجتماعی که در آن زندگی می کند تاثیر بسزایی دارد.در این مرتبه تحلیت نفس به طهارت باطن است و انسان نیاز به ولی دارد.باید انسان در مسیر معرفت نفس و خودشناسی و ولایت باشد تا از اعتقادات فاسد و ردی رها شود حضرت آقا علوم را هبه کرده اند.ابدیت انسان را ولی باید درست کند  و تحلیت نفس به طهارت باطن و بر اساس اسم شریف باطن است. ۳-همان گونه که تار و پود انسان را در مقام تجلیه و تحلیه دو اسم الهی پر می کند و انسان مظهر هو الظاهر و الباطن می شود تار و پود عالم هستی را نیز نبی و ولی پر کرده که نبی در ظاهر و ولی در باطن، چون بر نبی اسم ظاهر حاکم است و بر ولی اسم باطن. ۴-ولی معطی ولایت اسم شریف الباطن است و ولایت مفید مقام تحلیه و چون ولی دارای ولایت و رو بسوی حق دارد قیام عبد به حق حین فنای از خودش است .ولی  پایان ندارد بر هر نبی اسم ولی حکومت دائمی دارد. ۵-پایان سفر اول سالک ابتدای مقام ولایت است که قیام عبد به حق است .سالک از قیود رهانیده و محو شده است و تحقق مقام فنای عبد است. در سفر دوم بالحق است و عارف تخلق به اسماءالله می یابد ورنگ الهی می گیردو صبغه الله می شود.ولی مقرب شده است ولایت تام دارد.در سفر سوم صحوتام شامل او می شود وبه بقا ءالله باقی می ماند ودر عوالم الهی سیر می نمایدو حقایق الهی را به تمامه شهود می کند و به نبوت انبایی می رسد که رسیدن به سر ولایت است و از معارف خبر می دهد ودر سفر چهارم به نبوت تشریعی می رسد و به رسالت مبعوث می گردد. الحمدلله رب العالمین

بسم الله ال حمن الرحیم دفتر دل جلسه ۷۶ یا آل طه ۱. دو نوع نبوت نبوت تشریعی (آوردن شریعت) با خاتمیت پیامبر اسلام ص پایان یافت و راهش برای همیشه بسته است. اما نبوت انبائی (خبر از غیب و شهود) راهش برای همه ی نفوس مستعده بازه و پایان نداره. ۲. سفر چهارم بعد از سیر من الخلق الی الحق، نوبت به سفر من الخلق الی الخلق بالحق می‌رسه. در این سفر، انسان کامل با حفظ توجه به حق، به خلق برمی‌گرده و دستگیر مردم میشه. ۳. ولایت مکتسب و غیرمکتسب نبی تشریعی ولایتش بر محبان، غیرمکتسبه (عطای خداست). ولی نبی انبائی ولایتش مکتسبه (با سلوک و ریاضت به دست میاد). ۴. روح‌القدس دو مرحله داره روح ادنی (روح پنجم) مؤید انبیاست. روح اعلی (روح ششم یا روح محمدیه بیضاء) که همون عقل اول و حقیقت آدمیت اولیه، مختص حضرت خاتم و امیرالمؤمنین علیه‌السلامه. ۵. همه انبیا شئون پیامبر خاتمند وجود نبی اکرم ص مثل دریای بیکرانه‌ست. همه پیامبران پیشین، جلوات و مظاهر اون حضرتن و نبوتشون از مشکات وجود ایشون سیراب شده. ۶. مشکوة و مصباح نبی (مشکوة) و ولی مثل چراغ (مصباح) است. این دو با هم واسطه‌ی فیض الهی‌اند؛ موجودات مادی (اشباح) و عقلی (ارواح) از این دو نور پدید میان. ۷. واسطه یعنی دوئیت نداره واسطه فرقش با آلت اینه که آلت یک‌سویه‌ست، اما واسطه هم به حق رو داره هم به خلق. انسان کامل این‌طوریه. ۸. نبوت مطلقه یعنی نبی استعداد همه موجودات رو بر اساس ذات و ماهیتشون می‌شناسه و به هر چیزی حقش رو میده. این مقام همون ربوبیت کبری و سلطنت عظماس. ۹. انسان کامل ابوالزمانه یعنی به زمان و مکان محدود نیست. نفس انسان قدرت بی‌نهایت داره و می‌تونه از قید اطلاق هم آزاد باشه. انسان کامل، عالم عقلیِ مضاهی با عالم عینی‌ست. ۱۰. اعتقاد اصل کاره ذکر، دعا، نماز و قرآن بدون اعتقاد درست، اثر موقت داره و عروج نمیاره. اما با توحید صمدی، هرچه قرآن بیشتر بخونی، خاکی‌تر و گریان‌تر میشی و متواضع تر . اعتقاد و بینش درسته که ابدیت آدم رو می‌سازه.

