˹ Med & Mind ˼
رفتن به کانال در Telegram
Just a curious medical student 🩺🍓 A quiet corner for books, ideas and medicine 🐦⬛📚 .*•° 5/14 ----- منابع 🔗(https://t.me/manabe_man) ----- ارتباط 🔗ربات ناشناس( @msincrrrbot )
نمایش بیشتر422
مشترکین
اطلاعاتی وجود ندارد24 ساعت
-57 روز
+1330 روز
آرشیو پست ها
آرزوم اینکه دنیا رو بگردم ولی خب... با این وضعیت بی ارزش شدن پولمون فقط می تونم بگم جمع می کنم تا در آینده زندگی راحتی داشته باشم.
مثلا دادشم پولش رو خرج میکنه و باهاش لباس، خوراکی و وسیله الکترونیکی (مربوط به رشته اش) می خره. من هر بار بهش می خندم و میگم من n تومن جمع کردم ولی تو n تومن خرج کردی.
قطعا، من بیشتر دلم می خواد پولهام رو ذخیره کنم. بابام هر ماه بهم مبلغی میده ولی سه ساله که خرجش نکردم. می دونم شاید باور نکنید ولی تنها کاری که باهاش می کنم اینکه قبض موبایلم رو میدم و گاهی باهاش جزوه می خرم. وقتی موهام روی هم زیاد میشه خوشحال میشم و وقتی که کم میشه ناراحت میشم.
https://t.me/msincrr/1579
بین قانع بودن از روی نخواستن و قانع بودن از روی منبع درآمد مستقل نداشتن تفاوت هست.
مثلا
اگر خودت از خودت منبع درآمدی مستقل داشتی،بازم همین کار رو میکردی؟
از کسایی که دیگران رو ناامید می کنن و میگن "تو که داری اینکار رو می کنی پس هیچی نمیشی" "تو به اندازه کافی خوب نیستی پس هیچی نمیشی" و...
یه سوال مهم: شما از پیش خدا امدید؟؟ این قدرت ماورایی که می تونید باهاش آینده یکی رو ببینید رو از کجا بدست اوردید؟؟ خب به ما هم بگید، ما هم بتونیم آینده شما رو پیش گویی کنیم.
این یه واقعیت اثبات شدست، تصور کنید وقتی تو آدم قانعی باشی و زود راضی بشی دیگران برای شاد کردنت تلاشی نمی کنن ولی یه آدم لوس و پرتوقع رو تصور کنین. مردم براش دست و پاشون رو می شکنند تا راضی و خوشحال نگهش دارن!!!
داشتم به این فکر می کردم که من چرا اینقدر آدم مینیمالیستی هستم و پیرو شعار استیو جابز که میگه "هزینه کمتر بازدهی بیشتر" هستم؟؟
جزوه نمی خرم و خودم با پرینتر خانگی پرینت می کنم مگر اینکه مجبور باشم. لباس و کفش نمی خرم تا وقتی که قبلی ها برام تکراری و کهنه بشن، به خرت و پرت هایی که بقیه دخترا می خرن، مثل اکسسوری، لاک و... هیییچ علاقه ای ندارم. مامانم بزور برام طلا خرید و هنوز میگم اینها اضافی اند و کاش به جاش کتاب می خرید. به غذای رستوران و کافه علاقه ای ندارم و خودم چیزی که بخوام از اینترنت دستورش رو پیدا می کنم و درست می کنم. آرایش نمی کنم و چهره خودم رو همینطوری دوست دارم و سایر اخلاق حوصله سر بر و ساده دیگه...
احساس می کنم آدم های قانع توی زندگیشون به هیچی نمی رسن، تا جایی که دیدم دخترهای پرتوقع و لوس که هر روز یه چیز می خوان زندگی شادتری دارن.
Repost from 𝗔 𝗻 𝗶 𝗹 𝗮
▫️🎀فورکن فولدر بزارم 🧸
▫️حتما جوین باش چک میشه
▫️
جذب بالای۵۰
▫️
پروایت لینک بدید بات
▫️صبور باشیدبعداز رسیدن به لیمیت فولدرگذاشته میشه
این آیدی در واقع اسم و فامیل مستعار بچگیم هست و از اون موقع با اسم مستعار توی سایت ها اکانت می سازم.
دوستان اگر با برنامه دولینگو زبان یاد می گیرید، می تونید من رو با آیدی Sofia_williams پیدا کنید و بهم پیشنهاد دوستی بدید 🤝
• چرا اصلا یکی دچار اضطراب اجتماعی میشه؟؟
هر دو گروه زیر رو من توی خانواده دارم و اینها طبق تجربیاتی که از برخورد باهاشون بدست آوردم و معتقدم که منشا اضطراب اجتماعی همین باشه:
این یه حقیقت اثبات شدست که هر رفتاری الان داریم ریشه اش بر می گرده به تجربیات کودکی!
