Cypress
رفتن به کانال در Telegram
بر اساس واقعیت(تا یجایی البته) *(not so personal)Diary* @Cypresssbot
نمایش بیشترإيران196 739دسته بندی مشخص نشده است
54
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
اطلاعاتی وجود ندارد30 روز
آرشیو پست ها
54
Talking to the moon
Tryna get to you
In hopes you're on the other side talking to me too
Or am I a fool who sits alone talking to the moon?
Oh
54
من در اغوشش گریستم نه از درد نبودن از فریب بودنی که هرگز نبود در اغوشش گریستم چون برای یک لحظه فکر کردم شاید او بتواند وارد تنهایی ام شود این تاریکی را از بین ببرد اما تمام این نزدیکی ها فقط برای این بود که او همین مقدار کم روشنایی را هم از بین ببرد و حالا خودم را هم تسلی نمیدهم از ترس اینکه باز فریب بخورم تو را دوست داشتم نه برای آنکه چه بودی بلکه برای آنکه در کنار تو من خودم را فراموش میکردم کافکا کسی که دیگر در کنارت نیست اما یادش همه جا باهات است
54
تنهایی، در اوج زیباییاش، شبیه اتاقیست که چراغش خاموش است اما پنجرهاش باز. هیچکس حرف نمیزند و جهان برای اولینبار تصمیم میگیرد دخالت نکند. زندگی آنجا «خاموشیِ گور» است؛ نه از سرِ مرگ، بلکه از بس که صداهای اضافه بالاخره خسته شدهاند و رفتهاند. سکوت، دیگر تهدید نیست؛ پناه است. در این بیحاشیگیِ مطلق، آدم خودش میشود بینام، بینقش، بیادعا. دیگر لازم نیست چیزی را ثابت کند، لازم نیست دوستداشتنی باشد، یا حتی دیده شود. نفس کشیدن ساده میشود؛ مثل بالا رفتن بخار از یک فنجان چای نیمهسرد. زندگی آرامتر از آن است که بخواهد زخمی بزند. فقط هست، بیتوضیح، بیاصرار. تنهایی، زیباییاش را وقتی نشان میدهد که بفهمی جهان بدون تو هم ادامه میدهد و این، برخلاف تصور، تسلیبخش است. مسئول نجات کسی نیستی، قهرمان هیچ داستانی نمیشوی، و دقیقاً همین بیاهمیتی، آزادیست. در این سکوتِ کشدار، زمان هم انگار راه رفتن را یادش میرود و میایستد کنار دیوار، سیگارِ خیالیاش را دود میکند. زندگی، وقتی سوتِ گور است، زشت نیست؛ ساده است. بیحاشیه بودنش شبیه خطی صاف وسط یک کاغذ سفید است؛ نه فریاد میزند، نه التماس میکند.
54
Repost from N/a
مده آ:
بدترین درد آن است که انسان بداند، به کسی نیکی کرده که سزاوارش نبوده است.
_اوریپید