بسم الله الرحمن الرحیم دفتردل جلسه ۷۶ ۱-نبی به نبوت تشریعی شریعت جدیدی نمی‌آورد طبق شریعت خاتم نبوت مطلقه پیش می رود اخبار غیبی و شهودات را به مردم خبر می‌دهد در پایان سفر سوم شروع سفر چهارم به باطن عالم حقایق مردمان را منافع و مضارشان اعمال نیات شان را می‌بینند و غصه می‌خورند این دو سوره مراپیرکرده انسان کامل در آن واحد در طورطور همه سفرها را با هم دارد ۲--راه نبوت انبایی برای همه باز است ولی همه نمی‌توانند نبی تشریح بشوند خیلی از عرفا نبی به نبوت انبایی بودند نبوت تشریعی با نبوت حضرت خاتم منقطع گردید نبوت انبایی منقطع نمی‌شود نبوت انبایی رسیدن به سر ولایت است و ولایت را نفاد و پایان نیست راه رسیدن به نبوت انبایی برای همگان باز است و آن را نبوت عامه تعبیر می‌کند ۳--جناب صدرا می‌فرماید،بدان که روح القدس روح اعلی روح ششم روح محمدیه و حقیقت آدمیت اولی است،روح اعظم با حضرت خاتم و سایر انبیا همراه است منزلت انبیا نزد خاتم مقام مشترکی با ایشان دارد او خاتم جمیع آنچه که به سایر انبیا اختصاص دارد شریک است اما منزلت خاص او عبارت از مقام خاتمیت و ولایت است که به تبعیت از مقام ولایت خاتم برای سایر انبیا حاصل می‌شود این منزلت همان جایگاه نبوت و خلافت است ه حضرت ختمیت را در بین انبیا و رسولان به آن اختصاص داده‌اند ۴--همه انبیا از مجالی و مظاهر نبی اکرم و نبوت آنان از مشکات نبوت ختمی بهره می‌گیرد به حضرتش مظهر اسم شریف الله و اسم شریف جامع الهیست و نبوت تشریعی به حضرت ایشان ختم گردید نبی مشکات و ولی مصباح واسطه فیض الهی اند ۵--نبوت مطلقه،نبوت حقیقی است و نبوت حقیقی اطلاع نبی بر استعداد همه موجودات به حسب ذوات و ماهیات آنها و اعطای حق هر یک از آنها به آنچه که به زبان استعدادشان طلب کرده‌اند است این مقام همان انبای ذاتی نبی است که از تعلیم ازلی اوست و ربوبیت کبری و سلطنت عظما نامیده می‌شود ۶--صاحب این مقام را خلیفه الله العظمی و قطب الاقطاب و انسان کبیر و آدم حقیقی و قلم اعلا و روح اعظم و عقل اول گویند باطن نبوت را ولایت مطلقه تشکیل می‌دهد انسان کامل از نبی و ولی مظهر اتم اسم شریف الله و رب مطلق آمد واسطه در فیض اقدس و مقدس اند ۷-- مشایخ اهل الله فرمودند،جماد نبات است قبله نبات حیوان و قبله حیوان انسان و قبله انسان انسان کامل و قبله انسان کامل الله است اکثر مردم در منزل سراح قرار نمی‌گیرند باید از قید زمان و مکان ، قیودات رها بی یافت،اب مکان و زمان وووشد انسان کامل، قید به اطلاق ندارد ظل الله ، صادر اول کسی در مسیر ولایت باشد در ولایت اولیای الهی می‌تواند عروج کند از قیودات در بیاید و در سراح قرار بگیرد باید در مسیر علمی عملی حضرت آقا اعتقادات خودمان را درست کنیم الحمدلله رب العالمین

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه🖤 دفتر دل جلسه ۷۶ ۱-نبی به نبوت تشریعی دارای ولایت در محبان غیر مکتسب است و همه نمی توانند نبی تشریعی شوند نبوت تشریعی انقطاع دارد. ۲-نبی به نبوت انبایی شریعت نداردو طبق شریعت خاتم پیش می رودو راه برای همه باز است و دارای ولایت در محبان مکتسب است و انقطاع ندارد زیرا ولایت پایان ناپذیر است. اخبار غیب را طبق شهوداتش برای مردم می گوید نبوت انبائی به سر ولایت رسیدن است ایشان در سفر سوم که من الخلق الی الحق بالحق است ودر این مسیر دستگیر خلق اویند. ۳-در نبوت انبائی که عرفای بزرگ دارای آن می باشند ایشان درمسیر ولایت به قدم و مشهد ائمه معصوم ع هستند ابوالزمان و ابوالمکانندانسان کامل، اسماءالله یعنی ملائکه الله و روح مومنین است ایشان در منزل سراحند. ۴- نبوت مطلقه نبوت حقیقی است و آن اطلاع نبی بر استعداد موجودات عالم به حسب ذوات و ماهیات و اعطای حق هر ذی حقی به آنچه ایشان به زبان استعدادشان طلب نموده اند است و این مقام مقام انبای ذاتی نبی است که ربوبیت کبرا و سلطنت عظما نامیده می شود. ۵-مقام ولایت محمدی ص مقام جمع ولایت انبیاست آنچه تمام انبیا لاتعد و لاتحصی دارند درجناب خاتم ص  یک جا جمع است و تجلی اعظم ایشان جناب امیرالمومنین ع هستند وتمام انبیا شئون جناب خاتم ص می باشند. ۶-بحر وجود جناب خاتم ص و جناب امیرالمومنین ع عین این بحرندو همه ی ائمه نور واحدو حقیقت واحده می باشند.عین ثابت محمدیه عین اعیان اوصیا و خلفایش است اول ما محمد و آخر ما محمد و وسط ماومحمد و همه ی ما محمدهستیم.کلهم نور واحد ۷-نبی مشکات و ولی مصباح واسطه ی فیض الهی اند و از این واسطه ی فیض موجودات عالم ماده که اشباح عالم عقل اند و موجودات عالم عقل که ارواح این اشباح اند محقق می شود. واسطه دوئیت نیست روبسوی حق و خلق هردو داشتن است.دریای بی نهایت است. ۸-انسان می تواند جمع کند بین اخذ اتم از جانب حق متعال با وساطت عقول و نفوس به موجب حکم امکانش و بین اخذ از خداوند بدون هیچ گونه وساطتی به حکم وجوبش ودر این صورت صاحب مقام انسانیت حقیقی می شود که فوق خلافت کبراست انا یدالله، انا لوح محفوظ، انا عقل و لی مع الله وقت... الحمدلله رب العالمین