دو گروه کودک رو تصور کنید، یک گروه وقتی که می خوان توی جمع صحبت کننده رو تشویق کنید و یه گروه رو تخریب. ۱. پدر و مادرهایی هستند که وقتی بچه توی جمع صحبت می کنه تمام قد در برابر هر چی که میگه ازش حمایت می کنند، با جملاتی مثل "آفرین چه قشنگ گفتی!" "چه بچه باهوشی!" یا اینکه از حرف زدن بچه هاشون برای دیگران تعریف می کنند "دیدی امروز چه خوب جواب فلانی رو داد؟" یا اینکه وقتی بچه توی جمع اشتباهی می کنه یا مثلا به کسی حتی توهین می کنه به جای اینکه بچه رو توبیخ کنند براش می خندند و به دیگران میگن "بچه است دیگه، چیزی نگفت که" این گروه به عنوان بزرگسال ترسی از مطرح کردن نظراتشون توی اجتماع ندارند، حتی گاهی اعتماد به نفسشون اونقدر بالاست که مشکلی با توهین کردن و تخریب دیگران هن ندارند. ۲. گروه دوم بچه هایی هستند که "خاموش" می شوند. تصور کنید یه خانواده اونقدر کمال گرا باشه که هی بچه اش رو توبیخ کنه! تا بچه توی جمع حرفی می زنه توی خونه پوست بچه رو می کنن که چرا این رو گفتی چرا اون رو گفتی، این حرف رو نباید می گفتی به جاش اون رو باید می گفتی. یا به خاطر اشتباهات کوچیک بچه سریع از طرف عذرخواهی می کنن! "ببین آقای فلانی از حرفت ناراحت شد، سریع عذرخواهی کن!" "وای ببینی دیروز چی گفتی! آبروی من رو بردی که!" این گروه همیشه یه پیش فرض در مورد اجتماع دارند و اون اینکه "همه می خوان قضاوتشون کنند!" چون همیشه زیر نظر بودن و قضاوت می شدند این حس رو دارن که نکنه این رو بگم آبروم بره؟ نکنه این رو بگم فلانی ناراحت بشه؟ نکنه این رو بگم بهم بخندند؟ خلاصه که وقتی می خوان حرفی رو بزنن اینقدر توی ذهنشون بررسیش می کنن که دیگه گفتن اون حرف از دستشون میره! یا اینکه وقتی فرصت پیدا میشه، که خیلی معدوده، میبینید که با ترس یا صدای کم و آروم حرفشون رو میگن! #تجربه
اکثر اوقات هم دیگران نمی خوان حرفت رو بشنون. وقتی که من با یکی صحبت می کنم به رفتارش حین صحبت کردن من و نحوه جواب دادنش دقت می کنم و می دونید به چه نتیجه ای رسیدم؟!
اینکه اکثر مردم وقتی که داری باهاشون صحبت می کنی اصلا به حرف ها تو گوش نمیدن، بلکه اون موقع که توی داری حرف می زنی و توی چشمهات خیره شدن دارن به این فکر می کنن که بعدش چه جوابی بهت بدن و دارن جمله سازی حرف آیندشون رو توی ذهنشون انجام میدن.
پس وقتی که به افکارت و انرژی که برای حرف زدن صرف می کنی بهایی داده نمیشه، چرا باید برای مطرح کردنشون تلاش بیهوده کنیم؟! البته اینجا منظورم برای ادمهای اشتباه هست، گاهی لازمه شما نظرت رو بیان کنی.
نمی دونم شما هم این احساس رو تجربه می کنید یا نه؟ ممکنه جزئی از رفتار درون گرایی باشه.
شاید هم دیدگاهم اشتباهه و نمیشه اسمش رو دقیقا "اضطراب اجتماعی" گذاشت، فقط وضعیتم جوریه که حرف هام رو به همون خوبی که تصور می کنم نمی تونم به زبون بیارم ولی می تونم بنویسم.
بزارید واضح تر بگم: به طور مثال یکی یه سوال از من می پرسه و من از ۱۰۰٪ افکار و ایده هایی که به ذهنم می رسه فقط ۵٪ رو می تونم بروز بدم. نمیشه همه اش رو گفت، اصلش انگار کلمات مناسبش رو پیدا نمی کنم.
فعالیت من چند روزه که نسبت به قبل تغییر کرده و بالاخره می خوام در موردش صحبت کنم:
من اضطراب اجتماعی دارم، حالا نه زیاد فقط جوری که حرف هام رو توی جمع نمیگم و در نهایت افکارم روی هم جمع میشه تا اینکه یه جای اونها رو تخلیه می کنم. گاهی اینجا انتقاد می کنم، چون در واقعیت نمی تونم حرفم رو به طرف بگم و اینجا می نویسم. اخیرا ازم توی ربات ناشناس انتقاد شد، تصور می کردند که دارم توهین می کنم در حالی که چنین هدفی ندارم و ناراحت شدم، و بعد تصورم نسبت به اینجا تغییر کرد انگار که اینجا به عنوان مکان امنی که می تونم خودم باشم رو از دست دادم.
اگر من رو در واقعیت می شناسید، اینجا بخشی از من رو میبینید که در واقعیت وجود خارجی نداره. پس خوندن اینجا رو به همکلاسی هام توصیه نمیکنم و اگر کسی هست که من رو میشناسه لطفا به دنبال کردن اینجا ادامه نده.
نمی خوام مستقیما از کلمه "حق" استفاده کنم چون با همه اش موافق نیستم، بالاخره دانشگاه رفتن مرحله اصلی پیشرفت آکادمیک هست و ازش لذت می برم ولی اون چیزی که آزارم میده فقط این چند مورد هست:
۱. رفتار نادرست بعضی ها
۲. طولانی بودن کلاس ها و کل روز تو دانشگاه بودن
۳. رفتارهای تاثیر پذیر
منظور از رفتارهای تاثیر پذیر چیه؟ ببینید توی دانشگاه ما کلا چه بخوایم و چه نخوایم از هم تقلید می کنیم. چه توی زمینه تحصیلی، چه ظاهر و لباس و... مثلا من وقتی تسلط و تلاش یکی رو میبینم استرس بیشتری متحمل میشم و به تلاش ترغیب میشم و از طرفی تلاش من روی اون اثر میزاره و دو تایی باعث تلاش و البته استرس همدیگر میشیم.
خب ظرفیت رو می برید بالا امکانات رو بیشتر کنید، ولی میگن وزارت بهداشت بودجه اش کافی نیست و مشکل اقتصادی داره برای همین کیفیت غذای سلف هم کم شده.
هعی💔
