fa
Feedback
‌ ‌ ‌ ‌‌ ㅤ𝂅𝛭𝑜𝑛‌︪︩𝛅𝑡𝑒𝑟

‌ ‌ ‌ ‌‌ ㅤ𝂅𝛭𝑜𝑛‌︪︩𝛅𝑡𝑒𝑟 

رفتن به کانال در Telegram

Мир горит адским огнем ( 🎧 ) для моей горящей души ㅤ                    Уважаемый @durov

نمایش بیشتر
752
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-127 روز
-7230 روز
جذب مشترکین
دسامبر '25
دسامبر '250
در 0 کانال‌ها
نوامبر '250
در 0 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '25
+1
در 0 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '25
+63
در 22 کانال‌ها
Get PRO
اوت '25
+132
در 29 کانال‌ها
Get PRO
ژوئیه '25
+4 687
در 15 کانال‌ها
Get PRO
ژوئن '25
+722
در 29 کانال‌ها
Get PRO
مه '25
+658
در 35 کانال‌ها
Get PRO
آوریل '25
+291
در 46 کانال‌ها
Get PRO
مارس '25
+515
در 62 کانال‌ها
Get PRO
فوریه '25
+606
در 48 کانال‌ها
Get PRO
ژانویه '25
+1 222
در 75 کانال‌ها
Get PRO
دسامبر '24
+233
در 45 کانال‌ها
Get PRO
نوامبر '24
+143
در 59 کانال‌ها
Get PRO
اکتبر '24
+318
در 31 کانال‌ها
Get PRO
سپتامبر '24
+911
در 75 کانال‌ها
تاریخ
رشد مشترکین
اشارات
کانال‌ها
08 دسامبر0
07 دسامبر0
06 دسامبر0
05 دسامبر0
04 دسامبر0
03 دسامبر0
02 دسامبر0
01 دسامبر0
پست‌های کانال
فـور ڪـنید فولـدرم رو آپـدیـت ڪنم و چنلاے جدیـد جویـن بـدم .
جوین بودنتون چک میشه

2
بدون متن...
108
3
فـور ڪنید و آیدے قرار بدیـد ویسپـر بـدم جوین باش .
452
4
۳ تا دیگه فور بشه خطش بزنم .
11
5
بدون متن...
336
6
📍— فـور ڪـنید تـا شمـارو بـر اسـاس وایبتـون بـه یڪ ( سڪـوت ) تشبیـه ڪنم جوین بودنتون چک میشه.
1 108
7
sticker.webp
635
8
ㅤㅤㅤ
34
9
ㅤㅤㅤ
633
10
sticker.webp
37
11
می‌شود آن روز را تولد من خواند ، تنها یک نفس از عطرِ بارانیِ تو کافیست تا روح مطرودم چشم هایش را باز کند . خسته نباشی نوا ، زیبا نوشتی .
65
12
آخرین صفحهٔ این دفترچه، تقدیم به توست… برای فرمانده‌ای که نور زندگیِ من شد، و سینه‌ام را با عطر وجودش پر ساخت. هر خطی که در ا+1
آخرین صفحهٔ این دفترچه، تقدیم به توست… برای فرمانده‌ای که نور زندگیِ من شد، و سینه‌ام را با عطر وجودش پر ساخت. هر خطی که در این صفحات نوشته شده، فریاد خاموش قلبم بود و حالا تمامِ قلبم، تنها برای تو می‌تپد. تو نمی‌دانی… صدای خنده‌هایت، حتی در نبودت، دیوار‌های این خانه را پر از جنون می‌کند، و قلبم را به لرزه در می‌آورد. فرمانده نگاهت می‌لرزید… و نمیدانستی پشت این سکوت، چه دریایی از شور و اشتیاق پنهان است. من همه چیز را می‌فهمم؛ سکوت‌ها و حرفا‌هایت، مکث‌ها و نگاه‌هایت… اما تو چرا از چشم‌هایم نمی‌خوانی؟ که بیشترین اشتیاق متعلق به من است؟ پس آرام باش، قلب من… من اینجا، در بی‌انتها، برای تو صبر میکنم، عاشقانه، دچار و مطیعِ تو. فرمانده… تو نمی‌دانی که هر بار نامت را می‌شنوم، چگونه تمام وجودم از شور و حرارت می‌لرزد، چگونه سلول‌هایم با اشتیاق تو هم صدا می‌شوند. پس اگر روزی برسد که دوباره تو را در آغوش بگیرم، می‌خواهم همهٔ این سال‌ها، همهٔ انتظار‌ها و اشتیاق‌ها در یک نگاه به تو بازگو شود. چرا که عشق من، فرمانده، تنها تو را می‌خواهد… و من تا آخرین نفس، این خواسته را حفظ خواهم کرد.
15
13
sticker.webp
165
14
ㅤㅤㅤ
32
15
sticker.webp
32
16
ساکنِ مردابِ روحم ، تو تمام مرا از بری ، من تمام تو را خواستارم . خسته نباشی نسکافه .
61
17
مـردی بـا چمـدان هـای خالـی ؛ تو زیرِ سنگینیِ خاک های افسرده دفن شده ای و من به زندگی با ثانیه هایی به دار آویخته محکوم؛ جای خالی ات کنارم فرو ریخته و سهمِ من تنها از بودنت نبودنیست که مرا از آنچه زیستن نام دارد فرسنگ ها دور می کند. جهانم از تو محروم است و من همچون گربهٔ سیاه بخت و تنهایی در خیابان های باران زده و سرما پوشِ شب های زمستانی در ناآشنا ترین کوچه های تاریک پاریس به بالینِ زخم هایِ منجمد شده ام پناه می برم. حوالیِ اتم های تنم شمایلی از چشمانت ساکن است که بالغ از هر رنجی درونم آسوده حفظ می شود. ‌ ‌  ‌ ‌  خانـه ای در حوالـی زمستـان ،، ۲۸ دسامبـر ۱۹۶۸
13
18
sticker.webp
32
19
"‍ اِے ڪاش مے‌دانستے ڪه چگونه در اوْـجِ بے‌ ایمانے‌اَم، ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ تـورا پـرستیدم ؛ معـبود مـ+1
"‍ اِے ڪاش مے‌دانستے ڪه چگونه در اوْـجِ بے‌ ایمانے‌اَم، ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ تـورا پـرستیدم ؛ معـبود مـن. "
18
20
sticker.webp
24