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه 🖤 دفتر دل جلسه ۷۵ ۱-جناب سید حیدر آملی: بدان که نبوت همان اخبار از حقایق الهیه است یعنی شناخت ذات حق تعالی و اسماء و صفات و احکامش. نبوت بر دو قسم است : نبوت تعریفی که خبر دادن از شناخت ذات و اسما و صفات است  و نبوت تشریعی که همراه تبلیغاحکام و تأدیب به اخلاق و تعلیم به حکمت و قیام به سیاست است و این نبوت مختص به رسالت است. ۲-انسان کامل یا نبی است و یا امام که نبوت و ولایت دارای دو اعتبار عام و خاص هستند ونبوت مطلقه از ازل حاصل و تا ابد باقی  است و اطلاع یافتن نبی بر استعداد همه ی موجودات به حسب ذوات و ماهیات شان و عطا کردن حق هر ذی حقی که حقش را با زبان استعدادش طلب می کند. ۳-نبی صاحب مقام ربوبیت عظما، خلیفه ی عظما و قطب الاقطاب و انسان کبیر و آدم حقیقی است که از او به قلم اعلا و عقل اول و روح اعظم نام می برندو جناب خاتم ص فرمودند: اول چیزی که خداوند آفرید نور من بود و من نبی بودم در حالی که آدم بین آب و گل بود. خداوند روح مرا و روح علی بن ابیطالب را دو هزار سال قبل از آن که موجودات را بیافریند آفرید..علی با هر پیغمبری به طور پنهان و با من به طور آشکار مبعوث شده است ولایت در تار و پود عالم سریان دارد قرآن دریاست بحر وجوداست .قرآن کتبی و عالم و انسان کامل یک حقیقت است . باید در مسیر حضرت آقا به فهم معرفت نفس رسید کسی به این معرفت رسید  به فنا می رسد . ۴-باطن نبوت مطلقه ولایت مطلقه است که از حصول مجموع این کلمات به حسب باطن در ازل و بقایشان الی الابد است و این برگشت به فنای عبد درحق و بقای وی به حق می کند انا وعلی من نور واحد  ۵-نبوت انبایی در حقیقت نیل به ولایت است و به نبوت مقامی و تعریفی و عامه در مقابل نبوت تشریعی نام برده می شود.نبوت انبایی در طول نبوت تشریعی و از شئون و ظهورات آن بوده و تعطیلی ندارد. ۶-نبی حقایق ملکوتی را  در قالب احکام و شریعت برای مردم می گوید.رسیدن به ملکوت عالم شرایط و احوالی دارد که برای اکثر مردم پنهان است .هرکسی انسان شد تمام آیات و کلمات قرآن در جان او تحقق می یابد زیرا اعتقادات انسان همان قرآن است.حضرت آقانبی انبایی هستند و ندای تعالوا دارند . احکام شریعت برای داشتن صورت انسانی است. ۷-اگر نیکبختی ندای ایشان را به حقیقت لبیک گوید به قرب نوافل بلکه قرب فرائض نایل می گرددودر صورت حصول استعدادآنچه مسیحا می کرد ایشان هم می توانند بکنند واین همان ولایت تکوینی است که باید در کنار سفره رحیمیه تحصیل نمود. ۸-خداوند خود و رسول و مؤمنون را ولی خوانده است و چون خود متعالی از مجالست مخلوقات است پس رسول و نبی و ولی و مومنون خلفای حق تعالی در ولایت اند نه شرکای او و لذا بسم الله الرحمن الرحیم عارف به منزله کن باری تعالی است. ۹-نبوت انبایی در سفر سوم که من الحق الی الخلق بالحق است حاصل می شود که در مراتب افعال سلوک می کند و محوش زائل و صحو تام برایش حاصل می گرددزیرا ولایت در پایان سفر اول حاصل ودر نهایت سفر دوم تمام گردیدکه محو و فنا می شودوفنای او منقطع گشته و حال در سفر سوم بقای بعد از فنا پیش می آید.در عوالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر کرده و همه حضرات نزد او حاضرند و برایش حظی از نبوت حاصل می گردد. ۱۰-باید به فهم من عرف نفسه فقد عرف ربه رسید .مسیر حضرت آقا سفره رحیمیه است .عظمت علمی ایشان را هیچ کسی ندارد.عقل ، اهدنا الصراط المستقیم حکم کلی است زمان مند و مکان مند نیست و تمام کلمات و آیات قرآن حدود ندارندباید به علم و معرفت رسید و باید صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر به دوام داشت ... الحمدلله رب العالمین

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه❤️ دفتر دل جلسه ۷۵ جناب ثاقب نبوت و اقسام آن ۱_در جامع الاسرار ص ۳۷۹ آمده است که: بدانکه نبوت نزد این طایفه همان اخبار از حقایق الهی است یعنی شناخت ذات حق تعالی و اسما و صفات و احکامش و آن بر دو قسمت است: نبوت تعریفی و نبوت تشریعی اولی همان خبر دادن از شناخت ذات و اسما و صفات و دومی همه آن به همراه تبلیغ احکام و تادیب اخلاق و تعلیم به حکمت و قیام به سیاست است و این نبوت مختص در رسالت است. ۲_بدان که انسان کامل یا نبی است یا امام و برای هر کدام از نبوت و ولایت دو اعتبار است اعتبار اطلاق و اعتبار تقیید یعنی عام و خاص پس نبوت مطلقه همان نبوت حقیقیه است که در ازل حاصل است و تا ابد باقی است و آن اطلاع یافتن نبی مخصوص به این نبوت است بر استعداد همه موجودات و به حسب ذواتشان و اعطا کردن هرذی حقی است حقی را که به زبان استعدادش طلب می کند و از این حیث که آن اخبار ذاتی و تعلیم حقیقی ازلی است که ربوبیت عظمی و سلطنت کبری نامیده می شود. ۳_این نبوت مطلقه را باطنی است که باطن آن ولایت مطلقه است و آن عبارت از حصول مجموع این کلمات به حسب باطن در ازل و بقایشان الی الابد است و این برگشت به فنا عبد در حق و بقا وی به حق می کند. ۴_ارتباط موجودات عالم با غیب القلوب این است که همه ظهورات حد یافته بحر وجودیم و انسان کامل ظهور تام است؛ موجودی که تمام موجودات روی آن نوشته شده اند و همان دریاست که تمام موجها روی آن نوشته شده است. ۵_نبوت مقیده همان اخبار از حقایق الهیه یعنی معرفت ذات و اسما و صفات و احکام حق است پس اگر با این اخبار معارف تبلیغ احکام و تادیب به اخلاق و تعلیم و قیام به سیاست ضمیمه شود نبوت تشریعی است و به رسالت اختصاص می یابد. ۶_نبوت انبائی در حقیقت میل به ولایت است و از این نبوت به نبوت مقامی و نبوت تعریفی و نبوت عامه در مقام تشریعی نام برده می شود که نبوت انبائی تعطیلی بردار نیست. ۷_خداوند خود و رسول و مومنین را ولی خوانده است و چون خود متعالی از مجانست مخلوقات است خلفایی را برای تربیت مملوکین و عبیدش نصب می کند پس رسول و نبی ولی و مومنین خلفای حق تعالی در ولایتند نه شرکای او در آن لذا بسم الله الرحمن الرحیم عارف به منزله کن باری تعالیست. ۸_نبوت انبایی در سفر ثالث که من الحق الی الخلق بالحق است حاصل می شود که در مراتب افعال، سلوک می کند و محوش زایل می گردد و صحو تام برایش حاصل می گردد چون ولایت آن در پایان سفر اول حاصل و در نهایت سفر دوم تمام گردید که محو و فنا می شود و فنای او منقطع می گردد حال در سفر سوم بقا بعد از فنا پیش می آید و در عالم جبروت و ملکوت و ناسوت سفر می کند و همه عوالم را به اعیان و لوازم آنها مشاهده می کند و برایش حظی از نبوت حاصل می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه🖤 دفتر دل جلسه ۷۴ ۱-ولایت خاصه ولایت محمدیه است که گاهی مقید به اسمی از اسما و گاهی مطلق از حدود و قیود است و ظهور و جامع جمیع اسما و صفات و واجد انحای تجلیات ذات می باشد ‌پس ولایت محمدیه مطلق و مقید است و برای هر کدام درجاتی است برای مطلق به شدت و برای مقید به تعداد.گاهی برای ولایت عامه، ولایت مطلقه اطلاق می شود و برای ولایت خاصه ، ولایت مقید. ۲-جناب امیر المومنین ع خاتم اولیاست به ولایت مطلقه ی محمدیه به اطلاق اول و خاتم ولایت مقید محمدیه است به اطلاق  دوم و جناب عیسی ع خاتم ولایت مطلقه است به اطلاق دوم ۳-ولی ختم مطلق در عصر غیبت ولی الله اعظم و حجت او بر خلقش امام غائب خاتم اولیاء م ح م د ابن امام حسن عسگری ع است .برای روح محمدی ص مظاهری در عالم است و برای ولایت مراتبی است و برای ختمیت شئون زیادی است وبا این که حضرت مهدی امام منتظر ع خاتم ولایت محمدیه مطلقا باشد منافات ندارد. ۴-پس حقیقت محمدیه همان ولایت مطلقه الهیه است و ولایت با نبوت پوشانده شد و در نبوت پنهان شد و به جانم قسم اگر در آن پنهان نمی شد و به ذات ساده ی صرفش ظاهر می شد هر آینه حقیقت محمدیه می سوخت‌و با سوختن آن آسمان و زمین و آنچه بین آن دو بود آتش می گرفت و به راستی حقیقت محمدیه محتد و مرجع آسمانها و زمین است ودر وجود هیچ نبود جز خدای قهار و این گفتار حق متعال: اگر تو نبودی افلاک را نمی آفریدم. و آن گاه ولایت مطلقه الهیه محمدیه با صفت ولایت و صورت ولویه ظاهر شد. ودر هر دوره با شأنی از شئونش ظاهر شد پس حجج خدا و خلفای و خلفای رسولش گردید تا تمام اوصافش ظاهر شدو قائم ایشان مظهر اوصیای آنها گردید و همه آنها نور و حقیقت واحدند. پس عین ثابت محمدیه عین اعیان اوصیا و خلفایش است. اول ما محمد و آخر ما محمد و وسط ما محمد و همه ی ما محمد هستیم. ۵-چرا ولایت باطن نبوت است؟ ولایت رو بسوی حق داشتن است و فنای عبد و جنبه ی بشری او در جهت ربانی مطرح است هی قیام العبد بالحق عند الفنا عن نفسه ولایت قیام عبد به حق است هنگامی که از خودش فانی گردد لذا در ولایت است که اتصاف عبد با توجه تام او به حق محقق می شودو این توجه تام به محبت ذاتی و  فطری در عبد ممکن خواهد بود و انبیا و اولیا به واسطه ولایت به حضرت الهیه راه پیدا کرده و حقائق را در آن مشهد شهود می نمایند. ۶-انبیا اولیای فانی در حق و باقی به حق اند که از مقام غیب وجود و اسرار آن خبر می دهندو منشا اطلاع ایشان فنای در احدیت وجود است و به اعتبار بقای بعد فنا و صحو بعد محو از حقایق و اسرار خبر می دهند. ۷-جناب ابن عربی حضرت بقیه الله ع را خاتم ولایت مطلقه می داند و ایشان را با بدن عنصری و صاحب عصر و زمان می داند. ۸-حضرت آقا می فرمایند: ما منطق وحی و قرآن و منطق اهل بیت ع را داریم اگر حرفی با این معیارها سازگار نبود خطاست ولی مهم فهمیدم حرف مردم است نه رد کردن آن. ۹-ولایت روی به سوی حق داشتن است ولی نبوت روی به خلق نمودن است لذا ولی از اسماءالله است و دایره او اتم و اکمل از نبوت است و، ولی همیشه مظهر می خواهد و انقطاع آن جایز نمی باشد  بر همین اساس که نبوت جنبه بشری داردو نبی و رسول اسم خلقی اند و انقطاع آنها جایز است.لذا نبوت ختم می یابد ولی ولایت دائمی است. الحمدلله رب العالمین

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه❤️ دفتر دل فایل ۷۴ جناب ثاقب ۱_وقتی انسان کامل رق منشور نظام هستی است ،تمام‌ کلمات وجودیه از هیولای اولی تا عقل اول میشن شئون کلمات وجودیه که روی آن نوشته شده اند. ۲_ولایت محمدیه مطلق است و مقید، و برای هر کدام درجاتیست برای مقیده به تعداد و برای مطلقه به شدت .(ولی مقید تعدد دارد )شدت ولایت محمدی فاطمی در حد اعلی است که چهارده معصوم میباشد و برای مطلقه و مقیده خاتمیت است . ۳_امیرالمومنین علی ابن ابیطالب علی وصی خاتم اولیا است به ولایت مطلقه محمدیه به اطلاق اول و خاتم ولایت مقیده محمدیه است به اطلاق دوم . ولایت خاصه 👈مقیده ولایت عامه 👈مطلقه ۴_تمام‌کتابهایی که حضرت آقا نوشته تجلی و ظهور یافته ی املاک اند جمع مَلَک .حداقل یک سری از کتب آقا را داشته باشیم . مسیر معرفت نفس باید باور و اصل شود.یا رومی روم یا زنگی زنگ . ۵_حقیقت محمدی همان ولایت مطلقه ی الهیه است که با اوصاف کمالش و نعوت جمالش ظاهر شد و آن نبوتی است که جامع تعریف است .ولایت با نبوت پوشانده شده است و در نبوت پنهان است . ۶_کلهم نور واحد 👈اولنا محمد اوسطنا محمد و آخرنا محمد(کلنا محمد) که عین ثابته ی محمدیه عین اعیان اوصیا و خلفائش است همه همان حقیقت عین ثابت محمدیه هستند . ولایت و عالم غیب در نبوت پنهان شده است . ۷_نبوت یک منصب و ولایت یک مقام است . انسان در ولایت مظهر اسم شریف ولی حق متعال میگردد.ولایت رو به سوی حق داشتن است ولی نبوت رو به خلق نمودن است ولی از اسما الله است و دایره او اتم و اکبر از نبوت است ؛نبوت ختم می یابد ولی ولایت دائمی است .برای ولی مقام قرب فریضه اتفاق افتاده است .ولی کسی است که فانی در حق متعال 👈من رانی فقد رای الله. ۸_کسی که محضر انسان کامل را ادراک کند یعنی قیامت را ادراک کرده چون اسم جمیع مستجمع اسما را ادراک کرده است . ۹_نبوت و رسالت به انقطاع زمان چون از صفات کونیه عبداند منقطع می شوند ولی از انقطاع و زوال آنها انقطاع ولایت لازم نمی آید انبیا و اولیا به واسطه جهت ولایت به حضرت الهی راه پیدا می کنند و حقایق را در آن مشهد شهود نموده و آنچه که لازمه تکمیل بنی نوع انسان است از جهات دنیوی و آخری بیان می کنند و نیز آنان حقایق را از ملیک مقتدر اخذ نموده و به حسب وجود مادی ظاهری در خلق و مونن در بلده خراب آباد ماده اند، ولی ب حسب روح کلی در فوق بلاد تجرد آباد عالم عقول اقامت گزیدند.

بسم‌الله الرحمن الرحیم دفتر دل ۷۳ ۱- ولایت مطلقه باطن نبوت مطلقه است و عبارت از حصول مجموع کلمات به حسب باطن در ازل و بقای آن تا ابد است که به فنای عبد در حق و بقایش به حق بازمی گردد. این حقیقت به اصالت برای حقیقت محمدیه و به وراثت برای امیرالمومنین و اولاد معصوم ایشان است که از ناحیه حق تعالی به امامت و خلافت نائل شده اند و روح ایشان و پیامبر از یک نور واحد پیش از خلقت موجودات آفریده شده است. ۲- به اقتضای مرتبه ولایت مطلقه امیرالمومنین در خطبه البیان خود را وجه الله و یدالله و قلم اعلی و لوح محفوظ و کتاب مبین و قرآن ناطق و نبا عظیم و صراط مستقیم و اول و آخر و ظاهر و باطن نامیده است. ایشان پیش از خلقت آدم در مقام ولایت حضور داشته و با هر پیامبری به طور پنهان و با پیامبر اکرم به طور آشکار مبعوث شده است. ۳- صورت انسانی بزرگترین حجت الهی بر خلق است و ظهور توحید صمدی قرآنی در انسان کامل متجلی است. انسان کامل ظهور و تجلی تام حق متعال است و به اعتبار باطن وجود عین اسم اعظم است که جمیع اسما را در خود جمع کرده و به فعلیت رسانده است. ۴- مقام باطن ولایت خاتم انبیا مقام جامعیت اسم اعظم و مقام اتحاد و وحدت صرف با اسم اعظم است. ظهور اسم اعظم با جمیع مراتب و شئون آن از مشکات خاتم الانبیا خواهد بود و حضرت مهدی به اعتبار مقام ظهور و تجلی در عالم وجود متحقق به اسم اعظم است و این مقام برای احدی از انبیا و اولیا ثابت نیست و نظام عالم با وجود ایشان استوار است. ۵- ولایت به ولایت عامه و خاصه تقسیم شده است که ولایت عامه شامل تمام مومنین می شود و ولایت خاصه مختص اصحاب قلوب و اهل الله است که صاحب قرب فرایض می باشند و مخصوص کاملین است که در قدس لاهوت داخل شده اند و موحدین حقیقی هستند. ۶- ولایت خاصه همان ولایت محمدیه است که دارای اطلاق و تقید است. گاهی مقید به اسمی از اسما است و گاهی از حدود و قیود برهنه است و جامع ظهور همه اسما و صفات و واجد انحای تجلیات ذاتی است که ولایت مطلقه بر ولایت عامه و ولایت مقید محمدیه بر ولایت خاصه اطلاق می شود. ۷- مراد از خاتم اولیا این نیست که پس از او ولی نباشد بلکه مراد کسی است که محیط بر جمیع ولایات است و نزدیک ترین موجودات به حق تعالی است. قطبیت کبرا که باطن نبوت حضرت محمد است به واسطه خاتم ولایت به نهایت کمال می رسد. ۸- در خصوص تعیین مصادیق خاتم اولیا دیدگاه های مختلفی وجود دارد اما دیدگاه استوار بر عقل و نقل و کشف بر این است که خاتم ولایت مطلقه امیرالمومنین و خاتم ولایت مقیده حضرت مهدی است. برخی نیز از منظر ظهور جزئی در مراتب پایین تر به حضرت عیسی اشاره دارند که نیازمند دقت در رموز کلام بزرگان است. ۹- در مسیر علمی معرفت نفس باید این طریق به طور منظم و پی در پی طی شود و بدون توقف باید به سمت حقایق پیش رفت. هر چه بیشتر تفکر شود جدول وجودی انسان منکشف می گردد و علوم حقایق از روح اعداد و حقایق هستی استخراج می شود و باید از دنیا تنها علوم و معارف الهی را کسب کرد. ۱۰- اصول دین یک حقیقت واحد است که به ظهورات و اسامی مختلف جلوه می کند و توحید همان امامت و نبوت و عدل است که باطن همه آنها در حقیقت ولایت نهفته است.

بسم الله الرحمن الرحیم دفتر دل فایل ۷۳ ۱-ولایت مطلقه باطن نبوت مطلقه است و آن عبارت است حصول مجموع کلمات جمیع اسما و حسب باطن در ازل و بقای ان، عبد فانی در اسما صفات حق متعال می‌شود انسان کامل ظهوروتجلی تام حق متعال است من رانی فقدرای الله اسمی که جمیع اسما را در خودش جمع کرده و ظهور داده و به فعلیت تام رسانده ۲-جناب سید حیدر املی، ولایت مطلقه برای حقیقت محمدیه و برای امیرالمومنین بالوراثه ارث رسیده و بعد او به اولاد معصومین شأن جناب امیر فرمود : کنت ولیاً و آدم بین الماء والطین حضرت ختمی فرمود: انا وعلی من نورواحد خداوند روح مرا و روح علی را ۲۰۰۰ سال قبل روح موجودات آفرید علی با هر پیامبری به طور پنهان بود با من آشکارا مبعوث شد مقام ولایت با پیامبران صحبت می‌کرد نوری که حضرت موسی از درخت دید و تجلی ولایته وان ترانی ۳-- به اقتضای همین مرتبه ولایت مطلقه که خودش رابه وجه الله» «یدالله»« قلم اعلا» «لوح محفوظ» «کتاب مبین»« قرآن ناطق» امام صادق فرمود صورت انسانی بزرگترین حجت الهی برای خلق است هر دوره اقل از مردم حرف انسان کامل را می‌فهمند ۴--مقام ولایت مقیده از حیث استناد ولایت به انبیا و اولیا است که به جهت اینکه من حیث هی صفت الهی است به عنوان مطلقه است و ولایت اولیا به عنوان جزئیات ولایت مطلقه است هر کلمه وجودی روی رقه منشور نوشته است من و علی پدران امتیم اصل و اساس امتیم مقام باطن ولایت خاتم مقام جامعیت اسم اعظم و مرتبه وحدت صرف و عین اسم اعظم است ،ظهور الله است ظهور حقیقت توحید صمدی به انسان کامل است انسان کامل توحید است معاد است عدل است نبوت است امامت است همه یک حقیقتند به ظهورات اسامی مختلف دارند حضرت مهدی عجل الله به اعتبار مقام ظهور و تجلی در وجود متحقق به اسم اعظم است و این مقام از برای احدی از انبیا و اولیا ثابت نیست توحید همان نبوت، ولایت، باطن همه است ۵--اهل تفکر و اندیشه باشید مطالب را بشورانید به مقام حدس برسید وارد علم حروف شدید بتوانید از روح اعداد حقایق را استخراج کنید هرچه بیشتر تفکر کنید جدول وجودی تان رابیشتر منکشف و منفطر میکنید کل لذت‌های دنیا آنی ست حضرت وصی می‌فرماید دنیا از تو عمرت را می‌گیرد تو هم از دنیا چیزی بگیر« علوم حقایق و معارف» ۶-ولایت به عامه و خاصه تقسیم شد عامش همه مومنین را شامل میشه الله ولی الذین آمنوا خواصه‌اش مختص به اصحاب قلوب و اهل الله که صاحبان قرب فرایضند و این ولایت مخصوص به کاملین است که داخل در قدس لاهوت شده اند موحدین حقیقی اند و این ولایت را درجاتی است ۷--ولایت خاصه را ولایت محمدیه نامند که دارای اطلاق و تقید است گاهی مقید به اسمی از اسما و حدی از حدود است و گاهی از حدود و قیود برهنه است و جامع ظهور همه اسما و صفات واجد انحای تجلیات ذاتی است گاهی ولایت مطلقه بر ولایت عامه،ولایت مقید محمدیه بر ولایت خاص اطلاق می‌گردد ۸-- اعتقاد علمای شیعه از نظر عقل و نقل و کشف خاتم ولایت مطلقه را حضرت امیر و خاتم ولایت مقیده را حضرت مهدی عجل الله می‌دانند شیخ اکبر ولایت مقیده را حضرت عیسی می‌داند به خاطر رتبه نبوت حضرت عیسی حرفهای بزرگان رمزدارد انسان کامل رق منشور نظام هستی تمام کلمات وجودی ،انبیا هم روی رق منشور نوشته شده الحمدلله رب العالمین

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه🖤 دفتر دل جلسه ۷۳ ۱-ولایت مطلقه، باطن نبوت مطلقه است و ولایت مطلقه عبارت از حصول مجموع کلمات به حسب باطن در ازل و بقای آن تا ابد که به فنای عبد در حق و بقایش به حق بر می گردد.ولایت مطلقه به اصالت برای حقیقت محمدیه و به وراثت برای امیرالمومنین و اولاد معصوم شان که از ناحیه ی حق تعالی به امامت و خلافت رسیده اندمی باشد. ۲-به اقتضای مرتبه ی ولایت مطلقه جناب امیرالمومنین ع در خطبه البیان خودشان را وجه الله، یدالله، قلم اعلی، لوح محفوظ ، کتاب مبین،قرآن ناطق ، حروف مقطعات وموصوف لافتی  هل اتی، نبا عظیم، صراط مستقیم و اول و آخرو ژاهر و باطن نام برده است. ۳-جناب حضرت امام صادق ع: صورت انسانی بزرگترین حجت الهی بر خلق است. ظهور توحید صمدی قرآنی انسان کامل است . ۴-مقام باطن ولایت خاتم انبیا ص مقام جامعیت اسم اعظم و مقام اتحاد و وحدت صرف با اسم اعظم است وحضرتش به  اعتبار باطن وجودعین اسم اعظم است.ظهور اسم اعظم با جمیع مراتب و شئونش که موجب ظهور تجلی حق متعال به جمیع اسما و صفات است از مشکات خاتم الانبیا خواهد بودو حضرت مهدی ع به اعتبار مقام تجلی و ظهور در عالم وجود، متحقق به اسم اعظم است و این مقام برای احدی از انبیا و اولیا ثابت نیست. الامام نسله دائم و اصله قائم ۵-ولایت به ولایت عامه و خاصه تقسیم شده است که عامه اش شامل تمام مومنین می شود الله ولی الذین آمنوا و خاصه اش مختص اصحاب قلوب و اهل الله که صاحب قرب فرائض می باشند و مخصوص کاملین است که در قدس لاهوت داخل شده اند و ایشان موحدین حقیقی هستند. ۶-ولایت خاصه ولایت محمدیه است دارای اطلاق و تقید است گاهی مقید به اسمی از اسما و گاهی بدون حدود که جامع ظهور همه ی اسما   صفات و واجد انحای تجلیات ذاتی است. ولایت مطلقه بر ولایت عامه ولایت مقید محمدیه بر ولایت خاصه اطلاق می شود. ۷-مراد از خاتم اولیا این نیست که بعد آن ولی نباشد بلکه مراد آن است که کسی محیط بر جمیع ولایات است که نزدیک ترین موجودات به حق تعالی است .قطبیت کبرا یا قطب الاقطاب است که باطن نبوت حضرت محمد ص است  که به واسطه ی خاتم ولایت صلاح دنیا و آخرت به نهایت کمال می رسد و با موتش نظام عالم مختل می شود. ۸-درسیر علمی معرفت نفس باید این مسیر به طور منظم و پی در پی طی شود.توقفی نیست اقراءوارق الحمدلله رب العالمین

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه ❤️ دفتر دل  جلسه ۷۳ جناب ثاقب ۱_ولایت مطلقه باطن نبوت مطلقه است.ولایت مطلقه به اصالت برای حقیقت محمدیه و به وراثت برای امیرالمومنین علیه السلام است. ولایت از ولی (لام ساکن )می آید.ولی به تمامه ظهود حق است . ۲_امام صادق علیه السلام :صورت انسانی بزرگترین‌حجت الهی برای خلق است 👈من رانی فقد راه الله ولایت مقیده از حیث استناد ولایت به انبیا و اولیا است که به جهت اینکه من حیث هی صفت الهیه است عنوان مطلقه  است و لذا ولایت اولیا به عنوان جزئیات ولایت مطلقه است . ۳_ولایت مطلقه حقیقت محمدیه است و ولایت مقیده هر کلمه ی وجودی که بر رق منشور نوشته میشود که میفرماید :من و علی پدران این امتیم که پدر اصل را میگویند که اصل و اساس این امتند . ۴_مقام باطن ولایت خاتم الانبیا صل الله علیه و آله و سلم مقام جامعیت اسم اعظم و مرتبه وحدت سر و اتحاد ان مقام با اسم اعظم است .ظهور اسم اعظم با جمیع مراتب و شئون خودکه  موجب ظهور و تجلی حق به جمیع اسما و صفات است . ۵_ولایت خاصه را ولایت محمدیه  نامند که. دارای اطلاق و تقلید است یعنی گاهی مقید به اسمی از اسما و حدی از حدود است و گاهی از حدود و قیود برهنه است که جامع ظهور همه اسما و صفات و واجد انحای تجلیات ذاتی است . ۶_مراد از خاتم اولیا این نیست که بعد از آن ولی نباشد بلکه مراد آنست که کسی به حسب حیطه  ولایت و مقام اطلاق احاطه محیط بر جمیع ولایات است که نزدیکترین موجود به حق تعالی است .

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه ❤️ دفتر دل جلسه ۷۲ جناب ثاقب ۱_انسان وقتی گرفتار علم نباشد و دغدغه کسب معرفت نباشد،نفس قوای خودش رو مثل شهوت و غضب و امورات حیوانی بالا میاورد و این یک قانون است حد وسط نداریم . ۲_قرآن مادبه الله است و مادبه جاییست که ادب را یاد میدهند هر حشری با قرآن ادب در پی دارد .اثر رسول الله قرآن است که بخاطر اعتدال مزاج در تمام اطوار که جناب رسول الله داشتند.و حشر با قران سبب رسیدن به اعتدال میشود .قرآن راهنماییست که انسان باید بر اساس ان ساختار وجودی اش را رشد دهد . ۳_انسان به تحصیل علوم الهیه و تزکیه نفس تربیت میشود راه رشد انسان عرضه خود بر قرآن است.هر چه در قران امده نتیجه وفق بین انسان با عالم است. انسان اگر میخواهد صورت انسانی داشته باشد باید در محضر قرآن باشد وگرنه با صورت زشت محشور میشود . ۴_انسان یا باید در حال دانستن باشد و یا در حال تعلیم دادن وگرنه انسان نیست .هر موقع تعلیم پذیرفته باشی تعلیم میدهی با تادیب نفس که هر موقع تعلیم دادی عیسوی مشرب میشوی جان مرده را به معرفت زنده کردن . ۵_عارف چون اسم ولی الله است محیی است که با نفخ روح مرده زنده میکند و تعلیم میدهد ولی، احیای موتا میکند .الله اسم هوالولی اسم مستجمع جمیع اسما که مظهرش انسان کامل است .ولایت منحصر در حق سبحانه است . تشخص شی به وجود است و وجود همین ولایت است . ۶_اسما الله تعطیلی ندارند چون عالم به همین اسما اداره میشود و جمیع اسما به الله برمیگردد . در هر دوره و کوره ای یک سری از اسما ظهور پیدا میکند. ۷_نحن موازین القسط👈 هر کس رو با کمل و اولیا الله زمان خودش را می سنجند.اسم شریف ولی را همیشه دولت است .هر کس اسم حضرت اقا را می آورد باید شبیه ان حضرت شود .

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه🖤 دفتر دل جلسه ۷۲ ۱-حضرت آقا می فرمایند: ادب، نگاه داشت حد هر چیزی است و تقویم راست و درست ایستادن است علوم ادبی، حافظ و نگه دار حدود معارف مربوط به خودشان هستند لذا قرآن مأدبه است یعنی فرهنگستان و ادبستان است .جایی که به انسان ادب یاد می دهند را مأدبه می گویند. ۲-نکته ۳۹۱: درخت به بستن و پیراستن تربیت می شود و حیوان به یوغ و افسارو انسان به تحصیل علوم الهیه و تزکیه ی نفس .حضرت امیرالمومنین ع : عاقل با اندرز و ادب پند می گیرد و حیوان با زدن . ۳-قرآن بر اساس فطرت انسانی صحبت می کند انسان با پیاده کردن قرآن در جانش رشد می کند.هر حشری با قرآن از لمس و نگاه و قرائت و ...ادب آموختن است و چون قرآن نتیجه اعتدال جان جناب پیامبر خاتم ص است سبب اعتدال جان انسان می شود.انسان با قرآن حد انسانی خودش را حفظ می کند و به فعلیت می رساند.قرآن و برهان و عرفان جدایی ندارند یک حقیقتند. ۴-حد صورت و حقیقت انسان را قرآن نگاه می دارد که به صورت انسانی محشور می شویم وگرنه انسان از صورت انسانی و حد خویش خارج می شود.در یوم تبلی السرائر هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت. ۵-انسان کسی است که یا در حال تعلیم دیدن است و یا در حال تعلیم دادن حتی در خلوت  و سکوت عقلانی  هم در حال انفطار جانش است  و عالم تر می شود. ۶-اگر با ادب کردن نفس، حیات الهی در جان انسان تحقق یابد انسان عیسوی مشرب خواهد شد و همانند حضرت عیسی جانهای مرده را به نور علم و معرفت زنده می کند.حضرت آقا عیسوی مشربند. ۷-جلسات دفتر دل انسان را تطهیر می کند.حضرت آقا ولی هستند و انسانها را احیای موت جهل می کنند و پلیدی‌های نفس را که همان تعلق به مادون‌ است را رفع و روی دل انسانها را به جمال حق می کنند. ۸-به عدد اسم شریف جامع  در قرآن ۱۱۴ اسم ازاسماالله آمده و اسم شریف ولی یکی از اسماءالله به معنای قرب و نزدیکی و دوستی است. اسماءالله تعطیلی ندارند و هر آن تجلی خاص دارند و تکرار در تجلی محال است و مراد از اسمای الهی اسمای عینی و خارجی است نه اسمای لفظی و مفهومی که اسمای اسما هستند و ولایت منحصر در حق سبحانه است و در تمام عالم سریان دارد فالله هو الولی او احیای موت می کند و بر هر شئ قادر است... الحمدلله رب العالمین

بسم الله الرحمن الرحیم دفتر دل جناب ثاقب ۷۱ ۱- انسان سر خداوند است و خداوند سر انسان است و تمام اسرار هستی در بسم الله الرحمن الرحیم نهفته است که جدولی از بحر وجود است. ۲- مقصود از تکریم اختصاص شرافت به خصوصیتی است که در دیگران نیست اما تفضیل برتری در عطایای مشترک است و عقل همان ویژگی اختصاصی انسان است که او را متمایز می‌کند. ۳- هر کمالی که در سایر موجودات است حد اعلای آن در انسان وجود دارد و او با عقل که حقیقت نوری است تمام موجودات را مسخر خود می‌گرداند. ۴- مقام لایقف و تجرد از ماهیت که همان مقام فناست مقصد کمالی انسان است زیرا او ظرف علم است و این وعا به واسطه حقیقت علم وسعت می‌یابد. ۵- خاصیت علم تطهیر کردن ملکات است و معرفت نفس نه تنها نطفه و جان انسان را اصلاح می‌کند بلکه به واسطه این سلوک ملکات گذشتگان نیز ارتقا می‌یابد و پاک می‌شود. ۶- برتری انسان بر ملائکه در گرو غلبه عقل بر شهوت است زیرا خداوند در فرشتگان عقل بدون شهوت و در حیوانات شهوت بدون عقل و در فرزند آدم هر دو را قرار داده است. ۷- سرشت انسان حی قیوم است و او باید از درون خود عالم را منکشف و منفطر کند تا به جایگاه پادشاهی عالم در مسیر معرفت نفس دست یابد. ۸- رسیدن به مقام کرامت الهی بدون تادیب نفس و تعلق به مسیر معرفت غیرممکن است و تمام زندگی انسان باید معد اسباب صعود به سوی حق باشد. ۹- معرفت نفس تفسیر انفسی قرآن و راه شناخت اهل بیت است و کسی که در مسیر حضرت زهرا و علامه حرکت کند متصف به اسماء الهی شده و به فهم خطاب محمدی می‌رسد.

بسم الله الرحمن الرحیم یا فاطمه ❤️ دفتر دل جلسه ۷۱ جناب ثاقب ۱_انسان سر خداوند و خداوند سر انسان است و این کلمه مخزنها و اسرار ها میباشد که : ما جدولی از بحر وجودیم همه ما دفتری از غیب شهودیم همه تمام اسرار در بسم الله الرحمن الرحیم است . ۲_مقصود از تکریم اختصاص دادن عنایت و شرافت دادن به خصوصیتی است که در دیگران نباشد که این خصوصیت همان سر بودن انسان است و با همین خصوصیت است که معنای تکریم با تفضیل فرق پیدا میکند چون تکریم معنایی است نفسی و در تکریم کاری به غیر نداریم و تنها شخص مورد تکریم مورد نظر است و در تفضیل برتری شخص از دیگران است . ۳_انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست و ان داشتن نعمت عقل است .مراد از عقل، مرتبه ی بالاست . ۴_انسان در تمام شئون حیات وجودی اش به غایت قسوا میرسد و همیشه در حال رسیدن به غله های کمال انسانی در سعی و تلاش است و قله های کمال انسانی را حد یقف نیست و مقام لایقفی انسان است که کمال اعلی او میباشد .و بر اساس نعمت است که موجودات مسخر انسان است . ۵_خاصیت علم تطهیر کننده بودن ان است که علم حتی نطفه و ملکات هم درست میکند نه تنها نطفه شخص بلکه نطفه گذشتگان هم با علم درست میشود و گذشتگان هم تطهیر میکند .باعث ارتقای درگذشتگان میشود . ۶_ ما به ان چیزی که باید میرسیدیم ،رسیدیم. ان چیزی که انسان کامل و حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میخواهند به صورت تام حضرت اقا گفتند و نقصی ندارد . ۷_تجرد از ماهیت یعنی حد نداشتن و قابل اشاره نبودن و این فنا میباشد .خداوند یعنی علم و دانایی و معرفت است . ۸_سرشت انسان حی القیوم الذی لا یموت است که معنای ان میشود سخن حضرت اقا که فرمودند هستیم که هستیم که هستیم که قابلیت داده که منکشف کردن عالم درون خود است و این وظیفه انسان است . ۹_کسی که اسم بی بی دو عالم را میاورد باید دست تصرف در عالم داشته باشد . کسی که سر سفره حضرت اقاست ،پادشاه عالم است .علم تطهیر کننده است . ۱۰_معرفت نفس یعنی معرفت بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها معرفت نفس یعنی امان زمان شناسی به اندازه ای که مظهر ایشان باشی. فتوحات شیخ اکبر شرح دفتر دل میباشد .